شماری از کودکانی که ناگزیر شدهاند مسوولیت تامین هزینههای خانوادههایشان را به دوش بکشند، میگویند که در پی بیماری، اعتیاد یا ناتوانی سرپرستان خانواده، مجبور شدهاند مکتب، بازی و رویاهای کودکانهشان را کنار بگذارند و برای تامین هزینههای خانواده کار کنند. آنان میگویند که بهدلیل مسوولیتهای خانوادهگی، از مکتب و فعالیتهای مورد علاقهشان بازماندهاند و فرصت دنبال کردن آرزوهایشان را ندارند. در همین حال، شماری از فعالان حقوق کودک هشدار میدهند که تحمیل کار و مسوولیتهای بزرگسالان به کودکان، آنان را زودتر از زمان طبیعی وارد نقشهای بزرگسالان میکند و میتواند بر آموزش، سلامت و رشد آنان تاثیر منفی بگذارد.
عثمان، ۱۴ ساله و پسر بزرگ خانواده است. او پس از بیمار شدن پدرش، ناگزیر شده است مسوولیت تامین نیازهای خانواده را به دوش بکشد. او میگوید که در ابتدا در کنار جادهها آب میفروخت و اکنون با کراچی آب زردک میفروشد و از این راه تلاش میکند هزینههای خانوادهاش را تامین کند.
عثمان میافزاید: «پدرم سکته مغزی کرد و فلج شد. سه خواهر و دو برادر کوچک دارم و نمیدانستم چه کنم. در ابتدا آب میفروختم و حالا با کراچی آب زردک میفروشم. به سختی کرایه خانه، مصارف خانواده و هزینه داروی پدرم را تامین میکنم.» او که دانشآموز صنف هفتم مکتب بود، در تیم فوتبال مکتب بازی میکرد و آرزو داشت در آینده داکتر و همچنان فوتبالیست شود، اکنون ناامیدانه میگوید که دیگر نمیتواند به مکتب برود؛ زیرا ناگزیر است برای تامین هزینههای خانوادهاش کار کند.
این کودک میگوید: «در صنف هفتم مکتب و دومنمره صنف بودم. در تیم فوتبال مکتب بازی میکردم. میخواستم در آینده داکتر شوم و همچنان فوتبالیست. اما از وقتی پدرم به بستر بیماری افتاد، تمام خواستهها و بازیهای کودکانهام را دفن کردم. من دیگر هرگز نمیتوانم به مکتب بروم یا فوتبال بازی کنم. باید کار کنم تا مصارف خواهران و برادرانم و پدر مریضم را تامین کنم.»
صدیق (مستعار)، کودک ۱۵ سالهای است که میگوید پدرش به مواد مخدر معتاد شده و بیشتر وسایل خانه را برای خرید مواد فروخته است. به گفته او، روزهای سختی را سپری کردهاند و اکنون پدرش خانه را ترک کرده و آنان نمیدانند که کجاست. او میافزاید که مجبور است سرپرستی سه برادر و یک خواهرش را بر عهده بگیرد.
صدیق میگوید: «ساعت دو شب با بچههای منطقه میروم و از باغها انگور را به موتر بار میکنیم و بعد به ولایت خوست میبریم. آنجا دو باره بستههای انگور را پایین میکنیم. تاجر روزانه ۳۰۰ افغانی به ما مزد میدهد و بعد به خانه برمیگردیم. بیشتر از سه ساعت نمیخوابم و دوباره به کار میروم.»
این کودک میافزاید: «دو سال میشود که همین کار را میکنم. صنف ششم مکتب بودم که مجبور شدم مکتب را ترک کنم. از همین کار به بیماری هم مبتلا شدهام و بعضی اوقات بیهوش میشوم حال خود را نمیفهمم، اما تا کنون نزد داکتر نرفتهام. پولی را که به دست میآورم، برای مصارف خانه استفاده میکنم. چهار هزار افغانی کرایه خانه میدهم. خانه خراب است، اما با همین شرایط گذاره میکنیم.»
در همین حال، مریم معروف آروین، فعال حقوق کودک، میگوید که تحمیل کار و مسوولیتهای بزرگسالان به کودکان، نوعی بزرگسالسازی اجباری و قهری است که میتواند سبب نقض حقوق و آزادیهای اساسی آنان شود.
بانو آروین میگوید: «قرار دادن کودک در نقش نانآور خانواده میتواند حقوق اساسی او را نقض کند. از جمله، حق کودک در برابر استثمار اقتصادی و کارهای خطرناک نادیده گرفته میشود. همچنان، این وضعیت میتواند حق آموزش کودک را بهشدت محدود کند و فرصت رشد جسمی، روانی، اجتماعی و اخلاقی او را از بین ببرد.»
این فعال حقوق کودک میافزاید: «کودکانی که بهدلیل فقر، نبود سرپرست، بیکاری و بحران اقتصادی وارد کارهای سنگین و خطرناک میشوند، بیش از هر چیز قربانی شرایطی هستند که خود در ایجاد آن نقشی ندارند. بنابراین، برخورد با این وضعیت باید حمایتی، انسانی و مبتنی بر حقوق کودک باشد، نه خشونت، سرکوب، بازداشت و آزار و اذیت.»
عبدالجلال امرخیل، روانشناس، میگوید وقتی کودک مجبور میشود مسوولیتهایی فراتر از سن و توانایی خود را به عهده بگیرد، ممکن است احساس کند که باید مانند یک بزرگسال رفتار کند.
این روانشناس میگوید: «در کوتاهمدت، این وضعیت سبب اضطراب، فشار روانی، ترس از اشتباه، خستهگی، کاهش بازی و شادی و گاهی مشکلات خواب میشود. در بلندمدت، ممکن است اعتمادبهنفس کودک آسیب ببیند و کمالگرایی، احساس گناه، مشکل در «نه» گفتن، دشواری در ایجاد مرزهای سالم و فرسودهگی روانی در بزرگسالی ایجاد شود. البته مسوولیتهای متناسب با سن مفید است؛ مشکل زمانی ایجاد میشود که مسوولیتها بیش از ظرفیت کودک باشد.»
این در حالی است آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، هفته گذشته در گزارش تازه خود گفته بود که بین اول اپریل تا ۳۰ جون، حدود ۲۸۰ مورد نقض شدید حقوق کودکان در افغانستان ثبت شده است.
چندی پیش شماری از باشندهگان کابل نیز از افزایش شمار کودکان کار و خیابانی در بخشهای مختلف این شهر ابراز نگرانی کرده بودند. آنان گفته بودند که این کودکان بهجای رفتن به مکتب و پرداختن به بازیهای کودکانه، برای تامین نفقه خانوادههایشان ساعتهای طولانی در جادهها به کارهایی چون جمعآوری پلاستیک، فروش آب، واکسزدن بوت، پاککاری شیشه موترها و دیگر کارها مصروف هستند.






