این نامه را برای کسی مینویسم که هنوز نمیشناسمش؛ برای نرگسی که پنج سال بعد شاید خیلی شبیه نرگسِ امروز نباشد. نمیدانم در این فاصله چه چیزهایی را از دست دادهای، چه چیزهایی به دست آوردهای، چه رویاهایی به حقیقت پیوستهاند و کدام آرزوها هنوز منتظر روزهای بهتر ماندهاند.
نمیدانم چند بار خندیدهای، چند بار گریه کردهای، چند بار شکست خوردهای و دوباره از نو شروع کردهای. نمیدانم چه آدمهایی وارد زندهگیات شدهاند و چه کسانی از مسیرت دور شدهاند، اما امیدوارم در تمام این سالها مهمترین چیز را حفظ کرده باشی: خودت را.
نرگسِ امروز، این نامه صدای دختری است که امروز هجدهساله است؛ دختری که هنوز در آغاز راه قرار دارد، هنوز پرسشهای زیادی درباره آینده دارد، اما با وجود تمام سختیها، هنوز به فردایی بهتر باور دارد.
امروز من در شرایطی زندهگی میکنم که بسیاری از دختران سرزمینم با محدودیتها روبهرو هستند. فرصتهایی که باید حق طبیعی هر انسانی باشند، از دسترس دختران دور شدهاند. روزهایی هستند که گاهی احساس میکنیم زمان میگذرد، اما زندهگی آنگونه که باید پیش نمیرود. گاهی فقط زنده هستیم، اما فرصت زندهگیکردن آنگونه که آرزو داریم را نداریم.
اما در میان تمام این سختیها، چیزی هنوز باقی مانده است: «امید»؛ همان امیدی که باعث شده هنوز برای آینده فکر کنم، یاد بگیرم، تلاش کنم و رویاهایم را کنار نگذارم.
نرگس عزیز، نمیدانم پنج سال بعد چه راهی را طی کردهای. شاید بسیاری از چیزهایی که امروز برایت بزرگ و سخت به نظر میرسند، در آینده فقط خاطرهای دور باشند. شاید آدمی شده باشی که امروز حتا تصورش را هم نمیتوانم بکنم. اما امیدوارم هر تغییری که کردهای، تو را به انسانی قویتر، آرامتر و آگاهتر تبدیل کرده باشد.
در این سالها شاید موفقیتهای زیادی به دست آورده باشی، اما شاید هم بعضی از برنامههایت آنگونه که میخواستی پیش نرفته باشند. شاید برای رسیدن به بعضی آرزوها تلاش کرده و نتیجه گرفته باشی و شاید برای بعضی دیگر هنوز در مسیر باشی. اگر جایی شکست خوردی یا چیزی را از دست دادی، خودت را سرزنش نکن؛ زیرا هر ناکامی درسی با خود دارد و گاهی انسان را بیشتر از موفقیتها رشد میدهد.
شاید در این مسیر عشق را هم تجربه کرده باشی. شاید کسی آمده باشد که لحظههایی زیبا برایت ساخته باشد، یا شاید تجربهای بوده که پایانش آنگونه که انتظار داشتی، نبوده است. اما امیدوارم هرچه بوده، تو را بیشتر با خودت آشنا کرده باشد. امیدوارم یاد گرفته باشی که دوستداشتن زیباست، اما هیچوقت نباید خودت را در میان دوستداشتن دیگری گم کنی.
امیدوارم پنج سال بعد هنوز همان دختری باشی که به یاد گرفتن، رشد کردن و ساختن علاقه دارد. امیدوارم راهی را پیدا کرده باشی که بتوانی فکرها، احساسات و تجربههایت را بیان کنی. شاید روزی نوشتههایت به دست کسی برسد که در یک روز سخت، به چند جمله امیدبخش نیاز داشته باشد.
شاید روزی کتابی با نام خودت منتشر کنی؛ کتابی که بخشی از داستان زندهگی، فکرها و نگاه تو به جهان را در خود داشته باشد. اگر چنین روزی رسید، لحظهای به عقب برگرد و نرگسِ امروز را به یاد بیاور؛ دختری که با یک قلم و هزاران فکر در ذهنش، به آینده باور داشت.
همچنین امیدوارم در این پنج سال، مستقلتر شده باشی. امیدوارم توانسته باشی برای خودت چیزی بسازی، روی پای خودت بایستی و زندهگیای را که همیشه در ذهن داشتی، قدمبهقدم شکل بدهی.
نرگسِ آینده، اگر هنوز به همه هدفهایت نرسیدهای، ناراحت نباش. زندهگی همیشه یک مسیر مستقیم نیست؛ گاهی باید از راههای سخت عبور کرد تا خود واقعیمان را پیدا کنیم. مهم این است که امیدت را از دست ندهی و همیشه به خودت فرصت دوباره بدهی.
اگر روزی این نامه به دستت رسید، بدان که یک نفر در گذشته به تو ایمان داشت؛ کسی که هنوز به آینده نرسیده بود، اما مطمئن بود روزی تو از میان همه سختیها عبور میکنی و داستان خودت را مینویسی.
برای تویی که نتیجه تمام صبرها، تلاشها و رویاهای امروز من هستی.






