این روزها همه درباره ادبیات حرف میزنند و وقتی به ادبیات افغانستان میرسند، از نویسندهگان میپرسند: وضعیت ادبیات معاصر افغانستان چگونه است؟ چرا در این ادبیات زنی مانند سیمین دانشور وجود ندارد که «سووشون» آفریده باشد، یا صادق هدایت که «بوف کور» خلق کرده باشد؟ چرا نویسندهگان معاصر کتابی شبیه شاهنامه و مثنوی معنوی نمیسرایند؟ چرا نویسندهگان ایرانی جهانیتر و با کتابهای مشهور حضور دارند، اما نویسندهگان افغانستانی، که همزبان ایرانیها اند و با یک زبان مینویسند، در سطح جهان حضور کمرنگی دارند و بهندرت کتابی مشهور در جهان نشر دادهاند؟
این پرسشها بهگونه جدی مطرح میشوند و همه میدانند که باید علتی برای آن جستوجو کنند تا پرسش دیگری برایشان باقی نماند. همچنین، شناخت ادبیات معاصر و کارهایی که در این حوزه صورت گرفته است، میتواند دوستداران این بخش را در راستای بیشتر آموختن کمک کند.
ما در گفتوگو با تقی واحدی، داستاننویس اهل افغانستان، به این موارد پرداختهایم.
تقی واحدی کیست؟
تقی واحدی متولد زمستان ۱۳۴۹ در یکی از روستاهای ولایت بلخ است. او ماستری زبان و ادبیات فارسی دارد و بیش از سه دهه است که در بخش داستان، گزارش و تحلیل اجتماعی مینویسد. ترس، عشق، تبعیض و بیجاشدهگی معمولاً بر کارها و متنهایش سایه افگنده و در جایگاه محور قرار گرفتهاند. او مدت زیادی کتابداری کرده و تدریس در دانشگاه را نیز در کارنامه خود دارد.
واحدی نویسنده نزدیک به ده کتاب، از جمله «جای خالی گلدان»، رمان «گلیمباف»، «چهارشنبه آخر»، «مرا قوماندان صدا نکنید»، «اندکی ایستادن» و کتاب «وقتی که دمبوره تار ندارد» است.
رمان «گلیمباف» واحدی در سال ۱۳۸۸ هجری خورشیدی، جایزه مشترک «بهترین رمان افغانستان» را در نخستین دوره جایزه ادبی نوروز دریافت کرد.
۸صبح: ادبیات افغانستان امروز بیش از هر چیز به چه چیزی نیاز دارد: آزادی بیان، حمایت نهادی، ترجمه، ناشران قوی یا مخاطبان بیشتر؟
تقی واحدی: دشوار است که بتوان این عناصر را اولویتبندی کرد؛ نهتنها به این دلیل که هرکدام از جمله نیازهای اساسی بقا و شگوفایی ادبیات تلقی میشوند، بلکه به این دلیل که عناصر مذکور رابطه اندامواری با هم دارند و نمیشود ادبیات افغانستان را پویایی بخشید، بدون اینکه این نیازها در کنار هم و همزمان برآورده شوند.
با این حال، اگر ناگزیر از اولویتبندی باشم، اولویت من آزادی بیان و مخاطبان پرشمار است. در صورت آزادی، نویسندهگان میتوانند قصهها و تخیلات خویش را بیان کنند و با برخورداری از مخاطبان پرشمار، حتا با ناشران متوسط و حامیان پراکنده نیز میتوان به آینده ادبیات امید بست.
عنصر ترجمه، البته متغیر مستقلتری است که باید جداگانه مورد بحث قرار گیرد. چنانکه میدانید، تا جایی که به ترجمه آثار نویسندهگان سایر زبانها به فارسی برمیگردد، ما بخش قابل توجهی از نیازهای خود را از راه دستاوردهای مترجمان ایرانی تأمین میکنیم؛ به این خاطر، ترجمه به این مفهوم در حال حاضر یک اولویت نیست. اما در زمینه ترجمه آفریدههای ادبی خود ما به زبانهای دیگر، که به نظر من یک اولویت است، متأسفانه همچنان در آغاز راه گیر ماندهایم.
۸صبح: نگاه شما به ادبیات افغانستان چگونه است؟ آیا این ادبیات غنی است؟
تقی واحدی: تا جایی که به شعر فارسی برمیگردد، چنانکه میدانید، پیش از شکلگیری جغرافیایی به نام افغانستان، ما از میراث شعری بسیار غنی در این قلمرو جغرافیایی بهرهمند بودهایم؛ میراثی که هم در حوزه سرگرمی و هم آموزش، کاربری گستردهای داشته است.
شعر معاصر افغانستان، اگرچه در غنامندی ادبیات معاصر فارسی، بهویژه در سه دهه اخیر، سهم قابل توجهی داشته، اما در حال از دست دادن آن جایگاه ممتاز خود در فرهنگسازی عرصههای عمومی است؛ در برنامههای آموزشی به حاشیه رانده شده و در عرصه سرگرمی نیز رقیبان نوظهور جدی پیدا کرده است.
اما ادبیات داستانی افغانستان، که پدیدهای نسبتاً نو است و تقریباً اندکی پس از شکلگیری افغانستان کنونی وارد قلمرو ادبیات این کشور شد، به علل مختلف پیشرفت بسیار کندی را تجربه کرده است؛ از جمله به علت کندی روند توسعه اقتصادی، سوادآموزی و شهرنشینی. استبداد سیاسی و دگماندیشی دینی از دیگر موانع ترویج ادبیات داستانی در میان مردم بوده است.
همانطور که در پاسخ به سوال اول شما گفتم، «یکی از نیازهای اساسی برای رشد ادبیات، مخاطبان پرشمار است.» اما از آنجایی که قشر متوسط شهری در افغانستان شکل نگرفت، اندیشه انتقادی، مطالعه و از جمله مطالعه داستان، به فرهنگ تبدیل نشد. شکل نگرفتن این قشر نهتنها بر کمیت، بلکه بر کیفیت آفریدههای داستانی نیز تأثیر منفی گذاشت؛ روح ادبیات داستانی همچنان از ویژهگیهای شعر کلاسیک فارسی و سنت قصهگویی یا نقالی فارسی متأثر گردید و از پرسشهای جدی درباره مسایل روز زندهگی در افغانستان، نشانههای چندانی در آن دیده نشد.
اما همچنانکه جواد فعال علوی، منتقد ایرانی، بهدرستی نوشته است: «از اواخر دهه سیزده شصت خورشیدی با خلاقیت داستاننویسان مهاجر افغانستانی در ایران، داستاننویسی افغانستان در آستانه جهش بنیادین قرار گرفت؛ فرایندی که سبب روی آوردن به مضامین داستانی و در نتیجه نسبی شدن و پذیرش چالشهای انسانی در درونمایههای آنها گردید.»
گسترش ارتباطات در سطح جهانی و فضای نسبتاً باز دو دهه جمهوریت، بهویژه به تقویت جایگاه گفتوگو و در نتیجه ایجاد چندصدایی و فرصت طرح گفتمانهای غایب و طردشده در ساختار داستان منجر گردید.
بهطور کلی، در حدود سه دهه اخیر، آفریدههای داستانی نویسندهگان افغانستانی به لحاظ کمیت، نسبت به دوره ماقبل آن از رشد چشمگیری برخوردار شده و از نظر کیفی نیز واجد ویژهگیهایی شدهاند؛ مانند تبدیلشدن سوژهها به عنصری ساختاری، حذف نگاه جانبدارانه از متن و آزادی مخاطب در کشف و دریافت تجربه جاری در متن داستان. این ویژهگیها، آثار یادشده را قابل مقایسه با نمونههای مشابه منتشرشده در کشور همزبان، ایران، میکند.
۸صبح: چرا در ادبیات افغانستان صادق هدایت یا سیمین دانشور نداریم؟
تقی واحدی: دو نویسندهای را که نام بردهاید، بدون شک از پیشکسوتان تأثیرگذار در ادبیات داستانی فارسی هستند؛ اما بسیار دشوار است که با قاطعیت بگوییم ما نمونههایی نداریم که قابل مقایسه با آن دو نویسنده باشند. بهعنوان مثال، مهدی رستمپور، منتقد ایرانی، رمان «هزارخانه خواب و اختناق» عتیق رحیمی را «بوف کوری» برای رمان معاصر افغانستان خوانده و افزوده است که دور از ذهن نیست این رمان در زمره رمانهای شاخص فارسی در قرن اخیر قرار بگیرد.
برخی از آثار نویسندهگان معاصر ما، مانند آصف سلطانزاده و جواد خاوری، به زبانهای دیگر ترجمه شدهاند که بیانگر کیفیت قابل توجه ادبیات داستانی افغانستان است. خلای مهمتری که ادبیات داستانی افغانستان همچنان از آن رنج میبرد، نبود منتقدان حرفهای در این زمینه است.
۸صبح: نویسندهگان ایران و افغانستان همزبان اند و به فارسی مینویسند؛ اما چرا کار ایرانیان بهتر یا جهانیتر است؟
تقی واحدی: یک دلیل این است که، همانطور که در پاسخ قبلی اشاره کردم، ایرانیان منتقدان حرفهایتر و بهمراتب بیشتری دارند. اما دلیل مهم دیگری هم وجود دارد؛ از جمله اینکه ایرانیان زودتر و با پیوستهگی محکمتری بهسوی توسعه در عرصههای مختلف گام برداشتهاند و سیستم آموزشی موفقتر و کارآمدتری، هم در سطح ابتدایی و متوسطه و هم در سطح دانشگاهی، داشتهاند.
ایرانیان در زمینه امکانات اقتصادی و زیرساختهای ارتباطی، با فاصله زیادی پیشگامتر از ما بودهاند. در این کشور، شهرنشینی در مقیاس نسبتاً وسیعی شکل گرفت و قشر متوسط پدیدار شد. این ویژهگیها به آنها فرصت داده است که بهتر و مؤثرتر اندیشهورزی کنند و حوزه عمومی گستردهتری برای بحث و گفتوگو از طریق نشریات و محافل فراهم سازند.
همچنین، آنها توانستهاند ارتباطات گستردهتری با ادبیات جهانی، بهویژه ادبیات اروپایی، برقرار کنند و به نیازهایی که در سوال اول به آنها اشاره کردیم، یعنی حمایت نهادی، ترجمه، ناشران قوی و مخاطبان، با کارآمدی بیشتر پاسخ گویند. این نکات و برخی عوامل دیگر، از جمله گسترش آزادیها و رواداریهای اجتماعی و فرهنگی، به ایرانیان امکان داده است که نویسندهگان باکیفیتتری را به جامعه خود و جهانیان تقدیم کنند.
۸صبح: چرا دیگر آثار مشهور و معروفی مانند شاهنامه و مثنوی را در دوره معاصر نداریم؟ آیا ما از کاروان ادبیات جهانی دور ماندهایم؟
تقی واحدی: در این شکی نیست که افغانستان و، از جمله، ادبیات آن، در عقب کاروان جهانی حرکت میکند. اما با توجه به عقبگرد اقتصادی و فرهنگی افغانستان در پنج سال اخیر و دههها جنگ و ناامنی، در کنار فقر و استبداد ریشهدار، همین که ما از حرکت بازنایستادهایم، خود غنیمتی برای ادبیات ماست.
میدانیم که شاهنامه و بهویژه مثنوی مولانا در دورههایی آفریده شدند که رواداری فکری تا حد قابل توجهی وجود داشت؛ مثلاً با وجودی که حاکمان دورههای آفرینش این دو اثر ترک بودند، فارسی زبان دیوانسالاری و آفرینشهای ادبی بود. درنظرداشتن این رواداری ساختاری، بهویژه در عصر زندهگی مولانا، به ما در درک عوامل آفرینش چنین آثار ارزشمندی کمک میکند.
اگر به زمان حال برگردیم، میتوانیم نمونهای قابل مقایسه با مثنوی مولانا را، بهعنوان مثال، در رمان «کاغذپرانباز» خالد حسینی ببینیم؛ رمانی که شهرت جهانی به دست آورد، به دهها زبان ترجمه شد و به میلیونها نسخه به فروش رسید. خالد حسینی زاده همین خاک است و رمان «کاغذپرانباز» حکایت دردهای این جامعه، همچون تبعیض و خشونت، و حامل پیامی انسانی است.
گرچه برخی از منتقدان آثار خالد حسینی را بخشی از ادبیات افغانستان نمیشمارند، من ترجیح میدهم به دلیل دغدغههای مطرحشده در آثار او و نحوه پرداختن به این دغدغهها، آثارش را بخشی از میراث ادبی افغانستان بشمارم.
پس ما ظرفیت آن را داریم که نمونههای مشابهی بیافرینیم؛ به شرط اینکه شرایط و زمینههای آن مهیا باشد. آن زمان، زبان فارسی حوزه وسیعی را در دیوانسالاری و نظام ارتباطی پوشش میداد و امروزه انگلیسی چنین ظرفیتی را در مقیاسی وسیعتر داراست. طبیعی است که نویسندهگان برای تأثیرگذاری در دایرهای وسیعتر، این زبان را برای آفرینش ادبی خویش برگزینند.
همین انگیزه تأثیرگذاری بر مخاطبان بیشتر باعث شده است که، مثلاً، عتیق رحیمی رمانهای اخیرش را به فرانسوی بنویسد. تقی بختیاری، یکی از باکیفیتترین رماننویسان افغانستان، نیز به همین دلیل رمان جدیدش را به انگلیسی نوشته است.
با این حال، قبول دارم که آثاری مانند شاهنامه و مثنوی، آثار استثناییای هستند که در مقاطع خاصی از تاریخ به جامعه بشری، نهتنها فارسیزبانان، تقدیم شدهاند؛ بنابراین، امکان ندارد در آینده آثاری دقیقاً در جایگاه آنها قرار بگیرند. مانند اینکه هزاران نمایشنامه به زبان انگلیسی نوشته میشود، اما نمیتواند جای آثار ماندگار شکسپیر را بگیرد.
۸صبح: چالشهایی که آینده ادبیات افغانستان را تهدید میکنند چیست و چگونه میتوان با آنها مبارزه کرد؟
تقی واحدی: یکی از این چالشها بحران مخاطب است. عناصری همچون فقر گسترده اقتصادی، تقدیرباوری و نبود توزیع مناسب و بهموقع آثار ادبی، از دیگر چالشهای آینده ادبیات افغانستان هستند. این چالشها باعث شدهاند که نویسنده جرأت نکند به امید فروش کتاب دست به قلم ببرد.
بحران آزادی بیان عامل دیگری است که نویسندهگان را وادار میکند دستبهعصا راه بروند. نبود آزادی لازم برای بیان اندیشه نویسنده، هم در ساختار سیاسی ریشه دارد و هم در تابوهای اجتماعی. به این دلایل است که ما با کوچ پیوسته نویسندهگان به خارج از کشور مواجه هستیم.
گرچه با بهرهگیری از رسانههای اجتماعی میتوان تأثیرات منفی کوچ نویسندهگان را تا اندازهای کاهش داد، پاسخ بخش دوم سوال دشوارتر است. احتمالاً پاسخ کلی به این پرسش، وابسته به پاسخ سوال دیگری است: آیا افغانستان در مسیر توسعه پایدار قرار میگیرد و این مسیر را بهطور پیوسته در پیش میگیرد یا نه؟
۸صبح: آیا فرصتی برای نویسندهگان افغانستان وجود دارد تا کارهای بهتری خلق کنند؟ این فرصتها در کجاست؟
تقی واحدی: اگر کوتاه بگویم، پاسخ من به این سوال مثبت است. من فرصت را در گسترش ارتباطات جهانی، تعامل فکری و فرهنگی نخبهگان مهاجر با نویسندهگان و جامعه فرهنگی داخل کشور، و همینطور بسترهای مناسب برای افزایش آگاهی شهروندان و گسترش امکانات آموزشی میبینم.
امکانات گفتوگو و ارتقای کیفیت این گفتوگوها، بهویژه در رسانههای اجتماعی، که در درازمدت به بهبود رواداری کمک میکنند، از عوامل دیگر این خوشبینیاند. با این حال، تکرار میکنم که فرصت مهمتر به وضعیت عمومی جامعه افغانستان وابسته است؛ اینکه آیا کشور در مسیر توسعه پایدار قرار میگیرد یا نه.





