جای ما نیستید، تا ما را بفهمید. جای ما نیستید، تا بفهمید که اسیر شدن چیست؟ شکنجه شدن چگونه است؟ طرد شدن چه حسی دارد؟ شما هیچگاهی جای ما نیستید تا درک کنید، محرومیت از حق بدیهیات چه معنای دارد. جای ما نیستید که بدانید گریستن پنهانی برای آرزوهای که سالها برای تحقق آنها تلاش کرده بودی، چه دردی دارد. شما جای ما نیستید تا بفهمید به خاک یکسان شدن یکشبهیی تمام آرمانهایت پس از سالها جنگیدن، چه رنجی را سرت آوار میکند و نمیدانید که ضربه خوردن از همجنسانت در شرایطی که به همدلی و همراهیشان نیاز داری، چقدر آزاردهنده است.
شما جای ما نیستید که بفهمید مهاجرت به تنهایی چگونه است و جنگیدن در مکانی ناشناس، برای رویاهای که سالها در وطن خودت خیالپردازی کرده بودی، چه توان و قدرتی میخواهد؟
از شما میپرسم که به چیزی در زندهگیتان افتخار میکنید وقتی زنان سرزمینتان پر از زخم، رنج و محرومیت استند؟ حرف از کدام غیرت میزنید، وقتی هیچ زنی در کنار شما احساس راحتی و آرامش ندارد. برای چه چیزی سرتان را بالا میگیرید، وقتی هیچ زنی بدون ترس، نمیتواند در خیابان نمیتواند قدم بردارد؟ روی چه چیزی گلو پاره میکنید، وقتی با زنانی که در خیابان فریاد آزادی سر دادند، همصدا نشدید؟
نقش شما چیست؟ یا خشونتگر و ستمگر بودهاید و یا تماشاگر این ستم. شاید تنها کاری که کردهاید نادیده گرفتن ما، انکار قدرت ما و کتمان موفقیتهایی بوده که با سالها تلاش به دست آوردهایم.
شما جای ما نیستید و نبودید که اگر بودید دوام نمیآوردید، شاید مثل الان که بیعدالتی در حق ما، توجهی نمیکنید، در قبال بیعدالتی در حق خودتان نیز سکوت میکردید و تسلیم میشدید.






