مهرداد: آقای تابش، از نظر شما شعر مهاجرت چی معنی میدهد؟
تابش: شعر مهاجرت یک مفهوم مکانی است؛ یعنی تاکید مفهوم مهاجرت بر ابعاد مکانی و جابهجایی کشوری و جغرافیایی. بنابراین مفهوم شعر مهاجرت این است؛ شعری که شاعرش در مهاجرت و فضای دور از کشور، آن را سروده باشد. بهنظر من شعر مهاجرت به شعری گفته میشود که خارج از زادگاه و میهن شاعر سروده شده باشد. یک مولفه دیگر هم در محتوای شعر مهاجرت اضافه کنیم که شعر مهاجرت علاوه بر مفهوم جغرافیایی و جابهجایی وطنی و میهنی، این جابهجایی را در مفهومش هم باید داشته باشد؛ یعنی به یک نحوی جابهجایی شاعر از جایی بهجای دیگر، از کشوری به کشور دیگر در شعر بازتاب یافته باشد. بنابراین ما یک شعر صرفا عاشقانه را که شاعری در یک کشور دیگر سروده باشد، نمیتوانیم شعر مهاجرت بخوانیم. بنابراین شعر مهاجرت اوست که تاثیر فضای هجرت و دوری از وطن بر او محسوس و ملموس باشد.
مهرداد: شما در مهاجرت زندگی میکنید و بخشی از شاعران و نویسندگان شناخته شده افغانستان از سالیان دور تاکنون در ایران زندگی میکنند، ولی ما از آدرس شاعران مهاجر با شعر مهاجرت کمتر روبهرو بودیم. منظورم این است که شاعر آن وضعیت خاصی را که در آن قرار دارد، یعنی نستالژی وطنگمگشته و هم شرایط تازه اجتماعی که شاعر با آن روبهرو است را یکسان بازتاب نداده است. براساس این دو وضعیت ادبیاتی که در ایران خلق شده، از نظر من بیشتر ادبیات نستالژیک بوده است. بهطور مثال، شاعران و نویسندگان ما بیشتر به مساله دوری از وطن و جنگ پرداختند تا به مهاجرت بهعنوان یک وضعیت خاص اجتماعی. یعنی اگر ما شعر مهاجرت یا ادبیات مهاجرت بهعنوان یک وضعیت خاص اجتماعی و ادبیات جنگ را بر دو کفه ترازو بگذاریم، کفه محتوای جنگی سنگینی میکند، دلیل این چه بوده است؟
تابش: همانطوری که شما اشاره کردید، شعر مهاجرت هم از نظر زمانی و هم از نظر جریانشناسی مراتب و شاخهها و شاید تعدد جریانهای مختلفی را تجربه کرده است. آغاز شعر مهاجرت که آغازش را میتوان از استاد خلیلالله خلیلی گرفت، در تداوم شاعران مقاومت در ایران، استاد فدایی هروی، محمدکاظم کاظمی، ابوطالب مظفری، فضلالله قدسی و دیگران در این شاخه قرار میگیرند.
مهرداد: یعنی یک شاخه شعر مهاجرت، شعر مقاومت است؟
تابش: بلی، شعر قبل از اینکه شعر مهاجرت باشد، اهتمام و توجهاش برجنگ و اشغال کشور بوده، جهاد را تشویق کرده، مقاومت برضد اشغالگران و روسیها را تشویق کرده است. بنابراین نمیشود برای اینها خیلی ویژگی شعر مهاجرت و آوارگی را بخشید. بهخاطری که اینها در آن شرایط خیلی دغدغه این را نداشته که ما از وطن دور شدهایم و در حس و حال دوری از وطن شعر سروده باشد. مثل تمام مردم دنیا و افغانستان، اینها اهتمامش برجنگ، مقاومت و اخراج اشغالگران از سرزمین افغانستان بوده است. مرحله دوم طوری که شما اشاره کردید، آنهایی که حس نستالژیک داشتند نسبت به افغانستان و دوری از وطن، بهصورت احساسی و شاید هم کمرنگ از نظر محتواهای اجتماعی و ملی، اینها فقط احساسشان را نسبت به دوری از وطن بیان کردهاند و از این جهت احساس پریشانی، افسردگی و همچنان اظهار اشتیاق برای پیوستن و رسیدن به وطن را داشتهاند. این دو جریان از نظر تاریخی هم بیترتیب بوده، همزمان با شعر مقاومت ما میبینیم که استاد خلیلالله خلیلی شعرهای بسیار محکمی با حس نستالژیک، وطندوستی هم دارد و شدیدا از دوری وطن ناله و فغان کرده است. خب؛ این دو نوع شعر است و نوعا میتوان گفت که این دو تا از شاخه شعر، برهههای اولی از شعر مقاومت و شعر مهاجرت بوده است. پس میشود گفت که یک بخشی از شعر مهاجرت شعر مقاومت بوده است. میرسیم به مرحله سوم، در مرحله سوم شاخههای جدیدتری شکل گرفته است. در این شاخهها شاعران سعی کردهاند که از وضعیت دوری از وطن احساس انسان دور از وطن و مجموعه حالتهای روحی و روانی و محرومیتهای اجتماعیای که در اثر دوری از وطن متوجه یک انسان میشود، بنویسند.
مهرداد: میخواهم اینجا یک اشاره داشته باشم، از نظر ما مخاطبان افغانستانی شعر مهاجرت، دو شعر میتواند مبین بسیار خوب این وضعیت باشد؛ یکی آن مثنوی معروف بازگشت جناب کاظمی و یکی شعر «آدمی پرنده نیست» از شما؛ البته در این دو شعر نستالژی با همان وضعیت مهاجرت و محرومیتهای انسان مهاجر گره خورده.
تابش: من کاملا با فرمایش شما موافقم. شعر جناب کاظمی، شعر بازگشت، از شعرهای مشهور و خوبی در این زمینه بوده و توانسته حس بسیار خوب یک افغانی دور از وطن را یعنی افغانی در ایران را برجسته و به تصویر بکشد. آدمی پرنده نیست، نیز تا حدودی در همین حال و هواست. بهنظر من شعرهای بعدی که پس از این دو تا شعر سروده شده، ویژگیهای بیشتر روحی، روانی و اجتماعی انسان افغانی دور از وطن را تجربه کرده است. در آن شعرها، ما علاوه بر حس دوری از وطن، یک نوع تبیین انسان پناهنده و آواره را داریم و بیعدالتیهایی که در حقش میشود، برخوردهای غیرانسانی و غیربشریای که با اینها میشود، و تبعیضهایی که به حقش روا داشته میشود و رفتارهایی که مخالف با معیارهایی که در سطح بینالملل و اصول اسلامی هست، ما میبنیم که در بسیاری از شعرها برجستهتر شده است. یعنی منحصرا شعرهایی را ما در این برهههای اخیر داریم که نشانگر و تصویرکننده انسان افغانی در کشورهای همسایه ایران، پاکستان و بعضی کشورهای دیگر است که به نظرم اینها از آن جهت ویژگی خاصی دارد.
مهرداد: یک مساله دیگر هم از نظر من وجود داشته است. البته میخواهم بحث ما به لحاظ قالبها و ژانرها فراگیرتر باشد، بهطور مثال وقتی ما به داستانهای محمدحسین محمدی و آصف سلطانزاده نگاه میکنیم، بخشی از پرداختهای اینها در مهاجرت در واقع ادبیات جنگ بوده است. یعنی ادبیاتی که به محتواهای جنگی پرداخته است. اتفاقا جنگ را در فزیکیترین صورتش، یعنی کاملا مثل اینکه شما از صحنههای جنگ عکس بگیرید یا اینکه راوی این داستانها خود در متن این فجایع و جنایتهای هولناک حضور داشته و اینها در داستانها بازتاب یافته است. نظر شما در این مورد چیست و این مساله جنگ در شعر چقدر حضور داشته است؟ من به ندرت به مساله جنگ در شعر برخوردهام به استثنای برخی از شعرها مثلا من چند سال پیش شعر بلندی خوانده بودم از جناب شریف سعیدی که به جنگ و به شخصیتهای مشهور در دوره جنگ اشاره کرده بود اینکه چطور یک انسان عادی به یک جنایتکار تمامعیار مبدل میشود. چقدر به سوژههای جنگ در شعر، مثل داستان مهاجرت پرداخته شده است؟
تابش: شعر جنگ را میشود در تقسیمبندیهای ژانری، هم دستهبندی کرد؛ یعنی شعر جنگ یک ژانر محتوایی است. در ادبیات ما ادبیات جنگی داریم و در طول تاریخ وجود داشته است با تفاوتهای اسمی و نامی. به هر حال شعری از حماسه و انواع حماسهها که ملیتهای بزرگ دارند و نگاه جنگی و تبیین و تصویر وضعیت جنگی است تا میرسیم به همان شعر مقاومت که بازهم به نحوی دیگری ابعاد جنگی در آن است. حال میرسیم به شعرهایی که در آن عوارض انسانی و نتایج و عواقب ناگواری که متوجه جامعه و انسان میشود، تبیین شده است. ما ادبیاتی در دنیا و جامعه خود داریم که شاعر در شعری یا داستانی و اثری سعی میکند به ابعاد مختلف ویرانگر جنگ بپردازد. مثلا کسی ممکن است به وضعیتی انسانی بپردازد که در اثر جنگ بیخانمان میشود و یا تمام اعضای خانوادهاش را از دست میدهد. کسی در جنگ نامتعادل میشود و وضعیت روحی و اعصاب، روان و مشاعرش را از دست میدهد و به دیوانگی او منجر میشود.
مهرداد: در شعر هم این پرداخت وجود داشته؟ یعنی این محتوا در داستان مهاجرت بهخصوص داستانی که در ایران توسط نویسندگان ما پدید آمده خیلی پررنگ بوده و اتفاقا بخشی از بهترین آفریدهی داستانی ما محتوای جنگی دارند، در شعر چقدر این امر اتفاق افتاده است؟
تابش: در شعرهم نمونههای بسیار زیادی ما داریم. از جمله آقای جعفری یک مجموعه شعری جمع کرده بهنام مجموعه شعر ضدجنگ، یعنی با محتوای ضدجنگ. این مجموعه شعری را وقتی ما میخوانیم، هر شاعری یکی از عواقب و آثار جنگ را در آنجا بیان کرده که بهنظرم بسیار ارزشمند است. همینطور گاهی به صلح هم دعوت کرده و برای اینکه عواقب خطرناک جنگ را به تصویر بکشد، صلح را بهعنوان یک راهحل برجستهتر کرده یا اینکه سوژه اصلی صلح بوده، بهعنوان مقدمه وضعیت نابهسامان ناشی از جنگ و عواقب آن را بهعنوان پیش درآمد برای و ضعیت صلح بیان کرده که این وضعیت خطرناک را شما مشاهده کنید و مطلوب نیست و بیاید از این وضعیت فرار کنیم.
مهرداد: تعبیر حرف شما این است که ادبیات ما در واقع ادبیات ضدجنگ بوده یعنی بیشتر تاکید داشته بر نقد سویههای ویرانگر جنگ در افغانستان. البته آن داستانهایی که خلق شده و آن شعرهایی را که خواندیم، در ایران همانطور بوده است. شما بهعنوان یکی از شاعران مهاجر در ایران، چه تاثیراتی را جریانات شعری شما بر جریانات شعری ایران گذاشته است؟ آیا چنین تاثیرگذاریها هم وجود داشته؟ بهطور مثال در این شکی نیست که آفریدههای شما یک گفتگوی اجتماعی را در ایران دامن زده است، گفتگویی که ناظر بوده است بر وضعیت انسان مهاجر افغانستانی، مثلا جوابیه آقای بهمنی به مثنوی بازگشت کاظمی نمونه این گفتگو است. یعنی آقای بهمنی مدعیات جناب کاظمی را در آن شعرش تایید میکند و بعدا هم از میزبانی خودشان دفاع میکند و هم گویا از اثرات منفیای که مهاجران بر جامعه ایران گذاشتهاند، بزهکاریهایی که مرتکب شدهاند. میخواهم بپرسم از این دادوگرفتها در حوزه آفرینشی، یعنی به لحاظ استتیک چقدر وجود دارد؟
تابش: طبیعتا دیالوگ و گفتمان توسط شعر، به این معنا که ما از وضعیت مهاجرین در ایران انتقاد کردیم، شعر بازگشت با توجه به وضعیتی که آقای کاظمی آن را در آن روز سرود، زبان نرم و ملایم داشت و همراه با تساهل با میزبانها بوده است. ولی در تداوم، ما شعرهایی داشتیم و داریم که بسیار شدیدتر وارد این انتقادهای اجتماعی شده از جمله شعری که خودم در حادثه یزد سرودم و آن شعر را در مطبوعات منتشر کردند، بسیار باعث گفتگو و صحبتهای زیادی شد. کامنتهایی که در باره آن شعر در سایتهای مختلف آمد، چه در نظم و چه در نثر، گفتگوهای زیادی را سبب شد. وقایعی که در یزد پیش آمد من آن را توضیح دادم که این کار با توجه به اشتراکات فرهنگی و ارزشهای مشترکی که ما داریم، ناصحیح بوده اما دوستان در کامنتها و گفتگوها آمدند این وضعیت را گاهی دفاع کردند، گاهی توجیه کردند، گاهی هم همنوایی نشان دادند. بخشی از کامنتهایی که در باره شعر من هست، در سایت فارسیزبانان موجود است و شما میتوانید آن را نگاه کنید که دستهای از شاعران ما و شاعران عزیز ایرانی که اینها دکتر بودند و مقامهای عالی در شعر و ادب داشتند، این گروه با بیانهای بسیار عاطفی و بشری، احساس شرمندگی کردند و معذرتخواهی و دلجویی کردند. برای ما بسیار زیبا بود و بعد از حادثه یزد این کامنتها و دلجوییهایی که از فرهنگیان ایرانی پدید آمدند، ما به یک بعد دیگر قضیه واقف شدیم و خوشحال شدیم که اگر چندنفری یا جمعی آنچنان از نظر انسانی عاطفهها را فراموش کردند که آن حوادث را سعی کردند بیافرینند، یک تعداد از شاعران و فرهیختگان در ایران بودند که با توجه به آشنایی به ارزشهای زبان فارسی و تمدن غنی مشرق زمین خراسانی، آن حادثه را برنتافتند و با ما همنوایی و همدردی کردند.
ادامه دارد





