در حالی که طالبان در عمل تهدید داعش را بسیار جدی میگیرند، در تبلیغات طوری وانمود میکنند که گویا اصلاً این گروه در افغانستان حضور فزیکی ندارد و نباید نگران آن باشید. بهتازهگی سراجالدین حقانی، وزیر داخله طالبان، و عبدالحق وثیق، رییس عمومی استخبارات این گروه، مدعی شدهاند که گروههای مخرب از جمله داعش در افغانستان حضور ندارند و این رسانهها هستند که با تبلیغات سیاسی و هدفمند از فعالیت گروههای مخالف رژیم طالبانی خبررسانی میکنند. البته این نخستین بار نیست که طالبان آشکارا دروغ میگویند و حتا عملکرد روزانه جنگجویان خودشان علیه داعش، جبهه مقاومت و جبهه آزادی را که از سوی رسانههای این گروه نیز اطلاعرسانی میشود، نادیده میگیرند. در واقع، دروغ عنصر اساسی هر نظام ارتجاعی برساخته، عمودی، بسته و ایدیولوژیک است. در این نظامها سرمایهگذاری زیادی روی دروغ میشود و بیشترِ آنچه به نمایش درمیآید واقعیت نیست، دروغی است که واقعیت جا زده شده و بهگونهای تبلیغ میشود که شما آن را واقعیت اصیل میدانید. البته این تلاش زمانی میتواند موفق از آب درآید که استراتژی دروغپراکنی ماهرانهای با تکیه بر قدرت رسانهای کلانی به کار برده شود.
در حال حاضر، طالبان به حدی قدرتمند نیستند که بتوانند میدان رسانهای را در رقابت با رسانههای به اصطلاح آزاد تسخیر و یا مهار کنند. گرچه آنان در کار کنترل رسانههای داخلی هیچ کموکسری نگذاشتهاند و این رسانهها مدتهاست به بازوی تبلیغاتی رژیم بدل شدهاند، اما بخش وسیعی از میدان رسانهای در دست طالبان نیست و آنان با تمام تلاشی که تا حالا کردهاند، موفق به مهار کامل رسانههای خارج از کشور نشدهاند. خوشبختانه در عصر ارتباطات و شبکههای اجتماعی هیچ نیرویی توان این را ندارد که میدان رسانهای را به اشغال کامل خود درآورد. به این دلیل است که مقامهای ارشد طالبان هرازگاهی نسبت به قدرت غیرقابل انکار و مهارناشدنی رسانههای آزاد در جنگ تبلیغاتی علیه این گروه هشدار میدهند و به نحوی از ناتوانی خودشان در برابر آنها پرده برمیدارند. طالبان وقتی نمیتوانند در برابر قدرت عظیم رسانهها از روایت ارتجاعی خودشان دفاع کنند، به راهحلهای کوتاهمدت و مقطعی رو میآورند. فلترکردن وبسایتهای خبری و دستگیری و مجازات کارمندان رسانههای ضدطالبانی از این گونه اقدامات به حساب میآید که فاقد اثرگذاری پایدار و درازمدت است. پس، دروغ طالبان که گویا داعش در افغانستان حضور ندارد، حتا خود اعضای این گروه را نمیتواند متقاعد کند، چه رسد به مخالفان که بهسادهگی زیر بار تبلیغات طالبانی نمیروند.
اگر طالبان میدانند که داعش در افغانستان حضور دارد و این را هم بهخوبی درک کردهاند که در تبلیغات نمیتوانند رسانههای آزاد را از دور خارج کنند، پس چرا این همه سعی دارند واقعیت داعش را نادیده بگیرند و یا طوری وانمود کنند که آن را دستکم گرفتهاند؟ گروههای ایدیولوژیک هر قدر میدان تبلیغاتی را به سود دشمنانشان از دست دهند، بازهم تسلیم واقعیت نشده و به لجاجت ادامه میدهند. به این دلیل، هر قدر گروههای مخالف طالبان از چالشآفرینی بیشتری برخوردار شوند، به همان میزان از سوی این گروه نادیده گرفته خواهند شد. این یک اصل تبلیغاتی است که تمام جریانها و رژیمهای سیاسی کموبیش آن را اعمال میکنند. داعش نقطه ضعف جدی طالبان است، درست مثل دورانی که این گروه نقطه ضعف دولت مورد حمایت غربیها در افغانستان بود. طالبان در عمل داعش را میبینند و از این گروه هم به شدت هراس دارند، اما در ظاهر با اعتماد به نفس بالا طوری تبلیغات میکنند که گویا هیچ جای نگرانی نیست.
دولت پیشین نیز بهگونهای دروغپراکنی میکرد که همه باور کنند گروه طالبان «آخرین نفسها»یش را میکشد؛ اما سرانجام در عمل دیدیم که چه شد. مبارزه طالبان در برابر داعش خیلی دشوارتر و چالشسازتر از مبارزه دولت پیشین در برابر طالبان است. چون داعش و طالبان از نظر شباهتهای ایدیولوژیک و حتا پوشش ظاهری به شدت تفکیکناپذیرند. اگر در افغانستان زیر کنترل طالبان بهسر میبرید حتماً متوجه شدهاید که در جریان بازرسیهای معمول در شهرها و شاهراهها، جنگجویان این گروه، که با مردم عادی یکجا سفر میکنند، بیشتر از بقیه مسافران مورد پرسوپال قرار میگیرند و اگر کارت شناسایی نداشته باشند، به درد سر میافتند. براساس گزارش شورای امنیت سازمان ملل، داعش توانسته است از نفوذ عمیقی در میان طالبان برخوردار شود. این همان چیزی است که طالبان هرگز دوست ندارند آن را بپذیرند و به شدت در تلاش پاکسازی صفوفشان از وجود داعش هستند که موفقیت زیادی نخواهند داشت.
از جهت دیگر، تاکید روی عدم حضور داعش در افغانستان و ادعای تامین امنیت سرتاسری از سوی وزیر داخله و رییس عمومی استخبارات طالبان را نوعی بازی تبلیغاتی برای جلب توجه کشورهای منطقه و دیگر دولتهای دخیل در بحران افغانستان هم میتوان دانست. آنان میخواهند نشان دهند که در مبارزه با داعش موفقیتهای چشمگیری به دست آوردهاند و پس میتوان در زمینه «مبارزه با تروریسم» روی طالبان بهعنوان یک شریک کلیدی حساب کرد. اگر به رویکرد روسیه و امریکا در برخورد با طالبان – که سعی دارند در تعامل با این گروه از یکدیگر پیشی بگیرند – نگاه کنید، شکی باقی نمیماند که طالبان تا این جای کار بازی را بهخوبی پیش بردهاند. بر کسی پوشیده نیست که داعش یک تهدید جدی هم برای افغانستان و هم برای طالبان است؛ اما داعش در عین حال ابزاری برای سودجویی سیاسی در خدمت تمدید پروژه طالبان نیز به حساب میآید. رهبران این گروه به خوبی یاد گرفتهاند که چگونه از راه تقویت صنعت ترور حیات خودشان را بیمه کنند: در حالی که خودشان را قربانی «مبارزه با تروریسم» جا میزنند و از جهان میخواهند با آنان همکاری کند، تمام تلاششان را به خرج میدهند تا تنها نیرویی شناخته شوند که قدرت و توان مبارزه با گروههای تروریستی را دارند. ارتش پاکستان، بهعنوان یکی از صاحبان اصلی صنعت ترور، سالهاست این بازی خیلی آشنا را پیش میبرد و موفقیت زیادی هم در این عرصه داشته است. به نظر میرسد طالبان این جا نیز از ارباب قدیمیشان الگو میگیرند.






