پس از سلطه مجدد طالبان، افغانستان شاهد شکلگیری یکی از مهمترین موجهای مبارزه مدنی در تاریخ معاصر خود بود. جنبشهای اعتراضی زنان افغانستان در واکنش به حذف سیستماتیک آنان از آموزش، اشتغال، مشارکت سیاسی و زندهگی عمومی شکل گرفتند و بهتدریج به یکی از مهمترین صداهای مقاومت در برابر سیاستهای طالبان تبدیل شدند.
این جنبشها برخلاف بسیاری از جریانهای مدنی پیش از سال ۲۰۲۱، عمدتاً بهصورت خودجوش، غیرمتمرکز و از بطن جامعه شکل گرفتند. زنان معترض، در شرایطی که تقریباً تمام فضای مدنی و سیاسی سرکوب شده بود، با استفاده از تظاهرات خیابانی، تجمعهای کوچک، فعالیتهای رسانهای و آنلاین، دیوارنویسی و دیگر اشکال مقاومت مدنی، خواستههای خود را مطرح کردند.
این مقاله با بررسی فعالیتهای ۱۹ جنبش اعتراضی زنان و دادههای مربوط به یکهزار و ۳۵ برنامه اعتراضی و ۵۸۰ فعالیت در مکانهای بسته، میکوشد ویژهگیها، گستره و پیامدهای این جنبشها را بررسی کند. استدلال اصلی مقاله این است که زنان افغانستان صرفاً قربانیان یک نظام سرکوبگر نیستند، بلکه کنشگران سیاسی، اجتماعی و مدنیاند که در برابر نظامی مبتنی بر تبعیض جنسیتی سازمانیافته مقاومت میکنند.
از این منظر، وضعیت زنان افغانستان را میتوان در چارچوب مفهوم آپارتاید جنسیتی بررسی کرد؛ مفهومی که از نظر ماهیت سرکوب، هرچند با آپارتاید نژادی افریقای جنوبی یکسان نیست، اما در هر دو مورد با نظامی مواجه هستیم که یک گروه انسانی را بر اساس یک ویژهگی هویتی از حقوق و مشارکت برابر در جامعه محروم میکند.
در روزها و هفتههای پس از سقوط جمهوری، زنان در کابل و شماری از ولایتهای افغانستان به خیابانها آمدند و با وجود خطر بازداشت، شکنجه، تهدید و خشونت، شعار «نان، کار، آزادی» و دیگر شعارهای اعتراضی را سر دادند. این اعتراضات صرفاً واکنشی به یک فرمان یا سیاست مشخص نبود، بلکه بیانگر شکلگیری جنبشی اجتماعی بود که در آن، زنان خود را نه صرفاً بهعنوان قربانیان سرکوب، بلکه بهعنوان فاعلان و کنشگران سیاسی تعریف کردند.
جنبشهای زنان افغانستان؛ مبارزه مدنی در شرایط سرکوب
جنبشهای اعتراضی زنان افغانستان را میتوان در چارچوب نظریههای مقاومت مدنی، کنشگری بدون ساختار و جنبشهای اجتماعی نوین تحلیل کرد. این جنبشها در شرایطی شکل گرفتند که نهادهای رسمی مدنی، احزاب سیاسی، رسانههای آزاد و بسیاری از فضاهای عمومی سرکوب شده بودند. بنابراین، برخلاف جنبشهای کلاسیک که معمولاً دارای رهبری متمرکز، ساختار سازمانی مشخص و منابع گسترده هستند، بسیاری از جنبشهای زنان افغانستان بهصورت grassroots و از پایین به بالا شکل گرفتند.
زنان معترض از خانهها، دانشگاهها، محلهای کار، شبکههای اجتماعی و خیابانها وارد عرصه مقاومت شدند. این ویژهگی یکی از مهمترین وجوه تمایز جنبش زنان افغانستان پس از ۲۰۲۱ است.
شکلگیری و گسترش جنبشها
جنبشهای اعتراضی زنان ابتدا در برخی ولایتها و سپس در کابل شکل گرفتند و بهتدریج به شبکههایی در داخل و خارج از افغانستان تبدیل شدند.
خواستههای اصلی آنان عبارت بودند از:
- حق آموزش و تحصیل
- حق کار و اشتغال
- حق مشارکت سیاسی
- آزادیهای مدنی
- برابری جنسیتی
- آزادی رفتوآمد
- حق حضور در فضای عمومی
- پایان تبعیض و سرکوب جنسیتی
این اعتراضات بعداً به خارج از افغانستان نیز گسترش یافت و زنان افغانستان در اروپا، امریکا، کانادا و برخی کشورهای آسیایی نیز به اعتراض و دادخواهی ادامه دادند.
جنبشهای اعتراضی زنان افغانستان
در این پژوهش ۱۸ جنبش اعتراضی شناسایی شده است:
۱. شبکه مشارکت سیاسی زنان
۲. جنبش اتحاد و همبستهگی
۳. جنبش زنان برای برابری
۴. جنبش آینده نوین زنان افغانستان
۵. جنبش زنان عدالتخواه
۶. جنبش زنان برای عدالت و آزادی
۷. جنبش زنان به سوی آزادی
۸. شبکه حرکت زنان
۹. مکتب انتقادی
۱۰. جنبش زنان آزادیخواه
۱۱. جنبش فانوس آزادی زنان
۱۲. جنبش زنان مقتدر
۱۳. جنبش نیروهای مترقی افغانستان
۱۴. جنبش شنبههای ارغوانی
۱۵. جنبش متحد زنان افغانستان برای آزادی
۱۶. جنبش همبستهگی زنان
۱۷. جنبش تحول تاریخی زنان افغانستان
۱۸. جنبش زنان برای صلح و آزادی
و دیگر شبکهها و گروههای مرتبط با مقاومت زنان.
البته این فهرست تمام جنبشهای زنان افغانستان را شامل نمیشود. بسیاری از گروهها بهدلیل شرایط امنیتی، فعالیت خود را مخفی یا غیرعلنی انجام میدهند و امکان مستندسازی فعالیتهای آنان وجود ندارد. بنابراین، این ۱۸ جنبش بیشتر نشاندهنده بخش قابل مشاهده جنبش مقاومت زنان افغانستان است.
اشکال مبارزه و اعتراض
جنبشهای زنان افغانستان برای ادامه مقاومت، اشکال مختلفی از اعتراض را به کار گرفتهاند؛ از جمله:
- تظاهرات خیابانی
- تجمعهای کوچک و مخفی
- تجمع در مکانهای بسته
- دیوارنویسی
- فعالیت رسانهای
- فعالیت در شبکههای اجتماعی
- کمپینهای بینالمللی
- اعتراضات نمادین
- مستندسازی نقض حقوق زنان
- ارتباط با نهادهای بینالمللی
بیش از ۱۰۰ مورد دیوارنویسی نیز در چارچوب این فعالیتها ثبت شده است.
شعارهایی مانند:
«نان، کار، آزادی»
«تحصیل، کار، آزادی»
«نه به حجاب اجباری»
«عدالت، عدالت؛ خستهایم از اسارت»
«درس و مشقم را نگیر»
«نه به تبعیض جنسیتی»
به نمادهای مقاومت زنان افغانستان تبدیل شدند.
جغرافیای مبارزه
مقاومت زنان محدود به کابل نماند. زنان در مناطق مختلف افغانستان، بهویژه در بخشهایی از شمال و غرب کشور، اعتراضات خود را سازماندهی کردند. اما با افزایش سرکوب، بسیاری از فعالیتها از خیابان به فضای بسته و سپس به فضای آنلاین منتقل شدند.
همزمان، زنان افغانستان در خارج از کشور نیز شبکههای اعتراضی و دادخواهی ایجاد کردند و تلاش کردند صدای زنان داخل افغانستان را به سازمان ملل متحد، دولتها، پارلمانها، رسانهها و جامعه جهانی برسانند. به این ترتیب، مقاومت زنان افغانستان به یک جنبش فراملی تبدیل شد که مرزهای جغرافیایی افغانستان را پشت سر گذاشت.
سرکوب زنان معترض
طالبان در برابر این اعتراضات از ابزارهای مختلف سرکوب استفاده کردهاند؛ از جمله:
- بازداشت
- تهدید
- شکنجه
- ارعاب خانوادههای فعالان
- فشارهای امنیتی
- اجبار به سکوت
- وادار کردن فعالان به مهاجرت
در این پژوهش، دستکم ۶۷ مورد بازداشت فعالان معترض ثبت شده است. این آمار از طریق گفتوگو با بازداشتشدهگان و جمعآوری اطلاعات از جنبشهای اعتراضی گردآوری شده است.
یکی از نگرانکنندهترین ابعاد این سرکوب، تلاش برای تحقیر و شکستن شخصیت زنان معترض و وادار کردن آنان به اعترافات اجباری است. در برخی موارد نیز ویدیوهایی از اعترافات افرادی که در بازداشت طالبان بودهاند، منتشر شده است.
این روشها نشان میدهد که سرکوب زنان تنها محدود به جلوگیری از تجمعهای خیابانی نیست، بلکه بخشی از یک سیاست گستردهتر برای خاموش کردن صدای مخالفان است.
همچنین برخی شیوههای کنترل اجتماعی طالبان، از جمله نظام نظارت بر پوشش و رفتار زنان و برخورد با زندانیان، با سیاستهای کنترل اجتماعی در برخی نظامهای منطقهای شباهتهایی دارد؛ بهویژه با جمهوری اسلامی ایران که به یکی از منابع الهام طالبان در زمینه اعمال سیاستهای کنترلی و اجتماعی تبدیل شده است.
از «زن مبارز» تا «زن قربانی»
یکی از مهمترین یافتههای این پژوهش، تغییر روایت درباره زنان افغانستان است.
زنان معترض پس از ۱۵ آگست ۲۰۲۱ تصویر جدیدی از زن افغانستانی ارائه کردند: زنی آگاه، شجاع، مستقل و سیاسی که برای حقوق خود مبارزه میکند.
بااینحال، در بسیاری از روایتهای رسانهای و سیاسی بینالمللی، زنان افغانستان عمدتاً بهعنوان قربانیان طالبان معرفی شدهاند.
بیتردید، زنان افغانستان قربانی نقض گسترده حقوق بشر هستند؛ اما محدود کردن هویت آنان به «قربانی» میتواند پیامدی خطرناک داشته باشد: نادیده گرفته شدن صدای سیاسی، ظرفیت رهبری و عاملیت اجتماعی آنان.
زنی که در خیابان اعتراض میکند، سازمان ایجاد میکند، موارد نقض حقوق بشر را مستندسازی میکند و با نهادهای بینالمللی ارتباط برقرار میسازد، فقط قربانی نیست؛ او یک کنشگر سیاسی است.
ازاینرو، جامعه جهانی باید در کنار حمایت از زنان بهعنوان قربانیان نقض حقوق بشر، آنان را بهعنوان بازیگران سیاسی و صاحبان مشروعیت اجتماعی نیز به رسمیت بشناسد.
مبارزه زنان افغانستان و تجربه مبارزه با آپارتاید در افریقای جنوبی
مبارزه زنان افغانستان را میتوان از منظر تاریخی و نظری با جنبشهای ضدآپارتاید در افریقای جنوبی مقایسه کرد.
البته آپارتاید نژادی در افریقای جنوبی و آنچه امروزه از آن بهعنوان آپارتاید جنسیتی در افغانستان یاد میشود، از نظر تاریخی، حقوقی و ساختاری یکسان نیستند. بااینحال، میان این دو وضعیت یک نقطه مشترک مهم وجود دارد: تبعیض و جداسازی سیستماتیک یک گروه انسانی و محروم کردن آن گروه از حقوق برابر.
در افریقای جنوبی، مبارزه علیه آپارتاید به مبارزه یک فرد یا یک حزب محدود نبود؛ بلکه شبکهای گسترده از مردم، زنان، جوانان، اتحادیهها و سازمانهای مدنی در برابر نظام تبعیض ایستادند.
زنان نیز در این مبارزه نقش اساسی و تعیینکنندهای داشتند.
در افغانستان امروز نیز زنان در برابر سیستمی ایستادهاند که آنان را بر اساس جنسیت از آموزش، کار، آزادی رفتوآمد، مشارکت سیاسی و حضور برابر در جامعه محروم میکند.
از این منظر، پیام اصلی باید روشن باشد:
زنان افغانستان نباید فقط نجات داده شوند؛ آنان باید بهعنوان نیروهای اصلی مبارزه برای آزادی خود به رسمیت شناخته شوند و در تصمیمگیری درباره آینده کشورشان حضور داشته باشند.
یک درخواست از زنان سیاستمدار جهان
در دو دهه گذشته، بسیاری از زنان برجسته سیاسی جهان درباره حقوق زنان افغانستان سخن گفته و از آموزش، مشارکت سیاسی و آزادی زنان حمایت کردهاند؛ از جمله هیلاری کلینتون، لورا بوش و چری بلر و شماری دیگر از زنان سیاستمدار و چهرههای بانفوذ بینالمللی.
هیلاری کلینتون در دوران فعالیت سیاسی خود و بهویژه در دوره وزارت خارجه ایالات متحده، حقوق زنان را یکی از موضوعات مهم سیاست خارجی خود قرار داده بود. امروز زنان افغانستان از او و دیگر زنان سیاسی جهان میخواهند که حمایت از زنان افغانستان تنها در سطح سخنرانی و صدور بیانیه باقی نماند.
همچنین چری بلر که سالها در حوزه حقوق زنان فعالیت کرده و در کنار دیگر چهرههای سیاسی و اجتماعی درباره وضعیت زنان افغانستان سخن گفته است، میتواند بار دیگر صدای زنان افغانستان باشد.
این درخواست فقط خطاب به آنان نیست؛ بلکه متوجه تمام زنان سیاستمدار، نمایندگان پارلمان، وزیران، رهبران سیاسی و فعالان حقوق زنان در سراسر جهان است.
امروز زنان افغانستان بیش از هر زمان دیگری به همبستهگی واقعی شما نیاز دارند.
ما از شما میخواهیم در کنار زنان افغانستان بایستید؛ نه فقط بهعنوان قربانیان یک بحران انسانی، بلکه بهعنوان زنانی که خود برای آزادی، برابری و آینده کشورشان مبارزه میکنند.
اگر در بیست سال گذشته از آموزش دختران، مشارکت سیاسی زنان و توانمندسازی زنان افغانستان حمایت کردهاید، اکنون زمان آن است که این حمایت را به اقدام سیاسی و عملی تبدیل کنید.
نتیجهگیری
جنبشهای اعتراضی زنان افغانستان پس از ۱۵ آگست ۲۰۲۱ یکی از برجستهترین نمونههای مقاومت مدنی در شرایط سرکوب شدید در جهان معاصر به شمار میرود.
این زنان، با وجود تهدید، بازداشت، شکنجه و فشارهای امنیتی، سکوت نکردهاند.
آنان نهتنها برای نان، کار، آموزش و آزادی مبارزه کردهاند، بلکه برای حق خود در تعیین و تعریف آینده افغانستان نیز مبارزه میکنند.
بنابراین، جامعه جهانی باید روایت خود درباره زنان افغانستان را تغییر دهد.
زنان افغانستان فقط قربانی نیستند؛ آنان مبارز، رهبر، سازماندهنده، روزنامهنگار، دانشجو، فعال حقوق بشر و کنشگر سیاسی هستند.
به رسمیت شناختن این واقعیت، نخستین گام برای ایجاد سیاستی مؤثر، عادلانه و مبتنی بر واقعیتهای جامعه افغانستان است.
پیشنهادها
۱. جامعه جهانی جنبشهای زنان افغانستان را بهعنوان کنشگران سیاسی و اجتماعی به رسمیت بشناسد.
۲. زنان معترض و نمایندگان واقعی جنبشهای زنان در مذاکرات و فرآیندهای تصمیمگیری درباره آینده افغانستان حضور داشته باشند.
۳. فعالیتها و مبارزات جنبشهای زنان افغانستان بهصورت منظم و سیستماتیک مستندسازی شود.
۴. دولتها و سازمانهای بینالمللی حمایتهای امنیتی، مالی و سیاسی بیشتری از زنان فعال، بهویژه زنانی که در داخل افغانستان فعالیت میکنند، ارائه دهند.
۵. روایت رسانهای درباره زنان افغانستان از تصویر «قربانی صرف» فراتر رفته و آنان بهعنوان قربانی، مقاومتگر و کنشگر سیاسی نیز معرفی شوند.
۶. کشورهای جهان برای بهرسمیتشناختن و مقابله با آپارتاید جنسیتی در افغانستان اقدامات سیاسی و حقوقی مؤثرتری اتخاذ کنند.
۷. زنان سیاستمدار و رهبران زن جهان، از جمله هیلاری کلینتون، لورا بوش، چری بلر و دیگر چهرههای برجسته بینالمللی، بار دیگر در کنار زنان افغانستان بایستند و حمایت خود را به اقدام عملی تبدیل کنند.
زنان افغانستان دیگر نمیخواهند فقط درباره آنان صحبت شود؛ آنان میخواهند خودشان در تصمیمگیری درباره آینده افغانستان حضور داشته باشند.







