در همه جوامع انسانی حضور اشخاصی که محافظهکارند و از ارزشهای نهادینهشده و سنتی دفاع میکنند امر معمول و رایج و برای حفظ توازن جامعه مفید است. مشکل زمانی به وجود میآید که محافظهکاران، سرنوشت جامعه را یکسره در دست داشته باشند و با چنگ و دندان جلو دگردیسیهای مثبت و مفید را بگیرند. ملاها در افغانستان از قدیم نمایندهگان بخش محافظهکار جامعه بوده و بر ضرورت حفاظت از ارزشها و هنجارهای سنتی تأکید میکردهاند. با وجود این، نکته جالب توجه آن است که ملاها در مقاطعی از تاریخ معاصر افغانستان نه تنها جلو تحول را نگرفتهاند بلکه خود چراغدار جامعه بودهاند. خاطرات یکی از هموطنان را مطالعه میکردم که از دورانی سخن میزد که تازه مکتب ابتداییه در منطقهشان گشایش یافته بود و آهسته آهسته مردم به آموزش عصری روی میآوردند و در همان دوران مکتب دخترانه نیز در آن منطقه آغاز به فعالیت کرده بود. آنچه در این خاطرات درخور اهمیت بود این مسأله بود که مطابق این خاطرات، در آن زمان بسیاری از ملاها در آموزش شاگردان پیشقدم بودند و خصوصاً در امر آموزش دختران در آن محیط عقبمانده جد و جهد به خرج میدادند. این ملاها نه تنها آموزش عصری دختران را مسألهای ناشایست تلقی نمیکردند بلکه با افتخار در گسترش سواد در میان آنان سهم میگرفتند. چرا هفتاد هشتاد سال قبل، ملاهای بومی با آموزش دختران مخالفت نمیکردند، اما اکنون و با وجود تحولات ژرف اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و تکنولوژیکی که در طی این مدت روی داده، بسیاری از آنان با جدیت تمام فراراه آموزش عصری و مخصوصاً آموزش دختران مانع ایجاد میکنند؟
حق آن است که افغانستان در شصت – هفتاد سال پیش به شدت دچار عقبماندهگی بود، ولی با آنهم این مزیت را داشت که دینداری مردمانش با سیاست و قدرتطلبی چندان نیامیخته بود. در آن زمان، ملاها به گسترش آموزههای اخلاقی دین در میان مردم مشغول بودند و دغدغه سلطه بر مردم را نداشتند و وقتی از خدا و پیامبر و دین سخن میزدند میکوشیدند عواطف دینی مردم را تحریک کنند و آنان را از غفلت مادی بیرون کنند و به یاد آخرت بیندازند. بعدها که با تأثیرپذیری از مکاتب فکری معاصر، اسلام سیاسی در جهان اسلام رواج یافت و در افغانستان نیز شاخ و پنجه زد، مبلغان این نسخه از اسلام سعی کردند روایتی از دین را به خورد مردم دهند که دنیا را به یاد آنها بیندازد و موفقیتهای دنیوی را اصل بشمارد. سخنگویان اسلام سیاسی اعتنایی به آنچه واقعاً دین در پی آن هست نمیکردند بلکه با توجه به مصالح حزبی و ایدیولوژیک خود، ارزشهای مورد نظر خود را بر دین تحمیل میکردند.
یکی از کلیدواژهها در ادبیات اسلامگرایان سیاسی «تهاجم فرهنگی» است. اسلامگرایان اینگونه تبلیغ میکنند که غربیها برای تضعیف مسلمانان از هر ابزاری استفاده میکنند. اسلامگرایان نسبت به عملکرد غرب بدبین هستند و ازاینرو هر دستاوردی را که منشأ غربی داشته باشد پس میزنند و نفی میکنند. اسلام سیاسی به آموزش عصری نیز با بدبینی نگاه میکند و آن را دستاورد تمدن غرب و مبلغ ارزشهای غربی میشمارد. اسلامگرایان وقتی میبینند که نمیتوانند آموزش مدرن را از میان بردارند از مفهومی بهنام «اسلامیسازی علوم انسانی» حرف به میان میآورند و میکوشند به تعبیر خودشان زهر آموزش مدرن را بگیرند و ارزشهای غربی نهفته در آن را از بین ببرند. با اینحال، تجارب مختلف آشکار کرده که تلاش برای اسلامیسازی علوم انسانی نه تنها نتایجی در بر ندارد، بلکه گاهی به نهادینه شدن جهل مرکب دامن زده و علوم انسانی را از خاصیت انداخته است.
گروه طالبان نیز با الهامگیری از جریان اسلام سیاسی درک کرده که رواج یافتن آموزش مدرن در یک جامعه شهروندان را منتقد و معترض میسازد و تفکر انتقادی را در جامعه ترویج میکند. این است که این گروه همه تلاش خود را به کار بسته تا آموزش مدرن را از رمق بیندازد و به جای آن، میلیونها نوجوان و جوان را شامل مدارس دینی بسازد و آموزههایی را به خورد آنان بدهد که تسلیمپذیری و اطاعت و بردهخویی را در میان آنان ریشهدار کند و قضاوت مستقلانه را از آنها بستاند. در این مدارس بر آموزش علوم قدیم تأکید صورت میگیرد و برداشتی از دین به خورد دانشآموزان داده میشود که سودای پیشرفت و ترقی و آیندهنگری را از اذهان آنان بزداید و آنان را به لشکریان بیمزد و منت اهداف ویرانگر طالبان تبدیل کند. در این میان، مدارس پرشماری در سراسر افغانستان از سوی طالبان ایجاد شده که مخصوص دختران است و به آنان به جای مثلاً پزشکی و حقوق و علوم سیاسی، مسایلی را یاد میدهند که مروج خشونت و دیگرستیزی است تا آنان را آماده تربیت نسلی بسازند که جهادگر باشد و روایت طالبان از دین را در افغانستان و ماورای آن بگستراند.
متأسفانه بیشتر شهروندان افغانستان از سواد کافی بهرهمند نیستند تا دریابند که در پس صحنه چه جریان دارد. بیشتر خانوادهها نمیدانند که مدارس دینی زیر نظر طالبان کارخانه تولید انبوه جوانان پیشمرگه برای طالبان است. همین ناآگاهی خانوادهها سبب شده که با شور و اشتیاق فراوان پسران و دخترانشان را به مدارس دینی طالبان بفرستند و در معرض شستوشوی خطرناک مغزی قرار دهند. دلبستهگی مردم به دین و مفاهیم دینی نیز مزید بر علت شده و آنان را از هضم این واقعیت عاجز ساخته که ایدیولوژیهایی از قبیل ایدیولوژی مورد نظر طالبان به شدت ویرانگر هستند و دین را در خدمت اهداف دنیوی خود قرار میدهند و امر مقدس را با پلیدیها میآلایند.
آن زمان که اسلام سیاسی هنوز در این کشور ریشه ندوانده بود و هنوز هم اسلام سنتی در جامعه حکمرانی میکرد، مفاهیم و ارزشهای دینی از ابهت و قدسیت کافی در نزد مردم برخوردار بود و ساحت دین و معنویت از شوائب نفسانی به دور بود. دین در انحصار فرقه و گروه خاص نبود، بلکه ملک مشاع بود و در اختیار همهگان قرار داشت. رویهمرفته، دین در آن زمان در کنار دیگر عناصر فرهنگی مینشست و جا را به دیگران تنگ نمیکرد. مردم در پهلوی اینکه به دین خدا باور داشتند از مراجعه به جرگههای قومی برای حل و فصل قضایا غافل نبودند. ملاها در ختم و خیرات مردم شرکت میکردند، بر مردهگانشان نماز جنازه میخواندند، در مسجد به وعظ دینی میپرداختند و مردم را به نیکوکاری و همدلی و همدردی با همنوعان فرا میخواندند و از اخلاق و معنویت داد سخن میدادند. ملاها در آن دوران مظهر فروتنی و بردباری و شکستهنفسی بودند و سلطهطلبی و قدرتخواهی در فکرشان خطور نمیکرد تا با ابزاری ساختن دین به آن برسند. ملاها مهمترین هدف دین را معنابخشی برای زندهگی میدانستند و از این جهت در حد توان خود میکوشیدند از دین در این راستا کار بگیرند.
تجربههای مکرر در شرق و غرب جهان این حقیقت را آشکار کرده که آلوده شدن دین به سیاست بزرگترین لطمه را به وجهه دین وارد میکند. اگر قشر یا گروهی واقعاً دغدغه دین و دیانت مردم را دارد مهمترین گامی که باید بردارد این است که آن را از سیاست و بازیهای سیاسی دور نگه دارد تا پاکی و زلالی آن از بین نرود. در مورد ملاها هم باید گفت، با آنکه برخی از شهروندان، ملاها را از عوامل عقبماندهگی جامعه میشمارند و حضور و فعالیت آنان را برای جامعه مضر میدانند، ولی به اعتقاد ما حضور ملاها در جامعه تا هنگامی که از سیاست و بازیهای سیاسی بپرهیزند، حضور قابل درک و هضم است. فاجعه زمانی رخ میدهد که این قشر وارد میدان سیاست شود و با استفاده از ابزار دین تلاش بورزد به قدرت برسد و سلطه خود را بر مردم تحمیل کند. در چنین حالت، هم دین صدمه میبیند و هم دنیای مردم به تباهی کشانده میشود. کارنامه رژیم طالبان بیانگر صدق این مدعاست.






