ظاهراً زدوخورد بین طالبان و جنگجویان جمعهخان فاتح، فرمانده ناراضی این گروه، در ولسوالی نسی بدخشان آغاز شده است. حداقل تا لحظه تکمیل یادداشت حاضر، رژیم طالبان درباب زدوخورد در نسی از اظهار نظر رسمی امتناع ورزیده است. نهفقط طالبان که رسانههای داخلی هم ادای دین نکردهاند تا قدری از حجم ابهامها و ایهامها در زمینه کاسته شود. آنچه تا این دم خواندهایم و شنیدهایم از آدرس رسانههای تبعیدی بوده است. اگر سعی این رسانهها نباشد، از حداقل اطلاعات هم محروم میمانیم. اکنون که طالبان و فاتح بهروی هم آتش گشودند، سوال درباب دورنمای زدوخورد است؛ یعنی اینکه اطراف منازعه بنا را بر معامله خواهند گذاشت یا مقابله؟ در این باب چند نکته قابل ذکر است:
۱- آقای فاتح تا این دم بهگونه رسمی ـ علنی از امارت طالبان خروج نکرده است؛ یعنی اعلام نکرده که دیگر عضو باوفای رژیم طالبان نیست و زینپس قرار است در دفاع از حقوق ازدسترفته خود و یارانش به جنگ در برابر این رژیم ادامه دهد. نهفقط چنین نکرده که همین چند هفته قبل و پس از خلق غوغای فراوان، با حضور در کابل و در گفتوگو با رسانهها، خودش را سرباز جانفدای امارت خواند و بر اطاعت بیچونوچرا از این رژیم اقرار و تأکید کرد. عدم خروج از امارت از این حیث مهم است که احتمال معامله را تقویت میکند؛ به این خاطر که طالبان با جبههای مواجه نیستند که بهقول این گروه «خوارج» باشد یا هم «بغاوتگر»؛ بلکه با نیرویی روبهرویند که ماندن در کنار رژیم برایش مایه فخر است، ولی با تامین حقوق و امتیازات مشخصی. کسان زیادی با چشمپوشی از مساله خروج و عدم خروج، بهگونهای حرف میزنند که گویا مبارزه بر ضدطالبان در صدر آجندای فاتح باشد، آن هم بهقصد احقاق حقوق تضییعشده قوم یا ولایت خاصی.
۲- نحوه آغاز زدوخورد نیز مهم است؛ اینکه به عمد بوده یا به خطا. اگر غیرعمدی باشد، زود فرومیخوابد، ورنه امکان تشدید و حتا فرسایشیشدنش هم متصور است. مراد از عمدیبودن زدوخورد، سازمانیافتهگی آن از قبل است، آن هم بهقصد سرکوب فاتح و پایاندادن به عمر حاکمیت او در دروازها. منظور از غیرعمدی بودن ماجرا، درگیرشدن چند طالب غیربومی با بومیهاست که ناخواسته به تشدید زدوخورد انجامیده و با پادرمیانی نیروی سوم (ریشسفیدان و بزرگان محل) هم میتواند مهار شود. ازآنجاییکه نیروهای غیربومی بههدف رصد تحرکات جنگجویان فاتح در نسی حضور دارند، گاهی شلیک بهروی یکدیگر اجتنابناپذیر مینماید.
برعکس، اگر سرکوب فاتح در آجندا باشد، به حال او رحم نخواهد شد، حتا اگر سند تسلیمی هم امضا کند. سرکوب فاتح برای طالبان نه دشوار که سهل است و امکان مقابله جدی و پایدار برای او وجود ندارد. قوماندانها و جنگجویان حاضر در کنار فاتح میتوانند زود تطمیع شوند و به او خیانت کنند، به این امید که پس از وی صاحب نعمت و مکنت شوند. اما اگر سفر امن فاتح به کابل و برگشت بیخطرش به نسی را ملاحظه کنیم، احتمال عمدیبودن جنگ ضعیف مینماید. اگر طالبان قصد راندن فاتح از صحنه را داشتند، حضورش در کابل خوبترین بهانه بود تا تبدیل به سرباز راموآرام شود. اما اگر حالا سرکوب شود، در نظر کسانی تبدیل به قهرمانی خواهد شد که گویا برضد یک رژیم قومگرا پرچم نارضایتی برافراشت و در این راه قربانی هم شد. قطعاً که طالبان این ملاحظه را در نظر دارند؛ بهویژه در شرایطی که برخی جبهههای مخالف از گریبان بدخشان سر بیرون کردهاند.
در این میان، احتمال دیگر هم متصور است: اینکه زدوخورد به عمد شروع نشده، ولی در مهارش تعلل بهخرج رفته و برقآسا به پیرامون نسی سرایت کرده است، تا آنجا که منجر به قتلوجرح نیروهای دوطرف هم شده است. در این حالت، باز هم طالبان چارهای ندارند جز رفتن تا آخر خط و دفع کامل خطر.
۳- کسانی هم از احتمال پیوستن فاتح به جبهههای مخالف طالبان سخن میگویند. این احتمال در شرایطی بیشتر قوت گرفته که تحرکات جبهههای نظامی مخالف طالبان در بدخشان قدری تشدید شده است. با آن هم این احتمال ضعیف مینماید، آن هم به این خاطر که آنگونه که در فوق بیان شد، جمعهخان فاتح تا این لحظه رسماً از امارت طالبان روی برنتافته و در جستوجوی نیروی بدیل هم برنیامده است. همچنان میفهمد که جبهههای مخالف به میزانی قوی نشدهاند که چندصباحی بتواند در کنار آنها بیارامد. مهمتر از آن، طالبان خطر ادغام فاتح در جبهههای مخالف را در نظر دارند و جهد جدی به خرج خواهند داد تا مانعش شوند؛ چه با تطمیع یا تهدید. به احتمال زیاد که طالبان از قبل راهها و روزنههای ادغام فاتح در نیروهای مخالف را کور کرده باشند؛ بهویژه اگر زدوخورد فعلی بهقصد سرکوب او آغاز شده باشد، احتمال پیوستنش خیلی ضعیف خواهد بود. با توجه به شناختی که از طالبان داریم، ممکن نیست این فرصت را به فاتح اعطا کنند تا با انبوهی از ادوات نظامی و صدها جنگجوی خطرناک و آشنا با رموز جنگ چریکی، به صف مخالف بپیوندد.






