روشنفکران قومگرا
طالبان تنها در میان گروههای تندرو اسلامی و ملاها محبوب نیستند. شمار زیادی از دانشآموختهگان و تحصیلکردهگان نیز هستند که آشکارا از این گروه حمایت میکنند. به باور آنان، طالبان در واکنش به «اشغال» افغانستان از سوی نیروهای خارجی دست به «مقاومت» زدهاند و به این دلیل، قابل احترامند. این عده از روشنفکران که به باور خودشان، برای توجیه جهاد طالبان و «اصولیت»بخشیدن به آن در سطح بینالمللی تلاش کردهاند، مدام به طالبان مشوره میدهند که هرچه زودتر از طریق برگزاری لوی جرگه، حکومت قانونی تشکیل دهند تا از سوی جهان بهرسمیت شناخته شوند. آنان نگران هستند که اگر رژیم طالبان مثل گذشته به انحصارطلبی ادامه داده و به خواستهای جهانی در پیوند به آموزش زنان و ایجاد حکومت همهشمول تن ندهد، فرو خواهد پاشید که از نظر روشنفکران قومگرای پشتون فاجعهای است بزرگ که دوباره همه زحمات و تلاشهای شوونیستهای مذهبی و غیرمذهبی برای تطبیق کامل پروژه «افغانستان» را، اگر در درازمدت به باد فنا نسپارد، در کوتاهمدت هم که شده از میان خواهد برد. اما گویی طالبان هیچ درسی از گذشته بدشان نگرفتهاند و اهمیت چندانی به نگرانیهای دوستان روشنفکرشان قایل نیستند. آنان هر قدر که زمان بیشتری میگذرد، با تکرار سیاستهای دور اول حاکمیتشان، از همه بیشتر روشنفکران شوونیست مدافع خود را ناامید میکنند.
لجاجت پایدار طالبان در برابر خواستهای جهانی و محلی در پیوند به رعایت حقوق بشر، ایجاد حکومت قانونی همهشمول، تامین حقوق زنان، مبارزه با تروریسم و …، سبب نمیشود که روشنفکران قومگرا دست از حمایت این گروه برداشته و روی برنامه دیگری کار کنند. به قدرت رسیدن دوباره طالبان در افغانستان در واقع شانس طلایی، استثنایی و سرنوشتساز را نصیب شوونیستهای پشتون کرده است که به این سادهگی حاضر نخواهند بود بیخیالش شوند. به باور روشنفکران قومگرا، طالبان به سلطه و نفوذ جریانهای غیرپشتون در سیاست افغانستان نقطه پایان گذاشتهاند که به این ترتیب راه برای «ملتسازی» مورد نظر آنان باز شده است. اگرچه شوونیستها مدعیاند که ما مدتهاست «ملت» شدهایم، اما وقتی به تلاشهای آنان برای تطبیق پروژه تمامیتخواهانهشان نگاه کنید، متوجه میشوید که حتا از نظر روشنفکران قومگرای پشتون نیز «ملت» واقعی هنوز در افغانستان شکل نگرفته است. البته نگاه این دسته از روشنفکران نسبت به ملتسازی با دیگران تفاوت دارد؛ چون این روند از نظر آنان باید کاملاً پشتونیزه شود، به حدی که دیگر تبارها از هرگونه دادخواهی برای داشتن حق تعیین سرنوشتشان دست برداشته و به حاکمیت و سلطه تمامعیار «برادر بزرگ» ایمان بیاورند. به این دلیل است که روشنفکران قومگرای پشتون حتا وقتی از «ملت افغان» سخن میزنند، بازهم عطش برتریطلبیشان رفع نمیشود و میخواهند پروژه «افغانستان» را آنگونه که خودشان دوست دارند به آخر برسانند. طالبان در این پروژه نقش بسیار کلیدی بازی میکنند؛ نقشی که شوونیستها بیش از هر کس دیگری از آن واقفند و درست بهخاطر این است که نگران فروپاشی احتمالی رژیم مستقر در کابل هستند و برای مشروعیتدهی به آن از هیچ تلاشی دریغ نمیکنند.
یکی از روشنفکران قومگرای پشتون که قبلاً استاد دانشگاه کابل بوده و پس از به قدرت رسیدن طالبان به دیدار ملا هبتالله در قندهار رفته است، میگوید که «شیخ هبتالله آدم فهمیده و آگاه است» و تنها یک حلقه کوچک اما قدرتمند در اطراف او مخالف آموزش زنان است نه خود هبتالله! به گفته او، استخبارات پاکستان در این حلقه نفوذ دارد و اجازه نمیدهد مکتبها و دانشگاهها بهروی دختران باز شود. اما فردی که این دوست مکتبخوانده طالبان معرفی میکند، با کسی که همه میشناسند زمین تا آسمان فرق دارد. تنها با توجه به دهها فرمان زنستیزانهای که در بیش از سه سال گذشته از سوی ملا هبتالله صادر شده است، میتوان با صراحت کامل ادعا کرد که او یکی از دشمنان سرسخت آموزش زنان به حساب میآید و در راس همان حلقهای جا خوش کرده که روشنفکر قومگرای مزبور منتقد آن است. یکی از بدیهای مکتبرفتهگان قومگرای پشتون این است که همه زشتیها و جنایتهای جاری و ساری در کشور را به استخبارات پاکستان نسبت میدهند تا به نحوی کارنامه سیاه رژیم طالبانی را سفیدنمایی کنند.
یکی از دیگر تلاشهای روشنفکران قومگرای پشتون این است که از راه تقسیم طالبان به تندرو و میانهرو، زمینه بقای هرچه بیشتر این گروه را در قدرت فراهم سازند. البته تنها دانشآموختهگان پشتون در این کار دخیل نیستند. رسانههای جریان اصلی نیز مدام طالبان را به میانهرو و تندرو تقسیم کرده و رندانه بخشی از رهبران طالبان را مورد نوازش قرار میدهند که اگر به آنان فرصت بیشتری داده شود، این خواهند کرد و آن نخواهند کرد. این نگرش در کل از درماندهگی و ضعف ناشی میشود تا توانمندی و اقتدار. وقتی نمیتوانید با کلیت یک گروه تروریستی بجنگید، آن را به میانهرو و تندرو تقسیم کرده و همکاری و سازش با آن گروه را توجیه میکنید. گروهی که باید آن را برانداخت، این طوری در سیاست ماندگار میشود. این یکی از پیامدهای فاجعهبار واقعگرایی سیاسی است.
باری، جنایتی که روشنفکران قومگرا با حمایت از گروه طالبان در حق پشتونها میکنند بدتر از جنایت عریانی است که طالبان مرتکب آن میشوند. حمایت پشتونها از طالبان در درازمدت از همه بیشتر به این قوم آسیب میزند. بخشی از روشنفکران آگاه پشتون پی بردهاند که طالبان چه بلایی بر سر جامعه پشتون آوردهاند؛ اما متاسفانه هنوز این آگاهی به حدی فراگیر و همهشمول نشده است که قادر به خلق چالش بزرگی در برابر تفکر طالبانی شود. زمان زیادی لازم است تا جامعه پشتون به این خودآگاهی برسد که تندروی اسلامی سبب توسعه و پیشرفت هیچ جامعهای نمیشود، چون همزمان با ترویج و نهادینهسازی جهل دینی از یکسو و تضعیف اندکترین زیرساختهای دانش مدرنِ از قبل باقیمانده از سوی دیگر، زمینهساز یک عقبگرد فاجعهبار در تمام ابعادش میشود.






