همزمان با فرارسیدن ۲۴ اسد، سالروز سقوط کامل افغانستان به دست طالبان و نصب اجباری پرچمهای این گروه در خانهها، دکانها و شهرها، برخی از زنان در مزارشریف، مرکز ولایت بلخ، میگویند که با دیدن پرچم طالبان، ترس، هراس و ناامیدی بر وجودشان مستولی میشود. بسیاری از زنان میگویند که دیدن این پرچمها، یأس و ناامیدی را در آنان بیشتر میکند. همچنان، برخی از باشندهگان مزارشریف میگویند که طالبان با زور پرچمهای این گروه را به مردم میفروشند تا بالای دکانهایشان نصب کنند. به گفته آنان، حتا کسانی که توانایی خرید پرچم را نداشتهاند، لتوکوب شدهاند.
با فرارسیدن ۲۴ اسد، سالروز سقوط افغانستان به دست طالبان، این گروه در تمامی ولایتهای کشور پرچمهای خود را بهزور به مردم میفروشند و به آنان دستور میدهند که این پرچمها را بر فراز دکانها، خانهها و دیگر مکانهای قابل دید عمومی نصب کنند و حمایت خود را از این گروه اعلام کنند.
برخی از زنان و دختران در شهر مزارشریف، مرکز ولایت بلخ، میگویند که با دیدن پرچم طالبان، احساس ناخوشایندی به آنان دست میدهد و این پرچم را نماد رنج، سرکوب و یأس زنان میدانند.
زهرا (مستعار) میگوید: «وقتی پرچم طالبان را میبینم، احساس میکنم که کفنی دور سرم پیچیده شده و مرا خفه میکند.»
سارینا (مستعار) میگوید: «وقتی پرچم طالبان را میبینم، فکر میکنم که با آمدن این پرچم، ما از درس و تحصیل بازماندهایم.»
گلپری (مستعار) میگوید: «من دختری هستم که از تحصیل بازماندهام. وقتی به پرچم طالبان نگاه میکنم، احساس میکنم تمام آرزوهایم زیر این پرچم به خاک سپرده شده است.»
پریسان میگوید: «وقتی پرچم طالبان را میبینم، ترس و هراس به دلم میآید و احساس میکنم که یک زندانی هستم.»
نسترن میگوید: «وقتی پرچم طالبان را میبینم، روزهای سختی را که پشت سر گذاشتهام به یاد میآورم. دختران و زنان را از حقوق اولیهشان محروم کردند و من نیز ناچار شدم فرزندانم را از کشور خودم به مهاجرت ببرم و آواره و بیسرپناه شوم.»
فریبا (مستعار) میگوید: «وقتی به پرچم طالبان نگاه میکنم، احساس ناامیدی و دلتنگی به من دست میدهد. فکر میکنم تمام پیشرفتهایی که داشتیم و زندهگی بهتری که مردم پیدا کرده بودند، یکباره از بین رفت.»
سروناز میگوید: «وقتی پرچم طالبان را میبینم، احساس ناامیدی و بدبختی میکنم؛ درسهایمان متوقف شد و دیگر نمیتوانیم کار کنیم.»
عدالتخواه، بانوی دیگری در شهر مزارشریف، میگوید: «برای خرید به شهر رفته بودم که ناگهان متوجه شدم تمام شهر کفنپوش شده و پرچمهای طالبان در سراسر شهر آویزان است. دلم لرزید و نتوانستم مانع اشکهایم شوم. احساس بدی به من دست داد و هزاران پرسش در ذهنم شکل گرفت؛ با خود میپرسیدم: آیا این همان پرچمی است که با برافراشتهشدنش، تمام دختران کشورم از درس و تعلیم محروم شدند؟»
این بانو همچنان میافزاید: «این همان پرچمی است که در حاکمیت آن، زنان را انسان نمیشمارند و حق کار، حق تحصیل، حق سخن گفتن و حتا حق نفس کشیدن را برای زنان حرام دانستهاند و زنان یک سرزمین را زندانی و اسیر ساختهاند؟ این همان پرچمی است که بهخاطر فرار از آن، جوانان ما خود را به بال طیاره آویزان کردند و میخواستند نجات یابند، اما افسوس که جان خود را از دست دادند؟ این همان پرچمی است که به مردان اجازه نمیدهد اندازه موی سر، ریش و لباس خود را خودشان تعیین کنند؟ همان پرچمی است که مردم از بیکاری و بدبختی، در دشت و بیابانها از تشنهگی و گرسنهگی جانهایشان را از دست دادهاند و هزاران بدبختی و رنج دیگر را به دنبال دارد.»
به گفته او، «زیر این پرچم، جز رنج، خشونت، ترس و هراس، ظلم و بیعدالتی، چیز دیگری نصیب مردم کشورم نشده است.» او آرزو میکند که سال آینده، مردم افغانستان از رنج و ستم طالبان رهایی یابند.
همزمان با این، برخی از باشندگان شهر مزارشریف از فروش اجباری پرچم طالبان ابراز نگرانی کرده و میگویند که این گروه پرچمهای خود را بهزور به آنان میفروشد و آنان را مجبور میکند تا پرچمها را بر فراز دکانها و خانههایشان نصب کنند.
یک باشنده بلخ میگوید: «یک نفر بهدلیل نداشتن توانایی مالی برای خرید پرچم، عذرخواهی کرد و گفت که پول خرید آن را ندارم؛ اما بهخاطر همین موضوع، با سیلی به صورتش زدند.»






