از سرزمین کودکیها و شکوفایی آرزوهایش دل بریده است و میگوید: «جایی که تصویر و صدایم ناجایز شمرده میشود، دیگر امیدی برای زندهگی در آنجا ندارم.» حالا که از دنیای گذشتهاش جدا شده و در جهان بیرحم و سرگردان تبعید به سر میبرد، میخواهد رویاهایش را به تصویر بکشد. دختری که با هزار امید و انگیزه برای پیشرفت و رسیدن به آرزوهایش مانند میلیونها زن دیگر صدایش در گلو خفه شده، اکنون برای بیان احساسات و افکار خود به نقاشی رو آورده و میخواهد دنیای زنانهگی و رنجها و روایتهای زنان همسرنوشت خود را با زبان هنر بیان و ماندگار کند. از نظر او نقاشی، داستانی ناگفته از رنگها، خطوط و شکلهاست که دنیای درونیاش را به نمایش میگذارد. این هنر به او اجازه میدهد تا احساسات، افکار و تخیلاتش را بدون کلام، به زبان رنگها ترجمه کند و دنیای تازهای خلق کند.

تمکین صدیقی، یکی از دختران نقاش است که این روزها در اوج ناامیدی، سرگردانی و دلهرهگی ناشی از اخراج اجباری از پاکستان، دنیای بیرحم تبعید و محرومیت از تمام حقوق انسانی را به تصویر میکشد. او با زبان نقاشی به خلق دنیای جدیدی پرداخته و در میانه برزخ ناامیدی و جوانههای شکفتن، امید میآفریند. تمکین هفت سال پیش به نقاشی رو آورده و در ابتدا آن را تنها بهعنوان یک سرگرمی دنبال میکرد، اما حالا بهطور جدی آن را پیگیری میکند و از این طریق احساسات و افکار درونی خود را به تصویر میکشد.

این دختر نگارگر، با ابتداییترین امکانات و بدون دسترسی به وسایل و ابزارهای حرفهای نقاشی، در گوشهای از شهر اسلامآباد، پایتخت پاکستان، در میانه درد و اندوه بیپناهان، نقاشی را پناهگاه و سنگر امید خود انتخاب کرده و به خلق آثار هنری میپردازد. او میگوید که علاقهمندی شخصیاش موجب رو آوردن به نقاشی شد و همچنان آن را یکی از بهترین راهها برای بیان افکار و احساسات خود میداند. او تاکید میکند که با نقاشی توانسته است احساسات درونی خود را بهطور آزادانه و بدون هیچگونه محدودیتی به تصویر بکشد.
تمکین میگوید که بیشتر به نقاشی طبیعت و موضوعات مدنی مربوط به زنان و کودکان علاقه دارد و از این طریق میخواهد صدای خود را در میان انبوهی از صداهای خفهشده و بیصدا شده بشنود. او تاکید میکند که زبان تصویری، تخیلات، آفرینشگریها و رویاهای ناگفته انسانها را بیان میکند و این زبان برای زنان، که بهدلیل تابوها، سنتها و باورهای نادرست صدایی ندارند، قدرت و امید میبخشد تا دست به آفرینش و بیان خود بزنند.

این نقاش که در آوارهگی و محروم از آموزش و تحصیل به سر میبرد، همچنان به پیشرفت و ادامه تحصیل خود میاندیشد. او میگوید که نقاشی میکند تا بتواند رنجها و ناگفتههای زنان و دختران هموطن خود را که در کشورهای همسایه محروم از حق زیستن و شاد بودن هستند، به تصویر بکشد. او از این که هزاران دختر مانند او در شرایط مشابه قرار دارند با هنر خود تلاش میکند صدای آنها را به گوش دیگران برساند.

تمکین، دانشآموخته فقه و قانون از دانشکده شرعیات یکی از دانشگاههای خصوصی افغانستان است. او میگوید که با سلطه طالبان، رویاهایش برای قاضی شدن از او گرفته شد و دیگر نتوانست در کشور به زندهگی خود ادامه دهد. به همین دلیل، با خانوادهاش تصمیم به مهاجرت گرفت و به امید روزهای بهتر راهی تبعید شد. اما در این سرزمین بیگانه نیز از بسیاری از حقوق خود محروم شد و نزدیک به چهار سال است که در گوشهای دنج نشسته، عمر به هدر رفتهاش را مرور کرده و به لحظههای شاد گذشته میاندیشد.

این بانو هنرآفرین که اکنون آوارهگی، تبعید و محرومیت را به تصویر میکشد، روزهای نه چندان دور بر دیوارهای کابل نقاشی میکرد و شعارهایی ضد جهل و جنگ مینوشت و به برابری جنسیتی و تامین حقوق کودکان نگارگری میکرد. او میگوید که همه نقاشیهایش از دیوارهای کابل با سلطه طالبان پاک شد و این اقدام تأثیر ناگوار زیادی بر زحمتهای چندین ساله او و همرزمانش گذاشت.

هنر و هنرمند در افغانستان تحت حاکمیت طالبان به امری غریبه تبدیل شدهاند. این گروه در بیش از سهونیم سال گذشته تصویر زندهجانها را منع کردهاند و به نقاشان دستور دادهاند که دیگر زندهجانها را به تصویر نکشند. افزون بر این، حضور زنان و دختران را در جامعه ممنوع کرده و صدای آنان را «عورت» خواندهاند. در چنین فضایی که زنان هیچ ابزار و سکویی برای بیان افکار و دغدغههایشان ندارند، هنر به تنها بستر برای به تصویر کشیدن ایدهها و باورهای زنان است.







