محرومیت از دانشگاه و ایستاده‌گی برای آموزش دختران

محرومیت از دانشگاه و ایستاده‌گی برای آموزش دختران

مبارزه، تلاش و ایستاده‌گی زنان در دشوارترین شرایط حاکم، از رخدادهای مهم داخلی افغانستان تحت حاکمیت طالبان است؛ موضوعی که نگذاشته افغانستان در پنج سال گذشته از چشم جهان پنهان بماند و محرومیت نیمی از جامعه و نقض حقوق بشر به باد فراموشی سپرده شود....

در سایه ناامیدی؛ تهدیدهایی که شاید روزی جان مرا بگیرد

در سایه ناامیدی؛ تهدیدهایی که شاید روزی جان مرا بگیرد

من زنی از جنس شجاعتم؛ زنی که با تمام تاروپود وجودش برای زنده‌گی بهتر، آزادی و آینده‌ای روشن مبارزه کرده است. من وطنم را ترک کردم؛ وطنی که سرزمین اجدادم بود و تمام خاطرات کودکی، جوانی، آرزوها و امیدهایم در آن ریشه داشت. ترک وطن...

از رفاه تا کارگری؛ روایت زنی که برای ماندن در وطن بهای سنگینی پرداخت (۴)

از رفاه تا کارگری؛ روایت زنی که برای ماندن در وطن بهای سنگینی پرداخت (۴)

خاله گلالی امروز زنی سال‌خورده است؛ زنی که هر صبح، پیش از آن‌که بسیاری از مردم شهر از خانه‌های‌شان بیرون شوند، راهی یکی از مکاتب شهر کابل می‌شود. دستانش دیگر توان سال‌های جوانی را ندارد و قدم‌هایش آرام‌تر از گذشته شده است، اما زنده‌گی برای...

حمله بر زایشگاه؛ زخم ناسوری که جان مادر و خواهر نوزادم را گرفت

حمله بر زایشگاه؛ زخم ناسوری که جان مادر و خواهر نوزادم را گرفت

من زینب هستم؛ دختری که سن‌وسالم کم است، اما دردهایم به اندازه یک عمر طولانی است. روزگاری که همه از عشق و خوشبختی می‌گفتند، من درگیر غمی بودم که رفیق شب‌هایم شده بود. همه‌چیز از آن روز بی‌رحم شروع شد. یک اتفاق ناگوار آمد و...

فراتر از فاصله: رشته نامرئی

فراتر از فاصله: رشته نامرئی

سال ۱۹۸۷ میلادی بود و سرمایی سنگین و ناگفته با خود داشت؛ سنگینی‌ای که تنها از هوا و فصل نبود، بلکه از کشوری می‌آمد که در آتش جنگ از هم پاشیده بود. برادرم پنج سال طولانی را در چکسلواکیا سپری کرده بود. تمام دل و...

تسلیت به کشورم

تسلیت به کشورم

من هیچ‌وقت پیش از این درباره ۱۵ آگست چیزی ننوشتم؛ چون زمانی که جمهوریت فروپاشید، من ۱۲ سال سن داشتم و درک زیادی از فضای اطرافم و موضوعات سیاسی نداشتم. اکنون هم نمی‌توانم از خودم بسیار بنویسم. این بار نه به این دلیل که نمی‌توانم...

از خاکسترهای کابل تا تیغه جراحی: روایت مقاومت و رویای ناتمام مریم )۳)

از خاکسترهای کابل تا تیغه جراحی: روایت مقاومت و رویای ناتمام مریم )۳)

صدای چای در پیاله لرزید و مریم نگاهش را دوخت به نقطه‌ای نامعلوم روی میز؛ نقطه‌ای میان امروز امن امریکا و کابوس زنده و خون‌آلود گذشته‌ای که هنوز در چشمانش نفس می‌کشد. وقتی از کابل گفت، از روزهایی که برای یک صنف دانشگاه جنگیده بود،...

۱۵ آگست؛ روزی که همه‌چیز تغییر کرد

۱۵ آگست؛ روزی که همه‌چیز تغییر کرد

۱۵ آگست، روزی که افغانستان رنگ دیگری به خود گرفت، نقطه عطفی در زنده‌گی من و بسیاری از خبرنگاران و فعالان رسانه‌ای بود. آن روز، بسیاری از آرزوها رخت سفر بستند و ناامیدی حکم‌فرما شد. شعله‌های عشق و امیدی که در دل داشتم، خاموش شد...

تاریخ دوباره تکرار شد؛ این بار برای دختران افغانستان

تاریخ دوباره تکرار شد؛ این بار برای دختران افغانستان

گاهی با خودم می‌گویم، آیا تاریخ دوباره تکرار شده است؟ شاید؛ اما این‌بار نه با گودال‌های خاک، بلکه با دروازه‌های بسته مکتب، کتاب‌های خاک‌خورده و رویاهایی که یکی‌یکی در سکوت دفن شدند. پنج سال پیش، میلیون‌ها دختر افغانستان با امید از خواب بیدار شدند؛ برخی...

فروپاشی جمهوریت، فروپاشی یک نسل

فروپاشی جمهوریت، فروپاشی یک نسل

فروپاشی نظام جمهوری، زنده‌گی میلیون‌ها شهروند افغانستان را با تغییرات و مشکلات گسترده‌ای مواجه کرد. از آن زمان تا اکنون، بخش بزرگی از جامعه با مشکلات اقتصادی، اجتماعی، مهاجرت و محدودیت‌های بسیار دست‌وپنجه نرم می‌کنند. در این میان، زنان و دختران بیش از گروه‌های دیگر،...

صفحه 1 از 65 1 2 65

تازه‌ترین مطالب

در حال بارگذاری تازه‌ترین مطالب...

پادکست