موسیقی برای نسلهای مختلف زنان افغانستان بخشی از زندهگی و خاطرات آنان بوده است؛ از محفلهای خانوادهگی و مهمانیهای زنانه گرفته تا جمعهایی که زنان و دختران دور هم مینشستند، آواز میخواندند و ساز مینواختند. در بسیاری از این محفلها، موسیقی بیشتر برای شادی و سرگرمی بود و زنان با سازهایی مانند دف، تبل و هارمونیه مینواختند. دختران جوان نیز در جمعهای دوستانه موسیقیهای مورد علاقه خود را گوش میدادند و به شیوه خود با موسیقی ارتباط داشتند. با وجود محدودیتهای اجتماعی و خانوادهگی که در دورههای مختلف وجود داشته، موسیقی توانسته بود جای خود را در زندهگی زنان و خانوادههای افغانستان حفظ کند.
صنم از خانوادهای میگوید که موسیقی در آن سابقهای طولانی دارد. مادر او زمانی که هنوز دختر جوانی بود، به موسیقی علاقهمند بود، نغمههای مختلف مینواخت و برای سرگرمی آواز میخواند. حتا یک نوار صوتی از صدای خود ضبط کرده بود و همراه با ساز میخواند.
صنم میگوید همیشه فکر کرده اگر شرایط اجتماعی و خانوادهگی متفاوت میبود، مادرش میتوانست یک خواننده شود، اما سنتهای خانوادهگی و محدودیتهای اجتماعی باعث شد این علاقه در حد ذوق و سرگرمی باقی بماند.
علاقهای که از مادر به دختر رسید. با این حال، موسیقی هیچگاه از زندهگی مادر صنم حذف نشد. او از زمانی که دخترانش کوچک بودند، در خانه مینواخت و میخواند و در جمعهای دوستانه و محفلهای زنانه نیز موسیقی اجرا میکرد. صنم میگوید یکی از آرزوهایش این بود که مادرش یک هارمونیه داشته باشد؛ به همین دلیل، زمانی که او و خواهرانش بزرگتر شدند، پول جمع کردند و برای مادرشان یک هارمونیه خریدند. این ساز برای صنم فقط یک وسیله موسیقی نبود، بلکه بخشی از خاطرات خانواده و علاقهای بود که از مادر به دختران رسیده بود.
به گفته صنم، در گذشته زنان علاقهمند به موسیقی گاهی در مهمانیها و محفلهای زنانه روزی را مشخص میکردند و دور هم جمع میشدند. زنان مسنتر بیشتر به موسیقی سنتی و قدیمی علاقه داشتند و دختران جوانتر موسیقی مدرن گوش میدادند. در چنین جمعهایی، زنان میخواندند، مینواختند و برای ساعاتی از فضای روزمره فاصله میگرفتند. این محفلها نشان میداد که موسیقی چگونه در کنار روابط خانوادهگی و اجتماعی، بخشی از زندهگی زنان افغانستان را شکل داده بود.
محدودیتها؛ از گذشته تا امروز
صنم میگوید محدودیت برای زنان علاقهمند به موسیقی پدیده تازهای نیست. در گذشته نیز خانوادههای سنتی و شرایط اجتماعی باعث میشد بسیاری از زنان نتوانند موسیقی را به شکل حرفهای دنبال کنند، اما در محفلهای خانوادهگی و زنانه فرصتهایی برای آوازخوانی و نواختن ساز وجود داشت. دخترها، خالهها، دخترخالهها و دیگر اعضای خانواده گاهی عصرها یا شبها دور هم جمع میشدند و با دف، تبل، هارمونیه و سازهای دیگر موسیقی مینواختند.
به باور صنم، تفاوت مهم امروز این است که در پنج سال گذشته، محدودیتها گستردهتر شده و موسیقی بیش از گذشته تحت فشار قرار گرفته است. او هنوز محلی برای موسیقی سنتی را در نزدیکی خانهشان به یاد دارد؛ جایی که دختران برای یادگیری ساز میرفتند و هنگام عبور از آن محل، گاهی صدای موسیقی و آوازخوانی را میشنید.
به گفته صنم، در اوایل تسلط طالبان در افغانستان هنوز این صداها شنیده میشد، اما به مرور شرایط تغییر کرد و محدودیتها بیشتر شد. در نهایت، فعالیت آن محل نیز متوقف شد و یکی از فضاهایی که دختران میتوانستند در آن موسیقی بیاموزند، از بین رفت.
پنج سال پس از تسلط طالبان
اکنون با گذشت پنج سال از تسلط دوباره طالبان در افغانستان، محدودیتها در بخشهای مختلف زندهگی زنان افزایش یافته و موسیقی نیز از این وضعیت مستثنا نبوده است. در این مدت، فعالیتهای موسیقی محدودتر شده، فرصت آموزش برای دختران کاهش یافته و گزارشهایی از جمعآوری و آتشزدن آلات موسیقی در ولایتهای مختلف منتشر شده است. در نتیجه، رابطه بسیاری از زنان با موسیقی نیز تغییر کرده؛ چیزی که زمانی در یک محفل زنانه یا در یک خانوادهگی عادی بود، اکنون در مواردی با نگرانی و ترس همراه شده است.
این تغییر را میتوان در تجربه حدیث دید. زمانی که تلاشی خانهبهخانه از سوی طالبان آغاز شد، خانواده او در خانه یک گیتار داشتند و نگران بودند که پیدا شدن آن برای شان مشکل امنیتی ایجاد کند.
حدیث میگوید ابتدا تصمیم داشتند گیتار را از بین ببرند، اما برادرش که علاقه زیادی به آن داشت، مانع شد. در نهایت، حدیث با دشواری گیتار را پنهان کرد. برای خانوادهای که زمانی میتوانست یک ساز را بهعنوان وسیلهای برای موسیقی و سرگرمی در خانه نگه دارد، اکنون نگهداری همان ساز به موضوعی همراه با نگرانی تبدیل شده بود.
سازهایی که به آتش کشیده شدند
در پنج سال گذشته، گزارشهایی از آتشزدن آلات موسیقی در شماری از ولایتهای افغانستان نیز منتشر شده است. براساس اطلاعاتی که در این مدت به دست روزنامه ۸صبح رسیده، ریاستهای امر به معروف و نهی از منکر طالبان در خوست، هرات و پروان از آتشزدن آلات موسیقی خبر دادهاند و موارد مشابهی نیز در بدخشان، نیمروز، زابل، میدانوردک، لوگر و ننگرهار گزارش شده است. در بهار سال ۱۴۰۵ در خوست، از آتشزدن ۸۲۹ آله موسیقی خبر داده شده و در زمستان ۱۴۰۴ نیز گزارشهایی درباره آتشزدن بیش از ۵۰۰ آله موسیقی در پروان و لغمان منتشر شد.
این اقدامات با واکنش ارکستر جوانان افغانستان و انستیتوت ملی موسیقی افغانستان در خارج از کشور روبهرو شده است. این دو نهاد در اعلامیهای، آتشزدن آلات موسیقی را محکوم کرده و آن را اقدامی علیه فرهنگ و میراث هنری مردم افغانستان دانستهاند. به گفته آنان، موسیقی در طول تاریخ بخشی از زندهگی اجتماعی و فرهنگی مردم افغانستان بوده است. به این ترتیب، در پنج سال گذشته، فشار بر موسیقی تنها به محدودیت در اجرای آن خلاصه نشده و در مواردی خود سازها نیز هدف قرار گرفتهاند.
یادگیری موسیقی بعد از ممنوع شدن دانشگاه
برای مریم، تغییر شرایط تنها موسیقی را تحت تاثیر قرار نداده، بلکه مسیر آموزش او را نیز تغییر داده است. پس از بستهشدن دانشگاهها و توقف آموزش دختران، او برای اینکه همچنان بتواند چیزی یاد بگیرد، آموزش آنلاین گیتار را آغاز کرد. اما وقتی استاد فهمید که مریم یک دختر افغانستانی است و از شرایط کشور آگاه شد، ترسید و دیگر به او پاسخ نداد. با این حال، مریم موسیقی را کنار نگذاشت، زیرا یادگیری گیتار برای او راهی بود تا در شرایطی که بسیاری از فرصتهای آموزشی از دسترسش خارج شده بود، همچنان مسیر یادگیری را ادامه دهد.
مریم میگوید وقتی گیتار را به دست میگیرد و مینوازد، برای مدتی از فضای طالبانی، محدودیت و بیکاری فاصله میگیرد. موسیقی برای او آرامش ایجاد میکند و کمک میکند احساسات خود را بیان کند. او میگوید اگر روزی آزادی دوباره به افغانستان برگردد، یکی از چیزهایی که حتماً میخواهد دوباره آموزش ببیند، موسیقی است. او امیدوار است بتواند روزی دوباره در افغانستان آموزش ببیند و احساساتی را که در این سالها در وجودش جمع شده، از طریق موسیقی بیان کند.
موسیقی در روزهای دشوار
برای صنم نیز موسیقی در سالهای اخیر معنای دیگری پیدا کرده است. او میگوید زمانی که بسیار دلگیر میشود و میخواهد برای سرگرمی موسیقی داشته باشد، گاهی به اتاقی میرود، در را میبندد و تلاش میکند خود را از فضای بیرون جدا کند. او در آن لحظه تصور میکند در یک جای امن و خصوصی قرار دارد؛ جایی که کسی صدایش را از بیرون نمیشنود. موسیقی در چنین لحظهای برای او فقط سرگرمی نیست، بلکه فرصتی است برای اینکه چند لحظه از فشارهای بیرون فاصله بگیرد.
مریم نیز موسیقی را راهی برای تحمل شرایط دشوار میداند. برای او، گیتار همزمان وسیلهای برای یادگیری و راهی برای آرام شدن است. این تجربهها نشان میدهد که در پنج سال گذشته، با بستهشدن بسیاری از مسیرهای آموزشی و اجتماعی، موسیقی برای برخی دختران نقش تازهای پیدا کرده است؛ گاهی بهعنوان یک مهارت، گاهی بهعنوان راهی برای بیان احساسات و گاهی بهعنوان فرصتی برای فرار موقت از فشارهای روزمره.
علاقهای که هنوز ادامه دارد
صنم معتقد است اگر انسان واقعاً به چیزی علاقه داشته باشد، محدودیت نمیتواند او را بهطور کامل از آن جدا کند. به گفته او، ممکن است شرایط اجازه ندهد کسی مانند گذشته در یک محفل عمومی موسیقی بنوازد یا در صنف موسیقی شرکت کند، اما علاقه میتواند در شکل دیگری ادامه پیدا کند. تجربه مادر او، گیتار پنهانشده حدیث و آموزش آنلاین مریم، هر کدام نمونهای از همین تداوم هستند؛ سه روایت متفاوت از زنانی که رابطهشان با موسیقی، با وجود تغییر شرایط، قطع نشده است.
پنج سال پس از تسلط دوباره طالبان، موسیقی زنان افغانستان دیگر مانند گذشته در بسیاری از محفلها و فضاهای عمومی حضور ندارد. تلاشی خانهبهخانه، پنهانکردن سازها و گزارشهای مربوط به آتشزدن آلات موسیقی، بخشی از واقعیت این سالهاست. اما در سوی دیگر، زنانی هستند که هنوز هارمونیه مادرشان را به یاد دارند، گیتارشان را حفظ کردهاند یا از طریق انترنت موسیقی میآموزند. برای آنان موسیقی تنها یک سرگرمی نیست؛ بخشی از خاطره، آموزش، آرامش و هویتشان است و همین علاقه باعث شده است که با وجود پنج سال محدودیت، صدای موسیقی بهطور کامل از زندهگی زنان افغانستان محو نشود.






