«خاکستر شیرین» رمان نمادین و فلسفی است که از تقابل نیروهای مختلف در جامعهای به نام «زروان» روایت میکند. حفظ هویت فرهنگی، فروپاشی تمدنی، تقابل میان سنت و مدرنیته، مقاومت جامعه در برابر تغییرات، مداخلات کشورهای جهان و وضعیت زنان در جامعه در معرض سرکوب قدرتهای پدرسالار، از موضوعات کلیدی این رمان است. در این جامعه، دهبالاییها که نماد یک نظام سنتی و در عین حال تمدنی-فرهنگی بزرگ هستند، در مقابل دهپایینیها که نیروی بنیادگرا، مهاجم و ویرانگر تمدن و فرهنگ به شمار میروند، قرار میگیرند. عادت به کاهلی، رشد بنیادگرایی و مداخلات قدرتهای بزرگ در زروان سبب فروپاشی و دگرگونی میشود. دهپایینیها با سرکوب و تسلط خود بر زروان، مردم بیگناه را میکشند و بخشی از آنان را از سر ناچاری به همراهی و همکاری با خود وا میدارند. آنان با تسلط بر زروان و استفاده از خشونت و سرکوب، در پی انقیاد مردم و از بین بردن مظاهر فرهنگی زروان هستند، اما آتش مقاومت خلاف توقعشان فروزان میگردد. آتش و شعلههایی که در تپه گلگور برافروخته میشود، نشانهای از امید است که در دل مردم زروان زنده میماند، هر چند جامعه در غبار و خاکستر شیرین فرو رفته است؛ خاکستری که نمایش فروپاشی، فاجعه و نابودی آرزوهاست.
چرا سرگذشت زروان برای مخاطبان افغانستانی مهم است؟ به باور نگارنده این سطور، با اینکه در هیچ جایی از افغانستان و طالبان نام برده نمیشود، اما در واقع این رمان، استعارهای برای حاکمیت طالبان و مبارزه و مقاومت مردم در برابر آنان است. «خاکستر شیرین» داستان سقوط است. همانطوری که افغانستان دچار فروپاشی شد، این رمان هم قصه سقوط یک جامعه است و از استعارهها، نمادهای فلسفی و تاریخی استفاده میکند تا نقدی از استبداد، سرکوب و تهاجم بر هویت فرهنگی ارایه دهد. رمان با ایجاد فضای سورریالیستی و فراواقعگرایانه، ناامنی اجتماعی و سیاسی را نشان میدهد و بیان میکند که چگونه یک سرزمین، تحت فشار نیروهای متقابل اعم از داخلی و خارجی سقوط میکند و تغییرات اجتماعی و سیاسی باعث فشار روانی و فروپاشی هویت افراد و ارزشهای تمدنی و فرهنگی میشود.
فشرده رمان
کتاب با بازگشت مهرانگیز از بریتانیا به زروان نزد جد بزرگش خان بارزخان آغاز میشود. در زروان دهبالاییها و دهپایینیها در تضاد فرهنگی و تاریخی شدید قرار داشته و هر یک دیدگاههای متفاوتی نسبت به تاریخ و تغییرات اجتماعی دارند. دهبالاییها با افتخار تاریخ کهن و باستانی خود را میپرستند و این تاریخ را در اماکن تاریخی خود مثل آتشکده گلگور، برج گیسا، گورستان گیلهبار و آبگیر بخارا به نمایش میگذارند. این بناهای باستانی نشانههای مهمی از تاریخ و تمدن زروانیهایند. گلگور توسط نیلیها که بخشی از جامعه دهپایین زروان هستند، مورد حمله قرار گرفته، اما با وجود آثار سوختهگی و ویرانی همچنان قدمت و اصالت خود را نگه داشته است. برج گیسا، با شکوه و قدرتی که حتا با حملات و گذشت زمان از بین نرفته، نمایانگر سرسختی و رشد مداوم زروانیها توصیف شده است. زروانیها با اینکه میراثهای فرهنگی و تمدنی خود را دوست میدارند، اما با دیدگاههای سنتی و کاهلی روزافزون که دیگر به عادت دایم تبدیل شده است، نمیتوانند از زروان محافظ کنند. در مقابل، دهپایینیها به دلیل اعتقادات مذهبی و رویکرد متفاوتشان نسبت به تاریخ، این روایتها را انکار کرده و روایت دهبالاییها را نوعی توهم و کفرگویی میپندارند.
خان بارزخان، رهبر معنوی و تمثیل اقتدار، خرد و انسانیت زروان است. او نمایانگر شکوهی است که به تدریج از بین میرود و ابهتی که در برابر چالشهای اجتماعی و سیاسی فرو میریزد. مهرانگیز، حضوری موثر در خانواده خود و جامعه زروان دارد. با این حال، در دنیای پیچیده احساسات، عشق و تعارضات اجتماعی گرفتار میشود. رابطه عاشقانه او با شاهرخی نشاندهنده تلاش او برای یافتن آرامش در دنیایی ناآرام و کنار آمدن با مرگ غمانگیز شیرین است. مهرانگیز از شخصیتی آرام و شرمگین در نوجوانی به فردی قوی و متکی بر خود تبدیل میشود که در برابر چالشهای زندهگی ایستادهگی میکند، اما همچنان با زخمهای درونی درگیر است. مهرانگیز و دوستپسرش شاهرخی، کوشش میکنند خود را دوباره در زروان بیابند و بین زندهگی مدرنی که در بریتانیا داشتند و زندهگی سنتی و پر از اندوه زروان تعادل برقرار کنند. مهرانگیز در این تقلا عشق شاهرخی را از دست میدهد. مهرانگیز که سند ماستری از دانشگاه اکستر بریتانیا در مطالعات جادو دارد، زروان را مصداق اصلی مفاهیمی که در دانشگاه خوانده بود، میداند. تحصیلات و همچنان پیوند او با جوانان زروان و خاطرات و تجربهاش از زندهگی با آدمهای متفاوت او را آبدیده میسازد. اما هیچ کدام و هیچ کسی نمیتواند از شکست زروان در برابر نیروی شر نیلیها جلوگیری کند. شکست محتمل است. روشنک پرسوناژ دیگری است که نقش مهم در این رمان دارد و قصه عاشقانه او با پاینده، به حلاوت رمان میافزاید.
فرماندار مردی است بینامونشان. با اینکه مشخص نیست از کدام کشور و فرهنگ است، نمادی از قدرت و استبداد بیگانهگان نسبت به زروان است. او با استفاده از قدرت نظامی، پول و همکاری با خلیفه عادلشاه، سلطه خود را آهستهآهسته بر زروان تحمیل کند و با خشونت و بیتفاوتی نسبت به رنج مردم، تلاش میکند کنترل اوضاع را در دست داشته باشد. باستانشناسان و بهویژه باستانشناسان چینی نیز در رمان نقش مهمی دارند و در همراهی با سایر عناصر کمر به نابودی ارزشهای تمدنی و منابع مالی زروان بستهاند. اوج رمان در جایی است که فرماندار با حیله و نیرنگ شماری از باشندهگان زروان را به دار میزند و به مردان جامعه القا میکند که به دار زدن زنان و متمردان بهترین کاری است که میتوان انجام داد تا نظم به جامعه برگردد. نویسنده با جزییات و شکیبایی خواننده را با خود همراه ساخته و عمق فاجعه را طوری در این فصل نشان میدهد که خواننده را بر جایش میخکوب ساخته، زارزار به گریه میاندازد.
این روایت در کنار روایت تاریخ و افسانههای زروان به تناقضات اجتماعی نیز میپردازد. شخصیتهایی مانند خان بارز خان، پیلوت جانمحمد و سیامک که به حفظ میراث تاریخی اعتقاد دارند، با فرماندار و سایر شخصیتهایی که دنبال استعمار و استثمار زروانیها و منافع شخصی و دستیابی به گنجهای پنهان هستند، در تقابل قرار میگیرند. شماری چنان در تفکرات تاریخی و بازنگری به گذشته غرق شدهاند که در برابر تغییرات معاصر ناتوان و سرگردان ماندهاند. بهگونه مثال، ناتوانی سیماب و زمری بازتابی از احساس شکست جمعی است که در بسیاری از جوامع مواجه با تغییرات اجتماعی و سیاسی دیده میشود. حسرت ایشان از نقاشی ناتمام بارزخان بر روی کتیبه نشاندهنده ناتوانی جامعه در حفظ تاریخ خود و ناپیوستهگی میان گذشته و حال است. این موضوع به نوعی انتقاد از نبود تلاشهای مستمر برای حفظ هویت فرهنگی، در جریان تغییرات اجتماعی است. شماری چون شاهرخی و نورضیا نگرشی عملگرایانه دارند و به مهاجرت میاندیشند و دنبال بقا در جهان ناامن هستند. شکاف میان دیدگاههای مهرانگیز و شاهرخی یا زمری و نورضیا، رویکرد متفاوت آدمها را در مواجهه با بحران نشان میدهد. این تضاد میتواند به نوعی به تفاوت میان سنتگرایان و مدرنیستها یا محافظهکاران و لیبرالها اشاره داشته باشد.
زبان و ساختار رمان
این رمان در مکتب ریالیسم جادویی نگاشته شده و از تکنیک عقبگرد/ فلاشبکها استفاده بهینه کرده است. رمان دارای یک دیباچه و هفت بخش است و در ۲۸۵ صفحه از سوی انتشارات پرنیان منتشر شده است. پیچیدهگی و لایهبندی در داستانپردازی، یکی از ویژهگیهای برجسته در رمانهای مهم و باارزش ادبی است. ساختار چندلایه این رمان به خواننده اجازه میدهد که از زوایای مختلف به موضوعات داستان بنگرد. با توجه به مضامین عمیق، استفاده از نشانهها، نقد اجتماعی و ساختار چندلایه داستان، «خاکستر شیرین» یک رمان ارزشمند تلقی میشود. این اثر توانسته با بهرهگیری از زبان ادبی، استعارههای قوی و تحلیلهای اجتماعی و فلسفی، روایتی پیچیده و چندوجهی از واقعیتها و تغییرات اجتماعی را به تصویر بکشد. نویسنده در این رمان با قلمی زیبا و تصویرسازیهای عمیق، زروان را که درگیر تضادها و چالشهای مختلف، از جمله تغییرات تاریخی و بحرانهای اجتماعی است، معرفی کرده و با روایت دقیق و چندلایه از زندهگی مردم زروان، در واقع نحوه مواجهه باشندهگان را با تغییراتی که ساختار اجتماعی و هویتی آنها را تهدید میکند، بازتاب داده است.
نویسنده در این رمان از زبان شاعرانه و تمثیلی بهره میگیرد تا احساسات و پیچیدهگیهای درونی شخصیتها را بهخوبی نشان دهد. توصیفهای دقیق، تصاویر شاعرانه و نمادهای پیچیده نشان میدهد که نویسنده در خلق زبان ادبی و زیباشناسانه موفق بوده است. توصیف دقیق مکانها و اتفاقات و استفاده از استعارههای قوی مانند «خاکستر شیرین»، «گلیم سرخ»، «ببر دندانخنجری» و… که بازتابدهنده شکستها و امیدهای ازدسترفته مردم زروان است، به عمق داستان افزوده است. نویسنده با بهرهگیری از شخصیتپردازیهای قوی و طرح مسایل اجتماعی و روانی، بهشکل عمیق به بررسی وضعیت اجتماعی-تاریخی زروان پرداخته و از آن بهعنوان تمثیلی از جوامع درگیر بحران استفاده کرده است.
«خاکستر شیرین» با توجه به ویژهگیهای ادبی و محتوایی که از آن برمیآید، به چند دلیل میتواند در رده آثار ارزشمند ادبی قرار بگیرد. رمان از نمادها و استعارههای قدرتمند برای بیان مفاهیم فلسفی، اجتماعی و سیاسی استفاده میکند. بهعنوان مثال، «خاکستر شیرین» قرائتی از ویرانی و فروپاشی است که نهتنها به ابعاد فزیکی جامعه، بلکه به ابعاد فرهنگی و روانی آن نیز اشاره دارد. استفاده از تصاویر استعاری، اثر را به یک رمان عمیق و چندلایه تبدیل کرده که نیازمند تحلیل و تفکر بیشتر از سوی خواننده است. این رمان در حقیقت بازتابدهنده چالشهای اجتماعی و سیاسی معاصر افغانستان است و به همین دلیل میتوان آن را بهعنوان یک اثر ادبی معاصر با رویکردی تاریخی و فرهنگی ارزیابی کرد، بهویژه هنگامی که خواننده با نشانهها و مفاهیم فلسفی و اجتماعی آن ارتباط برقرار کند. «خاکستر شیرین» با ترکیب توصیفات هنری دقیق و مفاهیم اجتماعی و تاریخی، فرصتی را برای خواننده فراهم میکند تا از ورای این توصیفات، به مسایل مهمی چون میراث فرهنگی، هویت و مقاومت در برابر تغییرات خارجی بپردازد. این رمان نه فقط یک داستان ساده، بلکه نقدی اجتماعی و فرهنگی بر رابطه انسانها با تاریخ و سرزمینشان است.
با وجود نقاط قوت، برخی مشکلات و نارساییها نیز در این رمان به چشم میخورد، از جمله استفاده از زبان فاخر ادبی، که در رماننویسی چندان رایج نیست، گاهی خوانش را دشوار میسازد. همچنین، گفتوگوهای طولانی فلسفی و جامعهشناختی ممکن است حوصله خواننده را سر ببرد. تعدد شخصیتها نیز گاهی تمرکز خواننده را مختل میکند، که ممکن است از ویژهگیهای خاص نویسنده باشد. با این حال، این کاستیها از ارزش کلی رمان نمیکاهد. با آرزوی موفقیتهای بیشتر برای بانو باختری، امیدواریم که در آینده رمانهای دیگری از او بخوانیم.





