مقدمه
در مقایسه با دشمنان طالبان، دوستان این گروه در وضعیت بهتری قرار دارند، که عادی و طبیعی است؛ چون با روی کار آمدن دوباره امارت طالبانی، افغانستان به لانه امن سازمانها و شبکههای تروریستی محلی و بینالمللی بدل شده و آنان از تمام امکانات برای رشد و تقویت خودشان بهرهمند هستند. طالبان با حمایت از سازمانها و شبکههای تروریستی از یکسو در تلاش باجگیری از جهانند و از سوی دیگر، برای بقایشان در قدرت به حضور فعال آنها در کنار خود نیاز دارند. حتا داعش که در حال حاضر از در خصومت با طالبان پیش میآید، به نحوی زمینه ماندگاری این گروه را در قدرت فراهم میکند و لذا طالبان اراده قاطع و محکمی برای نابودی کامل آن ندارند. درست است که حتا اگر این گروه قصد جدیای برای ریشهکن کردن داعش داشته باشد، بازهم قادر به انجام این کار نخواهد بود؛ اما حلقاتی در درون طالبان هستند که حتا ممکن است کمترین تمایلی به تضعیف داعش نداشته باشند چه رسد به نابودی آن. داعش در واقع پروژهای است که طالبان در صورت دوام آن سود بیشتری به جیب میزنند تا نابودی کاملش.
در حکومتهای کرزی و غنی حلقات قدرتمندی با پشتیبانی از طالبان میخواستند رقبای خودشان را کنار زده و مدت زیادتری زمام امور را در دست داشته باشند. این بازی مرگبار در نهایت به فروپاشی شرمسارانه حکومت غنی انجامید و در نتیجه همه متضرر شدند؛ چه آنانی که نقش ستون پنجم طالبان را بازی میکردند و چه آنانی که مخالف این گروه بودند. مرگبار بودن این بازی سبب نمیشود که رژیم مستقر در کابل یا حلقاتی در درون آن دست نگه داشته و میلی به تکرار بازی نداشته باشند. در کشورهای فسادزدهای مثل افغانستان که هیچ چیزی به جز فساد در آنها پایدار و ماندنی نیست، نوعی رژیم فرصتطلبِ اضطراری و نان به نرخ روز خور همیشه حاکم بوده است. در چنین وضعیت آشفتهای، اکثریت زمامداران فاقد نگاه استراتژیکند و سعی دارند از بحران پیش آمده به سود شخصی خود بهره ببرند. در بازی جاری کنونی، طالبان و دوستانشان هم شریک دزدند و هم رفیق قافله. داعش یا هر گروه تروریستی دیگر تنها زمانی سرکوب میشود که استراتژی مهار را نادیده بگیرد و یا آن را به چالش بکشد.
حالا که کنترل بازی در دست طالبان است، بیشترین سود را از آشفتهبازار کنونی آنان میبرند. در این ماجرا وضع و حال کشورهایی مثل روسیه و ایران تماشایی است. آنها هنوز از این توهم احمقانه بیرون نیامدهاند که طالبان در مبارزه با داعش جدیاند و به این دلیل حمایت از رژیم مستقر در کابل ضروری است. حتا امریکاییها نیز به این توهم دچارند که طالبان با گروههای تروریستی، از جمله داعش، مبارزه میکنند. جو بایدن، رییس جمهور ایالات متحده، حتا ادعای همکاری با طالبان در سرکوب شبکه القاعده را مطرح کرد و گفت که این شبکه زمینگیر شده و توان حمله بر منافع امریکا را ندارد. ادعای بایدن اما خیلی زود از سوی پنتاگون رد شد و پیش از آن نیز گزارشهای متعدد شورای امنیت سازمان ملل بهدرستی نشان میداد که شبکه القاعده با برخورداری از حمایت همهجانبه طالبان، به شدت در حال تقویت خود است. باری، در این مطلب که در چند بخش ارایه خواهد شد، سعی میکنیم بهگونه فشرده وضعیت دوستان طالبان و همچنین پیامدهای گسترش همکاری میان گروههای تروریستی در افغانستان را به بررسی بگیریم.
شبکه القاعده
شبکه القاعده در سال ۱۹۸۸، یک سال پیش از خروج نیروهای شوروی پیشین از افغانستان و پایان جهاد در این کشور، از سوی اسامه بن لادن ایجاد شد. تاسیس شبکه القاعده در روزگاری که شوروی رو به شکست بود، حکایت از برنامههای بزرگتری داشت که مدیران جهاد جهانی در سر داشتند. به باور رهبران این شبکه تروریستی، جهاد افغانستان فاز نخست و آزمایشی جهاد جهانی بود که تندروان اسلامی تلاش کردند تا ظرفیت و توانایی خود را در آن بیازمایند. ایمن الظواهری پس از شکست شوروی پیشین در افغانستان گفته بود: «نبرد با شوروی مرحله آموزشی بود تا مجاهدین اسلام برای نبرد علیه ابرقدرت تازه جهانی یعنی ایالات متحده امریکا آماده شوند. افزون بر این، فرصتی فراهم شد تا مجاهدین عرب، پاکستان، ترک و مسلمانان آسیای مرکزی و شرق آسیا دوشبهدوش هم در جهاد افغانستان علیه دشمن اسلام بجنگند.» مدیران پروژه جهاد جهانی برای ادامه قویتر این پروژه به پرورشگاه آزاد و فضای بازی نیاز داشتند که تروریسم آزادانه بتواند در آن تولید مثل کند.
اسامه بن لادن و ایمن الظواهری همزمان با فروپاشی شوروی پیشین در افغانستان این کشور را یکی از پرورشگاههای نسل جهادی فرض کرده بودند که با روی کار آمدن طالبان، به این هدف رسیدند و افغانستان یکی از لانههای تروریسم در منطقه شد. اما یورش ایالات متحده امریکا بر افغانستان در سال ۲۰۰۱، برنامه جهاد جهانی اسلامیستها را تا حد زیادی بههم زد و منجر به تغییراتی در جغرافیای تروریسم شد. اما افغانستان بهعنوان کشور اسلامی که شرایط رشد و تولید مثل نسل جهادگران را دارد، هرگز از دایره هدف اسلامیستها بیرون نشد و تروریستها از هر فرصت ممکن برای بازگشت به افغانستان بهره بردند. اکنون که طالبان بر این کشور حاکمند، شبکه القاعده و سایر گروههای تروریستی تلاش میکنند تا پروژه ناتمام ایجاد پرورشگاه تروریسم در افغانستان را به آخر برسانند.
براساس گزارشهای معتبر، ۳۰۰ جنگجوی شبکه القاعده که با خانوادههایشان به ۲ هزار تن میرسند، در افغانستان حضور دارند. طبق گزارش شورای امنیت سازمان ملل، این شبکه در ولایتهای هلمند، ننگرهار، بادغیس، زابل و نورستان پایگاههای آموزشی ساخته است. اعضای شبکه القاعده بهعنوان مشاوران طالبان عمل میکنند و شماری از آنان در رژیم این گروه پستهای مهمی دارند. درست است که ایمن الظواهری، رهبر شبکه القاعده، در کابل کشته شد و ممکن طالبان قندهاری در رقابت با شبکه حقانی اطلاعات در مورد محل بودوباش الظواهری را به امریکاییها داده باشند که منجر به مرگ او شد؛ اما رابطه شبکه القاعده با طالبان بسیار محکم و پایدار است و هنوز هیچ تحرکی از جانب طالبان در عمل دیده نشده که از آن بوی دشمنی با القاعده بیاید. این گروه نه تنها هیچگاهی با شبکه القاعده درگیر نشده، بلکه بهعنوان متحد ایدیولوژیک، همواره از این شبکه بهخوبی مهماننوازی کرده و در ولایتهای مختلف به آن پناهگاه داده است.






