سلام… نمیدانم وقتی این نامه را میخوانی، کجا نشستهای و در کجای زندهگی قرار داری. خوشحالی یا ناراحتی؟ شاید کنار پنجره نشستهای، شاید روی بام و به ستارهگان نگاه میکنی؛ یا شاید در جایی هستی که همیشه آرزویش را داشتی. اما هرجای این جهان که هستی، امیدوارم حالت خوب باشد، بر لبانت خنده و در دلت شادی باشد.
من، حدیثه امروز، از دردها و رنجهایی برایت مینویسم که ساده نیستند. وقتی مینویسم، گلویم بغض دارد. از روزهایی میگویم که گاهی ناامید، گاهی خسته و گاهی گرفتار دلشوره و ترس بودهام؛ اما در میان این ناامیدیها هنوز ذرهای امید در دلم باقی مانده است. این روزها چیزهای زیادی به من یاد دادهاند: صبر کردن، جنگیدن برای آرزوهایم، ساختن با کمترها و ادامه دادن. با وجود درهای بسته، هنوز هم قلمم را در دست دارم و آیندهام را نقاشی میکنم.
دختری که من میخواهم پنج سال بعد باشی، امروز از تو میپرسم: آیا هنوز هم به همان رویای کودکیات فکر میکنی؟ آیا هنوز هم وقتی به آیندهات فکر میکنی، قلبت میلرزد؟ آیا توانستهای آنقدر تلاش کنی تا مرا به آن رویا برسانی؟
من در این سالها روزهایی را دیدم که حق من نبود. گاهی کاملاً ناامید شدم، گاهی خسته شدم، گاهی گریه کردم و گاهی فقط نشستم و به آنها فکر کردم؛ اما هیچوقت تسلیم نشدم. دوباره بلند شدم؛ برای خودم، برای آیندهام و برای دختری که قرار است پنج سال بعد باشم.
اگر امروزت روشنتر از دیروزت است، هیچوقت فراموش نکن که تو از دل همین تاریکیها و سختیها به اینجا رسیدی. یادت باشد تو همان دختری هستی که هیچوقت شکست را قبول نکردی. با تمام محدودیتها، باز هم جنگیدی و آینده خود را روشن دیدی.
اگر امروز هم راه برایت دشوار است، لحظهای چشمانت را ببند و به حدیثه دیروز فکر کن؛ به دختری که با چه مشکلات، محدودیتها و محرومیتهایی، باز هم تسلیم نشد. شاید بارها زمین خورد؛ اما دوباره، قویتر بلند شد. شاید بارها خودم را بهخاطر دختر بودنم تحقیر کردم و آرزو کردم ای کاش پسر بودم؛ اما باز هم برای آیندهام رویا دیدم.
اگر امروز هم به همان آرزویی که میخواستی نرسیدهای، خواهش میکنم شکست را قبول نکن. اگر راهت دشوار و سخت است، یعنی ارزش جنگیدن را دارد. پس هیچوقت تسلیم نشو. اگر روزی رسید که خسته شدی، اگر احساس کردی دیگر همهچیز تمام است و راه دیگری نیست، این نامه را باز کن، بخوان و به یاد بیاور آن دختری را که پنج سال قبل، در سختترین شرایط و در تاریکترین روزها، باز هم به آیندهای بهتر باور داشت. هیچوقت فکر نکن شکست خوردن پایان راه است. پس همیشه برای خودت و رویاهایت بجنگ.
حدیثه جان، برای خودت مهربان باش، برای هدفی که داری بجنگ و در راهی که میخواهی به آیندهای روشن برسی، هیچوقت خسته نشو. هیچگاه خودت را فراموش نکن و به یاد داشته باش که با چه سختیهایی به اینجا رسیدی. هیچوقت لبخند را فراموش نکن و برای خودت مهربان باش.
و اگر به جایی رسیدی که هیچوقت حتا تصورش را هم نکرده بودی، لحظهای نفس عمیق بکش، چشمهایت را ببند و به گذشتهات فکر کن؛ به دختری که در ناامیدترین روزها، برای تو آیندهای روشن را میدید.
با تمام عشق و امید به فردای زیبا،
از طرف منِ امروز به دختری پنج سال بعد






