در نهایت مهمترین آرزوی طالبان (بهرسمیتشناسی رژیمشان) توسط روسیه، یکی از بزرگترین رقیبان دولتهای غربی، برآورده شد. مسکو بیمحاسبه و یکشبه خطرپذیری نکرده است، بلکه با تکیه بر شناخت ویژهای که از ماهیت طالبان دارد، چنین کرده است. روسیه در آغاز دیپلماتهای طالبان را پذیرفت و سفارتش در کابل را باز نگه داشت. بعداً به گسترش رابطه تجاری با طالبان اقدام کرد و از نمایندهگان این گروه در نشستهای منطقهای دعوت کرد. سپس طالبان را از فهرست «گروههای ممنوعه» حذف کرد و به تعقیب آن «اعتمادنامه» مولوی گل حسن را بهحیث سفیر این گروه پذیرفت. حالا هم در اقدامی که البته انتظارش میرفت، قفل بهرسمیتشناسی را باز کرد و دیگران را در برابر عمل انجامشده قرار داد. با این حساب، مسکو به سودوزیان اقدام تازهاش خوب واقف است و پیامدهایش را هم میپذیرد.
آنچه کرملین انجام داد، پراهمیت و پرپیامد است؛ اما غیرقابل انتظار نبود و ازاینرو نباید هم زیاد شگفتیآور باشد؛ به این دلیل که رابطه مسکو با طالبان از قبل هم به میزانی گرم بود که گویا این گروه را بهرسمیت شناخته باشد. حالا تنها کاری که بر حجم کارهای قبلی افزوده شده، این است: مسکو زینپس در میادین بینالمللی با صراحت از طالبان و منافع این گروه در هیات یک دولت مشروع (البته از نظر خود) دفاع خواهد کرد؛ کاری که قبلاً به روشنی نمیتوانست انجام دهد.
اقدام مسکو اگر شگفتیآور نباشد، بیاهمیت نیست. اینکه کسانی ادعا میکنند که روسیه گویا خطای بزرگی را مرتکب شد و دیر نخواهد بود که تاوان پس بدهد و حاصل تلخ بذر کاشتهاش را با نارضایتی قورت دهد، گلهها و شکوههای آمیخته با احساسات است که با واقعیتهای میدانی چندان سر سازگاری ندارد. حتا اگر بگوییم که بهرسمیتشناسی نه از سوی دنیا که توسط مردم مهم و سرنوشتساز است، باز هم سخنی مطابق با واقعیت نگفتهایم. اولاً طالبان با مردم و خواستهای مردمی میانه ندارند و نمیخواهند نظامی را پیریزی کنند که پاسخگویی به مطالبات شهروندان برایش دغدغه باشد. این از طبیعت ایدیولوژیزده طالبان برمیخیزد. دوم، طالبان با آنکه کلیت جامعه (بهویژه زنان، دختران و اقلیتها) را در بند نگه داشتهاند، تا این دم از سنگ صدا برآمده است، از شهروندان نه. طالبان هم ازآنجایی که کف دست مردم را خوب خواندهاند، نه به رضایت جامعه که به رضایت خارجیها زیاد اهمیت میدهند. بهزعم طالبان، وقتی مشروعیت بینالمللی به دست آید، مشروعیت ملی از قبل فراهم است یا هم به تبع آن حاصل میشود. در حالی که بقیه دولتها مشروعیت ملی را مقدم بر مشروعیت بینالمللی میدانند.
پیامد اقدام روسیه
۱- از یاد نباید برد که روسیه یکی از قدرتهای مطرح در سطح جهان است و در مناقشه افغانستان هم از گذشتههای دور به اینسو دخیل است. عضو دایم شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز است و متحدان اطاعتپذیر هم دارد. با این حساب میتواند کشورهایی را به دنبال خود بکشاند. اتفاقاً همین مسکو به تقلید از کشورهای قزاقستان و قیرغیزستان تن به حذف طالبان از فهرست گروههای ممنوعه داد. وقتی روسیه از دو متحد کوچک خود تقلید کند، روشن است که کشورهایی به تبعیت از مسکو رژیم طالبان را بهرسمیت خواهند شناخت. در این میان از کشورهای چین، ایران، پاکستان، جمهوریهای قفقاز، جمهوریهای آسیای میانه و… میتوان نام برد که احتمال دارد در خط مسکو راه بیفتند. برای همین نمیشود با پناهبردن به احساسات و بریدن از واقعیتهای میدانی، اقدام مسکو را فاقد اهمیت جلوه داد و مترصد تبعات زیانبارش نبود.
۲- طالبان زینپس در مقایسه با گذشته قویتر ظاهر میشوند و سعی خواهند کرد در هیات یک دولت مشروع با دنیا طرف باشند. اگر تا حالا دنیا خواهان ایفای تعهدات از سوی طالبان بود، زینپس این گروه جهان را متوجه اجرای تعهداتش خواهد کرد و به هر آنچه کشورها میگویند، پُشت پا خواهد زد؛ کاری که تا کنون هم کرده است. تجربه حضور طالبان در قدرت نشان میدهد که کلهشقی و یکدندهگی در برابر خواستهای دنیا این گروه را بیشتر به هدف نایل کرده است، تا نشاندادن کرنش و نرمش. ازاینرو، این گروه به تداوم راهبردی رضایت میدهد که تا این لحظه نتیجهبخش بوده است.
۳- مساله ایجاد دولت فراگیر از آجندای دنیا برای مدتی حذف خواهد شد. البته باز هم از حقوق زنان بهظاهر سخن خواهد رفت. داستان دولت فراگیر به این دلیل حذف میشود که روسیه ظاهراً از حامیان جدی آن بود و پیهم بر حضور متحدان سابقش در قدرت تاکید داشت. حالا رژیمی را بهرسمیت شناخته که از رأس تا قاعده انحصاری، طالبانی و تکقومی است. این حکایت از وداع مسکو با مساله دولت فراگیر میکند. دولتهای غربی در آغاز هم به دولت فراگیر بها نمیدادند و بهجای آن عنایت ظاهری به حقوق بشر دارند. بقیه کشورهایی هم که هرازگاهی بر دولت همهشمول تاکید میکردند، از امروز به بعد در موضعشان تعدیل وارد خواهند کرد.
موضع کشورهای غربی چه خواهد بود؟
تا لحظه تکمیل این نوشته، کشورهای غربی در خصوص اقدام کرملین واکنش نشان ندادهاند. اگر هم موضعگیری کنند از دو حالت خارج نخواهد بود:
۱- ممکن است به دنبال روسیه راه بیفتند؛ مشروط بر اینکه منافعشان را تامینشده دریابند. چیزی که این احتمال را قوی نشان میدهد، حضور دونالد ترمپ در کاخ سفید است. ترمپ در قبال بحران افغانستان زیاد حساس نیست و مهمتر از آن بر ضرورت تامین دموکراسی و حقوق بشر در دیگر کشورها بها نمیدهد و این مساله را شرط تعامل با دولتهای حاکم نمیداند. مزید بر آن، رفاقت شخصی او با ولادیمیر پوتین، رییس جمهور روسیه، میتواند نقشی در ماجرا داشته باشد. وقتی امریکا راه روسیه را تعقیب کند، اروپا هم چارهای جز این ندارد. البته امریکا و اروپا به میزانی که در شرق اروپا با روسیه در تضاد بهسر میبرند، در افغانستان اینگونه نیستند و این نیز در جای خود حایز اهمیت است.
۲- امریکا و اروپا میتوانند در ضدیت با روسیه از بهرسمیتشناسی رژیم طالبان استنکاف کنند که در این صورت، کار برای این گروه دشوار خواهد شد. وقتی غربیها بر طالبان سخت بگیرند، احتمال واگذاری کرسی افغانستان در سازمان ملل به این گروه منتفی میشود. البته کشورهای همسو با غربیها در منطقه هم در پی آنها و علیه طالبان راه خواهند افتاد. این در صورتی است که تنش بر سر اوکراین میان روسیه و غربیها به مرز غیرقابل برگشت برسد و فضا برای تامین صلح تا مدتهای دور نامساعد بماند. همچنان تنش بر سر ایران بار دیگر به میزانی بالا بگیرد که رابطه غربیها با روسیه را خوب متاثر سازد. در این میان، از نقش مخالفان طالبان نیز نباید غافل بود؛ اگر بتوانند از حفره موجود میان مسکو و غربیها خوب استفاده کنند و قادر به جلب حمایت اروپا و امریکا شوند. از این حیث پارلمانها، اندیشکدههای تحقیقاتی و نهادهای تحت رهبری کهنهسربازان غربی میتوانند خوب به کار مخالفان طالبان بیایند. وقتی تقابل غربیها با روسیه و متحدان آن بالا بگیرد، کفه ترازو به سود مخالفان طالبان سنگین خواهد شد. هر گروه و دولتی حمایت واقعی جهان غرب را داشته باشد، میزان احتمال عبور موفقانهاش از بنبستها بلند است.
آنچه در خصوص واکنش احتمالی دولتهای غربی بیان شد، صرفاً بیان وضعیت است. اینکه آنها کدام یک از دو گزینه فوق را برمیگزینند، بستهگی به تشخیص خودشان دارد. پس باید مترصد گذر زمان ماند تا فهمید که غربیها در پی روسیه راه میافتند یا هم راه را بر آن میبندند.






