روستای قرلق ولسوالی درایم بدخشان روز جمعه، ۱۴ ثور، شاهد اعتراضات مردمی علیه طالبان بود. یک روز پس از آن ساکنان ولسوالی ارگوی آن ولایت نیز با سر دادن شعار علیه امارت طالبان به سرکها بیرون شدند. آن اعتراضها بازتاب گستردهای یافت و نگاههای زیادی را به خود معطوف داشت. جریانهای مخالف طالبان هم از مطالبات معترضان حمایت کردند. برخی چهرهها و جریانهایی که مخالف طالبان به حساب نمیروند، اگر از خواست معترضان بهگونه آشکار حمایت نکردهاند، حداقل طالبان را به شنیدن مطالبات آنان دعوت کردهاند. نهتنها آن دو گروه که حتا کسانی از اعضای طالبان هم سرکوب معترضان را نادرست خوانده و خواستار حل چالش بهگونه مسالمتآمیز شدهاند. برای مثال، عبدالحمید خراسانی، عضو مشهور تاجیکتبار طالبان، با نشر پیام صوتی بهگونه ضمنی از درخواست معترضان بدخشانی حمایت کرد و سرکوب آنان را نادرست خواند. طالبان با آنکه اعتراضات مردم را به کشت کوکنار پیوند دادند، ولی باز هم با استقبال زیاد شهروندان و نیروهای سیاسی مواجه شد. این نشان میدهد که نفس اعتراض علیه طالبان حایز اهمیت است، فارغ از اینکه اسباب و عامل و بهانه چه باشد.
پس از راهاندازی اعتراضات و خبرسازشدن آن در رسانهها، مقامهای بلندرتبه طالبان از کابل به بدخشان رفتند و با نمایندهگان معترضان دیدار و گفتوگو کردند. گزینه دم دستی که در نظر طالبان کارآمد مینمود، تطمیع معترضان بود که کاربست آن ظاهراً کارگر واقع نشد؛ یعنی با دادن چند وعده میانخالی میخواستند آتش اعتراض را فروبنشانند که موفق نشدند. بعداً گزینه تهدید را به کار بستند که زیاد بازتاب نیافت. برپایه گزارشها، جمعی از نمایندهگان معترضان که از آن دو ولسوالی به شهر فیضآباد، مرکز بدخشان، به اجبار انتقال یافته بودند، بازداشت و زندانی شدند، ولی حمل بر سرکوب عریان نشد. البته تصور غالب هم مبتنی بر تطمیع و تهدید معترضان بود که پایان اعتراضها را در پی میداشت، ولی چنین نشد.
حالا طوری که دیده میشود اعتراضها نهتنها فرونخفته که از نو با شدت بیشتر از قبل شروع شده است. روز گذشته روستای برلاس ولسوالی ارگو شاهد ازسرگیری اعتراضات مردمی بود، با این تفاوت که طالبان این بار شمشیر سرکوب را از غلاف بیرون کشیده و معترضان را بیرحمانه سرکوب کردند. طبق گزارشها، سه تن از معترضان با ضرب گلوله کشته شدند و نزدیک به ده تن آنان زخم برداشتند. همینطور بیش از شصت معترض را پس از بازداشت از ارگو به شهر فیضآباد با هواپیما انتقال دادند تا زندانی و شکنجه شوند. ساکنان ارگو هم پروای سرکوب طالبان را نکرده و بیپروا به سرکها ریختند و علیه این گروه شعار سر دادند. حتا ساکنان آن ولسوالی، عنوانی مردم افغانستان فراخوان قیام عمومی علیه طالبان دادند. یکی از رسانهها گزارش داد که زنان در ارگو با بیل و کلنگ از خانهها بیرون شده و علیه طالبان به میدان آمدهاند. طالبان ضمن آنکه از قبل نیروی تازهنفس برای سرکوب معترضان به ارگو فرستاده بودند، این بار دو چرخبال نظامی در فضا نیروهای سرکوبگر در زمین را حفاظت و حمایت میکرد.
در این خصوص ذکر سه نکته حایز اهمیت است:
1- گروه طالبان با فرهنگ اعتراض بیگانه نه که دشمن است. به همین دلیل، هرگونه اعتراض را در دم سرکوب میکند. دشمنی با صدای مخالف جزء جداییناپذیر منظومه فکری طالبان است. اعتراضها اگر از سر دلسوزی و به قصد اصلاح هم باشد، طالبان آن را منکوب میکنند. نمونه روشن آن، اظهارات گلبدین حکمتیار، رهبر حزب اسلامی، است که از سر خیرخواهی طالبان را به رعایت حداقلی مدارا فرا میخواند تا به مشروعیت نایل شوند. اینکه پس از نیل به مشروعیت چه میشود، برای او اهیمت ندارد. حتا همین صدای خیرخواهانه که به سود طالبان است، نیز سرکوب میشود.
طالبان ادعا میکنند که رژیمشان اسلامی است و به نیازمندیهای مردم خوب رسیدهگی میکنند و جایی برای اعتراض وجود ندارد. در این صورت اگر کسی اعتراض کند، ولو که محق باشد، در زمره بغاوتگران قرار میگیرد که از نظر طالبان سزاوار مرگ است. مزید بر آن، طالبان گمان میکنند که فقط با گستراندن سیاست سرکوب و ارعاب میشود به اعتراضها پایان داد یا هم مانع آغاز آن شد. به باور طالبان، زمانی که ابزار سرکوب در میان باشد و به کار بسته شود، شهروندان از ترس بازداشت، شکنجه و زندانیشدن جسارت حضور در میدان را به خود راه نمیدهند. در حالی که خلاف باور طالبان، سیاست سرکوب عامل شکلگیری اعتراض است. به اعتراضات ساکنان بدخشان خوب نگاه کنید. مردم با آنکه فهم پیشینی از سرکوبگری طالبان داشتند، ولی بازهم به خیابان آمدند. در اینجا سرکوب طالبان عامل اعتراض شهروندان است. از این حیث، ساکنان آن دو ولسوالی تابو را شکستند. البته پیش از این، زنان معترض هم چنین کردهاند.
2- علمکردن مساله کشت کوکنار از سوی طالبان بهانه برای سرکوب معترضان است. اگر ادعای طالبان درست باشد، بازهم سرکوب مردم و نشنیدن صدای آنان نادرست است. این را نه مخالفان طالبان که عبدالحمید خراسانی، عضو پرسروصدای این گروه، در پیام صوتیاش مطرح کرد. طالبان با علمکردن شعار مبارزه با کوکنار میخواهند خود را دولت مسوول و قانونپذیر جا زده و صدای مخالف را به این بهانه به راحتی سرکوب کنند. مهمتر از آن، دلسپردن به ادعای طالبان ما را از درک عوامل و زمینههای اصلی شکلگیری اعتراضهای مردمی دور میسازد.
یک خواست مهم معترضان که خروج جنگجویان پشتونتبار طالبان از آن دو ولسوالی است، نادیده گرفته شده است. طرح این خواست روی دوش طالبان خیلی سنگینی میکند. معترضان به صراحت میگویند که از ستمگری طالبان به تنگ آمدهاند. آنان میگویند که اگر رژیم طالبان به این زودیها رفتنی نیست، حداقل جنگجویان پشتونتبار این گروه از مناطق آنان بیرون روند و به جای آنها نیروهایی توظیف شوند که به زبان و رسوم و سنن محلی باشندهگان احترام بگذارند. معترضان میگویند نیروهایی که از سوی طالبان ظاهراً به قصد حفاظت از نظم و امنیت منطقه توظیف شدهاند، نهتنها به مسوولیتشان رسیدهگی نمیکنند، بلکه با تعرض به خانه و کاشانه و حیثیت مردم باعث آشفتهگی میشوند. این چیزیست که در قطعنامه سه مادهای معترضان درج شده است. عملیسازی این مطالبه معترضان به سود طالبان است؛ چون اساساً خواست طالبانی است. ساکنان آن دو ولسوالی نگفتند که طالبان را نمیخواهند، بلکه خواهان حضور طالبانی در مناطقشان هستند که زبان مردم محل را بفهمند که این از هر حیث به سود رژیم کابل است. با آن هم طالبان این خواست بدخشانیها را نادیده گرفتهاند. طالبان از استقرار جنگجویان غیرپشتونتبار در بدخشان هراس دارند، شاید به این دلیل که صف قاری فصیحالدین، فرمانده تاجیکتبارشان، قویتر میشود. این مساله ماهیت قومی جریان طالبان را خوبتر آفتابی میکند؛ به این معنا که این گروه به میزانی قومگراست که اعضای غیرپشتونتبار خود را نمیتواند تحمل کند.
خواست دیگر معترضان ارایه کشت بدیل کوکنار است که از سوی طالبان پاسخ رد گرفته است. نه ساکنان آن دو ولسوالی که غالب کشورها، نهادهای بینالمللی، خبرهگان و کارشناسان امور معتقد به نابودی کوکنار مشروط به ارایه کشت بدیل هستند. اما طالبان که از فلسفه کشت بدیل آگاهی ندارند و چون رهزنان و سارقان بر مزارع مردم محل و خانههایشان شبیخون میزنند، بدیهی است که واکنش برمیانگیزد. اینکه روستانشینها به کشت بدیل روی خوش نشان میدهند و در صورت مهیاسازی آن از زرع تریاک دست برمیدارند، گامی به جلو است، ولی طالبان نمیپذیرند؛ چون دوست دارند به بهانه کوکنار بر مردم قلدری کرده و در دل شهروندان ارعاب افکنند.
معترضان خواستار مجازات عاملان قتل دو باشنده آن دو ولسوالی هستند، ولی طالبان به آنان پیشنهاد پول دادهاند؛ چیزی که رد شده است. اعتراضها هم اساساً معلول آن دو رویداد قتل است، نه عامل آن. اگر نظامالدین و عبدالباسط کشته نمیشدند، اعتراضی هم شکل نمیگرفت. حتا خود طالبان به این قباحت رفتارشان اعتراف کردهاند. برای نمونه، عبدالحمید خراسانی گفته که اگر کسی مزرعه کوکنار هم دارد، نباید بهگونه خودسرانه کشته شود؛ اظهار نظری که گفته میشود منجر به کنارهگیریاش از صف طالبان شده است. نمونههای فوق، نشان میدهد که طالبان با نفس اعتراض، چه طالبانی، غیرطالبانی و ضدطالبانی باشد، دشمنی دارند. ازاینرو، اعتراض را در دم سرکوب و عاملان آن را شکنجه میکنند و یا هم به قتل میرسانند.
3- جای خالی اپوزیسیون متعهد، توانا و دارای برنامه بیش از هر زمان دیگر خالی احساس میشود. اعتراضهای روستایی که عمدتاً خودجوش است، نیاز به ساماندهی و جهتدهی دارد که فقط از عهده نیروهای سیاسی ماهر و هوشیار برآمدنی است. اما نیروهای مخالف طالبان در پراکندهگی بهسر میبرند و اگر دامنه اعتراضها گستردهتر هم شود، آنان ظرفیت جهتدهی خشم مردم را به سمتی که تضعیف طالبان را در پی داشته باشد، ندارند. لذا، اعتراضی که پیام و پیامد سیاسی نداشته باشد و به درستی هدایت نشود، به جای آنکه به ثمر بنشیند، به خودی خود فرو مینشیند و یا هم از سوی نیروهای سرکوبگر مهار میشود.





