افغانستان از نظر جغرافیایی سرزمینی بزرگ و از لحاظ قومی و زبانی و فرهنگی کشوری متنوع و رنگارنگ است. مردم افغانستان قرنهای متمادی با تنوع زبانی و فرهنگی و عقیدتی در کنار یکدیگر زیسته و نسبت به یکدیگر با تساهل و مدارای نسبی رفتار کردهاند. چنین کشورهایی برای مردمشناسان و فرهنگنگاران و جهانگردان، دارای جاذبه فوقالعاده هستند. کشورهایی که رهبران آنها دلسوز و شهروندان آنها آگاه و باسوادند، بهخوبی میدانند که تنوع قومی و تکثر فرهنگی و زبانی ثروت ارزشمند و سرمایه خداداد است. این ثروت معنوی گرانبها، کشوری را که دارای تنوع قومی و تکثر فرهنگی و زبانی است به سرزمینی جذاب و پر از رنگ و نغمه و طعم مبدل میکند. شما به هندوستان نگاه کنید: تنوع فرهنگی و قومی این کشور باعث شده که سالانه میلیونها گردشگر به این کشور سرازیر شوند و رنگارنگی و تنوع را از نزدیک مشاهده کنند. آیا در حال حاضر، مردم و سیاستمداران افغانستان از این الگو پیروی میکنند و صلح و همدیگرپذیری را سرمشق زندهگی خود قرار میدهند؟ حاکمان فعلی در افغانستان ادعا میکنند که قادر شدهاند باشندهگان افغانستان را زیر پرچم یگانه گرد آورند و به تعبیر خودشان، برادری و اخوت را در میان شهروندان برقرار ساخته و گلیم اختلافهای قومی و زبانی را برچیدهاند. برای اینکه ادعای حاکمان متغلب فعلی در این زمینه راستیآزمایی شود، برای مثال از برخورد آنان با زبان فارسی سخن به میان میآوریم.
زبان فارسی در افغانستان تاریخی کهن دارد و حداقل به بیش از هزار سال قبل برمیگردد. این زبان در قیاس به دیگر زبانهای رایج در کشور، از قدمت تاریخی بیشتری برخوردار است. علاوه بر آن، به علت آنکه شاعران و نویسندهگان بزرگ در درازای بیشتر از هزار سال با آن گفته و نوشتهاند، توانایی آن افزایش یافته و قدرت و نفوذ آن در میان ساکنان افغانستان و سایر مردمان این حوزه تمدنی گسترش یافته است. این است که از این زبان بهعنوان «زبان میانجی» و «زبان بینالاقوامی» یاد میشود؛ به این معنا که اگر مثلاً شهروندی که به زبان اوزبیکی یا ترکمنی سخن میزند، بخواهد با شهروندی پشتوزبان وارد تفاهم شود، غالباً از زبان فارسی استفاده میکند. به دلیل همین توانمندی زبان فارسی بوده که در طول روزگاران، حتا زمامدارانی که زبان اصلیشان فارسی نبوده، در تقویت این زبان کوشیده و کتاب نوشتن و شعر سرودن به این زبان را تشویق کردهاند. بدون شک زبانی با این ویژهگیها در کشور جنگزده و تنشآلودی مثل افغانستان، سرمایهای بزرگ است و باید با چنگ و دندان از آن حفاظت صورت گیرد و با بهرهگیری از آن، زمینه تفاهم و نزدیکی میان اقوام و طوایف و مذاهب گوناگون فراهم ساخته شود. تا چه حد زمامداران معاصر کشور در این زمینه عقلانی و حکیمانه و عاری از تعصب و نفرت عمل کردهاند؟
واقعیت تأسفبار آن است که اکثریت زمامداران افغانستان، دستکم از زمان پادشاهی امانالله خان بدینسو، با زبان فارسی با بیمهری برخورد و وضعیت آن را در تقابل با زبان پشتو تعریف کردهاند. گاهی برخورد متعصبانه سیاستمداران با زبان فارسی آنچنان با افراط و زیادهروی توأم بوده که بدبینی و نفرت و فاصله میان اقوام را بهشدت افزایش داده است. سیاستمداران فارسیستیز به جای آنکه در تقویت زبان پشتو جدوجهد به کار بندند، به این تصور بودهاند که ضربه زدن به زبان فارسی راه را برای قوام و گسترش یافتن زبان پشتو هموار میکند. این در حالی است که تخریب زبان فارسی افزون بر آنکه افغانستان را از بهرهگیری از سرمایهای سترگ محروم میکند، وحدت کلمه را از بین میبرد و تخم اختلاف و تنفر را میان اقوام میپاشد و تنش و کشمکش را برای مدتی طولانی بر سرنوشت مردم حاکم میسازد. رژیم طالبان، که در حال حاضر سرنوشت کشور را در دست دارد، در دشمنی با زبان فارسی یکی از بدترین رژیمها در دوران معاصر کشور است.
بهتازهگی سخنگویان طالبان از زبان ملا هبتالله آخوندزاده، رهبر طالبان، نقل کردند که هر کسی میان فارسی و پشتو فرق قایل شود مجازات میشود. اولاً همین که هبتالله در مورد رابطه فارسی و پشتو سخن میزند، تلویحاً بیانگر این است که در حال حاضر در پیوند به رابطه میان این دو زبان، اشکال و تنش و کشمکش وجود دارد و افرادی میان این دو زبان رایج در کشور فرق قایلند. دوم آنکه از شعار تا عمل، فاصله زیادی وجود دارد. هبتالله در حالی از مجازات افرادی سخن میزند که میان این دو زبان فرق قایل میشوند که عملاً در کنش طالبان، تعصب نسبت به زبان فارسی مشهود است. هرچند طالبان در شعار از برادری دینی حرف میزنند و خود را مجریان شریعت خدا – که بر مساوات میان همه شهروندان استوار است – جلوه میدهند، از این واقعیت نمیتوان چشمپوشی کرد که طالبان – که اکثریت آنها پشتون هستند و اقوام دیگر در این سازمان از اثرگذاری لازم برخوردار نیستند – در عمق دل به برتریطلبی قومی باور دارند و در این زمینه هیچ تفاوتی میان آنها و ناسیونالیستهای سکولار پشتون وجود ندارد. همه مکاتیب رسمی طالبان در اصل به زبان پشتو نگاشته میشوند. خبرنامهها و فرمانهای رهبری طالبان به زبان پشتو صادر میشوند. بسیاری از واژهگان فارسی از اسناد رسمی زیر نام حفظ مصطلحات ملی زدوده میشوند. اکثریت سخنرانیهای رهبران طالبان به زبان پشتو انجام میشود. اکثریت مطلق رهبران این گروه قدرت سخن زدن به زبان فارسی را ندارند. چندی قبل وقتی ملا عبدالغنی برادر به ایران رفت، برای تفهیم و تفاهم با مقامهای ایرانی به مترجم نیاز پیدا کرد و حادثهای بیسابقه خلق کرد. برخی از مقامهای طالبان پا را از این فراتر گذاشته و بهصراحت اظهارات خصمانه در برابر زبان فارسی بر زبان میآورند. محمدیونس راشد، معین جوانان وزارت اطلاعات و فرهنگ طالبان، در ولایت بامیان گفت که افغانستان به زبان فارسی نیاز ندارد و باید جوانان رشتههایی را بیاموزند که با آن بتوانند جنگافزارهای پیشرفته بسازند. همچنین طالبان لوحههایی را که بر سر در ادارات دولتی یا دانشگاهی نصب شدهاند و به زبان فارسی نوشته شدهاند، پایین میکشند و به جای آن، تنها لوحههای پشتو را نصب میکنند.
قومگرایی طالبان امری انکارناپذیر است. این گروه در استخدامها بهشدت بر عوامل قومی تکیه میکند. در حال حاضر، اکثریت کارمندان ادارات دولتی مربوط به یک قومند. حتا مردم وقتی به ادارات دولتی مراجعه میکنند، مجبورند با کارمندان ادارات به زبان پشتو حرف بزنند، وگرنه ممکن است به عرایضشان توجه صورت نگیرد. شاید باورتان نشود که پولیس طالبان با کراچیوانهای کنار سرکها هم براساس قومیت و زبانشان برخورد میکند. یکی از کراچیوانهای غیرپشتوزبان در یکی از مناطق کابل ابزار خوشحالی میکرد که زبان پشتو را بلد است و وقتی با جنگجوی طالب به پشتو گپ میزند، کارش راه میافتد و از سوی طالبان آزار و اذیت نمیشود و به وی اجازه داده میشود فروشندهگی کند.
فرهنگ پشتونوالی یکی از مقومات هویت گروه طالبان است و هر محققی که این مولفه را در هنگام معرفی این گروه نادیده بگیرد، حقیقتی بزرگ و بنیادین را فراموش کرده است. اعضای طالبان عمدتاً از روستاهای دورافتاده برخاستهاند و دارای جهانبینی محدود هستند و با فرهنگ شهری و زبان فارسی آشنایی درست ندارند و این عدم آشنایی سبب شده که نسبت به این زبان مبتلا به تعصب و تنفر شوند. اینکه اسماعیل یون و روستار ترهکی و شمار زیادی از ناسیونالیستهای افراطی پشتون، در تأیید و حمایت طالبان سینه چاک میدهند، به دلیل همان وجه مشترکی است که میان آنها و طالبان در دلبستهگی به پشتونوالی و برتریخواهی تباری و تنفر از زبان فارسی وجود دارد.
تضعیف زبان فارسی ممکن است برای بقای حاکمیت طالبان مطلوب باشد، اما برای آینده افغانستان بهعنوان یک کشور امری مطلوب نیست. هرگاه زبان فارسی و فرهنگی که در دامان آن پرورش یافته از بین برود، در واقع افغانستان سرمایهای عظیم را از دست داده و خود را از میراثی گرانبها محروم کرده است. زبان فارسی از یک طرف وسیله پیوند و آشنایی و نزدیکی میان اقوام ساکن افغانستان است و از جهت دیگر نقطه پیوند ما با کشورهای منطقه نیز است. آینده نشان خواهد داد که طالبان تا چه حد در فارسیزدایی پیش خواهند رفت و تا چه اندازه در این کار موفق خواهند بود، اما این نکته را نباید از یاد برد که زبان فارسی برای مدتی طولانی در آسیای میانه و شبهقاره هند نیز زبانی پرکاربرد بود، ولی سیاست حذف و سرکوب رژیمهای حاکم باعث شد که بساط آن از این سرزمینها برچیده یا دستکم حضور آن کمرنگ شود. بنابراین، سخن آنانی را که مدعی میشوند طالبان نمیتوانند زبان فارسی را در افغانستان تضعیف کنند، نمیپذیرم. حاکمیتهای سیاسی در گذشته موفق به از بین بردن زبان فارسی از مناطقی از جهان شدهاند و اکنون نیز اگر شرایط مهیا شود، موفق به این کار میشوند. درست است که زبان فارسی در قیاس به دیگر زبانهای رایج در کشور زبانی توانمند است، ولی نظر به عوامل مختلف نتوانسته پابهپای تحولات زمانه پیش برود و از این رو احتمال دارد حاکمان بهآسانی زبان انگلیسی را جایگزین آن کنند. در کشمکش میان فارسی و پشتو، زبان انگلیسی که زبان روز جهان است و آخرین تحولات جهانی در آن بازتاب مییابد، میتواند بدیل مطلوب باشد. اگر زبان فارسی از بین برود یا حاشیهنشین شود، افغانستان ثروت خداداد گرانقیمت را از دست میدهد.






