وقوع زمینلرزه در کنر باعث خسارت عظیم جانی و مالی برای ساکنان این ولایت شده است. در این میان، آنچه که خیلی مایه آزار است، ناکامی و ناتوانی طالبان در امر نجات آسیبدیدهگان و کمکرسانی به آنها در وضعیت پس از وقوع بحران است. وقتی طالبان با فرهنگ دولتداری مدرن، آشنایی حداقلی هم ندارند و امور را فقط برمبنای سلیقه و علاقه ملا هبتالله آخوندزاده، رهبرشان، به پیش میبرند، چگونه میتوان انتظار داشت که در شرایط بحرانی قادر به مدیریت وضعیت به سود مردم باشند. رهبر طالبان که در صدور فرمانهای محدودکننده علیه شهروندان کشور ید طولایی دارد، تا کنون پیامی و بیانیهای در خصوص زمینلرزه کنر، صادر نکرده است. این بهمعنای بیمبالاتی طالبان در قبال سرنوشت آسیبدیدهگان است و نه چیز دیگر.
وقتی وضعیت اضطراری میشود، کار برای طالبان دشوارتر از وضعیت عادی میشود. بهسامانسازی اوضاع در شرایط بحرانی، فوتوفن ویژهای دارد که طالبان قادر به فهم و رعایت آن نیستند. این نفهمی طالبان سبب میشود که بحران نهتنها مدیریت و مهار نشود، بلکه پسلرزههای بعدی آن، جان انسانهای بسیاری را بگیرد و خانههای زیادی را ویران کند. البته فراموش نباید کرد که امکانات مالی طالبان به میزانی نیست که بتوانند از پس بحرانهای ویرانگری چون سیلاب، زلزله و… بهدرستی بربیایند، ولی اگر مدیریت درست و کارآمد موجود باشد، از امکانات محدود هم در شرایط اضطراری میشود برای بهسامانسازی اوضاع، استفاده خوبتر کرد.
مزید بر ناتوانی، محدودیتهای اعمالشده بر زندهگی شهروندان از سوی طالبان، پیامد منفیاش را پس از وقوع زمینلرزه نشان داده است. برای نمونه، گزارش شد که شماری از زنان و دختران مجروح به دلیل نبود پزشکان زن در شفاخانهها، جان باختهاند که این حاصل سیاستهای زنستیزانه طالبان و محدودیتهای وضعشده از سوی این گروه بر زندهگی شهروندان بهویژه زنان است. براساس تصمیم طالبان، پزشکان مرد مجاز نیستند تا بیماران زن را درمان کنند؛ حتا در شرایطی که پزشک زن موجود نباشد. اکثریت زنانی که پزشک بودهاند، به دلیل رفتارهای محدودکننده طالبان، از سمتهایشان استعفا دادهاند یا هم به اجبار خانهنشین شدهاند. البته در ولایتهایی چون کنر در عصر جمهوریت هم عنایت ویژه به آموزش و تحصیل زنان نمیرفت و زنان پزشک در این ولایت و ولایتهای همجوار آن خیلی کم بودند؛ اما با آمدن طالبان همین نور کمفروغ هم خاموش شده است.
تحریمها و انزوای بینالمللی افغانستان نیز در شرایط اضطراری به وخامت اوضاع میافزاید. رژیم طالبان که مشروعیت بینالمللی ندارد، دولتهای جهان بهجای آنکه وارد میدان کمکرسانی شوند، به ابراز همدردی بسنده میکنند؛ در حالی که ارسال کمک فوری و اعزام تیمهای نجاتوامداد از سوی کشورهای دورونزدیک، میتواند وخامت وضعیت را کنترل کند. برقرار بودن تحریمها علیه طالبان و اجتناب غالب کشورها از برقراری مناسبات رسمی با این گروه، میتواند روند کمکرسانی به آسیبدیدهگان را محدود و میزان خسارات جانی و مالی را افزایش دهد. برخی کشورها نگرانند که مبادا کمکهای مالیشان از سوی طالبان حیفومیل شود و نیازمندان و آسیبدیدهگان محروم بمانند. برای نمونه، وزارت خارجه بریتانیا اظهار داشت که کمکها به آسیبدیدهگان بهشیوهای ارسال خواهد شد که توسط طالبان حیفومیل نشود. این اقدام در جای خود درست است، ولی اجرای آن در شرایط اضطراری، میتواند در حکم حنای پس از عید برای متضرران باشد. البته طالبان هم رسماً از جهان خواستار رسیدهگی آنی و فوری نشدهاند؛ یا هم اینکه از ظرفیت اقناع کشورها برای کمکرسانی در شرایط اضطراری برخوردار نیستند.
واقعیت این است که جهان هم در حالتهای بحرانی به کشوری کمک میکند که قوی و صاحب دولت مشروع باشد. کشورهای ضعیف حتا در شرایط اضطراری هم از یادها میروند و هیچ دولتی بهگونه جدی سراغشان را نمیگیرند. این از طبیعت نظام بینالملل برمیخیزد که در آن زور و قوت، حرف نخست را میزند. کشوری که در معرض آسیبهای ویرانگر طبیعی قرار میگیرد، برای آنکه بتواند حمایت دنیا را کسب کند، یا زور و قوت داشته باشد یا هم از دیپلماسی فعال بهرهمند باشد که طالبان از هردو محرومند و پیامد زیانبارش متوجه مردم میشود.
البته که کمکهای خودجوش مردمی و فعالشدن نهادهای خیریه غیردولتی در شرایط بحرانی اهمیت بهسزا دارد؛ اما نحوه حکمرانی طالبان به میزانی فضا را بر شهروندان تنگ و غیرقابل تحمل کرده است که اعضای جامعه حتا در حالات حساس و غیرعادی هم ضرورت ماندن در کنار هم را بهدرستی درک نمیکنند. بدتر از آن، طالبان هم از ابتکارات مردمی استقبال نمیکنند و این میتواند از شدت شوروشوق شهروندان در امر کمکرسانی به یکدیگر بکاهد.






