یونسکو، سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، روز پنجم اکتبر را بهعنوان روز جهانی معلم نامگذاری کرده است تا نقش و اهمیت این صنف مهم اجتماعی به مردم دنیا یادآوری شود. تراکم رویدادها و مناسبتها در جهان پرشتاب امروز، بهویژه رویدادهای تلخ و هولانگیز مانند جنگها، آوارهگیها و بحرانهای گسترده، سبب میشود که موضوعات بسیاری به حاشیه رفته یا کاملا به فراموشی سپرده شوند. نامگذاری روزی در سطح جهانی به نام یکی از اصناف و اقشار اجتماعی فرصتی فراهم میکند تا آنان را، هرچند برای یک لحظه، از حاشیه به متن بیاورد و مردم دوباره به آنها بندیشند، اهمیت کار آنان را در زندهگی خود به یاد بیاورند و به کوتاهیهایی که در حق آنان شده است پایان بدهند.
در کشورهای توسعهیافته و باثبات دنیا معلم از حقوق و جایگاه برجستهای برخوردار است، زیرا همه میدانند که تواناییهای مادی و معنوی نسلهای انسانی وابسته به تلاشی است که آموزگارانشان به خرج میدهند. در این کشورها نگاه جامعی به آموزش وجود دارد و افزون بر فراهم آوردن فرصتهای لازم برای تقویت مهارت معلمان و جذب بهترین استعدادها به این عرصه، تلاش میشود برایشان زندهگی فارغ از پریشانی و دغدغههای معمول فراهم آید تا با خاطری آسوده به ادای ماموریت بزرگ انسانی خود در پرورش نسل آینده کمر ببندند. معلم در کشورهای باثبات دنیا نقش و جایگاه ویژهای دارد و یکی از ستونهای توسعه کشور، ثبات اجتماعی و بهبود زندهگی مردم شناخته میشود.
در افغانستان وضعیت وارونه است. سالها بیتوجهی به معلم سبب شده است که ارزش کارش دانسته نشود و از تلاشهایش تقدیری به عمل نیاید. از این جهت استعدادهای درخشان از این پیشه مقدس گریزان شده و به مشاغلی روی میآورند که دسترسی به زندهگی بهتر را برایشان تسهیل کند. واگذار کردن حرفه معلمی به کسانی که از هر شغل دیگری بازماندهاند، سطح بازدهی و کارآیی آن را در افغانستان بسیار پایین آورده است. دولتها موظفند شرایطی را فراهم آورند که بهترین استعدادها وارد این عرصه شوند و بیشترین تواناییها صرف این ماموریت گردد.
به رغم بیتوجهی به جایگاه معلم در افغانستان، هنوز معلمان خوب و ورزیده کم نیستند و دستگاه آموزشی در افغانستان معلمان توانا و فداکاری دارد که با ورزیدهگی تلاش میکنند سهم خود را در روشن نگه داشتن مشعل معارف کشور ادا کنند. آنان سزاوار تکریم و تمجیدند و باید دستگاههای دولتی و نهادهای مردمی یکجا پشتیبان آنان باشند تا وضعیت معلمان در این کشور مانند کشورهای مترقی جهان بهبود یابد و جایگاهی که درخور شأن آنان است تثبیت گردد.
نخستین گام برای بهبود وضعیت معلمان پرداخت حقوق و مزایایی است که نیازهای اولیهشان را برآورده کند و شرایط معیشتیشان را بهبود ببخشد. اگر معلم پیوسته پریشان باشد که حقوقش تا آخر ماه را تکافو نکند و ناگزیر باشد که در کنار معلمی به یکی دو شغل پارهوقت دیگر نیز مشغول گردد، امکان ندارد که او معلمی را به خوبی به پیش ببرد و نمیتواند در کار خود تمرکز داشته باشد. در چنان وضعیتی، بسیاری از معلمان، بهویژه آنانی که استعداد بهتری دارند، ناچار میشوند به مشاغلی جز معلمی رو بیاورند و این عرصه را به کسانی واگذار کنند که هیچ پیشه دیگری نیافتهاند. بهبود شرایط مادی معلمان نخستین گامی است که باید برداشته شود و هیچ چیز دیگری جای آن را نخواهد گرفت.
احترام و جایگاه اجتماعی، چنانکه هِرم نیازهای مازلو نشان میدهد، از دیگر نیازهای بنیادی است که همه انسانها بدان احتیاج دارند و معلمان هر جامعه نیز باید به آن دست پیدا کنند. برای تثبیت جایگاه اجتماعی معلمان باید فعالیتهای فرهنگی گستردهای صورت بگیرد تا آحاد جامعه به اهمیت کار آنان وقوف پیدا کنند. احترام معلم هنگامی حفظ خواهد شد که برخورد ادارات دولتی با این قشر همراه با حرمت و وقاری باشد که شایسته آنان است. باید این احترام از سوی مقامهای دولتی در هر جامعه بهگونهای تمثیل شود تا مردم در رفتار خود نسبت به معلمان از نو بیندیشند و محترمانهترین شیوه را در برابر آنان در پیش بگیرند.
در افغانستان، افزون بر فقر استخوانسوزی که گریبانگیر معلمان بوده و هر روز از این نظر بدتر هم میشود، بیحرمتی محسوسی در برابر این قشر وسیع اجتماعی صورت میگیرد. ملاهای حاکم در افغانستان معلمان را رقیب خود میانگارند و از دانشی که از سوی مکاتب ترویج میگردد میهراسند. در شرایط کنونی افغانستان ملاها حاکمند و معلمان محکوم، و پیداست که رابطه حاکم و محکوم رابطهای متعادل و سازنده نیست. کسی که نگاه از بالا به پایین دارد و معلم را قشر فرودست میانگارد و فرودست میخواهد و برای فرودست نگاه داشتنش تلاش میکند، نمیتواند رابطهای سازنده با او برقرار کند. معلمان افغانستان امروزه تحقیر میشوند و برای جرمی که نکردهاند مجازات میشوند.
در این میان وضعیت معلمان زن در افغانستان با فلاکت و سیهروزی دو برابر همراه است. در سه سال گذشته بخش وسیعی از معلمان زن وظیفه و شغل خود را از دست داده و از کار و فعالیت اجتماعی محروم شدهاند. از دست دادن کار و شغل در آن جامعه، مانند بسیاری از جوامع دنیا، تنها از دست دادن منبع روزی نیست، بلکه از دست دادن جایگاه اجتماعی و تنزیل یافتن قدر و منزلت انسانها نیز است. آن عده از معلمان زن که هنوز کاملا از وظیفه حذف نشدهاند، بسیاری از آنان با کاهش پنجاه درصدی دستمزد روبهرو شدهاند و بنا بر محدودیتی که برای فعالیت اقتصادیشان وجود دارد راه دیگری برای جایگزین ساختن و جبران آن ندارند. امروزه هزاران خانواده در اثر این وضعیت نانآور خود را که یک معلم زحمتکش بوده است از دست دادهاند و با فقر فزاینده دست و پنجه نرم میکنند.
معلمان افغانستان امروزه بهصورت سیستماتیک در معرض تبعیض، تحقیر و شکنجه روانی قرار دارند، زیرا ملاهای متعصبی که گروه طالبان را گردانندهگی میکنند، به مکتب و معلم بدبینی دارند و با دانش مدرن بر سر ستیزه هستند. در دیگر کشورهای دنیا، هر گونه پیشرفت صنعتی، اقتصادی، سیاسی و امنیتی مرهون آموزشی شمرده میشود که پایههایش را معلمان نهادهاند. دانش ملاها نه به شکوفایی اقتصادی جامعه کمک میکند و نه به رشد صنعتی و نه به توسعه اجتماعی و نه به پویایی سیاسی، اما امروزه کسانی با همین دانش ناکارامد بر سرنوشت همه جامعه مسلط شدهاند و بهویژه معلمانی را که همه آینده جامعه به تلاش و موفقیت آنان گره خورده است زیر فشار و سرکوب قرار داده و هر روز محدودیتهای تازهای بر آنان تحمیل میکنند. نگاه داشتن معلمان افغانستان در فقر و محرومیت و تخصیص دادن بودجههای کلان دولتی به مدارس جهادی و تربیت جنگجویان افراطی برنامه سازمانیافتهای است که اکنون با پشتوانه امکانات دولتی در این کشور جریان دارد.




