فروپاشی نظام جمهوری، زندهگی میلیونها شهروند افغانستان را با تغییرات و مشکلات گستردهای مواجه کرد. از آن زمان تا اکنون، بخش بزرگی از جامعه با مشکلات اقتصادی، اجتماعی، مهاجرت و محدودیتهای بسیار دستوپنجه نرم میکنند. در این میان، زنان و دختران بیش از گروههای دیگر، زندهگیشان سراسر تحت تأثیر احکام و فرامین طالبان قرار گرفته است؛ تا حدی که امکان زیست اجتماعی و مشارکت کاملاً از آنها گرفته شده است. این ممنوعیتها و محرومیتها، در کنار تأثیرات اجتماعی گسترده، تأثیر ویرانگری بر روح و روان میلیونها دختر گذاشته است.
برای دختران، پانزده آگست روز سیاهی است که آیندهشان از آنها گرفته شده است. مریم هدفمند، یکی از دانشجویان رشته اقتصاد دانشگاه البیرونی ولایت کاپیسا بود که توقف تحصیل را یکی از تلخترین تجربههای زندهگی خود میداند. او میگوید: «پانزده آگست برای من فقط یک تاریخ نیست، روزی است که زندهگی من و هزاران دختر دگرگون شد. من دانشجوی رشته اقتصاد دانشگاه البیرونی بودم و چهار سمستر را با مشکلات زیاد و دوری از فامیل سپری کردم. اواخر سمستر چهارم بودیم و قرار بود به رخصتیهای زمستانی برویم و دوباره با شوق سمستر پنجم را آغاز کنیم، اما ناگهان در لیلیه خبر شدم که هنگام رفتن به رخصتی باید وسایل خود را نیز با خود ببریم و اطلاعیهای به دست ما رسید که دانشگاهها تا اطلاع ثانوی به روی دختران بسته است.»
بستهشدن دانشگاه، بدترین اتفاق زندهگی مریم را رقم میزند. او میگوید: «آن روز گویا تمام رویاهای ما به خاک یکسان شد. ما فقط میخواستیم درس بخوانیم. من حاضر بودم برقع بپوشم، دستکش بپوشم و روی خود را بپوشانم و کمتر حرف بزنم، اما فقط اجازه بدهند درس بخوانم؛ چون آینده من با تحصیل ساخته میشد و رویاها و آرزوهایم با درس و آموزش تحقق پیدا میکرد، اما تمام آرزوها و آیندهام معلق ماند.»
این تجربه محرومیت سبب شده است که مریم دچار افسردهگی شود. او در این باره میگوید: «از لحاظ روحی اصلاً خوب نیستم و احساس افسردهگی میکنم. یادآوری آن روزها برایم بسیار دردناک است؛ چون هر بار که به آن فکر میکنم، احساس میکنم دوباره همان روزهای تلخ را تجربه میکنم.»
برعلاوه، محرومیت از آموزش تنها دانشجویان و دختران را از ادامه تحصیل بازنداشت، بلکه دروازههای کار در همه بخشها بسته شد و حتا شماری از آموزگاران و استادان نیز کار خود را از دست دادند. مونسه عمرزاده یکی از استادانی است که با بستهشدن مکاتب و دانشگاهها، شغل و هویت حرفهای خود را از دست داد و نتوانست آرزوهایی را که برای آموزش و آینده نسل جوان افغانستان داشت، محقق کند. او با فروپاشی جمهوریت، با محدودیتهای تازه روبهرو شد و پانزده آگست را روزی میداند که مسیر زندهگی خودش و بسیاری از زنان را تغییر داد.
او میگوید: «سالها به عنوان یک آموزگار خدمت میکردم. این روز به معنای ازدستدادن شغل، هویت و آرزوهایی بود که برای نسل جوان در سر داشتم. وقتی مکاتب و دانشگاهها بسته شدند، ما استادان نیز از وظایف خود کنار گذاشته شدیم و تنها درآمد ما از بین نرفت، بلکه فرصت انتقال دانش و تجربه از کشور ما کاسته شد. معلمی برای من تنها یک شغل نبود، بلکه مسوولیت ساختن یک ملت بود و این مسوولیت وقتی از ما سلب شد، زیان آن متوجه همه جامعه شد.»
تجربه محرومیت و ممنوعیت سبب فشار روانی بسیار بر زنان و دختران شده است. شماری از روانشناسان میگویند ادامه محدودیتها و از بین رفتن فرصتهای تحصیل و کار، اضطراب، افسردهگی و احساس ناامیدی را در میان زنان و دختران تشدید کرده است.
دکتر شیبا رحیمی، روانشناس، میگوید: «آسیبهای روانی ناشی از این شرایط تنها متوجه زنان نیست و میتواند بر خانواده و نسل آینده نیز تأثیر بگذارد. به گفته او، وضعیت روانی مادران نقش مهمی در رشد هیجانی و شناختی کودکان دارد و ادامه فشارهای روانی میتواند آثار خود را در سالهای آینده نیز نشان دهد.»
فعالان حقوق زنان نیز معتقدند واکنش جامعه جهانی در برابر وضعیت زنان افغانستان کافی نبوده است. آنان میگویند صدور گزارشها و بیانیههای بینالمللی بهتنهایی نتوانسته است تغییری در وضعیت زنان افغانستان ایجاد کند.
مریم معروف آروین، بنیانگذار و مسوول جنبش شنبههای ارغوانی، میگوید: «جامعه جهانی و سازمان ملل متحد نباید در برابر آنچه او جنایات طالبان میخواند، سکوت کنند.» او تأکید میکند که کشورهایی که خود را مدافع حقوق بشر و حقوق زنان میدانند، باید اقدامات مؤثرتری در برابر محدودیتهای اعمالشده بر زنان افغانستان انجام دهند. به گفته آروین، اتکا به انتشار گزارشها، اعلامیهها و محکومیتهای لفظی تا کنون نتوانسته است بر عملکرد طالبان تأثیر قابل توجهی بگذارد.
این همه در حالی است که در سالهای پس از بازگشت طالبان، محدودیتهای گستردهای بر زندهگی روزمره زنان و دختران اعمال شده است. بسته ماندن مکاتب دخترانه، جلوگیری از تحصیل زنان در دانشگاهها، تعطیلی آرایشگاههای زنانه و محدودشدن حضور زنان در ادارههای دولتی، تنها بخشی از این محدودیتها بوده است.
در کنار این موارد، گزارشهایی درباره افزایش فشارهای روانی، خودکشی، ازدواجهای اجباری و خشونت علیه زنان منتشر شده است که تلخترین قسمت ماجرا نیز همین است. تداوم این وضعیت، متأسفانه، هر روز قربانی بیشتری از زنان میگیرد.






