افغانستان سرزمینی است که تنوع قومی، زبانی و فرهنگی در تار و پود تاریخ و جامعه آن تنیده شده است. فارسی دری، پشتو، اوزبیکی، ترکمنی، پشهای، نورستانی، بلوچی و دیگر زبانها و گویشهای رایج در این سرزمین، از جمله زبانهایی که شهروندان هندو و سیک افغانستان در خانوادهها و اجتماعات خود با آن سخن میگویند، هر یک بخشی از میراث فرهنگی و سرمایه ملی کشور به شمار میروند. این تنوع نه تهدیدی برای وحدت ملی، بلکه در صورت مدیریت عادلانه و خردمندانه، یکی از سرچشمههای غنای فرهنگی و اجتماعی افغانستان است.
مشکل از جایی آغاز میشود که زبان، به جای آنکه وسیله ارتباط، انتقال دانش و حفظ فرهنگ باشد، به ابزار رقابت سیاسی و برتریجویی قومی تبدیل شود. ترجیح سیاسی و سیستماتیک یک زبان بر زبانهای دیگر، بهویژه هنگامی که با حذف، تحقیر یا محدودکردن زبانهای دیگر همراه باشد، میتواند احساس محرومیت و بیگانهگی را در میان بخشی از شهروندان به وجود آورد. پیامد چنین سیاستی تنها یک اختلاف زبانی نیست؛ بلکه در درازمدت میتواند به بیاعتمادی عمومی، گسست اجتماعی و تشدید مرزبندیهای قومی منجر شود.
زبان مادری، بخشی از هویت انسان
زبان مادری برای انسان تنها مجموعهای از واژهها و قواعد دستوری نیست. خاطرات کودکی، قصههای مادران و پدران، شعر، موسیقی، ضربالمثلها، تاریخ شفاهی و بخش بزرگی از جهان عاطفی انسان در زبان شکل میگیرد. هنگامی که زبانی به حاشیه رانده میشود، تنها وسیلهای برای سخن گفتن آسیب نمیبیند؛ بخشی از حافظه و میراث فرهنگی یک جامعه نیز در معرض فراموشی قرار میگیرد.
از همین رو، حفظ زبانهای افغانستان باید مسوولیتی مشترک و ملی تلقی شود. پاسداری از زبان پشتو تنها وظیفه پشتونها نیست، همانگونه که حفاظت از فارسی دری صرفاً مسوولیت فارسیزبانان نیست. اوزبیکی، ترکمنی، بلوچی، پشهای، نورستانی و دیگر زبانهای کشور نیز متعلق به مجموعه میراث افغانستاناند. نابودی یا تضعیف هر یک از آنها، فقیرتر شدن فرهنگ مشترک همه ماست.
تفاوت میان «زبان ملی» و «زبان مشترک اداری»
در بحث زبان باید میان دو موضوع تفاوت قائل شد: نخست، حق مردم برای حفظ، آموزش، تکلم و توسعه زبان مادری خویش؛ و دوم، ضرورت وجود زبان یا زبانهای مشترک برای اداره کشور و ارتباط میان شهروندان.
یک دولت برای فعالیت اداری، آموزش عالی، قانونگذاری، دادگستری و ارتباط میان مناطق مختلف ناگزیر به استفاده از زبان یا زبانهای مشترک است. اما انتخاب و کاربرد زبان مشترک نباید به معنای کمارزش دانستن سایر زبانها باشد. زبان مشترک باید نقش «پل ارتباطی» را بازی کند، نه ابزار برتری یک قوم بر قوم دیگر.
معیار اساسی در این زمینه باید واقعیت اجتماعی، میزان فهم عمومی، کارآمدی اداری و توانایی ایجاد ارتباط میان شهروندان باشد. هر زبانی که در سطح وسیعتری میان اقوام و مناطق مختلف امکان ارتباط فراهم میکند، میتواند در حوزههای مشترک نقش گستردهتری داشته باشد؛ اما این کارکرد نباید به سیاست حذف یا محدودسازی دیگر زبانها تبدیل شود.
زبان را از رقابت قومی بیرون کنیم
یکی از آسیبهای جدی در جوامع چندزبانه آن است که مردم به تدریج زبانها را با قدرت سیاسی و هویت قومی یکی میپندارند. در چنین فضایی، دفاع از یک زبان گاهی به دشمنی با زبان دیگر تعبیر میشود و گسترش یک زبان، شکست زبان دیگری تلقی میگردد. این نگاه باید تغییر کند.
فارسی دری دشمن پشتو نیست؛ پشتو نیز رقیب اوزبیکی یا ترکمنی نیست. رشد زبان اوزبیکی چیزی از ارزش فارسی یا پشتو کم نمیکند و زنده ماندن زبانهای پشهای، نورستانی و بلوچی نیز تهدیدی برای وحدت کشور نیست. یک شهروند افغانستان میتواند زبان مادری خود را عمیقاً دوست داشته باشد و در عین حال زبانهای دیگر کشور را نیز محترم بشمارد و حتا بیاموزد. چندزبانی باید از یک میدان رقابت سیاسی به یک توانایی اجتماعی تبدیل شود.
سیاست حذف، وحدت ایجاد نمیکند
تجربه جوامع گوناگون نشان میدهد که وحدت پایدار از راه یکسانسازی اجباری به وجود نمیآید. اگر شهروندی احساس کند برای پذیرفته شدن در ساختار عمومی کشور باید بخشی از هویت زبانی یا فرهنگی خود را انکار کند، ممکن است به جای تعلق بیشتر، احساس بیگانهگی بیشتری پیدا کند.
در مقابل، وقتی دولت و جامعه به شهروند پیام دهند که «زبان و فرهنگ تو نیز بخشی از این کشور است»، زمینه اعتماد و تعلق ملی تقویت میشود.
بنابراین، به جای سیاست حذف باید سیاست «افزودن» را در پیش گرفت: افزودن زبانها به آموزش و پژوهش، افزودن آثار ادبی به کتابخانهها، ثبت واژهگان و گویشها، حمایت از نویسندهگان و شاعران، تولید رسانه و محتوای فرهنگی و فراهم کردن امکان آموزش زبان مادری در مناطقی که مردم به آن زبان سخن میگویند.
هیچ زبانی نباید ملکیت سیاسی یک قوم باشد
زبانها در طول تاریخ از مرزهای قومی عبور کردهاند. میلیونها انسان ممکن است زبانی را به عنوان زبان دوم بیاموزند، با آن تحصیل کنند، شعر بخوانند، تجارت کنند یا با هموطنان خود ارتباط برقرار کنند، بدون آنکه هویت قومیشان تغییر کند.
از همین رو، اگر فارسی دری، پشتو یا هر زبان دیگری نقش ارتباطی گستردهای در کشور پیدا کرده است، نباید آن را ملکیت سیاسی یک گروه دانست. زبان مشترک زمانی حقیقتاً ملی میشود که همه بتوانند بدون احساس تحمیل یا مالکیت قومی از آن استفاده کنند.
به همین ترتیب، هیچ شهروندی نباید به دلیل لهجه، زبان مادری یا میزان تسلطش بر یک زبان مورد تحقیر قرار گیرد. احترام زبانی یکی از ابتداییترین اشکال احترام به کرامت شهروندی است.
راه حل، عدالت زبانی است نه جنگ زبانی
افغانستان بیش از آنکه به منازعه تازهای بر سر زبان نیاز داشته باشد، به یک سیاست زبانی عادلانه و واقعبینانه نیاز دارد. چنین سیاستی میتواند بر چند اصل استوار باشد: حفظ و حمایت از همه زبانهای بومی کشور؛ فراهم کردن زمینه آموزش و تولید فرهنگی به زبان مادری؛ استفاده عملی از زبان یا زبانهای مشترک برای ارتباط سراسری و اداره کشور؛ جلوگیری از تحمیل سیاسی و حذف عمدی واژهگان و زبانها؛ و تشویق شهروندان، بهویژه نسل جوان، به آموختن بیش از یک زبان افغانستان.
اگر کودکی اوزبیک بتواند زبان مادری خود را خوب بیاموزد و در کنار آن فارسی دری و پشتو نیز بداند، کشور چیزی از دست نداده است؛ بلکه شهروندی با توانایی ارتباط بیشتر به دست آورده است. همین منطق درباره یک کودک پشتون، تاجیک، هزاره، ترکمن، بلوچ، نورستانی یا پشهای نیز صدق میکند.
افغانستان خانه مشترک زبانهای گوناگون است
باید از این تصور عبور کنیم که برای سربلندی یک زبان، زبان دیگری باید کوچک شود. عظمت هیچ زبانی از تحقیر زبان دیگر به دست نمیآید. فارسی دری با محدود شدن پشتو قدرتمندتر نمیشود، پشتو با حذف فارسی رشد نمیکند و زبانهای کوچکتر کشور نیز نباید قربانی رقابت میان زبانهای پرگویشور شوند.
ما میتوانیم همزمان دو اصل را بپذیریم: نخست اینکه تمام زبانها و خردهفرهنگهای افغانستان سرمایه ملیاند و حق حیات، رشد و احترام دارند؛ و دوم اینکه یک جامعه چندزبانه برای اداره امور عمومی و ارتباط میان اقوام به زبان یا زبانهای مشترک نیازمند است. این دو اصل با یکدیگر تعارض ندارند، مگر آنکه سیاست و تعصب آنها را در برابر یکدیگر قرار دهد.
افغانستان زمانی به ثبات اجتماعی نزدیکتر خواهد شد که یک پشتون زبان فارسی را بیگانه نداند، یک فارسیزبان پشتو را زبان «دیگران» نپندارد، یک اوزبیک یا ترکمن احساس نکند زبانش در حاشیه هویت ملی قرار دارد و یک بلوچ، نورستانی یا پشهای برای حفظ زبان مادری خود ناچار به مبارزه با ساختار رسمی نباشد. وحدت ملی به معنای یکرنگ شدن نیست؛ هنر کنار هم قرار گرفتن رنگهای متفاوت است.
پس برای حفاظت از سرمایه ملی خویش، باید سیاست حذف را کنار بگذاریم، زبان را از میدان منازعات قومی بیرون کنیم و به جای تحریک حساسیتها، راه تنشزدایی، گفتوگو و عدالت فرهنگی را برگزینیم. هیچکس برای دوست داشتن زبان خود مجبور نیست زبان دیگری را دشمن بداند. زبانهای افغانستان میراث مشترک نسلهای گذشته و امانتی برای نسلهای آیندهاند. حفظ این میراث مسوولیت همه ماست.






