زبان تنها وسیله گفتوگو نیست؛ زبان، هویت، فرهنگ، حافظه تاریخی و بخشی جداییناپذیر از شخصیت یک جامعه است. احترام به زبان مردم، در حقیقت احترام به هویت و کرامت انسانی آنان است. از همین رو، هرگاه زبان یک جامعه در عرصه عمومی نادیده گرفته شود و زبان دیگری بدون توجه به نیاز و فهم مردم بر آنان تحمیل گردد، باید درباره عدالت زبانی و برابری شهروندان پرسش کرد.
امروز یکی از پرسشهای جدی در بدخشان این است: چرا سخنرانیها، بنرها و پیامهای عمومی در بسیاری از موارد به زبان پشتو ارایه و نصب میشوند، در حالی که زبان غالب بخش بزرگی از مردم این سرزمین فارسی است و زبان اوزبیکی نیز در میان بخشی از باشندهگان آن رواج دارد؟ چرا پیامهایی که قرار است برای مردم یک منطقه باشند، به زبانهایی تنظیم نمیشوند که مردم همان منطقه بتوانند آنها را بخوانند، بفهمند و با آنها ارتباط برقرار کنند؟
این پرسش به معنای مخالفت با زبان پشتو یا گویشوران آن نیست. زبان پشتو نیز مانند فارسی و اوزبیکی شایسته احترام و پاسداشت است. مساله برتریدادن یک زبان بر زبان دیگر نیست؛ مساله نادیدهگرفتن زبان و هویت مردم بومی در سرزمین خودشان است. همانگونه که مردم پشتوزبان حق دارند پیامهای عمومی را به زبان خود دریافت کنند، مردم فارسیزبان و اوزبیکیزبان بدخشان نیز از همین حق برخوردارند.
اگر هدف از نصب بنرها و برگزاری برنامههای فرهنگی، آگاهیرسانی و ارتباط با مردم است، پس چرا زبان مخاطبان اصلی در نظر گرفته نمیشود؟ پیام عمومی زمانی معنای واقعی پیدا میکند که مردم بتوانند آن را بخوانند و بفهمند. نصب بنرهایی که بخش بزرگی از مردم محل قادر به خواندن آنها نیستند، دستکم نشانه بیتوجهی به نیازهای زبانی جامعه است و اگر این روند بهگونه نظاممند و تبعیضآمیز ادامه یابد، میتواند مصداقی از ستم زبانی و ملی باشد.
طاهر بدخشی و مبارزه با ستم ملی
طاهر بدخشی از چهرههای سیاسی و عدالتخواه تاریخ معاصر افغانستان بود که مساله ستم ملی را بهعنوان یکی از مسایل اساسی جامعه افغانستان مطرح کرد. او بر این باور بود که عدالت اجتماعی بدون برابری ملی و رفع تبعیض میان اقوام و ملیتهای کشور تحقق نمییابد.
در روایتی که از گفتوگوی او با محمد داوود خان نقل میشود، هنگامی که از او درباره علت مبارزه و مفهوم ستم ملی پرسیده شد، او مساله را تنها در شعارهای سیاسی خلاصه نکرد، بلکه به نابرابری در ساختار قدرت و سهم نامتوازن مناطق و ملیتها در اداره کشور اشاره کرد. در این روایت، او از تفاوت حضور والیان و مقامهای دولتی در ولایتهایی چون میدانوردک، لوگر و لغمان با ولایتهای بزرگی چون بدخشان، بلخ و هرات سخن میگوید.
پیام این روایت روشن است: وقتی مردم یک منطقه، با وجود جمعیت، پیشینه و ظرفیتهای اجتماعی و فرهنگی خود، در ساختار اداره و تصمیمگیری کشور سهم برابر نداشته باشند، باید درباره عدالت و برابری پرسش کرد.
البته اندیشه طاهر بدخشی را نباید به یک روایت یا یک نمونه محدود ساخت. اهمیت دیدگاه او در طرح یک مساله بنیادین بود: هیچ قوم، زبان و منطقهای نباید به حاشیه رانده شود و هیچ شهروندی نباید به دلیل تعلق قومی یا زبانی خود از حقوق برابر محروم بماند.
بدخشان و حق احترام به زبان مردم
بدخشان سرزمینی با پیشینه کهن فرهنگی و تمدنی است؛ سرزمینی که فارسی در آن جایگاه تاریخی و اجتماعی گستردهای دارد و زبان اوزبیکی نیز بخشی از تنوع زبانی آن را تشکیل میدهد. احترام به این واقعیت نه امتیازخواهی است و نه مخالفت با دیگر زبانهای کشور، بلکه پذیرش تنوع و احترام به حقوق مردم است.
وظیفه نهادهای فرهنگی تنها برگزاری مراسم و نصب بنر نیست؛ پاسداری از زبانها، فرهنگها و هویت مردم نیز بخشی از مسوولیت آنان است. همچنین انتظار میرود بزرگان، فرهنگیان، نویسندهگان، استادان دانشگاه و نهادهای مدنی بدخشان در این زمینه دیدگاه خود را بیان کنند. سکوت در برابر نادیدهگرفتن زبان مردم راه حل این مساله نیست. اعتراض به تبعیض زبانی نیز نباید به دشمنی میان اقوام و زبانها تبدیل شود، زیرا خواست اصلی، برابری و احترام متقابل است.
راه حل روشن است: در بنرها، سخنرانیها، برنامههای فرهنگی و پیامهای عمومی بدخشان، زبان فارسی و در مناطق و مناسبتهای مربوط، زبان اوزبیکی نیز باید بهگونه شایسته مورد استفاده قرار گیرد. زبان پشتو هم میتواند در کنار این زبانها حضور داشته باشد؛ نه به بهای حذف یا نادیدهگرفتن زبانهای دیگر.
سخن پایانی
اگر طاهر بدخشی در زمان خود در برابر تبعیض و نابرابری ملی ایستاد، امروز نیز نمیتوان نام و اندیشه او را گرامی داشت، اما در برابر نادیدهگرفتن حقوق زبانی مردم سکوت کرد. بزرگداشت یک شخصیت عدالتخواه تنها با برگزاری مراسم یادبود و انتشار عکسهای او معنا پیدا نمیکند؛ وفاداری به اندیشههایش در عمل و در دفاع از عدالت، برابری و کرامت همه مردم معنا مییابد.
ما خواهان حذف زبان پشتو نیستیم، همانگونه که خواهان حذف هیچ زبان دیگری نیستیم. خواست ما این است که زبان هیچ مردمی بر زبان مردم دیگر برتری داده نشود و هیچ جامعهای در سرزمین خود احساس بیگانهگی نکند.
اگر مردم بدخشان نمیتوانند پیامهای عمومی را به زبان خود بخوانند، اگر زبان و هویت آنان در برنامههای رسمی نادیده گرفته میشود و اگر مسوولان فرهنگی در برابر این وضعیت سکوت میکنند، پس باید پرسید: آیا این بیتوجهی به حقوق زبانی مردم، مصداقی از ستم ملی نیست؟
عدالت ملی از احترام به زبان و هویت مردم آغاز میشود و بدخشان نیز چیزی کمتر از حق برابر، احترام و کرامت انسانی نمیخواهد.






