شماری از جوانان میگویند که سالها با تلاش و زحمت تحصیل کردهاند، اما بهدلیل نیافتن شغل متناسب با رشته تخصصیشان، ناچار شدهاند به کارهای شاقه روی بیاورند. آنان میافزایند زمانی که یک فرد تحصیلکرده مجبور به انجام کارهای غیرمرتبط میشود، بهتدریج مهارتهایش کاهش مییابد و انگیزه و اعتماد به نفسش نیز آسیب میبیند. به گفته آنان، در برخی موارد حتا احساس میکنند که چیزی نیاموختهاند و خود را بیسواد میپندارند. این جوانان تاکید میکنند که هر سال شمار فارغالتحصیلان افزایش مییابد، اما بازار کار به همان اندازه رشد نمیکند. از همین رو، آنان برای تامین نیازهای زندهگی ناچار میشوند به کارهای آزاد مانند دستفروشی، رانندهگی، کارهای ساختمانی و حتا مهاجرت روی بیاورند. در همین حال، شماری از روانشناسان میگویند در شرایطی که در یک جامعه فقر، تنگدستی، مشکلات خانوادهگی و ناامنیهایی مانند جنگ و انفجار وجود داشته باشد، روند تحصیل و وضعیت جوانان تحصیلکرده بهشدت آسیب میبیند و این وضعیت میتواند پیامدهای روانی جدی برای آنان به همراه داشته باشد.
برکی، یکی از جوانان کشور، با ابراز نگرانی از وضعیت موجود میگوید جوانان سرمایههای انسانی ارزشمندی هستند که برای آموزش آنان زمان و هزینه زیادی صرف شده است، اما بازار کار توان جذب همه آنها را ندارد. به گفته او، وقتی یک فرد تحصیلکرده مجبور میشود به کارهای سخت و غیرمرتبط روی بیاورد، بهتدریج مهارتهای تخصصیاش را از دست میدهد و انگیزه و اعتماد به نفسش نیز کاهش مییابد.
بانو برکی میافزاید: «جوانان سرمایههای ارزشمندی هستند، اما وقتی فرد تحصیلکرده مجبور شود کار غیرمرتبط انجام دهد، بهمرور مهارت، انگیزه و اعتمادبهنفس خود را از دست میدهد.» او تاکید میکند که این وضعیت پیامدهای روانی و اجتماعی نیز بهدنبال دارد. به باور او، ناامیدی، نارضایتی و بیاعتمادی نسبت به آینده و حتا نظام آموزشی در میان جوانان در حال افزایش است؛ موضوعی که در درازمدت میتواند به مهاجرت، گسترش کارهای غیررسمی و دیگر مشکلات اجتماعی منجر شود.
با این حال، او نگاه کاملاً منفی به آینده ندارد و معتقد است بسیاری از جوانان در همین شرایط دشوار، ویژهگیهایی مانند پشتکار و توانایی سازگاری را کسب میکنند. او میگوید: «اگر فرصتهای شغلی، حمایت از کارآفرینی و ارتباط بهتر میان آموزش و بازار کار فراهم شود، همین جوانان میتوانند به نیروهای موثر و حتا کارآفرین تبدیل شوند .آینده این نسل به نحوه برخورد و برنامهریزی بستهگی دارد؛ اگر به این چالش توجه جدی نشود، ممکن است یک نسل توانمند از دست برود، اما با مدیریت و حمایت درست، همین جوانان میتوانند نقش مهمی در پیشرفت جامعه ایفا کنند.»
امید (مستعار) یکی دیگر از جوانان میگوید که بیکاری جوانان تحصیلکرده در کشور تنها یک دلیل ندارد، بلکه مجموعهای از عوامل سیاسی، اقتصادی و آموزشی در آن نقش دارند. به باور او، همین مشکلات سبب شده تا بسیاری از جوانان پس از فراغت دچار ناامیدی و سردرگمی شوند و حتا آنچه را که آموختهاند بهتدریج فراموش کنند.
این جوان میافزاید: «این عوامل سبب شده که ما جوانان تحصیلکرده ناامید و سرگردان شویم و حتا گاهی احساس کنیم که چیزی نیاموختهایم و بیسواد هستیم. با وجود این شرایط، جوانان ناچار میشوند برای تامین نیازهای خود و خانوادهشان به کارهای سخت و شغلهای آزاد روی بیاورند؛ کارهایی که اغلب درآمد اندکی دارند و پاسخگوی مصارف زندهگی نیستند. حتا در صورت دسترسی به کارهای اداری، معاش پایین و نبود نظم در بازار کار، مشکلات اقتصادی جوانان را حل نمیکند.»
امید میگوید: «تعداد فارغالتحصیلها هر سال بیشتر میشود، اما بازار کار به همان سرعت رشد نمیکند، به همین دلیل ما مجبور میشویم برای تامین زندهگی به کارهای آزاد مانند دستفروشی، رانندهگی، کار ساختمانی یا حتا مهاجرت روی بیاوریم؛ این انتخاب از روی اجبار است، نه علاقه. تا زمانی که برای رشد بازار کار و ایجاد فرصتهای شغلی متناسب با تخصص جوانان برنامهریزی جدی صورت نگیرد، این مشکل همچنان ادامه خواهد داشت.»
فرشته (مستعار) نیز میگوید جوانان با مشقت فراوان درس میخوانند و تحصیل میکنند تا در رشته تخصصی خود وظیفه اجرا کنند، اما متاسفانه برای آنان زمینه کار مساعد نیست. به گفته او، جوانان تحصیلکرده بهدلیل شرایط بد اقتصادی به کارهایی روی میآورند که هیچ ارتباطی با تخصص و سالها زحمتشان ندارد.
این جوان میافزاید: «امروز یکی از جدیترین چالشهای جامعه ما، بیکاری جوانان تحصیلکرده است. جوانانی که سالها با امید و تلاش درس خواندهاند، پس از ختم تحصیل با درهای بسته بازار کار روبهرو میشوند. نه زمینه کار مطابق رشتهشان وجود دارد و نه فرصتهای اداری به شکل عادلانه در دسترس همه قرار میگیرد.»
فرشته میگوید که این وضعیت سبب میشود جوانان از روی ناچاری به کارهای غیرمسلکی، مانند دستفروشی، دریوری و کارهای سنگین فزیکی روی بیاورند. او تاکید میکند که نادیده گرفتن استعدادهای جوانان، آنان را ناامید کرده و آینده کشور را نیز تحت تاثیر قرار میدهد.
این جوان میگوید: «نیروی فکری و علمی جوانان بهجای استفاده در ساختار درست جامعه، در کارهایی مصرف میشود که هیچ ارتباطی به تخصص آنان ندارد. این وضعیت نهتنها سبب ناامیدی و از بین رفتن انگیزه میشود، بلکه یک سرمایه بزرگ انسانی نیز از دست میرود. لازم است مسوولان و نهادهای مربوطه به این مشکل توجه جدی داشته باشند و برای جوانان تحصیلکرده زمینههای کاری مناسب، شفاف و عادلانه فراهم کنند تا آنان بتوانند از دانش و توانایی خود در پیشرفت کشور استفاده نمایند.»
جابر (مستعار) نیز دیدگاه مشابهی دارد و میگوید بسیاری از جوانانی که سالها تحصیل کردهاند اما همچنان بیکار ماندهاند، به مهاجرتهای غیرقانونی روی میآورند؛ مسیری که گاه با خطرات جدی، حتا از دست دادن جان، همراه است.
این جوان میگوید: «در این اواخر مشکلات اقتصادی و نبود زمینه کاری در ادارات دولتی و نهادهای خصوصی سبب شده بسیاری از جوانان تحصیلکرده به کارهای شاقه و غیرمسلکی روی بیاورند و در نهایت مجبور به ترک وطن شوند؛ این وضعیت یک مشکل جدی و خطرناک است که آرزوهای بسیاری از جوانان را نابود کرده و در برخی موارد حتا جان آنها را میگیرد.»
کاینات همچنان تاکید میکند که پیامدهای این وضعیت برای همه یکسان نیست و زنان بیشتر آسیب میبینند. به گفته او، محدودیتها و چالشهای اجتماعی سبب شده تا دختران و زنان جوان کمتر بتوانند از این شرایط عبور کنند و فرصتهای کمتری در اختیار داشته باشند.
در همین حال، محمدالله، روانشناس، میگوید از نظر روانی، زمانی که در یک جامعه فقر، تنگدستی، مشکلات زندهگی و خانوادهگی، و نیز ناامنیهایی مانند جنگ و انفجار وجود داشته باشد، روند تحصیل و وضعیت جوانان تحصیلکرده بهشدت آسیب میبیند. به گفته او، نبود عدالت در توزیع فرصتهای شغلی نیز این مشکل را تشدید میکند.
این روانشناس میافزاید: «در بسیاری موارد، بستهای مهم به افرادی سپرده میشود که واسطه دارند، در حالیکه جوانان بااستعداد و شایسته نمیتوانند به حق خود برسند؛ این وضعیت سبب افسردهگی، اضطراب، ناامیدی، بیانگیزهگی و حتا ترک تحصیل در میان جوانان میشود. ادامه چنین شرایطی، حس ناامیدی نسبت به آینده را در میان جوانان گسترش میدهد و میتواند پیامدهای جدی روانی و اجتماعی برای جامعه بههمراه داشته باشد.»
بانک جهانی چندی پیش در گزارشی اعلام کرده بود که میزان بیکاری در افغانستان دو برابر شده است و یک تن از هر چهار تن در این کشور بیکار است. در این گزارش آمده که پس از تسلط مجدد طالبان، خانوادهها بهدلیل بحران اقتصادی مجبور شدهاند نیروی کار اضافی را وارد بازار کار کنند تا زنده بمانند، اما تقاضا برای نیروی کار بسیار محدود است.






