اکثریت مطلق نفوس مصر را مسلمانان تشکیل میدهند، اما از قدیمالایام اقلیت مهم مسیحی نیز در این کشور حضور دارند. گفته میشود هم اکنون حدود ۱۵ درصد از ساکنان مصر مسیحیاند. با وصف آنکه رابطه مسلمانان و مسیحیان در این کشور، در بیشتر اوقات عاری از تنش و کشمکش بوده، ولی گروههایی هم هستند که نسبت به حضور مسیحیان قبطی در مصر روی خوش نشان نمیدهند و به همین خاطر گاهی به تنش و درگیری میان پیروان اسلام و مسیحیت دامن میزنند. چند روز قبل در یکی از روستاهای مسیحینشین جنوب مصر، واقعهای روی داد که نشان داد هنوز هم افرادی که حضور مسیحیان را در مصر برنمیتابند، آزادانه فعالیت میکنند و از تعقیب عدلی و قضایی هراس ندارند. گویا شایعهای پخش شده بوده مبنی بر اینکه در جایی از این روستا قرار است کلیسایی ساخته شود و دولت مجوز این کار را صادر کرده است. به دنبال پخش این شایعه، عدهای از مسلمانان خشمگین و عصبانی بر این روستا هجوم بردند و دکانهای مردم روستا را به آتش کشیدند و برخی را هم لتوکوب کردند.
اگر چه مصر سالهای دراز است که شاهد تنشها و درگیریهای فرقهای جدی نبوده، ولی اتفاقاتی از ایندست هشداردهنده است و اگر مسوولان امور دستبهکار نشوند و چارهای به منظور جلوگیری از این قبیل حوادث نسنجند، بعید نیست که ایندست اتفاقها بعداً نیز رخ دهد و کشوری را که با مشکلات اقتصادی و سیاسی دستوپنجه نرم میکند، با چالشهای تازهتر و ریشهبراندازتر مواجه کند. یکی از راهکارهایی که در این زمینه میتواند مفید باشد، نقد گفتمان رایج دینی در مصر است. تا زمانی که برداشتهای سنتی از دین که مطابق آن، اقلیتهای دینی در کشورهای اسلامی، «اهل ذمه» و شهروندان درجهچندم حساب میشوند، مورد نقد و بازبینی قرار نگیرد، احتمال اینکه در آینده نیز درگیریهای فرقهای و دینی در مصر اتفاق بیفتد، دور از ذهن نیست.
در شرایطی که همه چشمها به سوی غزه و فجایعی که در آنجا جریان دارد دوخته شده، کمتر کسی به خبرهایی همچون به آتش کشیده شدن دکانهای مسیحیان قبطی در مصر توجه نشان میدهد. جنایتهایی که در غزه در حال انجام شدن است، وجدان همه انسانهای آزاده را آزار میدهد و به همین جهت است که واکنش به این جنایتها حتا به دانشگاههای غرب هم سرایت کرده است، با آن هم نباید توجه به غزه باعث شود که ستمهایی را که در بیخ گوش هر کدام از ما ممکن است صورت گیرد، نادیده بگیریم. مثلاً مظالمی که در قلمرو طالبان جریان دارد، به هیچ وجه کماهمیت نیست و باید رسانههای پرمخاطب به آن بپردازند. این در حالی است که بسیاری از رسانههای جهانی نهتنها به این ستمها توجه نشان نمیدهند، بلکه در بسا موارد بر آن پرده میاندازند و آن را انکار میکنند.
یک تن از صاحبنظران نامدار و سکولار مصری در مورد رویداد به آتش کشیده شدن دکانها و ملکیتهای مسیحیان قبطی در یکی از روستاهای جنوب مصر واکنش نشان داد و به این موضوع از زاویهای دیگر نگاه کرد. او نوشت: ما با مردمی سروکار داریم که با کوه زبالهها و دریای فاضلاب روبهروی خانهها و در کوچههای خود مشکلی ندارند و همچنان محتویات روده حیوانات که قصابها در کوی و برزن میاندازند، اعتراض این افراد علیه مسوولان دولتی را برنمیانگیزد، ولی در عین حال وقتی صدای نیایش هموطن مسیحیشان را میشنوند اعصابشان را از دست میدهند و برافروخته میشوند. افراطگرایان در برابر این موضوع که فرزندانشان در صنفی درس میخوانند که پنجرهاش شیشه ندارد و دارای وسایل تهویه نیست اعتراض نمیکنند و نیز اگر مشاهده کنند شفاخانهای که همسرانشان را در آن بستر میکنند کمبود تخت دارد و از این رو مجبور میشوند همسرانشان را در کنار تشنابهای شفاخانه سیرم بزنند، اعصابشان به هم نمیریزد، ولی چون نام کلیسا را بشنوند، چنان خشمگین میشوند که تصور میکنید هر لحظه ممکن است به طرف مقابل حمله کنند. همین اشخاصی که از نام کلیسا اینهمه نفرت دارند، برایشان هیچ اشکالی ندارد که شرکتهای خشتپزی هوای محل سکونتشان را به گند بکشد و به محیط زیستشان آسیب برساند و نیز سرکها و کوچههایشان در زمان برف و باران پر از گل و لای باشد، آنچنان که نتوانند بهآسانی راه بروند.
آنگونه که پیداست، این بیماری مختص به مصر نیست، بلکه کمابیش شامل حال بسیاری از کشورهای اسلامی است. این مسأله در کشورهایی همانند کشور ما که در حال حاضر مذهبیها زمام امور را در دست دارند، بیشتر از جاهای دیگر به مشاهده میرسد. گفتمانی که این مذهبیها ترویج میکنند، اولویتهای جامعه را به هم میریزد و به حساسیتهای کاذب دامن میزند. طبق برداشت تنگنظرانه این افراد، ریختن خون انسانها و بیآبرو کردن آنان و مورد شکنجه قرار دادن و ضایع کردن حقوق طبیعی و بدیهیشان اهمیتی ندارد و در تضاد با موازین دینداری قرار ندارد، اما اینکه مردی ریشش را بتراشد یا کوتاه کند و یا دختری رویش را نپوشاند، به معنای این است که ارکان دین به لرزه افتاده و باید همه انرژی معطوف به این شود که از چنین کاری در آینده جلوگیری صورت گیرد. بربنیاد دیدگاه افراطگرایان حاکم، فرار دستهجمعی جوانان از کشور و هدر رفتن نیروی عظیم آنها و نیز محرومیت میلیونها دختر از آموزش و تحصیل موضوع قابل اعتنایی نیست و نباید چارهای برای آن سنجید، آنچه ارزش توجه دارد این است که چه راهکارهایی مد نظر قرار داده شود تا از کمترین تماس میان دو جنس مخالف پیشگیری شود. شاید برای عدهای جالب باشد که همین اکنون در زندان پلچرخی، شماری از زندانیان فقط به جرم تماس تلفنی با جنس مخالف زندانیاند و مجبورند یکی دو سال را در آنجا بهسختی سپری کنند.
تا رسیدن ما به مرحلهای که دینداری در خدمت پیشرفت و ترقی جامعه قرار گیرد، راه طولانیای در پیش است. باید ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم دهند و شرایطی را فراهم سازند که دین نهتنها جلو تحول و توسعه اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی را نگیرد، بلکه این روندها را تقویت کند. گفتمان دینی در جوامع عقبمانده، از عقبماندهگی این جامعهها آیینهداری میکند و عقدهها و مرضها و مشکلات آن جوامع را بازتاب میدهد. به همین علت است که برداشتهای دینی در جوامع اسلامی پیشرفتهتر به تناسب پیشرفتهگی آنها، مترقیتر و سرزندهتر است.
قبول داریم که عاملهای متعدد در بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان دخالت دارد و نمیتوان در این زمینه فقط به یک عامل اشاره کرد، با آن هم آنچه ناگزیر به آن اعتراف کرد، این است که گفتمان دینیای که طالبان در صدد ترویج آن هستند، با مقدار عقبماندهگی افغانستان نسبت تام دارد. تقریباً غیرممکن است که طالبان در جامعهای به جز جامعه افغانستان، با اینهمه اقتدار و هیمنه قادر به حکمرانی شوند و بیپروا بر همه دستاوردهای گذشته خط بطلان بکشند. درست است که نقد گفتمان دینی حاکم، معایب و نقایص آن را بر همهگان آشکار میکند، اما واقعیت تلخ آن است که عبور از این مرحله وابسته به هزار و یک عامل است و در این راستا نقد گفتمان دینی از اهمیت ثانوی برخوردار است. شما اگر هزار سال در مورد معایب و خطاهای گفتمان دینی حاکم سخن بزنید، اما جامعه از نظر اجتماعی و اقتصادی و سیاسی دچار عقبماندهگی مفرط باشد (جامعه ما در حال حاضر در چنین حالتی قرار دارد)، کسی به حرف شما گوش نمیدهد و از آن استقبال نمیکند. طالبان نمایندهگان عقبماندهگی همهجانبه جامعه افغانستان هستند.






