در بیست سال نظام جمهوری، موضوع تغییر نظام سیاسی از متمرکز به نامتمرکز در محافل سیاسی کموبیش مطرح بوده است. غالباً سیاستمداران غیرپشتون طرفدار تغییر در سیستم توزیع قدرت از عمودی به افقی بودهاند، حال آنکه اکثریت سیاستمداران پشتونتبار بر تمرکز قدرت سیاسی در مرکز تأکید میورزیده و حتا گاهی هواداران سیستمهای نامتمرکز را متهم به تجزیهطلبی و نابرخورداری از عِرق ملی میکردهاند. در این میان، برخی از سیاستمداران موضع ثابت نداشته و مطابق شرایط و مصالح شخصی، دست به موضعگیری میزدهاند. امریکاییها و همکاران داخلیشان، در قانون اساسی نظام جمهوری همه قدرت را در ریاست جمهوری جمع و رییس جمهور را به فردی مطلقالعنان تبدیل کرده بودند. از این رو افرادی که قصد داشتند قدرت رییس جمهور را محدود کنند، میبایست راههای پرخموپیچ قانونی را بپیمایند و شرایطی را فراهم کنند که قانون اساسی تعدیل شود. بیشتر اوقات موضوع تغییر نظام سیاسی در جریان انتخاباتها به محل بحث و مناقشه تبدیل میشد و موافقان و مخالفان را به شور و هیجان وامیداشت. تا زمان سقوط نظام جمهوری، هیچ وقت طرفداران تغییر نظام سیاسی موفق نشدند به حصهای از اهداف و آرمانهای خود دست یابند. با آنکه ریاست جمهوری اشرف غنی مجبور شد در کنار خود به نهاد «ریاست اجراییه» مجال فعالیت بدهد، اما در عمل تا لحظه آخر کوشید همه صلاحیتها در اختیار خودش باشد و در این راه تا جایی زیادهروی کرد که عملاً وزیران و معاونانش را خلع صلاحیت کرد و تصمیمگیریها را منحصر به دست سه نفر ساخت: غنی+محب+فضلی.
اکنون که از سقوط جمهوریت دوونیم سال سپری شده، بار دیگر برخی سیاستمداران فراری بحث تغییر ساختار سیاسی را پیش کشیدهاند. بهتازهگی مجمع فدرالخواهان افغانستان اعلام موجودیت کرده و منشوری را نیز به نشر سپرده که خطوط کلی این تشکل را انعکاس میدهد. در این مجمع افراد شاخصی حضور دارند که در دوران جمهوریت، وزیر، معاون رییس جمهوری، نماینده پارلمان و از اعضای هیات مذاکرهکننده دولت افغانستان با طالبان در دوحه بودند. براساس منشور یادشده، معضل کنونی در افغانستان ریشه در ساختار سیاسی متمرکز دارد و اگر این ساختار به فدرال تغییر شکل دهد، بسیاری از بحرانها و مشکلات موجود حلوفصل میشود. سرور دانش که از اعضای این مجمع است و در سالهای پایانی نظام جمهوری، معاون ریاست جمهوری بود، از طالبان خواسته به خواستهای این مجمع تمکین کنند و ساختار متمرکز فعلی را به ساختار فدرال تغییر دهند.
بسیاری از اعضای مجمع فدرالخواهان، در خوبیها و خرابیهای دوران جمهوریت دخالت داشتند و حتا یکی از آنها معاون رییس جمهور هم بود. سوال اساسی آن است که اگر این افراد در طرح پیشنهادها و راهکارهای خود جدی هستند، چرا در دوران جمهوریت که فرصت کافی برای این کار داشتند، نهتنها هیچ قدمی در این راه برنداشتند، بلکه با طرح نامتمرکزسازی قدرت علناً مخالفت میکردند. سرور دانش در زمانی که معاون بود، میگفت که فدرالخواهی راهحل نیست و کمکی به رفع مشکلات نمیکند. اگرچه پدرام از اول فدرالخواه بود و همیشه به این مساله دامن میزد، اما او هیچگاه نتوانست دست به کار سازمانی بزند و تجمع برگزاری کند و با وارد شدن با ایتلاف با دیگر فعالان سیاسی، بر نظام حاکم فشار لازم را برای پاسخگویی فراهم کند. او حتا در انتخابات پارلمانی اخیر نتوانست از آدرس زادگاهش به پارلمان راه یابد. همه فعالیت او به مصاحبههای رسانهای خلاصه میشد و از عهده کار حزبی و سازمانی برنمیآمد. این افراد که در زمان جمهوریت و در روزگاری که تا حدود زیادی فرصت برای فعالیت سیاسی آزادانه داشتند قادر نشدند کاری از پیش ببرند، اکنون که دستشان از همه چیز کوتاه است و هر کدام از آنها در گوشهای از جهان فراری است، چهطور خواهند توانست تغییر در وضع ایجاد کنند. جالبتر اینکه این مجمع بهترین روش برای تطبیق ایدههای فدرالخواهانه خود را این میداند که از طالبان بخواهد ساختار سیاسی فدرال را برگزینند. طبعاً طالبان هم با جبین باز از ایدههای این افراد استقبال میکنند و پیشنهادهای آنان را در دستور کار خود قرار میدهند! تلخترین طنز سیاسی در حال حاضر این است که از طالبان بخواهیم پیشنهادهای ما را که به گوشهای از جهان غرب فرار کردهایم، عملی کنند. طالبان اگر حوصله کردند و حرفهای این اشخاص را شنیدند، لابد با خود میگویند اگر این طرحها خوب بود، چرا اینها خود در زمان تصاحب قدرت تلاشی برای عملی کردن آن انجام ندادند.
سادهلوحترین آدم هم میداند که ساختار سیاسی مورد نظر طالبان، ساختاری بهشدت متمرکز است. در این ساختار به جز اعضای طالبان، دیگران نقشی ندارند و حتا رهبران ارشد طالبان به جز ملا هبتالله و حواریونش در تصمیمهای کلان حق دخالت ندارند. طالبان گرایش خود به استقرار نظم امیرعبدالرحمانخانی را عملاً به نمایش گذاشتهاند، هم در این دوره و هم در دوران اول حاکمیتشان. سوال را اینگونه باید طرح کرد: چطور امکان دارد فردی طرفدار عدم تمرکز قدرت سیاسی در افغانستان باشد، اما با طالبان سازگاری و همدلی نشان دهد؟ یکی از اعضای این مجمع در مصاحبه با تلویزیون طلوع در اواخر جمهوریت بهصراحت بیان کرد که جنگ طالبان بر ضد نظام جمهوری جنگ برحق و مشروع و گروه طالبان جنبش آزادیبخش است. وقتی ناظر بیرونی اینگونه تناقضها را در رفتار اعضای این مجمع مشاهده میکند، در ذهنش سوالهایی در مورد انگیزههای این افراد به وجود میآید.
کار شایسته است که چند تن از افراد اهل فکر و نظر گرد هم آیند و درباره آینده وطن خود با هم تبادل نظر کنند. پس از فرار اشرف غنی و فروپاشی نظام پیشین، پراکندهگی کلی به وجود آمد و زمان کار داشت تا آدمها از نظر روانی و ذهنی به وضع نورمال برگردند و دوباره مجامع و تشکلها بازسازی شود. توقع میرود که دیگر تشکلها و سازمانها هم بهتدریج با اعضای خود تماس بگیرند و اولویتها و اهداف خود را مطابق شرایط جدید بازتعریف کنند. با وجود این، اگر این فعالیتها در فضای مجازی و مصاحبههای رسانهای منحصر شود، انتظار زیادی از آن نباید داشت. نیت نیک اگر با قدرت همراه نباشد، همیشه نیت نیک باقی میماند. کتابها پر است از حرفهای خوب و قشنگی که هرگز مجال عملی شدن نمییابد. سیاستورزی بدون پیوند داشتن به قدرت، به جوک بیمزه شباهت دارد. باید فعالان سیاسی یادشده در مورد اینکه چگونه میتوانند اهداف و آرمانهای خود را با توجه به این حقیقت تلخ که طالبان بر افغانستان تسلط دارند و نسبت به سخنان اصلاحی و انتقادی با بدبینی نگاه میکنند و در قلمرو آنها تکصدایی و تمامیتخواهی فرمانروایی میکند، در میدان عمل پیاده کنند.
یکی از کارهای ارزشمندی که از این پس مجمع فدرالیستها باید انجام دهد، این است که فضاهایی را به وجود آورد که موافقان و مخالفان فدرالیسم در افغانستان بتوانند حرفهای خود را بزنند و از معایب و محاسن ساختار فدرالیسم سخن بزنند. با فانتزیسازی و ساده کردن مسایل نمیتوان به نتیجهای رسید. واقعیت آن است که شک و شبهههایی در مورد امکان تطبیق و سودمندی عملی شدن نظام فدرال در افغانستان وجود دارد. مهمترین سوال در زمینه این است که وقتی افغانستان در حضیض عقبماندهگی فرهنگی و جهل و فقر اقتصادی و توسعهنیافتهگی سیاسی قرار دارد، اگر قرار باشد فدرالیسم در این کشور عملی شود، نتیجهای ندارد جز اینکه عقبماندهگی و فقر و توسعهنیافتهگی را به چند پارچه تقسیم میکند. اگر تصور میکنیم فدرالیسم میتواند به معضلات قومی پاسخ دهد، در اشتباه قرار داریم. به دلیل پراکندهگی اقوام مختلف در سراسر افغانستان، این احتمال جداً وجود دارد که فدرالیسم زمینه را برای تبعیضهای بیشتر در ایالتها فراهم سازد و در هر ایالت اکثریت را بر سرنوشت اقلیت حاکم کند. در کشورهایی فدرالیسم نتیجه مثبت داده، اما در برخی کشورهای دیگر نهتنها مشکلات را کاهش نداده، بلکه افزایش هم داده است. در پاکستان، نظم فدرالی برقرار است، اما پشتونها و بلوچها همیشه از تبعیض و تعصب پنجابیها شکایت میکنند و جنبشهای مسلحانه و غیرمسلحانه را برای مقابله با آنچه ستمگریهای پنجابیها مینامند، تاسیس کردهاند. این مساله نشان میدهد که فدرالیسم به تنهایی و بدون فراهم بودن بستر آن، نمیتواند بر معضلات غلبه کند.
پس از اعلام موجودیت مجمع فدرالیستها، بحثهایی در فضای مجازی به وجود آمد و مخالفان و موافقان فدرالیسم نظرات خود را بیان کردند. آنچه تاسفبار بود، این بود که طرفداران مجازی فدرالیسم سعی داشتند مخالفان خود را با هیاهو و احساساتیگری خاموش کنند. باید فدرالخواهان بدانند که فدرالیسم یکی از طرحها در کنار طرحهای دیگر است و از تقدس و احترام ویژه برخوردار نیست و جداً قابل نقد و بازخوانی است. افزون بر آن، این طرح در شرایط حاضر به علت عملی نبودنش و نداشتن راهکار عملی، ممکن است برای عدهای عجیب و غریب به نظر برسد. از این رو، بهتر است با خونسردی به پرسشهای مردم پاسخ داده شود و صحنه بهگونهای آراسته نشود که گویا صحنه جنگ میان حق و باطل است.






