واکنش اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، به تعطیلی و محدودشدن فعالیت شماری از نهادهای مرتبط با شیعیان افغانستان، ضمن آنکه یک اعتراض معمول دیپلماتیک است، نشانهای از افزایش حساسیت تهران نسبت به تحولات داخلی افغانستان، بهویژه سرنوشت شیعیان، نیز میتواند باشد. بقایی ابراز داشت که تهران گزارشهای مربوط به اقدامات اخیر طالبان را شنیده است و این (بهقول او) برای جمهوری اسلامی «بسیار مهم» است. همچنان از گفتوگو با طالبان در این باب خبر داد و ادعا کرد که مساله با «جدیت» پیگیری خواهد شد. کلیدواژههای «بسیار مهم» و «جدیت» در اظهارات بقایی حایزتوجه است.
جمهوری اسلامی باید هم نگران باشد؛ چراکه بخشی از نهادهای منعشده از فعالیت، بهنحوی با نام ایران پیونده خوردهاند. برای نمونه، از کلینیک الزهرا در غرب کابل، بهنام «کلینیک ایرانیها» هم یاد میشود. «موسسه تبیان» نیز رابطه تنگاتنگ با جمهوری اسلامی دارد و مسوولین آن از پیوند محکمشان با ایران انکار نمیکنند که هیچ، افتخار هم میکنند. همینطور، مجموعه خاتمالنبیین در زمینههایی از ایران متاثر است. پس وقتی این نهادها را به جمهوری اسلامی نزدیک بدانیم، تعطیلی آنها میتواند در حکم محدودشدن بخشی از حوزه نفوذ اجتماعی ـ مذهبی ایران در افغانستان تلقی شود.
از این منظر، جمهوری اسلامی با معضل دوگانه مواجه میشود: هم باید از منافعش در مواجهه با طالبان محافظت کند و هم مراقب باشد که تصویرش بهعنوان حامی شیعیان، در برابر فشار بر یک جامعه شیعه، تضعیف نشود. همزمان با آن، طالبان نیز در تامین رابطه با ایران با یک تناقض مواجهند: طالبان از یک سو خواهان رابطه رسمی و دوستانه با ایرانند و از سوی دیگر، اقداماتی انجام میدهند که میتواند مستقیماً حساسیت مذهبی تهران را تحریک کند. از نگاه طالبان، ممکن است این اقدامات اساساً ربطی به روابط خارجی نداشته باشد و در چهارچوب سیاست داخلی، مسایل مالکیت زمین، مجوز فعالیت یا نگرانیهای امنیتی تعریف شود. اما از نگاه تهران، وقتی مجموعهای از مراکز مذهبی، آموزشی، فرهنگی، رسانهای و درمانی در فاصله کوتاه تحت فشار قرار میگیرند، تفکیک کامل این پروندهها از یکدیگر دشوارتر میشود.
یکی از پرسشهایی که ممکن است در محاسبات تهران مطرح شود، این است که آیا اقدامات طالبان بخشی از تلاش برای کاهش نفوذ ایران در افغانستان و گسترش روابط با رقبای منطقهای آن است؟ این احتمال را نمیتوان کاملاً کنار گذاشت. اما شواهد علنی کافی برای این ادعا که عربستان یا هر کشور دیگری طالبان را به محدودکردن نهادهای شیعی ترغیب یا هدایت کرده است، وجود ندارد. توضیح دیگری نیز میتواند محتملتر باشد: طالبان ممکن است این سیاست را براساس محاسبات و انگیزههای داخلی خود دنبال کنند. بخشی از این محاسبات میتواند ایدیولوژیک، بخشی امنیتی و بخشی هم مربوط به تلاش برای کنترل ساختارهای مستقل غیردولتی باشد.
اگر مساله، نتیجه نفوذ یک قدرت خارجی باشد، تهران میتواند آن را در چهارچوب رقابت منطقهای مدیریت کند. اما اگر منشأ اصلی سیاست طالبان، نگاه ایدیولوژیک و ساختار حکمرانی خود این گروه باشد، ایران با مسالهای بنیادیتر روبهرو خواهد بود؛ مسالهای که صرفاً با فشار بر یک بازیگر خارجی قابلحل نیست.
البته زمانبندی تحولات هم اهمیت زیادی دارد. ایران در شرایطی با این مساله روبهرو شده که با فشار سنگین خارجی، پیامدهای جنگ، خطر از سرگیری جنگ و بحران سنگین اقتصادی مواجه است و همزمان تلاش میکند با همسایهگانش خوب بماند. در چنین شرایطی، طالبان ممکن است به این ارزیابی رسیده باشند که ظرفیت ایران برای واکنش سخت، محدودتر از گذشته است.
البته این الزاماً به این معنا نیست که طالبان خواهان رویارویی با ایرانند. برعکس، ممکن است محاسبه کابل این باشد که ایران به حفظ رابطه با طالبان نیاز دارد و بنابراین، در برابر برخی اقدامات این گروه علیه شیعیان، خویشتنداری پیشه خواهد کرد. اگر چنین محاسبهای وجود داشته باشد، فشار بر نهادهای شیعی میتواند علاوه بر اهداف داخلی، کارکرد دیگری نیز پیدا کند: سنجش میزان تحمل تهران.
برای تهران، مساله دقیقاً از همینجا دشوار میشود. ایران نه میتواند بهسادهگی طالبان را به یک دشمن فعال در مرزهای شرقی تبدیل کند و نه میتواند بدون هزینه سیاسی در برابر فشار گسترده بر نهادهای شیعی سکوت کند. فشار بیش از حد بر طالبان نیز میتواند روابط دوجانبه را آسیبپذیر کند. در این حالت، ممکن است طالبان بهسمت کشورهای عربی و غربی متمایلتر شوند. اما انفعال بیش از حد نیز هزینه دارد. اگر تهران در برابر تعطیلی نهادهای شیعی سکوت کند، ممکن است این برداشت شکل گیرد که نیازهای دیگری بر تعهدات اعلامشده مذهبیاش غلبه کرده است. این برای جمهوری اسلامی که خود را مدافع شیعیان جهان میداند پیامد دارد.
در این چهارچوب، گزارشهای اخیر درباره «فاطمیون» نیز قابلتوجه است؛ هرچند باید از نتیجهگیری شتابزده در زمینه پرهیز کرد. گزارشهایی درباره حضور نیروهای فاطمیون در سیستانوبلوچستان منتشر شده است. مولوی عبدالحمید، روحانی سرشناس سنی، هم در این باره ابراز نگرانی کرده است. البته از این گزارشها نمیتوان نتیجه گرفت که ایران حتماً در حال آمادهسازی فاطمیون برای مقابله با طالبان است.
اما همزمانی این گزارشها با افزایش فشار بر نهادهای شیعی افغانستان، یک فرضیه قابلبررسی ایجاد میکند: ممکن است تهران در کنار مسیر دیپلماتیک بهدنبال حفظ گزینههای بازدارنده برای سناریوهای بدتر باشد. اگر هم چنین باشد، الزاماً بهمعنای آمادهگی برای جنگ نیست و میتوان آن را نوعی «بازدارندهگی احتیاطی» دانست؛ یعنی حفظ این امکان که اگر فشار بر شیعیان از یک سطح مشخص عبور کرد، هزینه آن برای طالبان افزایش یابد.
حاصل کلام اینکه، بقایی از اهمیت مساله و پیگیری جدی سخن گفت، اما از «اقدامات تنبیهی» یا تغییر در سطح روابط با طالبان حرفی نزد. به همین دلیل، محتملترین مسیر در کوتاهمدت، فشار دیپلماتیک، گفتوگو با طالبان و تلاش برای جلوگیری از گسترش تعطیلی نهادهاست. برای نمونه، بازگشایی کلینیک الزهرا میتواند نخستین نشانه از امکان مدیریت معضل از مسیر فشار و مذاکره باشد. اما اگر این ابزارها نتیجه ندهد، محاسبه تهران دشوارتر خواهد شد. آن زمان ایران باید میان دو گزینه انتخاب کند: فشار بر طالبان و خطر تضعیف رابطه با کابل، یا هم خویشتنداری و تضعیف اعتبارش نزد شیعیان افغانستان.




