گاهی تاریخ نه با صدای توپ و تفنگ، بلکه با نفسهای بریده زنانی نوشته میشود که در میان حبس، زنجیر و تبعید برای گرفتن حق خود و دیگران صدا بلند میکنند. گاهی سرنوشت یک سرزمین را نه قدرتمندان، بلکه زنانی رقم میزنند که با دست خالی و روح زخمخورده در برابر بیعدالتی میایستند. پریسا آزاده یکی از صدها زن شجاعی است که در تاریکترین زمان تاریخ برای تحقق حق و آزادی صدا بلند کرد، جنگید و تسلیم ظلم نشد.
پریسا چهار سال قبل در روز سقوط کابل، دانشجوی سال سوم دانشگاه کابل بود و در خوابگاه دانشگاه خبر تاسفبار رسیدن طالبان به دروازههای شهر کابل را شنیده بود. او که مثل نام خود همیشه آزاد زیسته است، حتا تصور چنین فاجعه برایش غیرممکن بود. همه دختران خوابگاه با روح درهمشکسته و دستوپای لرزان و با ترسی که تمام وجودشان را فراگرفته بود، چمدانها را بستند و روانه خانههای خود و اقاربشان شدند. در جریان راه، پریسا متوجه میشود که چگونه عظمت یک ملت درهم میشکند و سرنوشتش به باد میرود.
پریسا که هنوز آن روز را مثل آیینه در ذهن دارد، چنین حکایت میکند: «در روز سقوط کابل، در خوابگاه دانشگاه بودم و بعد از شنیدن این خبر من و دختران هماتاقیام از ترس نمیدانستیم چه کار کنیم. همه وسایل و لباسهایمان را جمع کرده و راهی خانه شدیم. از ساعت پنج صبح تا ساعت یازده ظهر هیچ موتری پیدا نمیشد تا ما را به خانههای مان ببرد. بعد از چند ساعت انتظار یک موتر را به قیمت سه برابر کرایه کردم و بهسمت خانه حرکت کردم. در جریان راه متوجه شدم که شهر پر از وحشت است و مردم سراسیمه دکانها را میبندند. با دیدن آن صحنهها، ترس و نگرانیام دوبرابر شد. در راه دانشگاه تا به خانه، طالبان را با همان چهرههای وحشتناکی تصور میکردم که زنان خانواده برایم از قبل قصه کرده بودند.»
بعد از سقوط جمهوریت و آمدن طالبان زندهگی پریسا همانند میلیونها زن و شهروند دیگر کاملاً زیرورو شد. دانشگاه بهروی دختران بسته شد، زنان از حق کار در بیرون از خانه منع شدند و دهها فرمان از سوی طالبان علیه زنان صادر شد. پریسا که قبل از طالبان، شاهد تبعیض قومی بود، در زمان طالبان با تبعیض جنسیتی نیز مواجه شد. وی با صدای محکم و حس پر از درد و تبعیض میگوید: «زمانیکه مکتب میرفتم، بهخاطر قومیت و هزارهبودنم اذیتم میکردند، زمانیکه بزرگتر شدم، فهمیدم بهخاطر هزارهبودن و مذهب باید تاوان بدهیم. من شاهد انفجار در شفاخانه، مکتب و مسجدمان بودم که فقط برای شیعهبودن و هزارهبودن، هدف کشتار سازمانیافته قرار میگرفتیم؛ اما با اراده محکم در برابر این جنایات صدا بلند کردم و دست به اعتراض زدم. با آمدن طالبان بار تبعیض سنگینتر شد و این گروه، ما زنان را جنس دوم و ضعیفه خطاب کرد؛ چیزی که برای من غیرقابل تحمل است. بههمینخاطر، دست به اعتراض در برابر طالبان زدم؛ چون برای من غیرقابل قبول بود که بار تحمیلی دو هویت ضعیفهبودن و هزارهبودن را بر دوش بکشم.»
پریسا یکی از زنانی است که تصمیم گرفت سکوت نکند. تصمیم گرفت که اگر حقش را میگیرند، حداقل صدایش را نتوانند خاموش کنند. پریسا درک کرده بود که اگر بر وی ظلم شود و فریاد نکند، ظلم بر او بیرحمتر میشود؛ چون وقتی سکوت کند، دیگران هم امیدشان را به حرفزدن از دست میدهند. بههمینخاطر، در برابر ظلم طالبان صدا بلند کرد و خاموش ننشست. او زمانی در برابر ظلم قد بلند کرد که واژهها از ترس بریده میشد و چهرهها در پشت برقع گم میشدند؛ اما پریسا ثابت کرد که زنانی هستند که نمیپذیرند تا نادیده بمانند. زنانی که باور دارند صدایشان هرچند خفهشود، ولی بازهم میتوانند دیواری از سکوت را بشکنند. زنانی که میدانند قدمزدن در خیابان، در دستگرفتن یک پلاکارد ساده، یا گفتن نه به ظلم، در چنین کشورهایی یک انقلاب است.
پریسا با وجود هزاران زخم و درد، اما با غرور و سربلند از اولین روز اعتراض خود در مقابل طالبان بیان میکند: « من اولین بار در ۸ سپتامبر سال ۲۰۲۱ در جادهها زمانی دست به اعتراض زدم که طالبان کابینه تکقومی و تکجنسیتی خود را اعلان کردند و این برای من و زنان مثل من غیرقابل تحمل بود. اعتراض ما که قرار بود از برچی شروع شود و تا پیش ارگ ادامه پیدا کند، با سرکوب شدید طالبان روبهرو شد. نیروهای طالبان با استفاده از خشونت، جمعیت دختران و زنان را پراکنده کردند. در همین روز، دو خبرنگار از روزنامه اطلاعات روز که برای پوشش تظاهرات آمده بودند، توسط طالبان دستگیر و شدیداً شکنجه شدند.»
درد پریسا آزاده فقط این نیست که در زمان اعتراض مورد خشونت قرار میگرفت، بلکه چیزی که او را بیشتر درد میدهد، همراهی کسانی با طالبان برای سرکوب اعتراض زنان بوده است. او با زخم زبانهای مردم و جامعه بیشتر احساس غمگینی میکند: «وقتی که در برابر ظلم حاکم در نابهسامانترین شرایط صدا بلند میکردیم و به جادهها میآمدیم، در کنار اینکه توسط طالبان سرکوب میشدیم، با تحقیر و دشنام از طرف کسانی در جامعه نیز روبهرو میشدیم که این دردناکتر از سرکوب طالبان بود. حتا مردهایی که کراچی ترکاری داشتند، را دشنام میدادند و ما را فاحشه خطاب میکردند و این برای من خیلی دردناک بود؛ چون تفکراتی از این سنخ، زمینه برگشت طالبان را فراهم کرد.»
با وجود همه چالشها و تهدیدها، پریسا و سایر دختران به اعتراضهای شان ادامه میدهند؛ با آنکه میفهمند پاسخشان خشونت و سرکوب است. آنها باورمند به آنچه انجام میدهند، هستند و با قدمهای استوار دارند به پیش میروند. پریسا با آنکه تجربه ۴۲ روز زندانیشدن در زندانهای طالبان را دارد، ولی باز هم علیه این گروه صدا بلند میکند و مبارزه را متوقف نکرده است. وی با اطمینانخاطر از پیامد اعتراض خود میگوید: «من و زنان همراهم راهی را انتخاب کردیم که صدای مردم مظلوم و زنانی باشیم که نمیتوانند کاری کنند. مبارزه ما زنان در برابر طالبان یکی از بیپیشینهترین واقعات تاریخ خواهد بود. حتا معاملهگران قدرت فکر نمیکردند که زنان در برابر طالبان بایستند. امروز مهمترین دستاورد ایستادهگی زنان این است که جهان با گذشت چهار سال، هنوز حکومت سیاه طالبان را بهرسمیت نشناخته است. بهنظر من این از برکت ایستادهگی، اعتراض و عدم سکوت ما زنان است.»
آزاده که در چهار سال حاکمیت طالبان شاهد سرکوب شدید از سوی این گروه بوده است، از شهروندان میخواهد که در برابر جنایات جاری در کشور سکوت نکنند. او باور دارد که سکوت باعث فراموشی افغانستان و مظالم جاری در آن میشود.






