• 8AM.MEDIA
  • پښتو ویب‌پاڼه
  • English Website
  • اۉزبېکچه ویب‌سایت
۳ عقرب ۱۴۰۵ - ۲۵ اکتوبر ۲۰۲۶
۸صبح
Donate
  • صفحه نخست
  • اخبار
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش‌ها
    • گزارش‌های روز
    • گزارش‌های تحقیقی
  • مصاحبه‌ها
  • تحلیل و یادداشت
    • زنگ اول
    • تحلیل‌ها
    • دیدگاه و یادداشت
    • ترجمه
  • جامعه
    • شهروند خبرنگاری
    • دموکراسی و حقوق بشر
    • حقوق زنان
    • محیط زیست
    • صحت و سلامتی
  • اقتصاد و توسعه
  • زنان
    • سخن زن
    • نامه‌ای برای فردا
    • ریزموج‌ها
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • سینما
    • موسیقی
    • داستان
  • ورزش
  • ویژه‌ها
    • صفحه ویژه پنج‌ساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه جام‌ جهانی ۲۰۲۶
    • صفحه ویژه چهارساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه مهاجرت
    • صفحه ویژه به‌سوی برابری
    • ویژه‌نامه سه‌ساله‌گی فروپاشی جمهوریت
    • صفحه ویژه ۸ مارچ
    • دوسالگی سقوط و حاکمیت دوباره طالبان
    • صفحه گزارش ویژه ملا هبت‌الله
    • صفحه‌ی ویژه ایستادگی برای آموزش
    • صفحه ویژه نصاب آموزشی در دوران حاکمیت طالبان
    • صفحه ویژه نوروز
    • صفحه ویژه تحولات اوکراین
  • ارتباط با ما
    • درباره ما
    • جوایز سالانه روزنامه ۸صبح
    • ارسال مقاله
    • تماس با ما
    • درخواست تبلیغات
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج
  • صفحه نخست
  • اخبار
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش‌ها
    • گزارش‌های روز
    • گزارش‌های تحقیقی
  • مصاحبه‌ها
  • تحلیل و یادداشت
    • زنگ اول
    • تحلیل‌ها
    • دیدگاه و یادداشت
    • ترجمه
  • جامعه
    • شهروند خبرنگاری
    • دموکراسی و حقوق بشر
    • حقوق زنان
    • محیط زیست
    • صحت و سلامتی
  • اقتصاد و توسعه
  • زنان
    • سخن زن
    • نامه‌ای برای فردا
    • ریزموج‌ها
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • سینما
    • موسیقی
    • داستان
  • ورزش
  • ویژه‌ها
    • صفحه ویژه پنج‌ساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه جام‌ جهانی ۲۰۲۶
    • صفحه ویژه چهارساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه مهاجرت
    • صفحه ویژه به‌سوی برابری
    • ویژه‌نامه سه‌ساله‌گی فروپاشی جمهوریت
    • صفحه ویژه ۸ مارچ
    • دوسالگی سقوط و حاکمیت دوباره طالبان
    • صفحه گزارش ویژه ملا هبت‌الله
    • صفحه‌ی ویژه ایستادگی برای آموزش
    • صفحه ویژه نصاب آموزشی در دوران حاکمیت طالبان
    • صفحه ویژه نوروز
    • صفحه ویژه تحولات اوکراین
  • ارتباط با ما
    • درباره ما
    • جوایز سالانه روزنامه ۸صبح
    • ارسال مقاله
    • تماس با ما
    • درخواست تبلیغات
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج
۸صبح
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج

مجید کلکانی؛ اسطوره‌ای جاودان یا چریکی در نبردی نابرابر؟

سالار عزیزپور سالار عزیزپور
۳ عقرب/آبان ۱۴۰۵ - ۲۵ اکتوبر ۲۰۲۶ [t_time:1792899151]
Social Media

Social Media

پس از چاپ و تکثیر «مجیدنامه»، نوشته محمدشاه فرهود، بار دیگر نام مجید به‌گونه‌ای گسترده بازتاب یافت و روایتی از مجید در حدیث دیگران رنگی تازه گرفت. دیری نگذشت که این تازه‌گی با پیش‌داوری‌ها، خوش‌بینی‌ها و بدبینی‌ها درآمیخت. در این میان، شمار زیادی واکنش نشان دادند. برخی بر بنیاد تعلقات محفلی و حزبی، صف‌های دیگری گشودند و شماری نیز بر بنیاد تجربه زیسته به خاطره‌نگاری روی آوردند. با این ترتیب، خوانش «مجیدنامه» برای دسته‌ای تمسکی شد برای خالی نبودن عریضه و کسانی نیز در این راستا آسمان و ریسمان بافتند.

اما دیری نپایید که این داوری‌ها، در فضای واکنشی جامعه‌ای آسان‌گیر و ساده‌اندیش، شکل تصفیه‌حساب‌های گروهی و سازمانی گذشته را به خود گرفت و در پوشش خوش‌بینی‌ها و بدبینی‌ها، صورت و شمایل دیگری یافت. با دریغ، بیشترینه این بازتاب‌ها صورتی از رویکردی سنتی و کم‌تر متودیک، به مفهوم امروزی آن، داشت. به هر رو، بخش مکتوب‌شده این خوانش‌ها در برابر غیبت‌ها و گفت‌وگوهای غیرمکتوب، کاری درخور توجه است.

نگارنده، خوانش خود را بر مبنای رویکردی پساساختارگرایانه، هرمنوتیکی و تأویلی بر متن قرار داده است تا در نوشتار و خوانش مخاطبان، تلنگری بر شیوه خوانش متن و سایه‌روشن‌های نوشتار وارد کند. به گمان نگارنده، چندوچون خوانش متن و روش‌های متفاوت، ما را به نتایج مختلفی در مواجهه با متن می‌رساند و این‌که با کدام نظریه یا دستگاه فلسفی و ادبی به سراغ متن می‌رویم، در شکل‌گیری معنای نهایی خوانش نقش تعیین‌کننده دارد.

کلید و کُد گشایش متن «مجیدنامه»

از منظر پیشامدرن، در صفحه نهم «مجیدنامه»، نویسنده روش پژوهشی خود را مبتنی بر «مصاحبه‌ها، روایت‌ها، مشاهده‌ها، اسناد و متون مرتبط» و نیز «خاطره‌ها و مدارک غیرمستقیم» معرفی می‌کند. این تعریف از روش، اگر از منظر سنتی و پیشامدرن مورد ارزیابی قرار گیرد، با چند چالش اساسی مواجه است.

نخست، فقدان انسجام ساختاری و روشی است. در سنت تألیف پیشامدرن، چه در تاریخ‌نگاری و چه در تذکره‌نویسی، نوعی نظم درونی، سلسله‌مراتب منابع و انسجام در ارایه روایت وجود دارد؛ حال آن‌که متن مورد نظر، با تکیه بر منابع متکثر و ناهمگون، از این الگوی منسجم فاصله گرفته و دچار پراکنده‌گی روایی و مفهومی شده است. این پراکنده‌گی، به‌ویژه در غیاب یک چارچوب روش‌شناختی سخت‌گیرانه، می‌تواند اعتبار کلی اثر را تضعیف کند.

دوم، اتکا به منابع نامعتبر یا کم‌اعتبار در سنت کلاسیک است. در خوانش پیشامدرن، اعتبار متن عمدتاً بر پایه اسناد مکتوب معتبر، نقل‌های مستند و زنجیره‌های قابل اعتماد روایت استوار است؛ در حالی‌که در این اثر، استفاده از «مشاهده‌ها»، «خاطره‌ها» و «مدارک غیرمستقیم» ــ که بیش‌تر به حوزه تاریخ شفاهی یا رویکردهای مدرن تعلق دارند ــ جایگاهی پررنگ یافته است. چنین منابعی در سنت کلاسیک غالباً در حاشیه قرار می‌گیرند و نمی‌توانند به‌تنهایی ستون‌های اصلی یک تألیف معتبر را شکل دهند.

سوم، آمیخته‌گی رویکرد افسانه‌ای با دعوی پژوهش است. هدف اعلام‌شده اثر، «تشریح و تثبیت قهرمان افسانه‌ای» است و این امر نشان می‌دهد که متن، به‌جای فاصله‌گذاری انتقادی با سوژه، در جهت تثبیت و اسطوره‌سازی حرکت می‌کند. در سنت پیشامدرن نیز، گرچه عناصر اسطوره‌ای حضور دارند، اما معمولاً در قالب‌های مشخصی چون حماسه یا روایت دینی قرار می‌گیرند، نه در قالب متنی با دعوی پژوهش.

بر این اساس، می‌توان گفت که «مجیدنامه» از منظر پیشامدرن، متنی است با ساختار روایی پراکنده، اتکای روش‌شناختی به منابع نامتعارف در سنت کلاسیک و گرایش به اسطوره‌سازی به‌جای تحلیل انتقادی. البته باید توجه داشت که همین ویژه‌گی‌ها در چارچوب‌های مدرن و پسامدرن ممکن است نه ضعف، بلکه نوعی چندصدایی و گشوده‌گی روشی تلقی شوند؛ از این‌رو، ارزش‌گذاری نهایی اثر وابسته به افق نظری‌ای است که از آن به متن نگریسته می‌شود.

کلید و کُد گشایش یک متن، همانا شناخت متن است؛ تا زمانی که متن را همراه با شاخصه‌ها و ویژه‌گی‌هایش نشناسیم، هر نوع رویکرد انتقادی و خوانش مخاطب، ره به ترکستان می‌برد. برای شناخت بهتر و نقد متن «مجیدنامه»، از دیدگاه‌هایی که در سطوحی متکثر و متنوع بازتاب یافته است، می‌آغازم و به متدولوژی و روش ساخت می‌پردازم.

دیدگاه‌ها و شناخت‌شناسی متن

در بخش عمده‌ای از این متن، رویکردی پسامدرن سایه افکنده است؛ روایت‌ها به‌صورت قطعاتی پراکنده و گسسته شکل گرفته‌اند، داوری‌ها از قطعیت فاصله گرفته و به تعلیق گراییده‌اند، مرز میان فرم‌ها و ژانرهای ادبی کم‌رنگ یا حتا محو شده است و در نهایت، تنوع در محتوا و مضامین روایت، ساختاری چندلایه و متکثر پدید آورده است.

با این همه، دال مرکزی بر بخش‌های مختلف متن سایه انداخته و نوعی همگرایی پنهان ایجاد کرده است؛ به‌گونه‌ای که شماری از پارادوکس‌های درونی متن به حاشیه رانده شده و در برخی موارد نیز کمرنگ گردیده‌اند. این دال مسلط، در عین حال، گونه‌ای از قطعیت و داوری را، هم در سرخط متن (عنوان) و هم در لایه‌های زیرین، پنهان کرده است؛ چنان‌که به‌جای گشوده‌گی پرسش‌مندانه «مجیدنامه؟»، با صورتی تثبیت‌شده و قطعی «مجیدنامه» مواجه می‌شویم.

از همین‌رو، پایان متن نیز در لابه‌لای اسطوره و حماسه، بدون کم‌ترین رویکرد انتقادی رقم خورده و افق تأویل را، به‌جای گسترش، به نوعی انسداد معنایی سوق داده است. هرچند متن در پی پاسخ‌های ازپیش‌آماده نبوده و توانسته است لحن‌ها و صداهای متکثر را از مواضع مختلف اجتماعی و اصناف، به‌درستی وارد فضای روایت سازد، اما همین تکثر نیز در نهایت، زیر سایه دال مرکزی، تا حدی مهار شده و از نظرها دور افتاده است.

«مجیدنامه» با چنین دیدگاه و رویکردی به قلم آمده است که سایه‌روشن خاصی از خود بر جای گذاشته است. از جمله مواردی که می‌توان بر آن انگشت گذاشت، افشای فضای عمومی متن است؛ جایی که هستی متن در آن جان گرفته و هویت یافته است. این رویکرد انتقادی، این موارد و نیز نکات دیگری را ذیل عناوین گوناگون به بحث و کنکاش خواهد گرفت.

از خوانش تا خوانش «مجیدنامه» و خوانش مؤلف‌محور «مجیدنامه»

در خوانش مؤلف‌محور، توجه بیش‌تر به نیت مؤلف، محمدشاه فرهود، بازمی‌گردد. در این دیدگاه، تلاش اصلی بر فهم قصد و مراد نویسنده استوار است و متن به‌عنوان حامل معناهایی در نظر گرفته می‌شود که از ذهن و تجربه مؤلف سرچشمه می‌گیرد و در راستای نیت مؤلف حرکت می‌کند.

در این نوع خوانش، لحظات تدارک و آفرینش متن، قصد و نیت مؤلف و هدفی که در ذهن داشته است، مورد توجه قرار می‌گیرد؛ هدفی که حاصل تجربه مستقیم یا غیرمستقیم اوست. در نتیجه، فهم متن زمانی به نیت مؤلف نزدیک‌تر می‌شود که شناختی چندلایه از او داشته باشیم؛ شامل دانش، جهان‌بینی، علایق و حتا نیازهای روانی و لایه‌های پنهان ذهن او.

این نگاه، درک متن را بیش‌تر وابسته به شناخت مؤلف می‌داند و بدون شناخت مؤلف، فهم متن کم‌تر ممکن می‌شود. پی‌بردن به ماهیت مؤلف و کشف نیت او، مهم‌ترین مساله در این نوع خوانش است. این امر در برخی موارد می‌تواند فهم متن را دشوارتر کرده و آن را از دسترس فهم مخاطب دور سازد.

البته میان خوانش مؤلف‌محور، خوانش فرم و ساختارمحور و خوانش آزاد، مرزهای کاملاً بسته و جدا از هم وجود ندارد، بلکه این رویکردها تا حدی به هم نزدیک هستند و نسبیت در آن‌ها از پیش قابل فهم است.

در مقابل این دیدگاه، رولان بارت (Roland Barthes) از مفهوم «مرگ مؤلف» سخن می‌گوید و نقش مؤلف را تا حد یکی از خواننده‌گان متن پایین می‌آورد؛ به این معنا که مؤلف پس از خلق متن، دیگر مرجع نهایی معنا نیست و متن در فرایند خوانش می‌تواند معناهای گوناگون و متفاوت پیدا کند.

سایه‌روشن «مجیدنامه»

دال مرکزی متن بر بسیاری از پارادوکس‌ها سایه افکنده و در تقابل با آن‌ها خود را تعریف می‌کند، حال آن‌که ضرورتی برای به حاشیه راندن این پارادوکس‌ها وجود ندارد. برعکس، این پارادوکس‌ها می‌توانستند در بازی‌های چندگانه، در بستر متن شناور بمانند تا مخاطب، افق جهان پهناور متن را در یک هستی پارادوکسیکال به خوانش بگیرد. در چنین افقی، از یک‌سو، سایه رمانتیک و متافیزیکی متن تا حدی تقدس‌زدایی می‌شود و «مجید» در جهانی این‌جهانی‌تر بازتعریف می‌گردد؛ جهانی که در آن، تلاش برای بقا، درگیری با قدرت در ابعاد گوناگون و زیست ذهنی مبتنی بر تأمل و تدبیر، نه صرفاً احساس و واکنش، برجسته می‌شود. در این خوانش، مجید به‌مثابه سوژه‌ای درگیر تنش‌های مداوم، به پلی میان قدرت و آرمان‌خواهی بدل می‌شود؛ جایی که مدار عقلانیت، تدبیر و ستیز به‌طور هم‌زمان در او حضور دارد و راز بقا در دل همین کشاکش‌ها جست‌وجو می‌شود.

با این همه، شناخت مجید، و به‌طور کلی هر شخصیت سیاسی، تاریخی یا هنری، از مسیر «منزه‌طلبی» و «آرمان‌خواهی محض» ممکن نیست. چنین رویکردی، به‌جای روشن‌سازی، به اسطوره‌سازی می‌انجامد و متن را از لایه‌های واقعی و متناقض آن تهی می‌سازد. مجید تنها در افقی قابل فهم است که در آن، ضعف‌ها، تردیدها، خطاها و محدودیت‌ها به‌اندازه آرمان‌ها و کنش‌ها جدی گرفته شوند. از همین‌رو، مجید نه قهرمانی منزه و دست‌نیافتنی، بلکه کنشگری است که در متن واقعیت، درگیر انتخاب‌های دشوار و گاه متناقض است.

او برخلاف تصور «چریک تنها»، در انزوای مطلق تعریف نمی‌شود؛ بلکه راز بقای او در «همسویی با دیگران» شکل می‌گیرد. چه آن‌گاه که با چنگ و دندان از زیر آوار استبداد سر برمی‌آورد و چه زمانی که در تنگنای انتخاب میان قدرت‌های متجاوز قرار می‌گیرد، همواره ناگزیر است نسبت خود را با دیگران، با نیروها، جمع‌ها و ائتلاف‌ها، بازتعریف کند. در این معنا، مجید گره‌گاهی از روابط نزدیک به هم، هم‌پیوند و درهم‌تنیده است؛ شبکه‌ای از مناسبات که در آن، کنش فردی بدون درک پیوندهای جمعی قابل فهم نیست.

او در متن صحنه سیاست حضور دارد و در پیچ‌وخم تاکتیک‌ها و مانورها، موقعیت خویش را نه در خلأ، بلکه در نسبت با دیگران تنظیم می‌کند. این همسویی به معنای استحاله در جمع نیست، بلکه نوعی «ائتلاف آگاهانه» است که در آن، بقا و کنش‌گری از خلال تعامل با دیگری ممکن می‌شود. او در مدار تدبیر حرکت می‌کند، نه در مدار شور صرف؛ و همین امر، حضورش را از یک کنش احساسی به کنشی استراتژیک ارتقا می‌دهد.

مجید، در این معنا، همواره در صحنه است؛ به‌عنوان سوژه‌ای آگاه که در کشاکش قدرت، بقا و آرمان، و در پیوند با دیگران، راه خود را از خلال تضادها می‌گشاید.

در افق نظری این خوانش، تمایز میان دیدگاه‌های اومبرتو اکو (Umberto Eco) و ژاک دریدا (Jacques Derrida) راه‌گشاست. از منظر اکو، مرزهای معنا در ساختار متن، ظرفیت‌های نشانه‌ای و لایه‌های نمادین آن، و در افق خوانش‌های متکثر اما محدود شکل می‌گیرد؛ به بیان دیگر، متن گشوده است، اما نه بیکران و بی‌ضابطه. در مقابل، در اندیشه دریدا، معنا در فرایندی بی‌پایان از تعویق و تفاوت شکل می‌گیرد و خوانش متن به افقی نامحدود میل می‌کند.

«مجیدنامه»، در میانه این دو افق نظری قابل بازاندیشی است؛ نه در انحصار یک معنای بسته و قطعی و نه در رهایی کامل از هرگونه حد و مرز معنایی، بلکه در قلمرویی میانجی که در آن، پارادوکس‌ها حذف نمی‌شوند، بلکه فعال می‌مانند و معنا در تنش میان ساختار و گریز، به‌تدریج خود را آشکار می‌سازد.

در فرجام، مجید در جایگاه یک «متن»، از سطح یک روایت فردی فراتر می‌رود و به امکانی برای بازخوانی انسان امروز بدل می‌شود. او در جایگاه یک انسان معاصر، در میان ما دست‌یافتنی می‌گردد؛ سوژه‌ای که نه در فاصله‌ای اسطوره‌ای، بلکه در بطن واقعیت زیست می‌کند. در این سطح، «پاشنه‌آشیل» و «چشم اسفندیار» او نیز نه در ساحت اسطوره، بلکه در داربست جامعه‌ای درگیر بحران‌های مزمن شکل می‌گیرد؛ جامعه‌ای گرفتار استبداد، ضعف ساختاری، اپوزیسیون پراکنده و نیروی جوانی که هرچند پرانرژی است، اما از کم‌تجربه‌گی رنج می‌برد.

از این منظر، مجید دیگر صرفاً متعلق به زمان یا جغرافیای خاصی نیست، بلکه به سوژه‌ای فراتاریخی بدل می‌شود که در بستر بحران‌های چندلایه تعریف، معرفی و نقد می‌گردد.

او هم‌زمان یک «امکان» و یک «مساله» است؛ امکانی برای اندیشیدن به کنش آگاهانه در دل بحران و مساله‌ای برای بازاندیشی نسبت میان فرد، قدرت و ساختار. بر بنیاد این رویکرد، در ادامه، ذیل عناوین مشخص به توضیح، تفسیر و تأویل مؤلفه‌های اصلی متن پرداخته می‌شود؛ مؤلفه‌هایی که هر یک، به‌مثابه گره‌گاه‌های معنایی، در شکل‌دهی به «مجید» به‌عنوان یک متن/سوژه نقش ایفا می‌کنند و امکان خوانش چندلایه و نقادانه آن را فراهم می‌سازند.

«مجیدنامه»، در این افق، نه فقط روایت یک فرد، بلکه بازتاب یک وضعیت است؛ و مجید، در مقام یک متن/سوژه، آینه‌ای می‌شود برای فهم پیچیده‌گی‌های انسان معاصر؛ انسانی که در میان تضادها، نه در منزه‌سازی و آرمان‌گرایی محض، بلکه در پذیرش تناقض‌ها و در پیوند با دیگران، امکان بقا و کنش‌گری را می‌آفریند.

مجید و تنازع بقا

در صفحه ۹ «مجیدنامه»، با ارجاع به دیدگاه کلود لوی-استروس، اسطوره به‌مثابه بازتاب رؤیاهای وجدان جمعی و بیانگر احساسات بنیادین انسانی، چون عشق، کینه و انتقام، معرفی می‌شود؛ تعریفی که اسطوره را نه امری ساختگی، بلکه شیوه‌ای از اندیشیدن و ساختار ناخودآگاه ذهن انسان می‌داند.

در مقابل، در اندیشه رولان بارت، اسطوره یک نظام نشانه‌ای ثانویه است که واقعیت تاریخی را به امری طبیعی و بدیهی تبدیل می‌کند و از این طریق، تاریخ را به طبیعت فرومی‌کاهد. در پرتو این دو رویکرد، مجید را می‌توان در افق «تنازع بقا» بازخوانی کرد؛ جایی که بقا صرفاً یک کنش بیرونی یا واکنش سیاسی نیست، بلکه ریشه در وضعیت اگزیستانسیال سوژه دارد.

هراس از مرگ، به‌مثابه افق نهایی معنا، کنش او را برمی‌انگیزد و زیستن را از سطح انتخاب به سطح ضرورت ارتقا می‌دهد. از همین‌رو، مجید در متن، نه صرفاً در چارچوب یک مبارز سیاسی، بلکه در میدان کشاکش مرگ و زنده‌گی تعریف می‌شود؛ میدانی که بعدها در قالب شعار آزادی، صورت‌بندی ایدیولوژیک می‌یابد.

این تنازع بقا از آغاز زنده‌گی او، به‌ویژه در تجربه مرگ پدر و نزدیکان، شکل می‌گیرد و به بخشی از ضمیر پنهان و آشکارش بدل می‌شود. در ادامه، نه‌تنها نظام حاکم، بلکه کلیت ساختار مسلط و فضای پیرامونی، هستی او را در محاصره می‌گیرد؛ وضعیتی که همچون «شمشیر داموکلس» پیوسته بر فراز سرش معلق است و در هر لحظه او را بازتعریف می‌کند.

در چنین بستری، قانون حاکم، نظم مسلط و حتا روایت‌های عامه و گفتار مسلط اجتماعی، همگی در شکل‌دادن به این وضعیت سهیم‌اند و مجید را به سوژه‌ای بدل می‌کنند که بقا برای او نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی ناگزیر و اگزیستانسیال است.

با این همه، این روایت تنازع بقا در «مجیدنامه»، در سایه آرمان‌گرایی و مجموعه‌ای از مضامین اخلاقی و متافیزیکی، تا حدی به حاشیه رانده می‌شود. متن، به‌جای برجسته‌سازی وضعیت وجودی سوژه و هراس بنیادین از مرگ، آن را در لایه‌ای از ارزش‌های متعالی، فضیلت‌های اخلاقی و افق‌های آرمانی بازنویسی می‌کند.

در نتیجه، آنچه می‌توانست به‌مثابه تجربه‌ای عریان و اگزیستانسیال از بقا فهم شود، در فرایند اسطوره‌سازی به روایتی اخلاقی و ایدیولوژیک تبدیل می‌گردد؛ روایتی که به تعبیر رولان بارت، تاریخ را طبیعی می‌سازد و به‌جای آشکارکردن اضطرار بقا، آن را در پوشش معناهای والاتر پنهان می‌کند.

مجید و استبداد مزمن و بحران اپوزیسیون

مجید ادامه یا پیامد همان افغانستان معاصر است؛ همان افغانستانی که ریشه در خراسان دیروز دارد، اما در روند تاریخی خود از اعتلای فرهنگی و از سنت دیوان‌سالاری مدبرانه و سامان‌یافته آن فاصله گرفته و به‌تدریج از آن گسسته است؛ گسستی که پیامد آن، تضعیف استمرار یک نظام فرهنگی ـ اداری منسجم و کارآمد در بستر تحولات سیاسی و اجتماعی بوده است.

این همان افغانستانی است که نسبت به گذشته خود، کم‌ترین رویکرد انتقادی را در اختیار داشته و بیش‌تر در سطح روایت‌های کلی و غیرتحلیلی باقی مانده است. این افغانستان، فضای قطب‌بندی‌های ایدیولوژیک سرمایه و سوسیالیسم را از دور نظاره می‌کرد، بی‌آن‌که آن را به‌گونه‌ای عمیق درک و تجربه کرده باشد. در واقع، حضور در این میدان‌های فکری و سیاسی، بیش از آن‌که محصول تجربه زیسته باشد، بازتابی از ورود غیرمستقیم و واسطه‌ای به جهان مدرن بوده است.

افغانستانی که، به‌استثنای یک دوره کوتاه شاهی، همواره در معرض آتش رقابت‌های قدرت‌های بزرگ، از انگلستان و روسیه گرفته تا روسیه و امریکا، قرار داشته و از این تنش‌های بیرونی تأثیر پذیرفته است.

پس از دهه چهل خورشیدی بود که ثمره نزدیک به سه دهه تلاش شماری از روشنفکران و مبارزان به میدان آمد. با این حال، این جریان غالب تحصیل‌کرده، بیش‌تر از آن‌که ریشه در بستر درونی و تاریخی جامعه داشته باشد، بازتابی از جهان بیرونی و ایدیولوژی‌های وارداتی بود.

از وابسته‌گان و محفل‌هایی به نام «حزب دموکراتیک» تا سازمان‌هایی چون «سازمان جوانان مترقی»، «شعله جاوید» و «محافل جوانان مسلمان»، همه‌گی در فضایی شکل گرفتند که ایدیولوژی بر تجربه تاریخی پیشی گرفته بود و فردیت نیز، به‌جای استقرار در سازوکارهای دموکراتیک درون‌تشکیلاتی، در قالب رابطه‌های محفل‌محور و شخص‌محور عمل می‌کرد؛ در نتیجه، تصمیم‌گیری جمعی و اصل رأی در درون این ساختارها به حاشیه رانده شد.

در لایه‌های درونی‌تر این محافل، ایدیولوژی‌های وارداتی، کم‌تجربه‌گی و جوانی رهبران، در کنار ندانم‌کاری سیاسی و فقدان رسمیت حقوقی و سازمانی، موجب شد این جریان‌ها از توان ابتکار و مانور مستقل در ساختار قدرت برخوردار نباشند. در نتیجه، بدون اتکا به عوامل بیرونی، نه جسارت و نه آماده‌گی لازم برای یک مبارزه جدی، عمیق و ساختارشکن در آن‌ها شکل نگرفت.

هرچند بعدها برخی از این جریان‌ها با تکیه بر حمایت‌های بیرونی به اریکه قدرت دست یافتند، اما پیامدهای آن نه به ثبات سیاسی انجامید و نه به بهبود وضعیت اجتماعی، بلکه بحران را بازتولید کرد و سرنوشت کشور را به وضعیتی رساند که امروز شاهد آن هستیم.

در این میان، مجید را نمی‌توان تافته جدابافته از این متن بحران‌زده و استبدادزده دانست. او نیز در دل همین ساختار تاریخی و سیاسی شکل گرفته است، اما در حد امکان و ظرفیت فردی خویش، به‌مثابه یک کنشگر متفاوت ظاهر می‌شود. او در بستر همین ساختار تاریخی و سیاسی قامت آراسته و با وجود محدودیت‌ها، شجاع، نترس و مردم‌محور عمل کرده و در لحظه‌هایی توانسته است به این نظم استبدادی تلنگر بزند و در دل همان ساختار، امکان مقاومت و مانیفست دیگری را به‌مثابه امکانی اندیشیدنی و قابل طرح آشکار کند؛ امکانی که نه بیرون از ساختار، بلکه دقیقاً در شکاف‌های درونی آن معنا می‌یابد.

خوانش دریدایی

از منظر خوانش ژاک دریدا، آنچه در این متن به‌عنوان «استبداد مزمن» صورت‌بندی می‌شود، نه یک ساختار یکدست و بیرونی، بلکه شبکه‌ای از نشانه‌ها، روایت‌ها و گفتمان‌هایی است که معنا را درون خود تولید و هم‌زمان به تعویق می‌اندازند. در این چارچوب، تاریخ افغانستان یک کل بسته و خطی نیست، بلکه متنی گشوده، چندپاره و همواره در حال بازنویسی است. در این نگاه، تقابل‌هایی مانند سنت/مدرنیته، درون/بیرون، مقاومت/استبداد یا بومی/ایدیولوژیک، دوگانه‌های ثابت و قطعی نیستند؛ بلکه هرکدام در دیگری رسوخ می‌کنند و مرزهای‌شان دائماً جابه‌جا می‌شود.

به همین دلیل، مجید نیز نه بیرون از این متن تاریخی، بلکه یکی از اثرات لغزش و ناپایداری معنا در درون آن است. بر این اساس، «امکان مقاومت» نیز خارج از ساختار استبدادی شکل نمی‌گیرد، بلکه در شکاف‌ها، تناقض‌ها و تعویق‌های درونی همان ساختار پدیدار می‌شود. آنچه «مانیفست دیگر» نامیده می‌شود، نه یک بدیل نهایی و تثبیت‌شده، بلکه نوعی گشایش موقت در نظم معناست؛ گشایشی که هم‌زمان امکان ظهور و امکان فروبسته‌گی را در خود حمل می‌کند. در نتیجه، مجید نه نقطه پایان یک نظم، بلکه لحظه‌ای از لغزش معنا درون همان نظم است؛ لحظه‌ای که نشان می‌دهد هیچ ساختاری، حتا استبدادی‌ترین آن، از درون خالی از شکاف، تعویق و امکان دگرگونی نیست.

مجید و مصلحت‌اندیشی

تمرکز بر بهره‌گیری از امکان‌های بومی

در اینجا، منظور از بهره‌گیری از امکان‌های بومی این است که در شرایط اختناق و فشار مزمن، همراه با نوعی تاکتیک و مدار ضمنی با قدرت، نه تسلیم به قدرت، به‌جای تکیه بر نسخه‌های بیرونی، از ظرفیت‌های در دسترس و محلی استفاده می‌شود؛ ظرفیت‌هایی که در دل محدودیت، امکان ادامه و بقا را فراهم می‌کنند. این نگاه، بومی‌بودن را نوعی انزوا نمی‌داند، بلکه شیوه‌ای برای عمل و زیستن در وضعیت فشار و محدودیت است.

رمز زنده‌گی از آب جو، جو
چو بیند مانعی، آن‌جا نپاید
ستیزد، نرمش آرد، پویه گیرد
میان سنگ‌ها راهی گشاید.

وضعیت عمومی جامعه

در جامعه‌ای چون افغانستان، کم‌ترین سطح نظم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به‌گونه‌ای پایدار و نهادینه شکل نگرفته است. این جامعه، در عین پراکنده‌گی ساختاری، شاهد رشد لایه‌های مأموریتی و حضور هم‌زمان چندین شیوه تولید و مناسبات اقتصادی ناهمگون بوده است؛ وضعیتی که نه به تثبیت انجامیده و نه به گذاری روشن.

تبیین طبقاتی و تاریخی

به تعبیر طبقاتی، می‌توان آن را جامعه‌ای «نیمه‌استعماری، نیمه‌فئودالی و پیشافئودالی» و حتا در برخی لایه‌ها، به‌صراحت، «پیشافئودالی» نیز دانست؛ تعبیری که گرچه بخشی از واقعیت را توضیح می‌دهد، اما در تبیین پیچیده‌گی‌های متأخر، به‌ویژه در دوره‌های مجاهدین، دولت پس از ۲۰۰۱ و حاکمیت طالبان، نابسنده می‌نماید. هنوز به‌درستی روشن نیست که در این دوره‌ها چه نوع مناسبات مسلط اقتصادی و اجتماعی به‌صورت پایدار شکل گرفته و چه چیزی صرفاً صورتی گذرا و موقتی داشته است.

موقعیت پیرامونی و ساختار جهانی

از منظری دیگر، افغانستان را می‌توان جامعه‌ای پیشامدرن و پیرامونی دانست؛ جامعه‌ای که در حاشیه نظام جهانی سرمایه‌داری، بدون تجربه کامل مدرنیته، درگیر نوعی هم‌زیستی ناهمگون سنت و تجدد است. از زاویه‌ای دیگر، این جامعه ساختاری قبیله‌ای ـ استعماری دارد که در آن، اقتصاد مصرفی وابسته استعماری، همراه با شبکه‌های غیررسمی قدرت، از جمله اقتصاد مواد مخدر و قاچاق، نقش تعیین‌کننده ایفا می‌کنند.

وضعیت بحران و بی‌ثباتی

در چنین چارچوبی، افغانستان را می‌توان جامعه‌ای بی‌ثبات و در آستانه فروپاشی‌های پی‌درپی نیز تلقی کرد؛ میدانی از بحران‌های انباشته که به صحنه بازی استخبارات و تاخت‌وتاز قدرت‌های بزرگ و منطقه‌ای بدل شده است. این وضعیت، نه‌تنها مانع شکل‌گیری دولت ـ ملت مدرن شده، بلکه هرگونه نظم پایدار را نیز به تعویق انداخته است.

تمثیل و منطق بقا

با این همه، همان‌گونه که در تمثیل «آب جو» آمده است، حیات در چنین بستر سخت و سنگلاخی، مسیر خود را می‌جوید؛ گاه در ستیز، گاه در نرمش و گاه با گشودن راه‌هایی که از دل سنگ‌ها عبور می‌کنند.

ساختار قدرت و جزایر پراکنده

در همین بستر پیچیده و گسسته، مجید راز این ساختار را به‌درستی می‌شناخت و به‌خوبی می‌دانست که در چنین «نظم بی‌نظمی»، جامعه به مجموعه‌ای از جزایر پراکنده قدرت بدل می‌شود؛ جزایری متشکل از افراد و دسته‌جاتی گسسته از یکدیگر که در خودکامه‌گی فردی و لگام‌گسیخته‌گی دست‌وپا می‌زنند. در چنین فضایی، نام محل و قبیله به پوششی برای اهداف و اغراض شخصی تبدیل می‌شود؛ ارزش‌ها، چه ملی و چه انسانی، به حاشیه رانده می‌شوند و هیچ تعهدی در برابر آن‌ها احساس نمی‌گردد.

این گسست ساختاری، نه‌تنها مانع شکل‌گیری همبسته‌گی اجتماعی است، بلکه به بازتولید مداوم بحران و بی‌ثباتی نیز دامن می‌زند.

شناخت مجید از ساختار

مجید، با درک این واقعیت، نه در سطح ظواهر، بلکه در عمق این پراکنده‌گی و بی‌مهاری نیروها، به شناختی رسیده بود که فراتر از توصیف، ناظر به فهم منطق درونی این وضعیت است.

کنش سیاسی و ائتلاف‌ها

از همین‌رو، او توانست از ترکیب چند محفل پراکنده، به کنگره‌ای برای طرح و پیگیری خواست‌های کلان کشور چنگ بیندازد؛ امری که خود نشان‌دهنده اوج درک سیاسی و توانایی او در کنار آمدن با طیف‌ها و گروه‌های مختلف و متخالف سیاسی بود.

مجید برای تحقق این اهداف بزرگ، حتا با مخالفان و دشمنان نیز راه و روش خاص خود را در پیش گرفت؛ گشودن مدار آشنایی، دیدار و گفت‌وگو؛ تلاشی برای عبور از گسست‌ها و تبدیل تقابل به امکان تفاهم، هرچند در حد حداقل‌های ممکن. در همین چارچوب، دیدار او با داوود خان و سپس، در دوره‌ای دیگر، با تره‌کی، برخاسته از همین خاستگاه فکری و نشان‌دهنده هوش و فهم به‌روز او از قدرت و سیاست بود؛ فهمی که تقابل صرف را کافی نمی‌دانست و راه نفوذ، گفت‌وگو و شناخت مستقیم کانون‌های قدرت را نیز می‌آزمود.

به بیان دیگر، کم‌تر لایه‌ای از قدرت و سیاست را می‌توان سراغ گرفت که مجید در آن رخنه نکرده و حضوری، هم در سطح نظری و هم در عرصه عمل، نداشته باشد؛ حضوری که از شناخت ساختارها فراتر می‌رفت و به آزمون آن‌ها در میدان واقعی سیاست می‌انجامید.

در چنین بستری، ائتلاف این دسته‌جات و محافل پراکنده برای یک امر همه‌گانی، ملی و حیاتی، یعنی مبارزه در برابر تهاجم روسیه، نیز شکل گرفت؛ تلاشی که در چارچوب یک ضرورت تاریخی و سیاسی، در قالب همگرایی نیروهای متنوع سیاسی و اجتماعی صورت پذیرفت.

نقد روایت «مجیدنامه»

با این همه، با دریغ باید گفت که در «مجیدنامه»، این‌گونه رویکردها و لایه‌های پیچیده کنش سیاسی به حاشیه رانده شده‌اند و در سایه پارادوکس «دال مرکزی» متن، از قلم افتاده‌اند؛ گویی آنچه می‌توانست به‌عنوان یکی از کلیدهای فهم مجید و نسبت او با قدرت و سیاست برجسته شود، در میان روایت مسلط، کم‌رنگ یا نادیده گرفته شده است. زیرا برجسته‌سازی چنین رویکردهایی ناگزیر می‌توانست خوانش قدسی‌گرایانه و منزه‌باورانه از مجید را به چالش بکشد؛ خوانشی که می‌کوشد او را در مقام شخصیتی یکدست، بی‌تناقض و فراتر از مناسبات پیچیده قدرت بازنمایی کند، حال آن‌که واقعیت کنش سیاسی او از درگیری فعال و آگاهانه با همین پیچیده‌گی‌ها حکایت دارد.

سلاخ‌خانه استعمار؛ خشونت سازمان‌یافته و چرخه حذف

در تحلیل ساختارهای قدرت در جوامعی چون افغانستان، استعمار را نمی‌توان صرفاً به‌مثابه یک مداخله بیرونی یا رویدادی تاریخی فهم کرد، بلکه باید آن را در قالب یک «سازوکار» بازشناخت؛ سازوکاری که در آن، خشونت به‌صورت نظام‌مند تولید، توزیع و بازتولید می‌شود. این سازوکار، در پیوندی ارگانیک با نیروهای واپس‌گرا و ساختارهای بومی قدرت، به نوعی نظم درونی‌شده از سلطه می‌انجامد که فراتر از حضور مستقیم قدرت‌های خارجی عمل می‌کند.

در این چارچوب، «سلاخ‌خانه استعمار» را می‌توان به‌عنوان استعاره‌ای تحلیلی برای توصیف فضایی در نظر گرفت که در آن، حذف، اعم از فیزیکی، نمادین و گفتمانی، به قاعده بدل می‌شود. این حذف، نه فقط از طریق سرکوب عریان، بلکه از رهگذر شبکه‌ای از دال‌ها، کدها و بازنمایی‌ها صورت می‌گیرد که سوژه را در موقعیتی همواره در معرض حذف قرار می‌دهد.

در دل چنین ساختاری، «مجید» به‌مثابه سوژه‌ای مرزی، در تقاطع نیروهای متعارض شکل می‌گیرد؛ سوژه‌ای که هم‌زمان محصول و قربانی این سازوکار است. اما آنچه به «مجیدنامه» امکان تمایز می‌بخشد، نه صرفاً بازنمایی این وضعیت، بلکه نوعی گشوده‌گی هستی‌شناختی در متن است؛ فضایی که در آن، تکثر، تنوع و چندصدایی مجال ظهور می‌یابد و متن می‌کوشد خود را از سلطه پیش‌داوری‌ها و کلیشه‌های تثبیت‌شده رها سازد.

قدرت مانور «مجیدنامه» دقیقاً به همین سطح هستی‌شناختی بازمی‌گردد: به امکانی که متن برای بازی دال‌ها، تعویق معنا و گشوده‌گی افق‌های تفسیری فراهم می‌آورد. در این فضا، معنا نه امری تثبیت‌شده، بلکه همواره در حال لغزش و تعلیق است؛ و همین امر، امکان خوانش‌های متکثر و عبور از انسدادهای گفتمانی را فراهم می‌سازد.

با این حال، در یک خوانش دریدایی، همین متن بکر و ژرف، در عین گشوده‌گی، با نوعی انسداد درونی نیز مواجه است. پارادوکس‌های متن، علی‌رغم حضور و برجسته‌گی‌شان، از سیطره یک «دال مرکزی» رها نمی‌شوند؛ دالی که همچون مرکز ناپرسیده، میدان بازی نشانه‌ها را محدود می‌سازد و از رادیکال‌شدن تعویق معنا جلوگیری می‌کند.

به بیان دیگر، هرچند متن در سطحی به بازی نشانه‌ها تن می‌دهد، اما در سطحی دیگر، این بازی را در مدار یک مرکز تثبیت‌شده مهار می‌کند. در نتیجه، حرکت نشانه‌ها و کدها در «مجیدنامه» به‌طور کامل به‌سوی گسست و گشایش پیش نمی‌رود، بلکه در بسیاری موارد به بازتولید همان مرکز بازمی‌گردد. این بازگشت، امکان طرح پرسش‌های بنیادین‌تر و آغاز گشایش‌های رادیکال‌تر را محدود می‌سازد و متن را در نوعی تعلیق کنترل‌شده نگه می‌دارد.

از منظر ژاک دریدا (Jacques Derrida)، می‌توان گفت که «مجیدنامه» در آستانه واسازی قرار می‌گیرد، اما به‌طور کامل به آن تن نمی‌دهد؛ چراکه هنوز به یک مرکز معنایی، اگر به‌صورت ضمنی، وفادار می‌ماند. این وفاداری، اگرچه انسجامی نسبی به متن می‌بخشد، اما در عین حال، از رهاشدن کامل دال‌ها و گشوده‌شدن بی‌نهایت بازی معنا جلوگیری می‌کند.

با این همه، اهمیت «مجیدنامه» دقیقاً در همین تنش نهفته است: تنش میان گشوده‌گی و انسداد، میان تکثر و مرکز، و میان میل به رهایی و بازگشت به نظم. این تنش، متن را به میدانی زنده برای خوانش‌های انتقادی بدل می‌سازد؛ میدانی که در آن، معنا نه کشف، بلکه همواره در حال ساخته‌شدن و فروپاشی است.

جمع‌بندی

در نهایت، «مجید» را باید نه صرفاً یک شخصیت، بلکه خود متن دانست؛ متنی که در دل سلاخ‌خانه استعمار، امکان رهایی را در کنش ازخودگذشته‌گی خویش، با نوشتن با خونش، رقم می‌زند. این رهایی، نه بیرون از متن، بلکه در خود فرایند نوشتار و در مرز میان حذف و حضور شکل می‌گیرد؛ جایی که سوژه، در عین فروریختن، امکان دیگری از بودن را می‌گشاید.

«ز خون خویش خطی می‌کشم به سوی شفق»

ShareتوئیتارسالارسالShare

مطالب مرتبط

ماسک: اوکراین شرایط استفاده از استارلینک را نقض کرده است
اخبار

ماسک: اوکراین شرایط استفاده از استارلینک را نقض کرده است

۳ عقرب/آبان ۱۴۰۵ - ۲۵ اکتوبر ۲۰۲۶ [t_time:1792900897]
افسرده‏‌گی پس از زایمان؛ اختلالی که در افغانستان نادیده گرفته می‌شود
گزارش‌ها

افسرده‏‌گی پس از زایمان؛ اختلالی که در افغانستان نادیده گرفته می‌شود

۳ عقرب/آبان ۱۴۰۵ - ۲۵ اکتوبر ۲۰۲۶ [t_time:1792899046]
قراردادهای میلیاردی طالبان؛ چرا بهای گاز مایع همچنان رو به افزایش است؟
گزارش‌ها

قراردادهای میلیاردی طالبان؛ چرا بهای گاز مایع همچنان رو به افزایش است؟

۳ عقرب/آبان ۱۴۰۵ - ۲۵ اکتوبر ۲۰۲۶ [t_time:1792899039]

تازه‌ترین مطالب

در حال بارگذاری تازه‌ترین مطالب...

پربازدیدترین مطالب

  • منابع از یک انفجار مهیب در فیض‌آباد خبر دادند

    منابع: والی طالبان در بدخشان مانع برگزاری محفل روز ملی زبان اوزبیکی شد

    Share
    Share توئیت
  • وقتی شاعر از بدن و میل جنسی زن می‌نویسد، برای ما از چه می‌گوید؟

    Share
    Share توئیت
  • بهای جهانی نفت با لغو تحریم‌های روسیه توسط ترمپ کاهش یافت

    Share
    Share توئیت
  • بیش از ۱۴ هزار مهاجر روز گذشته از پاکستان اخراج شدند

    Share
    Share توئیت
  • امریکا یک رهبر ارشد نظامی وابسته به القاعده را در سوریه کشت

    Share
    Share توئیت

پادکست

8am Media | پادکست ۸صبح
8am Media | پادکست ۸صبح

پادکست‌‌های ۸صبح که با حضور کارشناسان، تحلیل‌گران و فعالین سیاسی و مدنی برگزار می‌گردد، مسایل عمده و اساسی جامعه افغانستان و نیز مسایل جهانی مرتبط به افغانستان به بحث گرفته می‌شود. ۸صبح، چهار پادکست تولید می‌کند که شامل دو پادکست به زبان فارسی زیر نام پادکست هفتگی، سخن زن، یک پادکست به زبان پشتو زیر عنوان ژوري خبري و یک پادکست دیگر به نام «Insights» به زبان انگلیسی است.

The 8am Media podcasts, featuring experts, analysts, and political and civil activists, discuss major and fundamental issues of Afghan society as well as global issues related to Afghanistan. 8am Media produces four podcasts, including two in Persian: the weekly podcast ”Sokhan e Zan,” one in Pashto titled ”Zhowari Khbaray,” and another in English called ”Insights.”

سخن زن/61: روایتی از پشت میله‌ها؛ در زندان‌های طالبان چه بر زنان می‌گذرد؟
سخن زن/61: روایتی از پشت میله‌ها؛ در زندان‌های طالبان چه بر زنان می‌گذرد؟
سخن زن/61: روایتی از پشت میله‌ها؛ در زندان‌های طالبان چه بر زنان می‌گذرد؟
۲۹ میزان ۱۴۰۵ - ۲۱ اکتوبر ۲۰۲۶
ریزموج‌ها/11: گفت‌وگو با سلسله محبوب
۱۸ میزان ۱۴۰۵ - ۱۰ اکتوبر ۲۰۲۶
سخن زن/60: از خاکسترهای کابل تا تیغه جراحی: روایت مقاومت و رویای ناتمام مریم
۲۹ سنبله ۱۴۰۵ - ۲۰ سپتمبر ۲۰۲۶
سخن زن/59: وقتی رویاها از مرزها عبور می‌کنند؛ روایتی از ملالی، آسیه و فرنگیز
۹ سنبله ۱۴۰۵ - ۳۱ آگست ۲۰۲۶
ریزموج‌ها/10: گفت‌وگو با عایشه نوری
۲۸ اسد ۱۴۰۵ - ۱۹ آگست ۲۰۲۶
Search Results placeholder
دیتابیس کشتار اگسا
۸صبح

پرخواننده‌ترین روزنامه‌ افغانستان
صاحب امتیاز: سنجر سهیل
ایمیل: [email protected]
رییس اجرایی: پرویز کاوه
ایمیل: [email protected]
دبیر تحلیل‌ها: ب. آمون‌پور
پذیرش مقالات و اعلان: [email protected]

بیشتر بخوانید

ماسک: اوکراین شرایط استفاده از استارلینک را نقض کرده است

مجید کلکانی؛ اسطوره‌ای جاودان یا چریکی در نبردی نابرابر؟

افسرده‏‌گی پس از زایمان؛ اختلالی که در افغانستان نادیده گرفته می‌شود

قراردادهای میلیاردی طالبان؛ چرا بهای گاز مایع همچنان رو به افزایش است؟

پایان تلخ یک تراژدی بانکی؛ طالبان کابل‌بانک را با «بانک ملی افغان» ادغام می‌کنند

تحلیل‌ها

بخش دوم و پایانی – عوامل پایداری صلح با تمرکز بر توافق‌نامه جمعه خوب در ایرلند شمالی

طالبان؛ هم‌گرایی با روسیه، واگرایی از پاکستان

ترافیک دیپلماتیک در تهران؛ نشانه گشایش یا آغاز جنگ جدید؟

بخش نخست – عوامل پایداری صلح با تمرکز بر توافق‌نامه جمعه خوب در ایرلند شمالی

آیا جهان به بحران افغانستان عادت کرده است؟

© کپی‌رایت ۲۰۲۶؛ کلیه حقوق برای روزنامه ۸صبح محفوظ است.

۸صبح
استفاده از کوکی‌ها

برای ارائه بهترین تجربه، ما از فناوری‌هایی مانند کوکی‌ها برای ذخیره و/یا دسترسی به اطلاعات دستگاه استفاده می‌کنیم. رضایت شما برای استفاده از این فناوری‌ها به ما اجازه می‌دهد داده‌هایی مانند رفتار مرور در سایت یا شناسه‌های منحصربه‌فرد را پردازش کنیم. عدم رضایت یا پس گرفتن رضایت ممکن است بر برخی ویژگی‌ها و عملکردها تأثیر منفی بگذارد.

عملکردی Always active
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی به اطلاعات، صرفاً برای هدف قانونیِ فعال‌سازی استفاده از یک سرویس مشخص که به‌طور صریح توسط مشترک یا کاربر درخواست شده است، ضروری می‌باشد.
تنظیمات
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی به اطلاعات برای هدف قانونیِ ذخیره ترجیحاتی که توسط مشترک یا کاربر درخواست نشده‌اند، ضروری می‌باشد.
آمار
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی که صرفاً برای اهداف آماری استفاده می‌شود. The technical storage or access that is used exclusively for anonymous statistical purposes. Without a subpoena, voluntary compliance on the part of your Internet Service Provider, or additional records from a third party, information stored or retrieved for this purpose alone cannot usually be used to identify you.
بازاریابی
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی برای ایجاد پروفایل‌های کاربری جهت ارسال تبلیغات یا ردیابی کاربر در یک وب‌سایت یا در چندین وب‌سایت مورد نیاز است.
  • Manage options
  • Manage services
  • Manage {vendor_count} vendors
  • Read more about these purposes
مشاهده تنظیمات
  • {title}
  • {title}
  • {title}
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج
برگشت به 8am.media
پښتو ویب‌پاڼه
English Website
اۉزبېکچه ویب‌سایت
  • صفحه نخست
  • اخبار
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش‌ها
    • گزارش‌های روز
    • گزارش‌های تحقیقی
  • مصاحبه‌ها
  • تحلیل و یادداشت
    • زنگ اول
    • تحلیل‌ها
    • دیدگاه و یادداشت
    • ترجمه
  • جامعه
    • شهروند خبرنگاری
    • دموکراسی و حقوق بشر
    • حقوق زنان
    • محیط زیست
    • صحت و سلامتی
  • اقتصاد و توسعه
  • زنان
    • سخن زن
    • نامه‌ای برای فردا
    • ریزموج‌ها
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • سینما
    • موسیقی
    • داستان
  • ورزش
  • ویژه‌ها
    • صفحه ویژه پنج‌ساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه جام‌ جهانی ۲۰۲۶
    • صفحه ویژه چهارساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه مهاجرت
    • صفحه ویژه به‌سوی برابری
    • ویژه‌نامه سه‌ساله‌گی فروپاشی جمهوریت
    • صفحه ویژه ۸ مارچ
    • دوسالگی سقوط و حاکمیت دوباره طالبان
    • صفحه گزارش ویژه ملا هبت‌الله
    • صفحه‌ی ویژه ایستادگی برای آموزش
    • صفحه ویژه نصاب آموزشی در دوران حاکمیت طالبان
    • صفحه ویژه نوروز
    • صفحه ویژه تحولات اوکراین
  • ارتباط با ما
    • درباره ما
    • جوایز سالانه روزنامه ۸صبح
    • ارسال مقاله
    • تماس با ما
    • درخواست تبلیغات

© کپی‌رایت ۲۰۲۶؛ کلیه حقوق برای روزنامه ۸صبح محفوظ است.