هر گونه منازعهای در جوامع انسانی بنابر عواملی شکل میگیرد و پس از شناسایی و حل عوامل، جنگ و یا منازعه پایان مییابد و صلح در آن جامعه حاکم میشود. صلح در روابط فردی به معنای آرامش است، ولی در مفهوم گستردهتر، به ویژه روابط اجتماعی به معنای ثبات و توازن قدرت در جامعه است. در کُل برای پایان هر منازعهای، معمولاً چهار روش کُلی وجود دارد. برای آوردن صلح در کشوری یا به قول هابز، از روش قوهی قهریه باید استفاده کرد که به غلبه نیروی نظامی منجر میشود. یا از روش حقوقی و نهادهای بینالمللی برای حل منازعه میتوان استفاده کرد. یا اینکه از روش گفتوگوهای صلحآمیز «مذاکره» که مبتنی بر تساهل و مدارا است، کار گرفت تا جناحهای درگیر را در میز مذاکره کشاند. یا ترکیبی از روش قوهی قهریه و رفتن به گفتوگوهای صلح را به کاربرد برد تا منازعه پایان یابد. یک منازعه زمانی پایان مییابد که طرفهای جنگ به این درک برسند که از تداوم جنگ در ختم جنگ سود میبرند. بناً پس از حملات نظامی خشونتآمیز طالبان که از سال ۲۰۰۳ شروع و الی همین اکنون ادامه دارد، این گروه تنها زمانی به میز مذاکره حاضر شدند که امریکاییها، آنها را مشروعیت سیاسی بخشیدند، ناتو سالانه ۵۰۰ ملیون دالر تعهد به پرداخت به طالبان کرد. کشورهای همسایه و قدرتهای منطقهای در حال تقویتشان هستند. در چنین یک وضعیت، گفتوگوهای صلح به نفع گروه جنگی طالبان است. ولی مهمترین پرسش این است که چرا طالبان میجنگند؟ چگونه به جنگ طالبان نقطه پایان ببخشیم و روشهای پایان منازعهی افغانستان چیست؟
چرا طالبان در افغانستان میجنگند؟
جنگ طالبان در افغانستان عوامل متعددی دارد. از موارد فرهنگی که در تعالیم مکاتب و مدرسهها، عدم حاکمیت قانون در جامعه و فساد گسترده حکومت شروع تا رقابتهای محلی میان اربابانِ قدرت در مناطق افغانستان، مواردی است که مربوط به تداوم جنگ در این حیطه شده است. ولی «جنگ طالبان»، ضمن داشتن عوامل درونی، عوامل منطقهای و «بینالمللی» نیز دارد. برای اینکه بتوانیم در پروسهی صلح، پایان جنگ را رقم زنیم و ثبات و توازن قدرت را در جامعهی پسا درگیر افغانستان حاکم سازیم، نیازمند بررسی دقیق این عوامل هستیم.
عوامل درونی جنگ طالبان
بیشتر از ۵۰ سال است که در افغانستان تخم افراطیت و هراسافگنی با اندیشههای سلفیسم و دیوبندیسم زرع شده است. این اندیشهها حتا امروزه در کتابهای درسی نسلهای امروز وجود دارد. هنوز هم به فرزندان ما در مدارس و مکاتب، ت «توپک» ج «جهاد» و م «ماما» درس داده میشود. یعنی «ماما په توپک باندی جهاد کوی». در کنار مسایل فرهنگی، عوامل دیگری نظیر نارضایتی مردم از عملکرد دولت در ولایات، بیکاری، ضعف و ناتوانی دولت در ارائه خدمات اولیه و اجتماعی، اقتصاد مبتنی بر مواد مخدر، ناتوانی دولت در امر تامین امنیت و عدم حاکمیت قانون در جامعه باعث منازعه و تداوم جنگ طالبان، گردیده است.
عوامل منطقهای جنگ طالبان
از عوامل دیگری که در تداوم جنگ طالبان در جامعهی افغانستان نقش دارد، عامل منطقهای است. پاکستان، روسیه، چین و ایران و دیگر قدرتهای منطقهای، برای بر آورده شدن اهداف استراتژیک طولانیمدتشان در منطقه با طالبان رابطه دارند و از آنها جهت رسیدن به منافع ملی و اهداف سیاست خارجی شان به منظور تحت فشار قرار دادن امریکا استفاده کرده اند و میکنند.
عوامل «بینالمللی» جنگ طالبان
بالاخره، سیاست قدرتهای جهانی و رقابت این قدرتها در سطح بینالمللی و منطقهای بستری برای تداوم و گسترش منازعه و جنگ را در افغانستان فراهم میکند. حضور نیروهای نظامی ایالات متحدهی امریکا، عاملی است که طالبان آن را دلیل دوام جنگ خود میدانند.
روشهای حل و پایان منازعه طالبان چیست؟
در کُل برای حل منازعه و شورشگری طالبان چهار روش اساسی داریم که عبارتند از روش زورمدارانهی نظامی، روش مسالمتآمیز گفتوگوهای صلح «مذاکره»، روش ترکیبی « مذاکره و فشار» و روش حقوقی گروسیوسی که بیشتر به گونهی مفصل در ادامه میخوانیم.
۱. روش حقوقمدارانهی گروسیوسی
منظور ما از روش گروسیوسی یا حقوقی، روشی است که توسط نهادهای بی طرف بینالمللی مانند سازمان ملل متحد یا در برخی موارد توسط دیوان حکمیت یا داوری بینالمللی میتوان موضوع جنگ طالبان را حل کرد. در این رویکرد بیشتر نهادهای بی طرف تلاش میکنند که قضیه از طریق میانجی گری و بی طرفی میان طرفهای درگیر حل شود.
۲. روش «مذاکره»
زمانی که پیروزی نظامی به موفقیت نمیرسد و جنگ طولانی میشود، طرفهای درگیر تلاش میکنند تا برای شکست بُن بست نظامی به مذاکره رو بیاورند و روی خواستههای خود چانه زنی کنند. پیششرطهای دولت افغانستان و طالبان برای آغاز مذاکرات، که رهایی زندانیها بود، تکمیل گردید و فعلا مدتی شده است که مذاکرات میان هیأتهای گفتوگوکننده از دو جناح آغاز شده است. اطلاعاتی که من از گفتوگوها دارم. طرفهای درگیر فعلا در پی ایجاد یک ساختار کاری اند و گروههای متخاصم، دیدگاههای نیک نسبت به پروسهی صلح دارند.
۳. روش زورمدارانه «پیروزی نظامی»
بر اساس این روش، یکی از طرفهای درگیر میباید با غلبه نظامی پیروز شود. پیروزی طالبان با رویکرد نظامی محتمل نیست. بر اساس دادههای تاریخی و تطبیقی شورشیان نظامی زمانی پیروز میشوند که روند منازعه به صورت جدی به نفع شان تغییر کند. در چنین حالتی، دولت به صورت فزاینده به سوی اضمحلال به پیش میرود. و ارتشیهای قدرتمند در پی رفتن به سوی مخالفین به گونه جمعی باشند که حکومت از درون با سبوتاژ واقع شود. مانند سالهای ۱۹۹۲ که مقامات عالی رتبه حکومت نجیب الله احمدزی به گروه مجاهدین پیوستند و حکومت سقوط کرد. بناً حکومت افغانستان از حمایت گستردهی مردمی و خارجی برخوردار است. ارتش با تمام قوت در مقابل شورشیهای طالب میجنگند و طالبان به جز جنگهای چریکی و انتحار و انفجار، در جنگهای گسترده و میدانی یا حضور ندارند یا هم حضور کمرنگ دارند. هیچگونه فرار کدرهای نظامی به ویژه مقامهای ارشد را در ارتش نداریم. دولت هنوز هم قلمرو بیشتری را تحت تصرف دارد. بر اساس گزارش بازرس ویژهی امریکا که در ماه اپریل سال ۲۰۱۸ منتشر شد، طالبان تنها ۵۹ ولسوالی را از میان ۴۰۷ ولسوالی تحت کنترول مستقیم خود دارند. در حالی که دولت ۲۲۹ ولسوالی را تحت کنترول خود دارد. و ۱۱۹ ولسوالی زیر جنگ قرار دارد. بناً پیروزی از راه نظامی برای شورشیهای طالب نا محتمل است. دولت همچنان نمیتواند که با غلبه نظامی، بالای طالبان پیروز شود. چون کادر رهبری طالبان هنوز از این گروه فرار نکردهاند. پناهگاههای داخلی و برون مرزی طالبان از بین نرفته است. کمکهای خارجی به طالبان قطع نشده است و مردم هنوز با دادن اطلاعات، دولت را همکاری نمیکنند. هر چند، پس از مرگ ملا محمد عمر، گروه طالبان به انشعاب مواجه شد ولی با ابتکار شورای کویته و به همکاری استخبارات پاکستان دوباره رهبری واحد شد و تحت مدیریت قرار گرفت.
۴. روش ترکیبی «مذاکره و فشار»
منظور ما از روش ترکیبی، این است که ضمن باز کردن دروازههای مذاکره و نشستن هیأتهای گفتوگوکنندهی صلح در میز مذاکره باید فشارهای لازم را به گروه شورشی طالب انداخت تا مذاکره را بهترین گزینه برای حل منازعه شان دانند. ولی بر اساس ادلههای عینی، توافق توام با مذاکره تنها راه بیرون رفت از بُن بست کنونی است. اما با باز شدن زمینه گفتوگوهای رو در رو، طالبان از این استراتژی برای قبولاندن خواستههای خود بر حکومت افغانستان استفاده میکنند. از زمانی که مذاکرات رو در رو در قطر میان حکومت افغانستان و گروه شورشی طالبان آغاز شده است تا امروز، حملات نظامی طالبان در اکثریت ولایات کشور بیشتر شده است.
نتیجهگیری
من در این نوشته به این نتیجه رسیدهام که منازعه و جنگ دولت و طالبان به بنبست رسیده است. نه شورشیهای طالب توانانی فتح نظامی کامل را دارند و نه دولت در موقفی است که بتواند این شورشیهای طالب را با حامیان خارجیشان خنثا و سرکوب سازد. از این رو، مذاکره تنها راه بیرونرفت از این بنبست است. با توجه به این امر که منازعهی افغانستان متغییر وابسته از عوامل درونی، منطقهای و بینالمللی است، مهمترین مسأله، آشتی دادن بازیگران متعدد بر سر ختم جنگ در افغانستان است. نقطهی قوت دولت افغانستان حمایت مردمی و بینالملی است. با آنکه دولت افغانستان در ارائهی خدمات اجتماعی و اولیه در ولایات، بیکاری، فساد، عدم حاکمیت قانون و نبود امنیت روبهرو است. در سوی دیگر، نقطه قوت طالبان پناهگاههای برون مرزی و حمایت خارجی است. هر چند نقطه ضعف طالبان عدم حمایتهای مردمی و جهانی، نگاه تباری به قدرت و برتریطلبی قومی، نگاه اصالته الحظری در موارد دینی و فقهی، فقدان مردمسالاری و دموکراتیک است. بناً بهترین بازی در مذاکره صلح نظریهی برد- برد است.






