ایالات متحده امریکا در ۷ اکتوبر ۲۰۰۱ عملیاتی را زیر نام عملیات بلندمدت آزادی (Operation Enduring Freedom) در پاسخ به حملات تروریستی القاعده به مرکز تجارت جهانی، علیه نظام طالبان راهاندازی کرد. هدف اصلی این جنگ از بین بردن القاعده، طالبان و حامیان آنها بود. جورج دبلیو بوش، رییس جمهور وقت امریکا طی کنفرانس مطبوعاتی اعلام کرد که کشورها دو انتخاب دارند: یا با ما باشند یا با دشمنان ما، هر کشوری در هر منطقهای، اکنون باید تصمیم بگیرد یا با ما هستید یا با تروریستها. بوش لحظاتی پس از حمله به مرکز تجارت جهانی اعلام کرد که هیچ تفاوتی بین عاملان این اقدام تروریستی و کسانی که به آنها پناه میدهند، قایل نیستیم. به این ترتیب، بزرگترین حامی رژیم طالبان (پاکستان) به رهبری پرویز مشرف، دیکتاتور نظامی که در اثر کودتا حکومت را از نواز شریف غصب کرده بود، عقبنشینی کرد و روایت معروف «سب سی پهلی پاکستان» را مطرح کرد و با قرار دادن پایگاههای هوایی در اختیار امریکا، موقتاً دست از حمایت طالبان برداشت و تعدادی از رهبران طالبان را به عنوان تحفه به ارتش امریکا تسلیم داد که به زندان معروف گوانتانامو منتقل شدند. عملیات بلندمدت آزادی تا سال ۲۰۱۴ میلادی ادامه پیدا کرد و بالاخره دولت امریکا پس از یک جنگ فرسایشی بینتیجه، در ۲۸ دسامبر، پس از ۱۳ سال، مسوولیت امنیتی را به ارتش افغانستان منتقل کرد و نقش حامی را در پشت صحنه برعهده گرفت. این ماموریت که تحت نام ماموریت حمایت قاطع معرفی شد، با چیزی در حدود ۱۷ هزار نیرو، به حمایت خود از قوای امنیتی افغانستان ادامه داد. کاهش تدریجی این نیروها یکی از مباحث اساسی در خصوص پیشبرد مذاکرات صلح و پیششرط ادامه مذاکرات بود که به تدریج این نیروها پس از ۲۰۱۴ به خصوص در دوره دونالد ترمپ از افغانستان خارج شدند. براساس آمارهای موجود، هماکنون در حدود ۲۵۰۰ نیروی امریکایی و ۷۰۰۰ سرباز ناتو در افغانستان حضور دارند و براساس اعلامیه رییس جمهور جو بایدن تا قبل از ۱۱ سپتامبر از افغانستان خارج میشوند.
سوالی که هنوز بیپاسخ است، این است که چگونه امریکا پس از مصرف هزاران میلیارد دالر و ۲۰ سال حضور مداوم در منطقه و از طرفی هم اهمیت بیسابقه آسیا در خصوص رقابتهای کلان ژئواکونومیکی و ژئوپلیتیکی، اینک بدون کمترین دستآوردی خارج میشود و از طرفی هم آیا مذاکرات صلح پس از خروج نیروهای امریکایی از منطقه ممکن و منطقی است و ادامه آن به نفع طرفهای موجود رقم میخورد؟
آیا طالبان پس از خروج کامل نیروهای امریکایی حاضر به اشتراک در کنفرانس استانبول میشوند و از طرفی، چرا باید پس از خروج امریکا از افغانستان، کنفرانس صلح استانبول اهمیت داشته باشد؟ امریکا وقتی اعلام کرده است که بدون هیچ پیششرطی از افغانستان تا قبل از ۱۱ سپتامبر خارج میشود، اهمیت مذاکرات صلح استانبول در کجا است؟ سخنرانیهای پیهم رییس جمهور غنی در خصوص ایستادهگی در صف واحد جمهوریت چه پیامدهایی دارد؟ آینده صلح افغانستان و گفتوگوهای صلح پس از خروج نیروهای خارجی چه خواهد شد؟
در این مقاله سعی بر آن است که به پرسشهای فوق پاسخ داده شود و برای ارایه تصویر روشنتر از تحولات موجود و چرایی و چگونهگی مذاکرات صلح، به نکاتی که تا هنوز کمتر در رسانهها و تحلیلهای موجود اشاره شده است، بپردازم.
اعتماد به نفس کاذب پیروزی طالبان و چالش پاکستان
تفاهمنامه قطر که به نحوی دور زدن حکومت افغانستان بود و گفتوگوهای مستقیم طالبان و ایالات متحده امریکا را رقم زد، در کنار مشکلات فراوانی که دارد، دستکم ۴ ضربه اساسی به پرستیژ ایالات متحده در سطح جهانی زد و طالبان را از یک نیروی منزوی و دهشتافگن، به یک گروه مهم در سطح جهانی مطرح ساخت که میتوان گفت بزرگترین دستآورد پاکستان در ۲۰ سال حمایت بیوقفه از طالبان بود:
۱- داعیه ایالات متحده مبتنی بر مباحث حقوق بشری، دفاع از نظامهای دموکراتیک، تحریم و تعقیب گروههای تروریستی، همکاری و تعامل با نهادهای دموکراتیک و حمایت از حقوق زنان را به شدت لطمه زد.
۲- ناکامی قدرت نظامی ایالات متحده به عنوان بزرگترین قدرت نظامی جهان، در برابر یک گروه متحجر، کوچک و مخالف حقوق بشر و حقوق زنان که هیچ امتیازی و هیچ توانایی جز ترور و کشتار انسانهای بیگناه در کارنامه خود ندارد.
۳- ایجاد حساسیت شدید ضد امریکایی در منطقه و بیاعتمادی کشورها در خصوص حمایت امریکا از نظم جهانی، کمرنگ شدن همکاریهای سایر اعضای ناتو به دلیل نبود دستآورد قابل ملاحظه پس از ۲۰ سال مبارزه علیه یک گروه کوچک که تمام افراد جنگی آن به ۶۰ هزار تن نمیرسد.
۴- پیروزی مطلق پاکستان در دیپلماسی منطقهای و جهانی مبتنی بر دیپلماسی حمایت از گروههای تروریستی برای رسیدن به منافع منطقهای و از طرفی هم افزایش اعتماد به نفس گروههای تروریستی در مقابل امریکا.
در کنار ضربه زدن به پرستیژ ایالات متحده امریکا در سطح جهانی، چالش اساسی دیگری برای پاکستان نیز خلق شد که طالبان توانستند با فراگیری مذاکره و چانهزنی با سایر قدرتهای علاقهمند در حوزه افغانستان، روابط گستردهای را با کشورهای عربی، روسیه، ایران، چین و تعدادی از کشورهای غربی ایجاد کنند؛ در حالی که قبلاً پاکستان یگانه روزنه طالبان برای مذاکره با امریکا و حکومت افغانستان بود. این مسأله به گروه طالبان این امکان را میدهد تا فشارهای وارده از آدرس اسلامآباد و راولپندی را تا حدودی کمتر کند و در صورت نیاز فرزند ناخلفی باشد. طالبان هماکنون روابط عمیقی با قطر، ترکیه، امارات متحده عربی، روسیه، عربستان، ایران و چین برقرار کردهاند که میتواند در میز دیپلماسی و چانهزنی برای کسب قدرت مفید باشد.
سناریوهای پساخروج
با توجه به اطلاعات و دادههای موجود و شیوه رفتار ایالات متحده در خصوص مذاکره با طالبان و به تعویق افتادن مذاکرات صلح استانبول، ۳ سناریوی عمده در خصوص پساخروج مطرح است که هرکدام دلایل و فرضیههای خاص خودش را دارد. در ادامه به هرکدام آنها میپردازم:
سناریوی به قدرت رسیدن طالبان از طریق جنگ
طالبان با توجه به اعتماد به نفس کاذب در مذاکرات دوحه و موفقیتهای نسبتاً مهم در جنگهای جبههای که ناشی از اختلافات درونی رهبری دولت افغانستان است، به این باور رسیدهاند که ایالات متحده تحت هر شرایطی حضور نظامی در افغانستان را پایان میبخشد و این به نوعی موفقیت طالبان را رقم میزند. لذا پس از رهایی ۵۰۰۰ زندانی طالبان توسط مقامات دولت افغانستان، یک احتمال جدی این است که طالبان حاضر به ادامه مذاکرات نیستند و تا خروج کامل نیروهای امریکایی زمانکشی میکنند. پس از خروج، حملات همهجانبهشان را از جبهات مختلف بر نظامیان افغانستان آغاز میکنند تا بتوانند پیروزمندانه و بدون سهمیهبندی، قدرت را به دست آورند.
این نوع نگرش در میان مقامات نظامی طالبان، گروههایی در پاکستان، شماری از نظامیان ارتش پاکستان و سازمان آیاسآی که در جنگ افغانستان به شدت درگیر بوده و میدانهای جنگ را رهبری کردهاند، طرفدار دارد. مصاحبههای مقامات استخباراتی پاکستان و تندروهای پاکستانی تأیید کننده این نوع نگرش است. میدان بازی با توجه به واقعیتهای موجود در روستاها، شاهراههای اساسی کشور در شمال، جنوب، شرق و غرب، کشت گسترده مواد مخدر در جنوب و اجرای تعدادی از برنامههای اجرایی – شرعی طالبان در مناطق تحت تسلط شان در خصوص احکام شرعی، نشاندهنده این مسأله است که آنان توانایی به چالش کشیدن نظام را در بسیاری از بخشهای افغانستان دارند و میتوانند مختل کننده سیستم دولتداری در این مناطق باشند.
تجربههای قبلی مذاکرات صلح طالبان از زمان ظهور این گروه در قندهار تا مذاکرات در میدان شهر با دولت اسلامی افغانستان به رهبری استاد ربانی و احمدشاه مسعود و مذاکرات اولیه پس از حکومت موقت نشاندهنده این نکته است که طالبان در شرایط حاد به مذاکره رو میآورند و به محض مهیا شدن فرصت، به میدانهای جنگ تمرکز میکنند و کمتر علاقهای به دیپلماسی و مذاکره دارند که این نوع رفتار از یک طرف از جامعهشناسی – روانشناختی طالبان سرچشمه میگیرد و از طرف دیگر ریشه در استراتژی هزار زخم ارتش پاکستان دارد. بنابراین، یکی از سناریوهای ممکن و محتمل، بحث ادامه جنگ و تلاش طالبان برای گرفتن قدرت از طریق جنگ است.
دوام جنگ و حفظ یک دولت ضعیف در کابل
دولت امریکا طی یک دهه اخیر با دیپلماسی «هویج و چماق» بر پاکستان فشار آورد تا طالبان را به میز مذاکره بکشاند و یا دست از حمایت طالبان بردارد. به این ترتیب، گروههای تروریستی و دهشتافگن که در زیر سایه طالبان تغذیه میشوند، دوام چندانی نیاوردند و با ضربات مهلکی که بر آنان وارد شد از پا درآمدند. اما مقامات نظامی پاکستان با درنظرداشت مباحث ژئوپلیتیکی و سیاست عمق استراتژیک، تلاش کردند تا از یک طرف ایالات متحده را راضی نگه دارند و از طرفی گروه طالبان را به طور همهجانبه حمایت کنند و حتا در مقطعی از زمان مجبور شدند که گروههای کوچکی از طالبان را به کشورهای همسایه و روسیه وصل کنند تا فشار ایالات متحده بر پاکستان کمتر شود. دولت امریکا به دلیل شکستهای پی در پی در مقابل این وضعیت، به دنبال انتقام نرم از پاکستان است و در صورت نیاز به این امر مبادرت میورزد. از طرفی هم، مقامات دولت افغانستان طی یک دهه، سوءاستفادههای شدید از حضور امریکا در افغانستان کردند و بیشترین سود را از این کمکها نصیب شدند. آنها ۳ مرحله انتخابات افغانستان را در افکار جامعه جهانی بدنام کردند، میلیاردها دالر پولهای کمکی را دزدیدند، فشارهای امریکا در خصوص تقسیم عادلانه قدرت ملی را به حاشیه کشاندند و در مقاطع مختلف تاریخی بازی موش و گربه را راهاندازی کردند تا بتوانند از پولهای کمکی به نفعشان استفاده کنند. گزارشهای سیگار نشان میدهد که میلیاردها دالر از پولهای کمکی حیفومیل شده است و هیچکسی پاسخگو نیست. فقط در یک مورد حمایت از شرکت برق (برشنا)، بیش از یک میلیارد دالر ناپدید شده است. فساد مالی در عرصههای نظامی و امنیتی قابل محاسبه و پیشبینی نیست. لذا ایالات متحده برای اینکه درس عبرتی به هر دو طرف – دولت افغانستان و مقامات پاکستانی – داده باشد، بعید از احتمال نیست که مذاکرات صلح را برای مدت نامعلوم به تعویق بیندازد و هر دو طرف جنگ را ادب کند. پاکستان به دلیل حمایت مالی از طالبان مجبور میشود که مصارف بیشتری را پرداخت کند و به این ترتیب فشار اقتصادی بیشتری را متحمل خواهد شد و سیاستمداران افغانستان نیز تحت فشار جنگ بیشتر مجبور به آوردن اصلاحات میشوند و برای مبارزه با طالبان صف واحدی را انسجام خواهند بخشید. البته ناگفته نباید گذاشت که احتمال چنین سیاستگذاریای ضعیف است؛ اما دور از امکان نیست.
انزوای پاکستان و ادامه جنگ و تقویت موضع دولت افغانستان در برابر طالبان
مصارف بیش از حد جنگ در افغانستان و دستآورد ناچیز برای سیاستمداران امریکایی، این فرضیه را نیز تقویت میکند که تلاشهای گسترده و مذاکرات طولانی پشت پرده ایالات متحده امریکا با نظامیان پاکستانی، موفق به جلوگیری از مداخله پاکستان نشد و نظامیان پاکستانی به جای آنکه به این مذاکرات به دید دیپلماسی نگاه کنند، آن را نشانه شکست امریکا در منطقه تلقی و فشارهایشان را بیشتر کردهاند. قطعاً سکانداران قصر سفید این نکته را میدانند و به این امر نیز توجه دارند که پاشنه آشیل پاکستان، اقتصاد ضعیف، حضور طالبان پاکستانی، جداییطلبان بلوچ و بدهیهای مالی به سازمانهای مالی بینالمللی است. قطعاً همکاری امریکا در این عرصه برای پاکستان حیاتی است و امریکا این توانایی را دارد که در این عرصهها سطح همکاری را کاهش دهد و پاکستان را دچار مشکلات بیشتر کند؛ لذا تقویت موضع دولت افغانستان میتواند یک گزینه مناسب در این سناریو باشد.
پنتاگون بلافاصله پس از اعلام خروج در ماه سپتامبر، به این نکته نیز پرداخت که برای حمایت و خروج بیدرد سر نظامیان در نظر دارد تا در نزدیکی افغانستان کشتیهای هواپیمابر نظامی را مستقر و نیروهای بیشتری را اعزام کند. این اعلامیه مفهوم حمایت از موضع دولت افغانستان و ادامه سرکوب طالبان از راه دور را نیز دارد. در شرایطی که امریکا بدون هیچ پیششرط و یا نکتهای اعلام خروج میدهد، آوردن طالبان به میز مذاکره و رفتار مسالمتآمیز مفهوم عمیقی ندارد، به خصوص اینکه مذاکرات استانبول نیز به تعویق افتاده است و طالبان نیز با وجود تلاشهای طرفهای ذیدخل، در این کنفرانس حاضر به اشتراک نشدند. هرچند پاکستان به هیچوجه حاضر نخواهد شد که طالبان از حضور در این کنفرانس بینالمللی امتناع ورزند؛ اما با توجه به عدم آشنایی آنها در مسایل بینالمللی و عدم شناخت لازم از ساختار سازمان ملل و جامعه جهانی، امتناع آنها از حضور در کنفرانس استانبول، موضع دولت افغانستان را تقویت کرده است و همدردی و همنوایی جامعه جهانی را در پی دارد.
به نظر میرسد که دولت افغانستان این سناریو را بیشتر محتمل میداند و در صورت تغییر وضعیت، برای سناریوهای دیگر نیز آماده میشود. مصاحبههای رییس جمهور غنی با رسانههای جهانی، سخنرانی او در قندهار و مصاحبههای منتشر شده از آدرس ارگ ریاست جمهوری نشاندهنده این نکته است که دولت چراغ سبزهایی را در خصوص ادامه کمکها و تضعیف موقعیت طالبان دریافت کرده است. از طرفی هم، برای امریکا در شرایطی که نیرویهای نظامیشان درگیر جنگ با طالبان نیستند، ادامه جنگ برای یک دوره کوتاه دیگر نگرانی جدی ایجاد نمیکند. آنها میدانند که در هر صورت تا دهههای آینده در آسیا درگیر اند و افغانستان موقعیت بسیار مناسبی را در اختیارشان قرار داده است تا بتوانند با خیزش چین و روایت برخاسته از آسیا در خصوص رشد اقتصادی – نظامی تقابل نرم (در صورت نیاز مقابله سخت) انجام دهند و از طرفی هم برای حفظ پرستیژشان در سطح بینالمللی و جلوگیری از ادامه جنگ فرسایشی که جز شرمساری دستآورد دیگری برای آنان نداشته است، باید تا مدتی روایت ضد امریکایی را تحمل کنند.
نتیجهگیری
با توجه به مباحث فوق و طرح سناریوهای مختلف در دوره پساخروج، به نظر میرسد که حضور نظامی امریکا در افغانستان تحت عنوان حمایت قاطع و یا هم عملیات آزادی یا هر نام دیگری برای منافع ملی امریکا سودی نداشته است و لذا امریکا تلاش دارد تا شیوه ماموریت در آسیا را به طور کلی و کار با افغانستان را به شکل ویژهای تغییر دهد. این تغییر میتواند خروج نظامیان امریکایی را رقم بزند؛ اما به هیچوجه به مفهوم ترک منطقه نیست و امریکا به این مسأله باور دارد که حضور در افغانستان اهمیت ویژهای دارد و این حضور برای دولت افغانستان نیز حیاتی است. هیچ کشور دیگری در منطقه به اندازه افغانستان فرصتهای لازم را در اختیار امریکاییها قرار نمیدهد تا آنها بتوانند آزادانه منطقه را به لحاظ جغرافیایی رصد کنند.
کشورهای همسایه افغانستان، آسیای میانه، آسیای جنوبی، شرق و یا غرب افغانستان همه به لحاظ تواناییهای نظامی قدرتمند هستند و توانایی کنترل ترافیک هوایی و زمینی خود را دارند. آنها با داشتن دستگاههای پیشرفته پدافند هوایی و سیستمهای رصد کننده هوایی، فناوریهای لازم را در اختیار دارند تا جغرافیایشان را کنترل کنند. در حالی که افغانستان هیچکدامی از این تواناییها را ندارد و امریکا میتواند به راحتی از این جغرافیا استفاده کند. به این لحاظ، میتوان گفت که خروج قوای نظامی امریکا از افغانستان در کوتاهمدت برای خاموش کردن غایله طالبان (که در پشت صحنه آن قدرتهای منطقه قرار دارند) قطعی است؛ اما با توجه به تحولات جهانی و وضعیت موجود آسیا، مدیریت غیرمستقیم ایالات متحده تا دهههای آینده در آسیا و به خصوص در افغانستان حتمی است.






