یک هزار و چند روز از محرومیت و محدودیت، از ستم، از ظلمت و از خفقان در زندانی به مساحت افغانستان میگذرد. تصور اینکه دختران و زنان در این روزها چهها کشیدند، سخت نفسگیر است و نوشتن آن دردناک و دلخراش. در این هزار روز، میلیونها زن قربانی وضعیتی شدند که خود نقشی در به میان آوردن آن نداشتند. میلیونها آینده از بین رفت و آرزو و زندهگی میلیونها آدم پرپر شد. پیش از تسلط طالبان دختران چه تصوری از زندهگی امروز خویش داشتند و اگر طالبان نبودند، حال و آینده خود را چگونه میدیدند؟ اگر این هزار روز چنین نمیگذشت، زندهگی زنان چگونه رقم میخورد؟ دختران کجای زندهگی ایستاده بودند و کدام قلههای موفقیت را فتح کرده بودند؟ یا اصلا خواستههایشان چه بود؟ دوست داشتند چه بپوشند، چه بنویسند و چگونه گشتوگذار کنند؟ این پرسشهایی است که تعدادی از دختران از گوشه و کنار افغانستان در پایین به آن پاسخ دادهاند.
سوسن که مثل صدها هزار شهروند دیگر افغانستان با تسلط طالبان از کشور خارج شده، میگوید: «با تمام بدبختیهایی که از پیش داشتیم، اگر طالبان در قدرت نبودند، حداقل وطن را داشتیم. مثل امروز بیوطن نمیشدیم.» ریحان حسین، دانشآموخته جامعهشناسی دانشگاه کابل که پس از تسلط طالبان ناگزیر به ترک وطن شده، میگوید: «اگر طالبان نبودند، طبعا در کابل بودم و آن وقت حتما در موقعیتی بودم که دلم همیشه میخواست باشم. کل تمرکزم روی یادگیری زبان و مهارتهایم میبود و ورزش میکردم. کار خودم را میداشتم و لباسهای شیکی مثل کرتیشلوار به تن میکردم.» او روزهای آخر دانشجوییاش را در سال نخست تسلط طالبان به صدها مشکل و دردسر به پایان رساند. شکل و رنگ لباسی را که دوست نداشت، به اجبار به تن کرده و دانشگاه رفت. پس از اتمام دانشگاه دیگر نه کابل جای ماندن به او شد و نه او تحمل ماندن در کابل را داشت.
هنگامه نیز از دخترانی است که به دلیل ترس از طالبان و شکنجه آنها، مجبور است طوری حجاب داشته باشد که طالبان میخواهند. او میگوید: «اگر طالب نمیبود، من خودم میبودم و اصلیتم را تغییر نمیدادم. همان دختر شاد با موهای باز و روسری آزاد میبودم. به خاطر بیرون رفتن از خانه هزار ترس به دلم خانه نمیکرد و مجبور نمیبودم چپن سیاه تاریکی را که دوست ندارم به تن کنم.»
دوست هنگامه نیز از زندهگی امروزش در نبود طالبان میگوید: «اگر طالبان نمیبودند، من سمستر هفت دانشگاه میبودم، با پوشاکهای متنوع و رنگرنگی و بیشتر کرتیشلوار که دوست دارم همیشه بپوشم.» او اضافه میکند: «صد درصد یک وظیفه میداشتم و دوست داشتم با دوستانم به دیدن جاهای قشنگ وطنمان برویم.» حقی که امروز از او و همجنسانش گرفته شده است.
آسو (نام مستعار) که در بیسرنوشتی به سر میبرد، با غمگینی و اندوه فراوان اینگونه میگوید: «اگر طالبان نبودند، امنیت میداشتم، خوشبخت و خوشحال میبودم. مثل یک انسان نفس میکشیدم و آزاد زندهگی میکردم.»
دوست آسو نیز میگوید: «اگر طالبان نبودند، سمستر آخر دانشگاه بودم. لباسهای رنگارنگ میپوشیدم و عطری را که دوست دارم، همیشه استفاده میکردم.»
سنا، دختری که از مکتب بازمانده است، میگوید: «اگر طالبان نبودند، تا حالا مکتب را تمام کرده بودم و به دانشگاه راه یافته بودم. من همیشه دوست داشتم که بعد از مکتب گیتار را حرفهای یاد بگیرم، تا حال حتما در آن هم پیشرفتهایی میکردم؛ اما هیچ چیزی در این سالها تغییر نکرد.»
سیما (مستعار) که دوستانش او را «داکتر جان» صدا میزنند و در نبود طالبان تا حالا دانشگاه را تمام کرده بود، میگوید: «اگر طالبان نمیبودند، تا حالا برای خود جشن فراغت گرفته بودم. برای اتمام زحمات ششسالهام به آرزوهای طفولیتم که به آن رسیده بودم، شادی میکردم. امسال را هم در حال اجرای کارهای دوره استاژ بودم و در دوقدمی هدفهایم میبودم.»
خاطره که اکنون خانهنشین و بیکار است، میگوید: «اگر طالبان نبودند، کندزجان میبودم و با لباس نظامی به تنم در شفاخانه بیست بستر میدان هوایی کندز کارهای بخش مالی را انجام میدادم.» نرگس که او هم مثل خاطره با تسلط طالبان بیکار و خانهنشین شده است، میگوید: «اگر طالب نمیبود، من معین مالی و اداری وزارت شهرسازی میبودم که تمام پروسه مقرریام طی مراحل شده بود، ولی با آمدن طالبان همهاش با خاک یکسان شد.» صفا که مثل خاطره و نرگس با آمدن طالبان وظیفهاش را از دست داده و برای حفظ جانش به بیرون از کشور رفته است، میگوید: «اگر طالبان نمیبود حال در وزارت عدلیه در ریاست مساعدتها منحیث مساعد حقوقی با افتخار کار میکردم. حال با وجودی که جانم امن است، مگر قلبم برای افغانستان و مادرم میتپد و از زندهگی در فرار و مهاجرت خسته شدهام.»
ستایش از زنانی است که میان دوستانش به سختکوشی شهرت دارد. او در شرایطی که برایش هیچ چیزی مساعد نبود، تلاش کرد دانشگاه بخواند، کار پیدا کند و فعالیتهای اجتماعی داشته باشد. همچنان تا پیش از تسلط طالبان تنها آمر زن یکی از حوزههای تعلیمی شهر بود. امروز میگوید: «اگر طالبان نمیبودند، آنچه در ذهنم تصور داشتم، نظر به اینکه آمر معارف در یکی از حوزههای تعلیمی شهر کابل بودم و برنامهریزیهایی کرده بودم که به آن برسم، در مدت دو سال رسیدن به سمت ریاست معارف در یکی از ولایات بود.» اما طالبان نهتنها فرصت رسیدن او را به سمت ریاست معارف ولایت گرفتند که او از وطیفهای که قبلا داشت هم برکنار کردند.
محموده سه سال پیش در آرزوی ایجاد یک کتابخانه بود. او میگوید: «پس از ختم دانشگاه به دنبال ایجاد کتابخانه بودم و میخواستم روی پروسه ماستری تمرکز کنم؛ امری که تحقق نیافت. من میخواستم از طریق ایجاد کتابخانه به همنسلانم کمک کنم و در گسترش آگاهی دستی میداشتم؛ اما تمام آرزوها پرپر شد.»
فاطمه از کودکی دوست داشت برند مخصوص خودش را داشته باشد. او این آرزو را برای بعد دانشگاه گذاشته بود. فاطمه میگوید: «همیشه دوست دارم یک برند بسازم. میخواستم از طرح لباس شروع کنم و کمکم روی مهارتم کار داشتم. میخواستم در کنار آن یک رستورانت بسازم و از طریق آن امرار معاش کنم؛ کاری که اکنون امکان ندارد.»
فروزان دختری است که تجربه سالها کار در رسانهها را دارد. او میگوید: «اگر طالب نمیبود، حالا من با بزرگترین رسانههای بیرون از کشور همکار بودم. از این طریق نهتنها خودم در کارم موفق میشدم، که خانوادهام را نیز حمایت میکردم.» مهرنا از دانشآموختهگان رشته خبرنگاری است. او میگوید: من علاقهمند کار با رسانههای تصویری هستم. این آرزوی همیشهگی من بوده است. اما متاسفانه که آرزوهایم با تسلط طالبان آرزو ماندند.»
وقتی از منیژه میپرسم که اگر طالبان نبودند، امروزت را چگونه میدیدی، کوتاه برایم پاسخ میدهد: «نمیخواهم چیزی بگویم، نفسم تنگ میشود!» اینها مشت نمونه خروارند. هزاران دختر در این یک هزار روز حق زندهگی انسانی ازشان گرفته شده و این روند ادامه دارد. سه سال، کم نیست. در این سه سال همه زنان و دختران نتوانستند آنگونه که باید و آنگونه که میخواستند و دوست داشتند، زندهگی کنند. دخترانی که مکتب میرفتند، دیگر به مکتب رفته نتوانستند. دخترانی که دانشگاه میرفتند، درب دانشگاه به رویشان بسته شد. دخترانی که کار داشتند، حق کار از ایشان گرفته شد. همه زنان در این سالها به پستوی خانهها رانده شده و زندانی شدند. با گذشت هر روز، با تولد هر جنس مونث به تعداد زندانیان خانهگی در افغانستان اضافه میشود. ادامه این روند برای زنان و در نهایت آینده کشوری به نام افغانستان فاجعهبار است.






