چهار سال از روزی میگذرد که حکومت به دست طالبان سقوط کرد. هنوز لحظهبهلحظه آن روزهای تلخ را که کابل فرو ریخت و همه چیز نابود شد، به یاد دارم. در آن روز سیاه، همانند من هزاران نفر سراسیمه به هر سو میدویدند. زنان، مردان و کودکان با چهرههای پریشان و وحشتزده از خیابانها به خانههایشان پناه میبردند.
من آن روز در یک مرکز آموزشی زبان بودم. با شنیدن خبرهای تلخ سقوط، صنف را ترک کردم و راهی خانه شدم. در مسیر، ترس سنگین بر دلم افتاده بود؛ بهویژه وقتی به نزدیکی حوزه سیزدهم رسیدم و آن همه وحشت را دیدم، بیشتر ناامید شدم و نمیدانستم کجا بروم. گویا راه را گم کرده بودم. از هر طرف صدای فریاد مردم بلند بود: «به خانههایتان برگردید، کابل را طالبان گرفتهاند.»
از آن روز به بعد، خنده از لبان مردم محو شد و شادی جای خود را به غم و ناامیدی داد. هر روز خبرهای اندوهبار و رویدادهای باورناکردنی از راه میرسید: از بستهشدن مکتبها و دانشگاهها گرفته تا کشتار مردم بیگناه. اما تلختر از همه، سلب آزادی زنان و خانهنشینی اجباریشان بود. زنان از هرگونه فعالیت اجتماعی منع شدند و حتا در خصوصیترین امور زندهگیشان دخالت صورت گرفت.
با اعمال محدودیتهای بهشدت سختگیرانه، من و جمعی از زنان تصمیم گرفتیم سکوت را بشکنیم و در برابر طالبان اعتراض کنیم. در خیابانهای کابل فریاد عدالتخواهی سر دادیم و خواهان بازپسگیری حقوق از دسترفته زنان شدیم. این اعتراضها ماهها ادامه یافت و در این مدت تلخیهای فراوانی چشیدیم: سرکوب، تحقیر، توهین، شکنجه و زندان. آنها با تهدید به قتل ما و خانوادههایمان، میخواستند ما را به سکوت وادارند.
سرانجام، زیر فشار تهدیدها و شکنجههای روحی و روانی، زنان معترض یکی پس از دیگری مجبور به ترک وطن شدند. هر کس به سویی پراکنده شد: برخی به ایران و برخی به پاکستان پناهنده شدند. طی این سالها آوارهگی و مهاجرت، دشواریهای بسیاری را تحمل کردیم؛ با این حال، صدای اعتراضمان در تبعید خاموش نشد. زیرا هر روز شاهد محدودیتهای تازه طالبان بر زنان هستیم و در برابر آن، همچنان فریاد میزنیم.
این گروه حتا حق حرفزدن و نگاهکردن را از زنان گرفته و گفته است که زنان باید با یک چشم ببینند! طالبان افغانستان را نهتنها برای زنان، بلکه برای همه مردم به زندان بزرگ بدل کردهاند. نبود کار و امنیت، مردم را به مهاجرتهای قانونی و غیرقانونی واداشته است. در غربت، با انواع تبعیض و بدرفتاری روبهرو میشویم. خودم نیز تنها بهخاطر افغانستانیبودنم، بارها مورد توهین و تحقیر قرار گرفتهام. این رنجها آنقدر سنگین است که بندبند استخوان آدم را میسوزاند.
اما تا چه وقت باید آواره و فراری باشیم؟ نه در کشور خود آرامش داریم و نه در سرزمینهای دیگر. اکنون کسانی که جانشان در خطر بود و از کشورهای همسایه بازگردانده شدند، توسط طالبان بازداشت، شکنجه و کشته شدهاند؛ چرا که این گروه در پی انتقامجویی است و به هیچ کس رحم نمیکند. زنان را به بهانههای واهی بازداشت و زندانی میکنند و نظامیان را پس از شناسایی، از میان برمیدارند؛ هیچ عفو عمومیای در کار نیست.
امیدوارم روزی فرا برسد که کشورمان از چنگ طالبان آزاد شود، زنان دوباره حقوق خود را بازیابند و همه ما به وطنمان بازگردیم.





