در گفتوگویی با یکی از دوستانم درباره نقش زنان و مردان در تاریخ، به مسالهای بنیادین برخوردیم: چرا در عرصههایی مانند علم، هنر، سیاست و اختراع، نام مردان بیشتر دیده میشود؟ این پرسش نه تنها یک بحث ساده، بلکه دریچهای به سوی فهم عمیقتر از ساختارهای تبعیضآمیز تاریخی است. بسیاری این واقعیت را نشانه برتری ذاتی مردان میدانند، اما واقعیت آن است که این نابرابری محصول قرنها محرومیت زنان از حقوق و فرصتها بوده است.
در طول تاریخ، زنان به طور سیستماتیک از بسیاری از حقوق و فرصتها محروم شدهاند. در جوامع گوناگون، به ویژه در اروپا از قرون وسطا تا قرن نوزده، زنان اجازه تحصیل نداشتند و ورودشان به دانشگاهها محدود یا ممنوع بود. حتا اگر زنی استعداد یا علاقهای در زمینههای علمی یا هنری داشت، امکانات رشد و پیشرفت برای او فراهم نبود.
از سوی دیگر، تاریخنگاری سنتی نیز اغلب دستاوردهای زنان را نادیده میگرفت یا آنها را به نام مردان ثبت میکرد. بسیاری از زنان برای اینکه آثارشان جدی گرفته شود، ناچار بودند با نام مستعار مردانه فعالیت کنند و هویت خود را پنهان نگه دارند. به همین دلیل، اگر امروز نام مردان را بیشتر در تاریخ علم، هنر و سیاست میبینیم، نباید آن را نتیجه برتری ذاتی مردان بدانیم، بلکه باید آن را محصول دسترسی نابرابر به آموزش، منابع، فرصتها و ثبت رسمی دانست.
برای نمونه، فریدا کالو، یکی از برجستهترین هنرمندان قرن بیستم، در بسیاری از نمایشگاههایش به عنوان همسر دیهگو ریورا معرفی میشد. البته این مساله به خاطر شهرت شوهرش در آن زمان نیز بود، اما بعدها جایگاه هنری فریدا فراتر از همسرش شناخته شد و امروز او نمادی از هنر مدرن و مقاومت است.
در ادبیات، نویسندهگانی مانند ماریآن برای آنکه آثارشان جدی گرفته شود، مجبور بودند با نام مردانهای مانند جورج الیوت بنویسند؛ اقدامی که تنها راه مقابله با پیشداوریهای جنسیتی آن زمان بود. لیز میتنر که نقش مهمی در تدوین نظریه شکافت هستهای داشت، از دریافت جایزه نوبل کنار گذاشته شد و تنها همکار مردش اتو هان به تنهایی نوبل را دریافت کرد.
نقاش معروف مارگارت کین سالها شاهد بود که همسرش آثار او را به نام خود به فروش میرساند و اعتبار آنها را از آن خود میدانست. در نهایت، مارگارت با نقاشی زنده در دادگاه ثابت کرد که خالق واقعی این آثار خود او است. این نمونهها تنها گوشهای از واقعیت تلخ تاریخاند. کمتر دیده شدن زنان در تاریخ، نه نشانه کمبود استعداد یا توانایی آنها، بلکه نتیجه قرنها تبعیض، نادیدهانگاری و محدودسازی بوده است.
با وجود همه این فشارها، زنان هرگز ساکت نماندند. آنان با مقاومت، اعتراض و تلاشهای فردی و جمعی، برای به دست آوردن ابتداییترین حقوق خود مبارزه کردند. امروزه بسیاری از آزادیها و دستاوردهایی که زنان دارند، حاصل همین مبارزات تاریخی است و باید آنها را بزرگترین موفقیتها در مسیر برابری دانست.
پس برای همه کسانی که تفاوتها میان دو جنس را ذاتی و ناشی از جنسیت میدانند، باید گفت که این نابرابریها نه طبیعی، بلکه ساختاری و اجتماعیاند. لازم نیست به گذشتههای دور یا قارههای دیگر نگاه کنیم؛ شرایط فعلی کشور خودمان نمونه روشن این واقعیت است. هر فردی با اندکی تامل درمییابد که زنان نه بهخاطر کمبود توانایی، بلکه بهخاطر سدهای تاریخی و اجتماعی کمتر دیده شدهاند. این آگاهی، نخستین گام برای تغییر است؛ زیرا تنها با شناخت ریشههای تبعیض میتوان راهی برای برابری واقعی گشود.






