شماری از شهروندان کشور در پنجمین سالگرد سلطه طالبان میگویند که شیوه زندهگیشان دگرگون شده است. به گفته آنان، دیگر از بسیاری از رویاهای تحصیلی و کاری، انتخابهای شخصی و عادتهای روزمرهشان خبری نیست و مشکلات اقتصادی و معیشتی خانوادهها سبب شده است فرصتهایی که پیش از ۲۴ اسد ۱۴۰۰ در اختیار داشتند، اکنون برای بسیاری به حسرت تبدیل شود. آنان میافزایند که در این مدت، بسیاری از برنامهها و رویاهایشان زیر تاثیر محدودیتها، کاهش فرصتهای کاری و دشواریهای اقتصادی از بین رفته و شماری نیز برای ادامه زندهگی ناچار به مهاجرت شدهاند.
این شهروندان در گفتوگو با روزنامه ۸صبح، زندهگی کنونی خود را با سالهای پیش از سلطه طالبان مقایسه میکنند و میگویند در این مدت فرصتهایی را از دست دادهاند که برای بهدستآوردن آنها سالها تلاش کرده بودند.
اسد، یکی از شهروندان کشور، میگوید که پنج سال پس از سقوط حکومت پیشین و زندهگی زیر فرمانهای هبتالله آخوندزاده، مسیر زندهگی او بهگونهای تغییر کرده است که آن را با سالهای پیش از سقوط حکومت پیشین قابل مقایسه نمیداند. او میافزاید که در این مدت، بسیاری از جوانان نه از روی انتخاب، بلکه بهدلیل شرایط موجود، مجبور شدهاند برنامهها و خواستههای خود برای آینده را تغییر دهند.
اسد میگوید: «پیش از ۱۵ آگست، اگر از هر جوان میپرسیدید که برای آینده چه برنامهای دارد، حتماً یک هدف و یک رویا داشت؛ یکی میخواست دانشگاه برود، یکی کار کند و دیگری برای زندهگیاش برنامهریزی کند. اما بعد از سقوط حکومت، همهچیز تغییر کرد. شرایط بهگونهای شد که دیگر نمیتوانستیم برای زندهگی خود همانطور که میخواستیم تصمیم بگیریم. بسیاری از جوانان مجبور شدند رویاهایشان را کنار بگذارند و بهجای ساختن آینده، برای تآمین نیازهای خانواده تلاش کنند. ما با شرایطی کنار آمدیم که خودمان انتخاب نکرده بودیم.»
ناهید، یکی دیگر از شهروندان کشور، میگوید پنج سال گذشته معنای آینده را برای او تغییر داده و فرصتهایی را که زمانی عادی میدانست، به آرزو تبدیل کرده است. او میافزاید که پیش از سلطه طالبان، برای تحصیل، کار و دنبالکردن علاقهمندیهایش برنامه داشت؛ اما اکنون بسیاری از این فرصتها از دسترسش خارج شدهاند.
ناهید میگوید: «پیش از ۱۵ آگست، آینده چیزی بود که برایش برنامه میریختم؛ درس میخواندم، رویا میساختم و فکر میکردم با تلاش میتوانم به جایی که میخواهم برسم. اما امروز، چیزهایی که زمانی عادی بودند، برای یک دختر به آرزو تبدیل شدهاند؛ درسخواندن، کارکردن، انتخابکردن و حتا آزادانه رویا دیدن. گاهی با خودم فکر میکنم اگر شرایط متفاوت میبود، امروز کجا بودم؛ شاید دانشگاه میرفتم، بیشتر میآموختم و هنر را در سطح بزرگتری دنبال میکردم.»
ناهید میگوید: «اگر یک دختر ۱۲ ساله از من بپرسد بزرگشدن در افغانستان امروز چگونه است، به او میگویم یعنی خیلی زود یاد بگیری بعضی رویاهایت را پنهان کنی؛ نه چون کوچکاند، بلکه چون راه رسیدن به آنها بسته شده است.»
اسما، (مستعار) یکی دیگر از شهروندان کشور، میگوید که تغییر نظام در زندهگی او بیش از هر چیز با ازبینرفتن منبع درآمد و کاهش توان اقتصادی خانوادهاش خود را نشان داد. او میافزاید که پیش از ۲۴ اسد ۱۴۰۰ در یکی از رسانهها کار میکرد و درآمد مناسبی داشت؛ اما پس از سلطه طالبان، شغلش را از دست داد و ناچار شد برای تامین نیازهای اولیه خود به کار در یک مکتب خصوصی روی بیاورد. اسما میگوید که معاش سههزار افغانی کنونیاش حتا هزینههای شخصی او را بهسختی تامین میکند و دیگر توان کمک به خانوادهاش را ندارد.
اسما میگوید: «پیش از ۱۵ آگست در یک رسانه کار میکردم و معاشی که میگرفتم، برای تامین نیازهای خودم کافی بود. وقتی طالبان آمدند، کارم را از دست دادم و دفتر ما هم تعطیل شد. از دستدادن کار برای من ضربه اقتصادی بزرگی بود؛ چون دیگر نمیتوانستم نیازهای خود را برآورده کنم. پدرم کارمند دولت بود و تقاعد کرده بود و برادرم نیز در یک اداره دولتی کار میکرد؛ بنابراین، تغییر نظام از نظر اقتصادی به خانواده ما هم آسیب زد.»
شهیر، یکی دیگر از شهروندان کشور، میگوید زندهگی پیش از ۲۴ اسد ۱۴۰۰ از نظر اقتصادی و اجتماعی برای او و بسیاری از شهروندان نسبتاً بهتر بود و مردم نگرانی کمتری درباره آینده داشتند. او میافزاید که پس از سلطه طالبان، فرصتهای کاری و تحصیلی و آزادیهای فردی محدود شده و بخشی از فرصتهایی که جوانان برای ساختن آینده در اختیار داشتند، از بین رفته است.
شهیر میگوید: «پنج سال پیش، زندهگی از نگاه اقتصادی نسبتاً مرفه و خوب بود و فرصتهای بیشتری برای کار و پیشرفت وجود داشت. با شروع این پنج سال، فرصت کار بهشدت محدود شد و آزادیهای فردی نیز کاهش یافت. فرصت کار، تحصیل و آزادیهای فردی از مهمترین چیزهایی است که در این پنج سال از دست دادهایم.» او مهاجرت را نیز یکی از پیامدهای دشوار این وضعیت میداند و میگوید بسیاری از جوانان بهدلیل نبود فرصتهای مناسب، ناچار به ترک کشور شدهاند.
شهیر میگوید: «یکی از مسائل دشوار این دوره، مهاجرت بود. چه برای تحصیل و چه برای پناهبردن، مهاجرت پیش روی بسیاری از ما قرار گرفت. هرچند مهاجرت از یک جهت میتواند سازنده باشد، اما از جهت دیگر، این یک مهاجرت اجباری و ناشی از شرایط بود. شرایط افغانستان ما را از فرصتهایی دور کرد که باید در وطن خود ایجاد میکردیم. در نتیجه، زندهگی با دشواری ادامه یافت و وقتی از مهاجرت برمیگردیم، تامین دوباره زندهگی و پیدا کردن فرصت کار بسیار دشوار است.»
زینب، یکی از شهروندان کشور، میگوید که پیش از ۲۴ اسد ۱۴۰۰، امکان کار، تحصیل، رویاپردازی و تصمیمگیری درباره بخشهای مختلف زندهگیاش را داشت؛ اما پس از سلطه طالبان، بسیاری از این انتخابها از او گرفته شده است. او میافزاید که حتا انتخاب پوشش، که پیش از آن بخشی از تصمیمهای شخصیاش بود، اکنون تحت تاثیر دستورها و محدودیتهای طالبان قرار دارد.
زینب میگوید: «پیش از ۲۴ اسد میتوانستم کار کنم، درس بخوانم، برای آیندهام رویا داشته باشم و مهمتر از همه، خودم درباره زندگیام تصمیم بگیرم؛ حتی اینکه چه لباسی بپوشم. اما حالا مجبورم لباسی را بپوشم که دیگران برایم تعیین کردهاند و نمیتوانم مانند گذشته درباره سادهترین انتخابهای زندگیام تصمیم بگیرم.»
تغییر در سبک زندهگی زنان و مردان، دگرگونیهای سیاسی و اجتماعی و محدودیت بر کار و آموزش زنان، تنها بخشی از پیامدهای پنج سال گذشته بوده است. در این مدت، وضعیت اقتصادی مردم نیز تغییر کرده و بسیاری از خانوادهها با کاهش درآمد، ازبینرفتن فرصتهای کاری، افزایش قیمتها و کاهش قدرت خرید روبهرو شدهاند.
رستم، یکی از دکانداران در شهر کابل، میگوید این تغییرات به بازار لوازم قرطاسیه و نیازهای آموزشی نیز رسیده است. به گفته او، فروش این اقلام در مقایسه با پیش از ۲۴ اسد ۱۴۰۰ حدود ۶۰ درصد کاهش یافته است؛ کاهشی که او آن را بیشتر ناشی از محدودشدن آموزش دختران، کاهش قدرت خرید خانوادهها و افزایش قیمت لوازم آموزشی میداند.
رستم میافزاید که پیش از ۲۴ اسد ۱۴۰۰، دختران بخش قابل توجهی از مشتریان دکانهای قرطاسیه را تشکیل میدادند؛ اما پس از ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم، شمار مشتریان دختر بهگونه چشمگیری کاهش یافته است. به گفته او، هرچند شماری از مراکز آموزشی خصوصی به دختران تا صنف دوازدهم آموزش میدهند، ظرفیت این مراکز با شمار دانشآموزان مکاتب قابل مقایسه نیست.
این دکاندار میگوید: «پیش از ۲۴ اسد ۱۴۰۰، دختران بیشتر از پسران برای خرید قرطاسیه علاقه و انگیزه داشتند و بخش بزرگی از مشتریان ما را تشکیل میدادند؛ اما حالا که بیشتر دختران نمیتوانند پس از صنف ششم به مکتب بروند، فروش ما بهشدت کاهش یافته است. بر اساس تجربه شخصی من، حدود ۶۰ درصد فروش ما کم شده و این کاهش در بخش لوازم مورد نیاز دانشآموزان دختر بیشتر محسوس است.»
به گفته رستم، تغییر در شیوه آموزش و استفاده از ابزارهای دیجیتال نیز بر بازار قرطاسیه اثر گذاشته است. او میگوید بسیاری از دانشآموزان پس از صنف ششم و هفتم مانند گذشته از قرطاسیه استفاده نمیکنند و شماری از دانشجویان دانشگاهها نیز برای مطالعه و یادداشتبرداری بیشتر از تلفنهای همراه خود استفاده میکنند.
رستم افزایش بهای لوازم آموزشی را عامل دیگری در کاهش فروش میداند و میگوید یک درجن کتابچه که پیش از ۲۴ اسد ۱۴۰۰ حدود ۶۰ افغانی قیمت داشت، اکنون به ۸۰ تا ۹۰ افغانی فروخته میشود. به گفته او، افزایش قیمتها در کنار کاهش درآمد خانوادهها باعث شده است بسیاری از خانوادهها تنها وسایل ضروری فرزندانشان را خریداری کنند.






