۲۵ نوامبر روز جهانی منع خشونت علیه زنان است. از دیر زمانی است که زنان در افغانستان با انواع خشونتهای سیاسی، اجتماعی و خانوادهگی که ریشه در دین، فرهنگ و کلیشههای موجود اجتماع دارد، دست و پنجه نرم میکنند. با گذشت زمان این خشونتها نه تنها مهار نشده، بلکه پس از حاکمیت دوباره طالبان افزایش یافته است. خشونتهای خانوادهگی و ازدواجهای اجباری که رایجترین نوع ستم بر زنان در جامعه افغانستان است، پس از حاکمیت این گروه افزایش یافته است. ازدواجهای اجباری و زیر سن در بسیاری موارد منجر به جدایی و طلاق میشود؛ اما اکنون زنان در حاکمیت طالبان از گرفتن طلاق منع شدهاند و در صورت مراجعه مورد توهین قرار میگیرند. شماری از زنان در ولایتهای کابل، بغلان و بدخشان میگویند که بهخاطر ظلم وافری که شوهرانشان بهخصوص پس از حاکمیت طالبان بر آنان اعمال میکنند بارها خواستار طلاق شدهاند، اما حرف آنها از ملای مسجد گذشته و به طالبان رسیده است. آنان پس از مراجعه به حوزه یا محکمه طالبان از سوی افراد این گروه متهم به اطاعت نکردن از امر شوهرانشان شدهاند. طالبان گفتهاند که زن باید از امر شوهر خود اطاعت کند و در صورت اطاعت نکردن باید لتوکوب شود. این زنان میگویند که وقتی برای گرفتن طلاق به محکمه طالبان مراجعه میکنند، از آنان در بدل تایید جدایی از شوهرانشان درخواست جنسی میشود.
از سوی دیگر، شماری از فعالان حقوق زن میگویند که بسیاری از زنان در افغانستان مجبور به تحمل انواع خشونتهای خانوادهگی شده و هیچ نهادی نیست که صدای آنان را بشنود. به گفته آنها، زنان از طالبان میترسند و این گروه آنها را مجبور به سکوت میکند.
سارای ۱۸ ساله در ماههای نخست سقوط افغانستان به دست گروه طالبان مجبور به ازدواج با مرد ۳۰ ساله میشود. او بنابر دستور خانواده و ترس از طالبان این ازدواج را میپذیرد. یک سال از ازدواجش میگذرد و زمانی که اولین طفلش متولد میشود، رفتار شوهرش کاملاً تغییر کرده و به بهانههای مختلف او را لتوکوب و شکنجه میکند. او میگوید: «حیران مانده بودم که یک دفعهای شوهرم را چه شده است. با خود میگفتم که شاید من خطایی کرده باشم، اما نه رفتار و نه خدمتم به او کمک شده بود. چندین بار مرا بیرحمانه لتوکوب کرد. اولین بار زمانی که از سوی شوهرم شکنجه شدم، دو ماه از تولد طفلم گذشته بود و مشت و لگدش بهخصوص به سرم سبب شده تا همیشه سردرد باشم.»
او بارها شکنجه شوهرش را به امید تغییر تحمل میکند. یک سال دیگر را نیز در قعر بدبختی و شکنجه میگذراند و هیچ تغییری در رفتار شوهرش نمیبیند. در مدت یک سال آن قدر شکنجه میشود که دیگر به آن خو گرفته و شام هنگام برگشت شوهرش خود را آماده لتوکوب میکند: «لتوکوبش برایم کمکم عادی شده بود و پیش از اینکه شوهرم از کار به خانه بیاید، طفلم را میخواباندم تا شاهد چیغ و فریادهای مادرش نباشد.»
سارا پس از بارها مطرح کردن طلاق ابتدا از سوی خانواده خودش و سپس شوهرش به سکوت وا داشته میشود. پس از تحمل دو سال شکنجه و ظلم از رابطه شوهرش با زن دیگر آگاه میشود: «وقتی شنیدم باور نکردم. خیلی ناراحت نشده بودم، چون هیچ ارزشی برایم نداشت. اما از اینکه با او خوشگذرانی میکرد و مرا همانند برده نگه داشته بود و برایش خدمت میکردم، خیلی دلم میگرفت.»
این موضوع بهانه خوبی بود تا بار دیگر درخواست طلاق دهد. پدرش بازهم با او مخالفت کرده و میگوید که در دوره طالبان گرفتن طلاق ساده نیست؛ اما سارا مصمم به جدایی از شوهرش میشود. او میگوید: «میخواستم از آن مرد کثیف جدا شوم. به همین خاطر بارها گفتم که از تو طلاق میگیرم. با نیشخند میگفت که وقت آزادی زنان خلاص شد. حالا دوره طالبان است نه دوره آزادی زنان. با آن هم اندکی هراس داشت و نمیخواست خانهاش خراب شده و خوشگذرانیاش تمام شود. به همین خاطر بارها ناخواسته و جبراً با من رابطه جنسی برقرار کرد تا بار دیگر باردار شوم و موضوع طلاق را فراموش کنم.»
سارا نزد ملای مسجد میرود و موضوع طلاق و ظلمی که شوهرش بر او روا میدارد را توضیح میدهد. اما ملا میگوید که باید به حوزه برود و مشکلش این جا حل نمیشود. او به حوزه امنیتی طالبان میرود و میگوید که میخواهد از شوهرش طلاق بگیرد. طالبان دلیل جداییاش را میپرسند و او میگوید که شوهرش او را لتوکوب میکند و زن دیگری را به خانه آورده است. طالبان با تمسخر میگویند: «حتماً از شوهر خود اطاعت نکردی و در دین اسلام در صورت اطاعت نکردن، زن باید لتوکوب شود. خوب است که شوهرت فقط دو زن دارد. تو از شوهر خود اطاعت کن، اگر بار دیگر لتوکوب شدی آن وقت بیا.»
نیلاب (اسم مستعار) از زنانی است که در ولایت بغلان زندهگی میکند. او توسط مادرش در بدل پول ناچیزی به مرد خیلی بزرگتر از خودش فروخته میشود و از هنگام ازدواج تا اکنون که سه فرزند دارد، ظلم و شکنجه شوهرش را تحمل میکند. او سالها با مردی زندهگی میکند که او را بهخاطر مقدار پولی که مادرش در بدل وی گرفته بود، شکنجه میکند: «زنان به من میگفتند که تو خرد هستی و بیعقلی میکنی، به همین خاطر شوهرت تو را لتوکوب میکند. من هم قبول میکردم.»
پس از گذشت سالها به طلاق فکر میکند و از طرفی نگران فرزندانش است که در صورت جدایی از شوهرش آنان چه سرنوشتی خواهند داشت؛ اما افزایش ظلم شوهرش به خصوص پس از حاکمیت طالبان سبب میشود تا او درخواست طلاق کند. او نزد ملای قریه خود میرود و میگوید که میخواهد از شوهرش جدا شود. ملای مسجد برایش میگوید: «برو و بساز. اگر حق مهر برایت تعیین نشده باشد، همان پولی که مادرت گرفته بود را باید به شوهرت برگردانی و فرزندانت را نیز شوهرت میگیرد.»
نیلاب از حرفهای ملا میترسد و یک سال دیگر را نیز با انبوهی از ظلم میگذراند، اما در همان زمان نیز به فکر طلاق میباشد و با همکاری برادرانش موضوع طلاق خود را همهگانی میکند و فرزندان خود را گرفته به خانه مادرش میرود. شوهرش ابتدا بزرگان قریه و ملاها را جمع میکند، اما به آنها اکتفا نکرده و طالبان را از این موضوع آگاه میسازد. طالبان بدون اینکه از او دلیل طلاقش را بپرسند و بدون در نظر گرفتن قانون اسلام فرزندان به سن قانونی نرسیده را از مادرشان جدا میکنند. آنان میگویند: «این سه فرزند از شوهرت است، از تو نیست. برو شوهر کن و صاحب فرزند شو.»
یک منبع محلی از ولایت بدخشان نیز میگوید که گروه طالبان به طلاقی که از سوی زنان درخوست داده میشود بها نمیدهد و در صورتی که این مساله به افراد این گروه در محکمه برسد، آنها از زنان در بدل گرفتن طلاقشان درخواست رابطه جنسی میکنند: «زیر پوست طالب در کنار جنایتهای آشکار رذالتهای بیشماری پنهان است که بیرون داده نمیشود. فعلاً زنی که در محکمه درخواست طلاق کند قاضی طالب میگوید که شماره بتی و شب برایش زنگ میزند و میگوید که با ما جور بیا، طلاقت را میگیریم.»
منبع میافزاید که اقارب یکی از دوستانش درخواست طلاق کرده بود. زمانی که نزد طالبان مراجعه میکند، افراد این گروه در بدل گرفتن طلاق از شوهرش از او میخواهند که اول با آنان ازدواج کند و بعد طلاقش را میگیرند.
شماری از فعالان حقوق زن در تبعید نیز میگویند که پس از حاکمیت طالبان خشونتهای خانوادهگی تشدید یافته و زمینه را برای مردانی که به حقوق زنان بیباورند فراهم کرده است تا بیشتر بر زنان خانوادههایشان ستم کنند. آنان میگویند که بسیاری از زنانی که خواهان طلاق هستند، بهخصوص در ولایتهای دوردست، بهخاطر ترس از طالبان سکوت اختیار کرده و جرأت ندارند درخواست طلاق دهند.
عارفه دستیار، یکی از فعالان حقوق زن که در دوره حاکمیت طالبان فعالیتهایش بیشتر در ولایتها متمرکز بود، میگوید که زنان از ترس طالبان نمیتوانند درخواست طلاق کنند: «این مورد خیلی زیاد بود، بهخصوص در قریهجات؛ اما زنان جرأت نمیتوانند، بهخاطری که از طالبان میترسند.»
گفتنی است که زنان در افغانستان زیر کنترل طالبان از همه حقوق خود محروم شده و با انواع خشونتهای سیستماتیک روبهرو هستند.






