نقد دانشافزاست. لازم است بگویم که نقد هیچگاه به معنای اهانت و انتقاد محض و تعصب نیست. در دنیای جدید با رشد روزافزون علم و دانش و صنعت و تکنولوژی در جایجای زندهگی فردی و جمعی متوجه میشویم که راه را اشتباه رفتهایم و چهقدر خوب بود که راه دیگری را میرفتیم. در علوم انسانی نیز قطعیت به معنای کامل کلمه وجود ندارد و همهچیز نسبی به نظر میرسد که در تغییر و دگردیسی است. پیشینیان زیستند و تجربه کردند و پسینیان میآیند از تجربه پیشینیان درس و عبرت میگیرند و از کمکاری و ندانمکاریشان میآموزند و آنچه قابل نقد باشد را نقد میکنند و برای دیگران مسیر را هموارتر میسازند. این توضیح را برای کارآمدی نقد و ارزشیابی در پدیدهها و ملزومات زندهگی گفتم تا از گفتوگو و بحث و مفاهمه نهراسیم و در هر امری تبادل نظر و تجدید نظر کنیم.
در بحثهای جدید در حوزه ادبیات، درمییابیم که این دانش به دو بخش بزرگ و بسنده، یکی ادبیاتشناسی و دیگری زبانشناسی تقسیم شده است و در امر خوانش و پالایش یکدیگر به هم پهلو میدهند و یکدیگر را فربه میسازند. در عین اینکه باهم در جاهایی آشتیناپذیرند، ولی در خیلی جاها در آشتی و سازشند. از دیرباز کسانی که خیالانگیزی، اندیشه، وزن و ریتم، عاطفه و احساس را از ادبیات خواستار بودند، با کسانی که طرفدار قواعد و هنجارهای تغییرناپذیر زبان (دستورمندی کلام) بودند، در جدال بودهاند. آنانی که در قدیم نظریه شعری داشتند، نیز بر سر لفظ و معنا، صورت و محتوا و شکل و مفهوم آرا و دیدگاههای گوناگون داشتند. در دوره معاصر نیز بیشتر دستورنویسان در حیطه ادبیات فارسی بدون اینکه زبانشناس خوب و کاردان باشند، خیلی اهل مدارا نیستند و هنجارهای دستوری زبان را تغییرناپذیر میدانند. در یافتههای جدید زبانشناسانی چون نوام چامسکی که نظریههای جامعهشناختی و زیستشناختی نیز دارد، نظریات و دیدگاههای فردینان دوسوسور و دیگر زبانشناسان، زبانشناسی را به ادبیاتشناسی نزدیک کرده و این دو دانش را جداییناپذیر ساختهاند. میتوان گفت که دیگر جایی برای «دعوای ادیب و زبانشناس» نمانده است!
کتاب «غلط ننویسیم» نوشته استاد ابوالحسن نجفی را خوانده بودم. این کتاب، کتاب ارزشمندی است در زمینه دستور زبان فارسی. این کتاب را منزّه از هر عیب و خطا میدانستم، بهخصوص وقتی خود نویسنده در هر بخش از کتاب، با جدیت میگوید که کاربرد فلان کلمه غلط است و فلان کلمه درست. این نوع داوری درباره کلمات و کاربرد آنها توسط کاربران زبان خیلی دشوار مینماید؛ چون زبان وسیله افهام و تفهیم، ایجاد ارتباط، انتقال معنا و کلیتر بگوییم، ابزار ارزشمندیست برای شناخت خدا، خویشتن، هستی و جهان پیرامون. زبان را مردم بهکار میبرند و تجویز قواعد و هنجارهای از پیش تعیینشده خیلی جالب به نظر نمیرسد.
محمدرضا باطنی، مقالهای طولانی بر نقد کتاب ابوالحسن نجفی در سه بخش نوشته است با عنوانهای «اجازه بدهید غلط بنویسیم»، «هیاهوی بسیار بر سر هیچ» و «فارسی بیدی نیست که از این بادها بلرزد». عنوانهای مقاله، جدی و تند معلوم میشود، ولی متن و محتوای نقد کتاب، خیلی آرام و متین و علمی است، با مثالها و نمونهها و تحلیلهای محکم. باطنی با یادکرد از کارنامه پربار استاد ابوالحسن نجفی و ابراز احترام به ایشان مقاله را آغاز میکند و کتاب را با اندیشه انتقادی و رویکرد علمی که مدارا در آن وجود ندارد و بیشتر باورمند به تغییرپذیری «زبان» است، نقد را به پیش میبرد. خواننده بهعنوان کاربر زبان فارسی از تحلیلها و توضیحات محمدرضا باطنی قانع میشود؛ چون وی با توجه به خصوصیت تغییرپذیری زبان، نقدش را رنگ میدهد که دلنشین باشد. زبان یک پدیده اجتماعی است و در اجتماع و بین جوامع انسانی به کار برده میشود. درست همانسان که تمام نهادهای اجتماعی از سیاست تا اقتصاد، از هنر تا ادبیات، از تاریخ تا محیط زیست و تمام مناسبات فرهنگی در درازنای زمان دچار تغییر و تحول میشود و این تغییرات و تحولات ناشی از تحولات جمعی انسانهاست، زبان نیز تغییر میکند: بعضی از کلمات در گذر زمان از کاربرد میافتند، بعضی به زندهگیشان ادامه میدهند، بعضی به زبانهای دیگر میروند و همینطور کلماتی از زبانهای دیگر وارد زبان ما میشوند و زبان همچون دریای خروشان به مسیرش ادامه میدهد و ما باید بفهمیم که این دریای خروشان که «پارسی» نام دارد، با هر سنگ و چوبی آلوده نمیشود و این زبان را ترس ایستادن و خشکیدن نیست.
نتیجه
نقد و نقدپذیری از ویژهگیهای جوامع پیشرفته است. ما اگر بتوانیم مهارت دیالوگ و گفتوگو را یاد بگیریم و ارزش مشاوره را درک کنیم، در خیلی از موارد زندهگیمان موفق میشویم. بیدلیل نیست که میگویند: با مشت گِرهکرده نمیتوان به کسی دست داد. نقد دانش را تکثیر میکند. کتاب ابوالحسن نجفی (غلط ننویسیم) را در پرتو نقد محمدرضا باطنی، بهتر درک میکنیم و در واقع راهمان بعد از نقد هموارتر میشود. باید به تغییرپذیری زبان باورمند بود و هیچگاه زبان را پدیدهای منفعل، دگم، ایستا و منجمد تصور نکنیم.






