استادان زن که به دستور هبتالله آخوندزاده، رهبر طالبان، از دانشگاهها اخراج شدهاند، از دشواریهای زندهگی، یأس و ناامیدی بهشدت ابراز نگرانی میکنند. آنان میگویند که فشارهای اقتصادی، بیکاری و خانهنشینی، بسیاری از استادان را با مشکلات روحی، روانی و صحی مواجه ساخته است. این استادان میگویند که روایتهای دیگر همکارانشان نیز از خانهنشینی، فروپاشی تدریجی امیدها و از دسترفتن جایگاه اجتماعی و اقتصادی آنان حکایت دارد. به گفته آنان، پس از کنار گذاشتهشدن از کار، حتا روابط خانوادهگیشان نیز دستخوش تغییر شده و فشارهای روحی بر آنان افزایش یافته است. آنان تاکید میکنند که سالها محرومیت از کار و آموزش، زندهگیشان را در بنبستی دردناک قرار داده و احساس میکنند بهگونه کامل فراموش شدهاند.
استادان زن میگویند که خانهنشینی و بیکاری آنان را به رنجهای بیپایان گرفتار کرده است و حتا رفتار خانوادههایشان نیز نسبت به گذشته تغییر کرده است. آنان میگویند نهتنها جایگاه اجتماعی خود را از دست دادهاند، بلکه در نزد خانوادههایشان نیز اعتبار و منزلت گذشته را ندارند. آنان تاکید میکنند که با فشارهای شدید روحی، روانی و اقتصادی روبهرو هستند و احساس میکنند همه استادان زن را فراموش کردهاند. به گفته آنان، نهادهای تحصیلی نیز با محرومیت کامل زنان از آموزش و تحصیل، دیگر بستر مناسبی برای آموزش، حتا برای دانشجویان پسر، نیستند.
فرزانه (مستعار)، استاد یکی از دانشگاههای شمالشرق کشور، میگوید که ادامه وضعیت زندهگی برایش دشوار و حتا غیرقابلتحمل شده است. به گفته او، تداوم شرایط کنونی نگرانکننده و دردناک است.
این استاد دانشگاه میگوید: «وضعیت زندهگی بهقدری دشوار شده که هر دری را که برای یافتن فرصت کاری میزنم، به رویم بسته میشود. با وجود سالها تجربه، تحصیلات و تلاش، هنوز نتوانستم فرصت مناسبی برای کار و وظیفه پیدا کنم و این شرایط واقعاً نگرانکننده و ناامید کننده است و یک دوره سخت و طولانی را طی میکنم.»
بانو فرزانه می افزاید: «بعضی اوقات به خود فکر میکنم وقتی مسیر یافتن وظیفه به رویم بسته است بروم دنبال یک هنر دیگر مثلا خیاطی یا آشپزی را بگیرم اما از بس که از وضعیت زندهگی خسته و افسرده هستم مجال چنین فرصتها را هم ندارم، طبعا که زندهگی در چنین شرایطی تلخیها و نابسامانیهای خود را دارد و هر روز از زندهگی که سپری میشود با هزاران رنج و مشقت و بی برنامهگی سپری میشود، گاهی از بی پولی رنج میبرم و گاهی هم از خاطر از دست دادن مقام اجتماعی و هویت که در بیرون از خانه داشتم و به خودم فکر میکنم قبلا چه بودم و حالا چه شدم، دقیقا مانند دیگر افراد عادی و خانمهای که در خانه وقت شان سپری میشد.» به گفته او، آرزو داشت در کنار تامین معیشت از طریق معاش خود بهعنوان استاد دانشگاه، از جایگاه اجتماعی خوبی نیز برخوردار باشد؛ اما سلطه طالبان باعث شد همه چیز را از دست بدهد.
استادان زن که از سوی طالبان منفک شدهاند، تاکید میکنند که وضعیت همه آنان نگرانکننده است و تداوم خانهنشینی، سرنوشتشان را با بحران روبهرو کرده است. آنان میگویند که در این مدت با رنجها و دشواریهای جانسوزی مواجه شدهاند.
نورا، یکی از استادان زن، میگوید: «طالبان در آغاز به استادان زن گفتند تا امر ثانی در خانه بمانند. سپس برای آنان معاش پنجهزار افغانی تعیین کردند و بعدتر همه را تنقیص و منفک کردند. ما هر جایی که برای کار مراجعه میکنیم، هیچ دری به روی ما باز نیست. با استادانی که در تماس هستم، آنان نیز از دوران خانهنشینی شکایت دارند و میگویند این وضعیت برایشان بسیار تلخ و دشوار میگذرد و با رنجهای زیادی روبهرو هستند. خانهنشینی برای یک استاد دانشگاه واقعاً دشوار است. امروز نه وضعیت اقتصادی مناسبی داریم و نه جایگاه اجتماعی خود را حفظ کردهایم.»
این استاد با نگرانی و اندوه از تداوم وضعیت کنونی خود میگوید: «ما نهتنها شغل خود را از دست دادیم، بلکه با فشارهای روانی زیادی نیز روبهرو شدیم. حتا بهترین خانوادههایی که خود را حامی زنان میدانستند، در این مدت تغییر کردند و نسبت به زنان خانهنشین خانوادهشان مشکلاتی ایجاد کردند و فشارهای روحی زیادی بر آنان وارد کردند.»
نورا میافزاید: «بعد از اینکه خانهنشین شدم، یک سال متواتر نمیتوانستم راه بروم و نمیدانستم چگونه زندهگی کنم. همه آرزوهایم از بین رفت و همه امیدهایم را از دست دادم. نمیدانم این وضعیت تا چه زمانی ادامه خواهد داشت. سازمان ملل نیز در این زمینه هیچ اقدامی انجام نداده است. جامعه جهانی از زنان و کادر استادان زن دفاع نکردهاند و هیچ اقدام موثری در قبال استادان دانشگاه انجام نشده است.»
طالبان پس از تسط بر افغانستان، مرحله به مرحله حضور زنان و دختران را در نهادهای تحصیلی محدود کرده و سرانجام دستور ممنوعیت کامل آن را دادند. در حال حاضر هیچ زنی در نهادهای تحصیلی دولتی و خصوصی اجازه ندارد که به تحصیلات عالی خویش ادامه بدهد.
عبدالباقی حقانی، وزیر پیشین طالبان برای وزارت تحصیلات عالی، در ۷ سنبله ۱۴۰۰، در نشستی با کارمندان و استادان دانشگاههای دولتی و خصوصی، گفته بود که دختران نمیتوانند بهگونه مشترک با پسران در یک صنف درس بخوانند.
این گروه پس از آن دستور داد که بین دانشجویان دختر و پسر در صنفهای درسی دانشگاهها پرده نصب شود؛ اما دیری نگذشت که صنفهای درسی را نیز جدا کردند و گفتند که پسران و دختران در روزهای جداگانه در هفته به دانشگاهها بروند. براساس این فیصله، سه روز در هفته دانشجویان دختر و سه روز دیگر دانشجویان پسر در صنفهای درسی به دانشگاهها میرفتند و نیز استادان مرد از تدریس به دانشجویان دختر و برعکس استادان زن از تدریس به دانشجویان پسر منع شده بودند.
طالبان در ادامه ممنوعیتهای تحصیلی زنان و دختران، در هفته اول اکتوبر ۲۰۲۲، زمانی که امتحانات ورودی دانشگاهها را آغاز کردند، انتخاب رشتههای تحصیلی را برای دانشجویان دختر محدود کردند. براساس این محدودیت دختران و زنان حق نداشتند در آزمون کانکور رشتههای زراعت، وترنری، مهندسی ساختمان و معدن، اقتصاد و در برخی از ولایتها رشته خبرنگاری را انتخاب کنند. دو هفته بعد، طالبان اعلامیههایی را در دانشگاه کابل منتشر کردند که براساس آن دانشجویان دختر از ادامه تحصیل در دورههای ماستری در رشتههایی مانند زراعت، تجارت، علوم کمپیوتر و مهندسی نیز منع شده بودند.
در مکتوبی که از سوی وزارت تحصیلات عالی طالبان به دانشگاههای دولتی و خصوصی فرستاده شده بود آمده است که براساس تصمیم کابینه این گروه در ۲۸ قوس ۱۴۰۱، ادامه تحصیل دختران «تا امر ثانی تعطیل» است. این نامه با امضای ندامحمد ندیم، سرپرست وزارت تحصیلات عالی طالبان صادر شده و تاکید بر عملی شدن فوری این دستور شده است.
پس از رویکارآمدن طالبان، وزارت تحصیلات عالی این گروه با عنوان «تنقیص و کاهش ۱۴ درصدی تشکیلات»، شماری از استادان زن را بهصورت دستهجمعی از وظایفشان برکنار کرد؛ اقدامی که در ادامه به حذف کامل حضور زنان از دانشگاهها انجامید.






