در یک هفته گذشته طالبان به جنگ نمادهایی رفتهاند که تفاوت جامعه افغانستان و طالبان را نشان میدهند. این تفاوت، در ظاهر و باطن این نمادها بهخوبی دیده میشود. طالبان اخیرا در ولایت ننگرهار بر تصاویر امانالله خان و خان عبدالغفار خان رنگ پاشیدند و تندیس عبدالعلی مزاری را در کابل شکستند. گزینش این نمادها و جایگزینی آنها، نشان میدهد که طالبان بهصورت سازمانیافته علیه تمامی چیزهایی میجنگند که از یک جامعه غیرطالبانی در افغانستان نمایندهگی میکنند و یا به نمادهای آن جامعه تبدیل شدهاند. این تلاشها به هدف یکسانسازی جامعه و از بین بردن نمادهای جامعه غیرطالبانی افغانستان صورت میگیرد تا بدین ترتیب طالبان این روایت را تقویت کنند که افغانستان دارای جامعه شبهطالبانی است و حاکمیت طالبانی نیز خواسته چنین جامعهای است. از این طریق، طالبان که از مشروعیت داخلی و خارجی محرومند، به نحوی خود را از داشتن چنین مشروعیتی (مشخصا مشروعیت داخلی) بینیاز میدانند. گزینش این سه شخصیت سیاسی (نماد) نیز طوری است که هر سه آنها از لحاظ تفکر کاملا ضد طالبان هستند.
شاه امانالله خان، پادشاه پیشین افغانستان، یک سیاستمدار تجددخواه و مخالف تحجر بود. وقتی کارنامههای امانالله خان و گروه طالبان را کنار هم بگذاریم، آنها در مقابل همدیگر قرار میگیرند. در کارنامه امانالله خان، حق انتخاب پوشش، حاکمیت قانون، آزادی، آموزش زنان، تجدد و سایر ارزشهای انسانی را میتوان یافت، اما در کارنامه رژیم طالبان دشمنی با این پدیدهها فهرست شده است. دشمنی با آموزش و کار زنان، حق انتخاب پوشش، جامعه دموکراتیک، حاکمیت قانون و دیگر ارزشهای انسانی، وجه بارز و مشخصه عریان گروه طالبان است. در حالی که امانالله خان به حق انتخاب پوشش زنان احترام گذاشت، طالبان این حق را نادیده گرفتند و ادارهای عریض و طویل به نام وزارت امر به معروف و نهی از منکر ساختند که کار ماموران آن دخالت در همه امور زندهگی شخصی و اجتماعی مردم است. بخشی از کار ماموران این وزارت، بررسی میزان درازی ریش مردان و دامن زنان است تا در صورت سرپیچی از دستور رهبری گروه، آنها را مجازات کنند. از این لحاظ، تفکر طالبانی به دلیل اینکه بسیار متحجرانه و تنگنظرانه است، نمیتواند تفاوتها را حتا در ورقهای کتاب تاریخ تحمل کند. برای همین، تلاش میکند تاریخ را تحریف کند (چنانچه در کتابهای مکتب شروع کردهاند)، نمادهای عینی را برچینند و به جنگ تفاوتها بروند تا در نهایت بتوانند جامعهای یکدست و طالبانی بسازند. پاشیدن رنگ بر عکس امانالله خان، بهعنوان نماد و سمبول تفکر سیاسی تجددخواهی در افغانستان، میتواند نوعی از جنگ آرام رویکردها و تفکرات سیاسی باشد.
خان عبدالغفار خان اما از وجه دیگر برای طالبان قابل تحمل نیست. او بنیانگذار تشکیلات «خدایی خدمتکار» در شبهقاره هند و از دوستان نزدیک گاندی بود. خان عبدالغفار خان از چهرههای برجسته مبارزات مردم شبهقاره هند برای کسب آزادی از زیر استعمار بریتانیا بود. روش مبارزات او اما خشونتپرهیز و عدم تشدد بود. این چهره برجسته سیاسی تاریخ شبهقاره هند، زاده ایالت خیبرپختونخوای پاکستان کنونی و از لحاظ قومی پشتون بود که در میان قبایل دو طرف دیورند بهشدت محبوب است. البته محبوبیت او به این قبایل خلاصه نمیشود، بلکه برای همه کسانی که در مبارزات سیاسی و آزادیخواهانه به روشهای خشونتپرهیز باور دارند، محبوب است. حالا اما در افغانستان گروهی بر سرنوشت مردم حاکم است که از خشونت در موارد غیرضروری نیز بهره میجوید. اساسا این گروه با خشونت خود شناخته میشود و در رفتار خشن و چه بسا غیرانسانی ید طولا و شهرت خاص دارد. این گروه به چیزی جز خشونت باور ندارد. گفتوگو و مذاکره نزد این گروه یک ابزار برای حل مساله افغانستان نیست. تا حال به درخواستهای جریانهای ضدطالبان برای گفتوگو بر سر آینده کشور پاسخ نداده است. رژیم طالبان با هر پدیده غیرخشن احساس بیگانهگی میکند. بهطور مثال اگر کسی را برای ارایه توضیح در یک مورد بسیار جزیی به حوزههای امنیتی احضار میکنند، اول خوبوحسابی او را لتوکوب و شکنجه میکنند و بعد از او توضیح میخواهند. چنین گروهی که حتا برای خشن بار آوردن نسلهای بعدی، مدارس جهادی میسازد، با نماد مبارزه خشونتپرهیز قابل جمع نیست. باز هم به دلیل اینکه ایدیولوژی طالبان بهشدت تنگنظرانه است، نمیتواند تفاوت دیدگاه در مبارزات سیاسی را هم برتابد. بنابراین، اقدام به حذف نماد مبارزات متفاوتتر از خود میکنند و بر تصویر این نماد رنگ میپاشند.
چهره و نماد دیگر، عبدالعلی مزاری است؛ کسی که مدتها علیه طالبان جنگ مسلحانه کرد و در نهایت به دست جنگجویان طالب گرفتار و کشته شد. عبدالعلی مزاری از رهبران حزب نصر و سپس بنیانگذار و رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان بود. او به رغم آنکه یک حزب جهادی را بنیان گذاشته بود و رهبری میکرد، اما در تشکیلات آن حزب به زنان حق عضویت داده بود و به استقرار نظام فدرالی بهعنوان راه حل معضل افغانستان باور داشت. از خواستهای معروف او، مشارکت اقوام در رهبری کشور براساس شعاع وجودیشان بود، در حالی که طالبان عملا اقوام مختلف از جمله هزارهها را از ساختار سیاسی خود بهصورت کامل حذف کردهاند. علاوه بر آن، رهبر یک جریان سیاسی که به زنان حق مشارکت سیاسی قایل باشد، بر مشارکت اقوام در ساختار سیاسی تاکید کند و نظم فدرالی بخواهد، در مقابل تفکر طالبانی که به زنان هیچ حقی نمیدهد، اقوام را از مشارکت در ساختار سیاسی محروم میکند و نظم امارت استبدادی و شدیدا متمرکز میسازد، قرار میگیرد. اساسا کسی که کار سیاسی میکند و حزب سیاسی راه میاندازد، در خودی خود با رژیم طالبان مخالف است؛ زیرا طالبان حق فعالیت سیاسی را به کسی جز خود قایل نیستند. آنها برای اینکه حق فعالیت سیاسی را از مردم افغانستان بگیرند، ریاست احزاب سیاسی را از ساختار وزارت عدلیه حذف کرده و اعلام کردهاند که دیگر هیچ حزبی در افغانستان رسمیت و اجازه فعالیت ندارد و در صورتی که کسی حتا اسم حزب را ببرد، مورد مجازات قرار خواهد گرفت.
مزاری اما در کنار موارد بالا، یکی از رهبران شناختهشده هزارهها نیز به حساب میآید. هزارهها از لحاظ قومی از سوی طالبان بهشدت سرکوب و منزوی شدهاند و از لحاظ مذهبی نیز به دلیل اینکه اکثر آنها شیعه هستند، مورد نفرت و ظلم مضاعف این گروه قرار دارند. از این لحاظ نیز او از نمادهای اصلی ضد طالبان است که این گروه به شکستن تندیسهایش اقدام کرده است.
جایگزینیهایی که طالبان در نظر میگیرند، نیز بسیار جالب است و نشان میدهد که این گروه به اصطلاح عامیانه «رگ خواب» مردم افغانستان را پیدا کرده است. این رگ خواب، دین است. وقتی یک نماد سیاسی را میخواهند حذف کنند، به جای آن نماد دینی را در نظر میگیرند تا دهن مردم را پیش از باز کردن لب، دوخته باشند. مردم افغانستان اکثرا مذهبی و سنتیاند که به خود حق نمیدهند در برابر نمادهای دینی اقدام کنند. طالبان از این باور و عقیده مردم، سوءاستفاده سیاسی میکنند. در همان اوایل که این گروه به قدرت برگشتانده شد، تندیس عبدالعلی مزاری را در بامیان شکست و به جای آن تندیس قرآن را گذاشت. از آنجایی که مردم به قرآن بیاحترامی نمیکنند، به تندیس آن نیز احترام گذاشتهاند، یا هم از ترس طالبان اقدامی نکردهاند. حالا به جای تصاویر شاه امانالله خان و خان غفار خان در ننگرهار نیز کلمه طیبه را نوشتهاند تا مردم دست به تخریب آن نزنند. البته کلمه طیبه را با فونت و رنگی که در پرچم این گروه آمده، نوشتهاند که میتوان گفت پرچم این گروه نیز است. طالبان به ایندست اقدامات ادامه خواهند داد و به به نظر میرسد که چهارراهیهای عبدالعلی مزاری و احمدشاه مسعود در کابل نیز تغییر نام داده شوند تا نمادهای غیرطالبانی و ضدطالبانی کاملا از انظار ناپدید گردند.





