• 8AM.MEDIA
  • پښتو ویب‌پاڼه
  • English Website
  • اۉزبېکچه ویب‌سایت
۵ میزان ۱۴۰۵ - ۲۷ سپتمبر ۲۰۲۶
روزنامه ۸صبح
Donate
  • صفحه نخست
  • اخبار
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش‌ها
    • گزارش‌های روز
    • گزارش‌های تحقیقی
  • مصاحبه‌ها
  • تحلیل و یادداشت
    • زنگ اول
    • تحلیل‌ها
    • دیدگاه و یادداشت
    • ترجمه
  • جامعه
    • شهروند خبرنگاری
    • دموکراسی و حقوق بشر
    • حقوق زنان
    • محیط زیست
    • صحت و سلامتی
  • اقتصاد و توسعه
  • زنان
    • سخن زن
    • نامه‌ای برای فردا
    • ریزموج‌ها
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • سینما
    • موسیقی
    • داستان
  • ورزش
  • ویژه‌ها
    • صفحه ویژه پنج‌ساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه جام‌ جهانی ۲۰۲۶
    • صفحه ویژه چهارساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه مهاجرت
    • صفحه ویژه به‌سوی برابری
    • ویژه‌نامه سه‌ساله‌گی فروپاشی جمهوریت
    • صفحه ویژه ۸ مارچ
    • دوسالگی سقوط و حاکمیت دوباره طالبان
    • صفحه گزارش ویژه ملا هبت‌الله
    • صفحه‌ی ویژه ایستادگی برای آموزش
    • صفحه ویژه نصاب آموزشی در دوران حاکمیت طالبان
    • صفحه ویژه نوروز
    • صفحه ویژه تحولات اوکراین
  • ارتباط با ما
    • درباره ما
    • جوایز سالانه روزنامه ۸صبح
    • ارسال مقاله
    • تماس با ما
    • درخواست تبلیغات
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج
  • صفحه نخست
  • اخبار
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش‌ها
    • گزارش‌های روز
    • گزارش‌های تحقیقی
  • مصاحبه‌ها
  • تحلیل و یادداشت
    • زنگ اول
    • تحلیل‌ها
    • دیدگاه و یادداشت
    • ترجمه
  • جامعه
    • شهروند خبرنگاری
    • دموکراسی و حقوق بشر
    • حقوق زنان
    • محیط زیست
    • صحت و سلامتی
  • اقتصاد و توسعه
  • زنان
    • سخن زن
    • نامه‌ای برای فردا
    • ریزموج‌ها
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • سینما
    • موسیقی
    • داستان
  • ورزش
  • ویژه‌ها
    • صفحه ویژه پنج‌ساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه جام‌ جهانی ۲۰۲۶
    • صفحه ویژه چهارساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه مهاجرت
    • صفحه ویژه به‌سوی برابری
    • ویژه‌نامه سه‌ساله‌گی فروپاشی جمهوریت
    • صفحه ویژه ۸ مارچ
    • دوسالگی سقوط و حاکمیت دوباره طالبان
    • صفحه گزارش ویژه ملا هبت‌الله
    • صفحه‌ی ویژه ایستادگی برای آموزش
    • صفحه ویژه نصاب آموزشی در دوران حاکمیت طالبان
    • صفحه ویژه نوروز
    • صفحه ویژه تحولات اوکراین
  • ارتباط با ما
    • درباره ما
    • جوایز سالانه روزنامه ۸صبح
    • ارسال مقاله
    • تماس با ما
    • درخواست تبلیغات
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج
روزنامه ۸صبح
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج

حافظه داستانی ادبیات افغانستان؛ گفت‌وگو با منوچهر فرادیس

۸صبح ۸صبح
۵ میزان/مهر ۱۴۰۵ - ۲۷ سپتمبر ۲۰۲۶ [t_time:1790483419]
Exclusive

Exclusive

وقتی به پیشینه ادبیات داستانی افغانستان نگاه می‌کنیم، با نام‌هایی چون سیدجمال‌الدین افغانی، مولوی حسن پنجانی، قادر افندی و محمود طرزی روبه‌رو می‌شویم. شماری از این افراد پشتون بودند و به فارسی داستان نوشتند یا در این راستا کار کردند. نقش این افراد در رشد ادبیات ما چقدر بوده و جایگاه‌شان در این روند کجاست؟ از سوی دیگر، برخی دیگر مانند رهنورد زریاب در فضای پیچیده افغانستان، بیش‌ترین داستان کوتاه را در ادبیات افغانستان نوشتند و به نوعی در شکل‌دادن به حافظه داستانی افغانستان نقش داشتند. حذف این افراد از ادبیات ما به معنای حذف چه چیزی است؟

اکنون قصه به جایی رسیده است که نسل جدید افغانستان در جهانی می‌نویسد که خواننده دیگر تنها با کتاب مواجه نیست؛ با اینستاگرام، تیک‌تاک، فیلم، سریال و هوش مصنوعی نیز روایت مصرف می‌کند و درگیر آن‌هاست. سوال بسیاری این است که آیا داستان کوتاه و رمان برای زنده‌ماندن باید خود را با ریتم و ذهن مخاطب جدید تغییر دهد، یا این ادبیات است که باید در برابر سرعت جهان مقاومت کند؟ نویسنده تا کجا صلاحیت دارد با افکار و احساسات مردم بازی کند و آینده نویسنده‌گان و ادبیات ما که با سانسور، محدودیت و حذف، به‌ویژه در کشور، روبه‌رو است، چگونه خواهد بود؟

منوچهر فرادیس، نویسنده و مدیر نشر زریاب، در گفت‌وگو با ۸صبح به این موارد پرداخته است.

منوچهر فرادیس کیست؟

منوچهر فرادیس ۱۶ مرداد ۱۳۶۶ در منطقه کارته چهار کابل متولد شد. اصالتاً از اندراب است. کارشناسی خود را از دانشگاه ابن‌سینا و کارشناسی ارشدش را از دانشگاه آزاد اسلامی، واحد کابل، به دست آورده است. او در حوزه ادبیات و کتاب‌داری فعالیت دارد و تا کنون چند اثر، از جمله رمان‌های «سال‌های تنهایی»، «خداحافظ عاشقی»، «روسپی‌های نازنین» و یک سفرنامه به نام «از آسه‌مایی تا دماوند» منتشر کرده است. همچنان مدیریت «نشر زریاب» را بر عهده دارد که در چند سال گذشته نزدیک به ۷۷ عنوان کتاب منتشر کرده است. فرادیس از شاگردان رهنورد زریاب است و سال‌ها از او آموخته و درباره او نوشته است.

گفت‌وگو

۸صبح: نسل جدید افغانستان در جهانی می‌نویسد که خواننده دیگر تنها با کتاب مواجه نیست؛ با اینستاگرام، تیک‌تاک، فیلم، سریال و هوش مصنوعی نیز روایت مصرف می‌کند و درگیر آن‌هاست. سوال من این است که آیا داستان کوتاه و رمان برای زنده‌ماندن باید خود را با ریتم و ذهن مخاطب جدید تغییر دهد، یا این ادبیات است که باید در برابر سرعت جهان مقاومت کند؟

منوچهر فرادیس: به پندار من، نه ریتم را تغییر بدهیم و نه مقاومت کنیم؛ زمانه خود را بشناسیم و بنویسیم. آن‌چه خواندنی است، خوانده می‌شود. عوام و توده‌های ناآگاه و آگاهی‌زده همیشه بوده‌اند و پس از این هم خواهند بود. این‌جا مساله ادبیت پیش می‌آید. تا انسان است و خورد و خواب و خشم و شهوت دارد، هزار سال دیگر هم بگذرد، «بنی‌آدم اعضای یک پیکرند»، «تن آدمی شریف است به جان آدمیت»، «ای برادر تو همان اندیشه‌ای / مابقی خود استخوان و ریشه‌ای» خوانده می‌شود و دوست‌دار خواهد داشت؛ چون در آن ادبیت وجود دارد.

یا آن‌جا که صادق هدایت می‌نویسد: «این زن، این لکاته، این جادو نمی‌دانم چه زهری در روح من، در هستی من ریخته بود که نه تنها او را می‌خواستم، بلکه تمام ذرات تنم، ذرات تن او را لازم داشت، فریاد می‌کشید که لازم دارد و آرزوی شدیدی می‌کردم که با او در یک جزیره گم‌شده‌ای باشم که آدمی‌زاد در آن‌جا وجود نداشته باشد… .» این اثر چه در فضای مجازی و چه در فضای واقعی خوانده می‌شود؛ چون به ادبیت تبدیل شده است.

مشکل جوامع ما توده و عوام ناآگاه آن است. من درباره جامعه و کشور خودم این‌جا می‌نویسم. توده‌ای که یک‌شبه در ذهنش یک لجن، سراپا تعصب و انواع آلوده‌گی، «غنی‌بابا» می‌شود. این توده را که نه اندیشه دارد، نه آگاهی و نه دنبال آگاهی است و فقط شنیده «علی‌آباد شهر است»، هر جا باد بیاید، با خود می‌برد. مشکل ما فیسبوک و دیگر ابزارهای فضای مجازی نیست. مشکل ما جهل جهت‌داده‌شده و عصبیت قومی کور است؛ جامعه‌ای که نمی‌خواند و اندیشه نمی‌کند.

در جوامع دیگر، در کنار تفریح و ساعت‌تیری، از فضای مجازی و هوش مصنوعی برای آگاه شدن، افزودن بر آگاهی خود و اندیشیدن استفاده می‌کنند. اما تا آن‌جا که من در فضای مجازی آلوده به دشنام هم‌وطنان خودم دیده‌ام، از فضای مجازی برای اثبات و بسته‌های ذهنی به نام «قوم من برتر است» استفاده می‌کنند. از هوش مصنوعی به این منظور استفاده می‌کنند که ببینند آیا فلان قوم را می‌شود حذف کرد یا فلان زبان را. حذفی که اگر شدنی هم باشد، به قبیله و قلعه و خانواده می‌رسد.

در چنین فضایی و در جامعه‌ای که اغلب آن بی‌سواد است و آنانی هم که نیمه‌سواد دارند، از نظر خودشان سواد به معنای خواندن و نوشتن است، که باز همان را هم درست نمی‌نویسند و نمی‌توانند بخوانند، هوش مصنوعی و دیگر ابزارها نگران‌کننده نیست. جامعه ما و کشور ما در پنج سال گذشته بیش از ۱۵۰ سال عقب برده شده است و این عقب‌رفتگی هم ترویج می‌شود و در بسیاری موارد، به‌عنوان ملی‌گرایی قومی که داعیه جهالت و برتری قومی دارد، به آن افتخار می‌شود.

پس نگرانی از هوش مصنوعی و فضای مجازی در میان افراد جامعه ــ نمی‌شود واژه شهروند را به کار برد، چون شهروند مسوولیت‌هایی دارد، آگاهی و دانشی دارد ــ در میان چنین افرادی تا سال‌های دیگر هم هوش مصنوعی به معنای غربی آن و کاربرد علمی آن، در زنده‌گی ما وجود نخواهد داشت.

۸صبح: آیا ادبیات به متن نیاز دارد یا به انسانی که پشت متن ایستاده است؟ اگر هوش مصنوعی روزی بتواند داستانی بنویسد که از نظر ساختار، زبان، شخصیت‌پردازی و حتا احساس، از داستان یک نویسنده انسانی بهتر باشد، آن‌وقت ارزش «نویسنده بودن» در کجا باقی می‌ماند؟

منوچهر فرادیس: در جهانی زنده‌گی می‌کنیم که فناوری یا تکنالوژی در انواع مختلف آن به‌شدت در حال فراگیرشدن و توسعه است. اما باور من این است که ادبیات به ادیب نیاز دارد؛ یعنی نویسنده، و نویسنده هم کسی نیست جز انسان. هوش مصنوعی هم زاییده انسان است. اگر انسانی نباشد، هوش مصنوعی‌ای هم وجود ندارد. اگر هم وجود داشته باشد، کارایی ندارد. آن‌چه در پرسش شما مطرح است، اگر چنین شود، دیگر داستان و رمان مصنوعی خوانده نمی‌شود؛ به تولید انبوه مصنوعی می‌رسیم که بودن و نبودن آن اهمیت نخواهد داشت.

در جهانی که زنده‌گی می‌کنیم، با همین انسان‌ها، این انسان قطعاً متنی را ترجیح خواهد داد که بداند در پشت آن نویسنده‌ای وجود دارد که آن را نوشته است و او نویسنده را بشناسد. اما این جهان در حال دگرگونی است. شاید صد سال بعد در جهانی با دادوستد و زیست اجتماعی دیگری باشیم که در آن انسان شاید اصلاً این انسان کنونی نباشد. در آن صورت، شاید دیگر نیازی به متن تولیدشده از سوی هوش مصنوعی هم نباشد؛ انسان دیگری و نیازهای دیگری وجود داشته باشد. اما این انسانی که هزاران سال چنین اندیشیده و چنین زنده‌گی کرده است، دوست دارد متنی را بخواند که نویسنده آن را بشناسد.

ادبیات شرقی وجود دارد، ادبیات غربی هم وجود دارد. رمان‌های قرن نوزدهم روسیه را داریم، امریکای لاتین را داریم و گنجینه بزرگ اندیشه انسانی را در زبان و ادبیات فارسی داریم. هر کدام این‌ها رنگ‌وبو و طعم خود را دارند و از سابقه تاریخی طولانی برخوردارند.

دو دهه پیش که نشر مجازی و چاپ کتاب به صورت الکترونیک در حال فراگیرشدن بود، خیلی از ناشران نگرانی داشتند که حوزه چاپ و نشر کاغذی چه خواهد شد؟ آیا کلاً از بین می‌رود و نابود می‌شود؟ اما زمان نشان داد که این نگرانی چندان قابل تشویش نبود؛ چون هنوز آدمی کتاب چاپی را نسبت به نسخه الکترونیک آن ترجیح می‌دهد. بارها شنیده‌ام و خودم هم این را احساس کرده‌ام که وقتی کتابی را به صورت الکترونیک خوانده‌ام، انگار آن را نخوانده‌ام.

کتاب‌خواندن در کنار علاقه به آگاهی و شناختن و درک کردن اندیشه‌های گوناگون، ارضای خودخواهی آدمی هم است. این‌که من فلان کتاب را خواندم، حسی است که اغلب در خواندن کتاب‌های الکترونیک وجود ندارد. خواستند عطر کاغذ را نیز به کتاب‌خوان الکترونیک اضافه کنند تا ابزارها هنگام خواندن کتاب، رایحه کاغذ را به خواننده بپراکنند؛ اما باز هم موفق نشدند.

نمی‌گویم کتاب الکترونیک خوانده نمی‌شود و جایگاهی ندارد؛ نه. اما انسانی که صدها سال کتاب را به دست گرفته و آن را لمس کرده است، شاید به ده‌ها سال و چند نسل نیاز داشته باشد تا این عادت را تغییر بدهد و دیگر دنبال قطع درختان نباشد تا کاغذی برای کتاب تهیه کند و کتاب چاپی بخواند.

همین‌گونه ممکن است ده‌ها سال نیاز باشد تا انسان خو بگیرد که رمان و داستان و شعر هوش مصنوعی را بر آثار مولانا، سعدی، حافظ، خیام، بیدل، صادق هدایت، ره‌نورد زریاب، تولستوی، داستایفسکی و شکسپیر ترجیح بدهد.

۸صبح: شما به‌عنوان نویسنده، هنگام نوشتن تا کجا حق دارید از زنده‌گی واقعی آدم‌ها، زخم‌های شخصی، خانواده، جامعه و حتا رنج دیگران استفاده کنید؟ مرز میان تجربه زیسته و مصرف ادبی رنج دیگران را در کجا می‌بینید؟

منوچهر فرادیس: حق و تا کجایی در نویسنده‌گی معنا ندارد. نویسنده آن‌چه را می‌نویسد، واقعیت و تخیل توأم است؛ البته با اضافه‌کردن این‌که در کشور من هنوز تخیل را جدی نمی‌گیرند و مرزی میان خیال‌پلو و تخیل وجود ندارد. تخیل را همان خیال‌پلو می‌پندارند؛ یعنی توهم. در حالی که از نظر من، هنر و فخر نویسنده، تخیل اوست.

اگر قرار باشد من رمان تاریخی بنویسم، در آن صورت حق و مرز من تا همان‌جا است که آن‌چه بر شخصیت و در آن تاریخ گذشته است، با پژوهش و جست‌وجو بیابم و از زخم‌های شخصی و خانواده و زمانه و هر آن‌چه مربوط به اوست، خودم را آگاه کنم و حق او را رعایت کنم.

اما با آن‌هم، ما یک واقعیت عینی داریم و یک واقعیت داستانی. واقعیت داستانی مسایل خودش را دارد که به‌نحوی بازآفرینی یا نگاه‌کردن به آن شخصیت، از زاویه دید، چشم‌انداز و جهان‌بینی نویسنده سرچشمه می‌گیرد.

اما وقتی من از جامعه‌ام می‌نویسم و از رنج دیگران و مواردی که در پرسش شماست، اگر من نویسنده توانایی و خلاقیت داشته باشم و جَنم نویسنده‌گی، چیزهایی را می‌بینم که دیگران که نویسنده نیستند، نمی‌بینند. همان «تو مو می‌بینی و من پیچش مو». اما یک وقتی است که شخصیتی را خلق می‌کنیم و در این صورت، مرزها و حق ما همان جهان‌بینی نویسنده است که چگونه به جهانش نگاه می‌کند.

۸صبح: اگر روزی همه بحران‌های سیاسی و اجتماعی افغانستان تمام شوند، به نظر شما داستان افغانستان چه چیزی برای گفتن خواهد داشت؟ آیا ادبیات ما هویت مستقل خودش را دارد یا هنوز بخش بزرگی از قدرتش را از مصیبت‌های تاریخی این سرزمین می‌گیرد؟

منوچهر فرادیس: من دوست می‌دارم که بحران‌های سیاسی کشور تمام شود تا ما داستان و رمان و شعر جنگ ننویسیم و نخوانیم؛ تا قصه غربت و آواره‌گی و جهالت و انسان‌خواری و کتاب‌خواری یک گروه را ننویسیم. در ادبیات ما شادی و عشق و دوست‌داشتن و ثبات و خانه و امنیت وجود داشته باشد. آرامش نیست یا اگر هست، توأم است با جنگ و غربت و آواره‌گی.

به رمان‌های خواندنی و خوب کشور نگاه کنیم؛ بدون جنگ و اثری از جنگ و آواره‌گی، نوشته نشده‌اند. چه این رمان‌های «گلنار و آیینه» و «چارگرد قلا»ی ره‌نورد زریاب باشد، چه «کوچه ما» از اکرم عثمان یا «محاکمه» و «زمین زهری» از آصف سلطان‌زاده، یا شعرهای قهار عاصی و واصف باختری.

ادبیات جهان را نگاه کنیم. به روسیه نگاه کنیم و به‌ویژه آثار داستایفسکی. آیا داستایفسکی به‌خاطر تحلیل پیچیده روان آدمی در آثارش خوانده می‌شود یا آن‌جا هم از جنگ و آواره‌گی نوشته است؟

به قول سید عسکر موسوی، بیش از پنجاه سال می‌شود که ذهن انسان افغانستانی خسته است. ما نیز حق داریم زنده‌گی انسانی داشته باشیم. دوست می‌دارم انسان افغانستانی هم به آگاهی برسد و از جهالت نزدیک به ۱۵۰ ساله حکومت‌های مستبد و شلاقی رها شود. در آن زمان آثار بهتری خلق خواهد شد که در آن جنگ و آواره‌گی و بی‌ثباتی نباشد؛ در آن از چیزهای دیگری در کنار مصایب زنده‌گی مدرن و روان آدمی سخن رفته باشد.

۸صبح: رهنورد زریاب بیش‌ترین داستان کوتاه را در ادبیات افغانستان نوشته است و او به نوعی در شکل‌دادن به حافظه داستانی افغانستان نقش داشت. به نظر شما اگر امروز رهنورد زریاب را از ادبیات داستانی معاصر افغانستان حذف کنیم، دقیقاً چه چیزی را از دست می‌دهیم؟

منوچهر فرادیس: با مطالعه ادبیات داستانی مدرن کشور که در دوران شاه امان‌الله توسط محمود طرزی ترویج شد و نام‌هایی چون عبدالقادر افندی و مولوی محمدحسین پنجابی هندی و دیگران شروع کردند به نوشتن، تا اکنون هیچ نویسنده‌ای را نداریم که چون رهنورد زریاب معرف و نماینده ادبیات داستانی مدرن کشور باشد؛ مدرن به معنای درست و دقیق آن. نه داستان‌واره، نه قصه و حکایت که سنت هزارساله در این منطقه و حوزه تمدنی زبان فارسی دارد. ما قصه و حکایت و رمانس داشته‌ایم. اما این رهنورد زریاب است که ادبیات داستانی مدرن را در قالب بیش از ۱۱۵ داستان و داستانک کوتاه در افغانستان تثبیت کرد. اگر زریاب نبود، ما نویسنده‌گانى را داشتیم که چند داستان کوتاه به صورت تفننی نوشته‌اند و بس. ولی زریاب شروع و اوج تولید آثار داستانی است در دهه چهل هجری خورشیدی قرن گذشته. اگر زریاب نبود، ما چهره‌ای که چون چخوف در روسیه، همینگوی در امریکا و موپاسان در فرانسه جایگاه ادبیات داستانی، به‌ویژه داستان کوتاه را تثبیت کردند، در افغانستان نداشتیم.

زریاب در کنار نوشتن آثار داستانی چون داستان کوتاه و بلند و رمان، رهنما و راه‌دهنده و راه‌بازکن برای نسل بعد از خود و نسلی که با او سر و کار داشتند در دهه شصت و دو دهه آخر عمرش، دهه هشتاد و نود، نیز بود و یک پدیده. من قبلاً در سخنرانی «شب‌های بخارا» که در تهران برای تجلیل از شخصیت فرهنگی او از سوی مجله بخارا به سردبیری علی دهباشی در سال ۱۳۹۵ برگزار شد، گفتم که زریاب به‌تنهایی کار یک وزارت فرهنگ را در کشور انجام داده است. سخن گزاف و مبالغه‌ای نبود.

اگر زبان رسانه‌ها در خبر و تولید خبر در دو دهه جمهوریت چهارم بهتر شد و پالوده‌تر و پاکیزه و روان شد، بدون زریاب نمی‌شد. و این روی مردم هم اثر گذاشت. چون در دو دهه گذشته رسانه‌ها و به‌خصوص تلویزیون طلوع رسانه مرجع مردم در کشور بود. اصلاحات زبانی و درست‌گویی و درست‌نویسی او دیده و شنیده می‌شد؛ البته در بخش خبرها. چون پیش‌داوری اغلب در همان وقت این بود که هر آن‌چه از طلوع نشر می‌شود، زیر نظر زریاب ویرایش می‌شود که چنین نبود. او ویراستار خبرها بود، به‌ویژه خبر ساعت شش آن تلویزیون. اما همان خبر شش اثرش را حتا روی مخالفان مسلح هم گذاشته بود و در زبان سخن‌گویان آنان نیز واژه‌گانی که زریاب ترویج کرده بود و ساخته بود، کاربرد پیدا کرده بود.

زریاب در کنار نویسنده‌بودن، یک ادبیات‌شناس درجه یک زبان و ادب فارسی بود. با تجربه زیسته در دو دهه گذشته و دمخوربودن با پیشکسوتان ادبیات در داخل کشور، هیچ کسی را به تسلط و احاطه به ادبیات کلاسیک زبان و ادبیات فارسی به اندازه زریاب ندیدم. ذهن بسیار خلاق داشت. اگر ویرایش می‌کرد، تنها ویرایش فنی (صوری) نبود که علایم نگارشی را جابه‌جا کند. نه. متنی را که او ویرایش می‌کرد، در واقع بازنویسی کامل یک متن بود که از دستور زبان تا واژه‌گان و نحو جمله در آن تغییر می‌کرد.

در دو دهه گذشته، رسانه‌های تصویری بیش‌تر مورد استفاده جامعه بود و از این جهت کار او بسیار اثر داشت. به تکرار می‌نویسم که تنها نویسندگی زریاب نبود؛ زریاب ادبیات‌شناس بود و ذهن خلاق داشت و این خلاقیتش را در اختیار هر کسی که از او خواهان پاسخ به پرسشش بود، می‌گذاشت و این خلاقیت را دریغ نمی‌کرد. معلم بزرگ کشور بود.

یک نمونه کوچک: وقتی قانون رسانه‌های همگانی را نهایی می‌کردند، وزیر فرهنگ همان وقت اسم آن را گذاشته بود: قانون مطبوعات. یک غلط معروف. ما در زمانه کنونی تنها آثار مطبوع نداریم؛ یعنی روزنامه و کتاب، رادیو، تلویزیون و فضای مجازی نیز شامل این قانون می‌شود. مجموع این‌ها رسانه می‌شود، نه مطبوعات. مطبوعات تنها شامل روزنامه و کتاب و امثال آن که مطبوع یا چاپی است، می‌شود. ولی واژه رسانه دربرگیرنده تمامی این‌ها بود. در نهایت به پیشنهاد استاد زریاب شد: قانون رسانه‌های همگانی.

۸صبح: وقتی به پیشینه ادبیات داستانی افغانستان نگاه می‌کنیم، با نام‌های سیدجمال‌الدین افغانی، مولوی حسن پنجانی، قادر افندی و محمود طرزی روبه‌رو می‌شویم. شماری از این افراد پشتوزبان بودند و به فارسی داستان نوشتند یا در این راستا کار کردند. شما نقش نویسنده‌گان پشتوزبان را در آغاز و رشد ادبیات داستانی افغانستانی چقدر می‌بینید؟

منوچهر فرادیس: اول این‌که هیچ کسی نمی‌تواند ثابت کند که سیدجمال از کجا به منطقه ما آمده است تا درباره زبان او داوری کنیم. نه در کابل و نه در تهران. در هر دو جا روی ملی‌گرایی و عصبیت آن، برای او هویت جعل کرده‌اند. اما هنوز حضور سیدجمال در منطقه ما یک راز و معما است و نمی‌دانیم از کجا به این منطقه فرستاده شده بود.

دیگر از آن، هیچ‌کدام اینانی که در بالا نام گرفته‌اید، پشتوزبان نبوده‌اند. سیدجمال آن‌چه از او باقی مانده است، یا به زبان فارسی است یا عربی یا فرانسوی. حکایت‌هایی که در آخر عمر در ترکیه نوشت و در ایران به نام «قصه‌های استاد» در سال ۱۳۵۳ با تصحیح ابوالفضل قاسمی توسط انتشارات توس منتشر شده است نیز به زبان فارسی است، با اندک اصطلاحات ترکی.

مولوی محمدحسین پنجابی در محیط اردوزبان هندوستان رشد کرد و به زبان‌های فارسی، پشتو، عربی و اردو مسلط بود. این‌که او را با ریش تراشیده و لباس منظم مولوی می‌گفتند، به‌خاطر همان دانستن زبان عربی در آن وقت بوده است.

محمود طرزی پشتون بود، اما پشتوزبان نبود. به زبانی که او و پدرش، غلام‌محمد طرزی، سرود و نوشت، آن‌چه در دست‌رس است، همه به زبان فارسی است. در این میان، با آن‌که داستانی ننوشت، اما پشتوزبان بود و به زبان پشتو و فارسی نوشت، عبدالحی حبیبی بود.

با مطالعه تاریخ گذشته کشور و این جغرافیای طبیعی و سیاسی اکنون، می‌شود این‌گونه گفت که زبان مردمان این منطقه در نوشتار فارسی بوده است. چه طرف ترک بوده است، چه پشتون و بلوچ و پشه‌ای و…، به زبان فارسی نوشته‌اند. نه این‌که کسی با تفنگ و شلاق گفته باشد که حتماً به فارسی بنویس. نه. زبان مکتوب مردمان این کشور و این حوزه، فارسی بوده است.

چه احمدشاه درانی، چه تیمورشاه و حتا محمود و اشرف هوتکی که جزو امپراتوری صفوی بودند و از قندهار صفوی آن زمان به اصفهان صفوی یورش بردند؛ وقتی به دربار امپراتوری عثمانی نامه ارسال کردند، به زبان فارسی بوده است. خود احمدشاه ابدالی که نامه به دربار عثمانی فرستاده است، به زبان فارسی است. با آن‌که در دربار عثمانی زبان‌های ترکی و عربی و فارسی رسمیت داشت، ولی این منطقه زبان دادوستد اداری‌اش و زبان کتابتش از سده‌های دور فارسی بوده است.

بلایی به نام زبان و من و تو و دیگر پنداری زبان فارسی، بنیادش در دوران امیر حبیب‌الله سراج توسط محمود طرزی گذاشته شد و در دوران محمد ظاهرشاه، به‌ویژه نخست‌وزیری محمدهاشم و ایجاد انجمن تاریخ برای تعمیم ملی‌گرایی قومی، زیر نظر محمد نعیم، برادر محمد داوود، ترویج شد. نقش ویرانگر افرادی چون محمدگل‌خان مومند، ویران‌گر ارگ میمنه، و کتاب‌سوز بزرگی که کتاب‌های خطی اوزبیکی و فارسی بسیاری را در بلخ آتش زد، نیز برجسته است در تقابل و قرار دادن زبان‌های فارسی و پشتو در برابر هم.

در قانون اساسی ۱۳۴۳، افرادی چون غلام‌محمد فرهاد، معروف به پاپا، که در آلمان درس خوانده بود و دیدگاه‌های فاشیستی هیتلری داشت و موسس حزب افغان ملت بود، خواستار حذف کامل زبان فارسی از قانون اساسی شدند تا تنها یک زبان، یعنی زبان افغانی/پشتو، رسمیت داشته باشد. با اعتراض وکیل رمضان‌علی شریفی جاغوری و استناد به قرآن که در آن «عَلَّمَهُ الْبَیانَ» آمده است، نه علمه پشتو یا فارسی، و با تمهید محمدصدیق فرهنگ و همراهی داکتر ظاهر، پدر احمد ظاهر، و زنده‌یاد موسا شفیق، در برابر تمامیت‌خواهانی که دنبال حذف زبان فارسی از قانون اساسی بودند، نام زبان «دری» شد.

نمی‌شود گفت که نقش پشتوزبانان یا دیگران در رشد زبان فارسی چه بوده است. از هندوان تا بقیه گویش‌وران زبان‌های کشور، وقتی خواسته‌اند سخن‌شان را به گوشه‌گوشه کشور و بیرون از آن برسانند، به صورت طبیعی به زبان فارسی نوشته‌اند. زبان فارسی در این منطقه زبان مادر بوده است. نویسنده‌گان بسیاری بوده‌اند و هستند که از قومیت‌های مختلف بوده‌اند، اما وقتی اندیشه‌ای داشته‌اند یا قلم به دست گرفته‌اند، به زبان فارسی نوشته‌اند. آثار مهم مکتوب در هزار سال گذشته این حوزه تمدنی، این را گواهی می‌دهد.

پاسخم را به گونه دیگر می‌دهم: غیر از موسیقی و شعر شاعران کشور که دوزبانه است؛ یعنی ما در کشور شعر و آهنگ‌هایی داریم که خاطره جمعی و احساسات ملی، به معنای تمامی مردمان کشور، را به وجد می‌آورد که هم به زبان پشتو است و هم به زبان فارسی؛ مانند آهنگ‌های احمد ظاهر، صادق فطرت، ناشناس، بیلتون، استاد اولمیر، فرهاد دریا، صدیق شباب و دیگران. غیر از موسیقی و شعر، اگر شما بخواهید تاریخ کشور را بخوانید، به کتاب‌های میر غلام‌محمد غبار، فرهنگ و کهزاد رجوع می‌کنید. تاریخ روزنامه‌نگاری را پیگیری کنید، به سراج‌الاخبار محمود طرزی رجوع می‌کنید. ادبیات کلاسیک و مدرنی که در جغرافیایی به نام افغانستان امروزی تولید شده است، در داستان از مولوی محمدحسین پنجانی تا قادر افندی که از قومیت پشتون بوده است، رجوع می‌کنید. دوره تاریخی احمدشاه ابدالی را بخوانید، به تاریخ احمدشاهی رجوع می‌کنید. اسناد بایگانی دولتی را از زمان احمدشاه ابدالی تا عبدالرحمان و دوره کنونی که رجوع کنید، تمامی این اسناد و آثار به زبان فارسی است.

در هندوستان، زبان فارسی را امروز در دانشگاه‌های‌شان تدریس می‌کنند؛ برای این‌که آنان می‌گویند تاریخ هزارساله هند را اگر ما به دقت بدانیم، باید فارسی بدانیم. چون اغلب کتاب‌های تاریخی به زبان فارسی نوشته شده است؛ از تاریخ بیهقی تا تاریخ فرشته، اثر محمدقاسم هندوشاه استرآبادی و…

بنابراین، در جهت صدمه‌زدن به زبان فارسی، عده‌ای از روی ناآگاهی و عصبیت در صد سال پسین خواسته‌اند کاری بکنند، اما همه مردمان کشور، زبان میانجی و زبان حل مشکل‌شان در زنده‌گی روزمره، زبان فارسی بوده است.

این را هم باید گفت که زبان فارسی، آن‌چه عده‌ای قوم‌گرا و تنگ‌نظر آن را زبان قومی خود معرفی می‌کنند، هم درست نیست. این زبان فراقومی است و حتا فرامنطقه‌ای بوده است. بنابراین، این زبان تمامی اقوام کشور است و نادرست و غلط است اگر کسی آن را زبان قومی بداند.

راه‌حل در جهت رشد و کار برای زبان‌های مروج در کشور است، نه در تقابل هم قرار دادن زبان‌ها. آنانی که زبان فارسی را خوش ندارند و دوست دارند به زبان پشتو بنویسند و بخوانند، بهتر است که برای آن زبان کار کنند. اما دریغا که کاری برای زبان پشتو نمی‌کنند؛ ولی زبانی را که میراث مشترک فرهنگی همه اقوام را در خود جا داده و حافظه تاریخی مکتوب کشور است، در صدد صدمه‌زدن و ریشه‌کن‌کردن آن هستند. عرب مهاجم به خراسان دیروز با حربه یکتاپرستی نتوانست که این زبان را نابود کند؛ کسی اگر فکر می‌کند از پاکستان امروزی بلند شود و بیاید این زبان را نابود بکند، به خودش خندیده و خودش را زحمت بیهوده داده است. بهتر است این نیرو و توان صرف کار برای زبان پشتو شود تا این‌که شب و روز خود را مصروف کنند که این زبان نامش دری است یا فارسی.

«من اگر نیکم و گر بَد، تو برو خود را باش!
هر کسی آن دِرَوَد عاقبتِ کار، که کِشت»

۸صبح: حالا افغانستان با درد و سقوط نفس می‌کشد و نویسنده‌گانش یا مهاجر اند یا غریب یا زیر سانسور، محدودیت و ترس بیدار اند؛ در چنین شرایطی آینده ادبیات افغانستان را چگونه می‌بینید؟

منوچهر فرادیس: در قسمت آینده ادبیات کشور خوش‌بین نیستم. آینده را و آینده زیست انسانی را در کشور بسیار استخوان‌سوز و برباد می‌بینم. در کنار موارد بالا در پرسش شما، از علم و آگاهی پنج سال شد که مردم کشور محروم استند. نسلی که زیر نظر گروه فعلی مکتب می‌خواند و بیش‌تر از آن، مدرسه‌ها، و در مغزش جز عصبیت قومی و تکفیر مذاهب و حیوان گفتن زن، چیز دیگری تزریق نمی‌شود و نمی‌آموزد. نسلی که نمی‌تواند بخواند و بنویسد و اندیشه کند. جز این‌که قوم ما برتر است و اقوام دیگر کافرتر. آینده ادبیات که جای خود دارد، من نگران آینده انسان در کشور هستم.

من نگران آینده از این جهت هستم که در دوران عبدالرحمان، انسانیت‌زدایی از انسان هزاره شد و یک قوم و یک مذهب انسانیت‌زدایی شد و تکفیر شد. اکنون از نام یک قوم و یک زبان، بقیه اقوام و بقیه مذاهب و فرهنگ‌ها سرکوب می‌شوند، تکفیر می‌شوند. وقتی ورق برگردد، کسی می‌تواند پیش‌بینی کند چه خواهد شد؟ آن‌جا که قهار عاصی گفته بود: «شکم‌گرسنه‌ترینان شهید می‌گردند.» آیا تاوان یک گروه را، یک قوم خواهد پرداخت؟ این‌ها نگرانی‌های من است.

انسانی باشد و جهان انسانی که در آن از ادبیات سخن گفت و نگران یا خوش‌بین آن بود. اوضاعی که داریم، انسانیت‌زدایی تمام‌عیار به‌نام قوم و زبان و مذهب و دین، از تمامی مردمان ساکن در کشور است. در چنین وضعی هم دین بدنام می‌شود و صدمه جدی می‌بیند، هم قوم و هم زبان. و تلخی دیگر این است که اغلب نخبگان یک قوم، چنین وضعی را مخالفش که نیستند هیچ، احساس می‌کنند به آرمان‌شهرشان رسیده‌اند و تنها مشکل‌شان بازشدن درهای مکتب دختران زیر نظر گروه حاکم و پذیرفتن پرچم مورد نظرشان است! دیگر دنیای‌شان گل و گلزار شده است.

دین و ادبیات و فرهنگ همه برای انسان است. وقتی انسانی نباشد، هیچ‌کدام این‌ها ارزشی ندارد. امیدوارم روزی بیاید و بیش‌تر از آن، مردمان کشورم به این باور برسند که آن را بیاورند تا همه انسان‌ها از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب کشور در کنار هم برابر زنده‌گی کنند. نمی‌گویم برادروار که خود این تعصب نسبت به زنان است. همه فرهنگ‌ها و زبان‌ها و اقوام، حقوق‌شان در چارچوب قانون انسانی محفوظ باشد و برتری‌جویی از هیچ نوع آن وجود نداشته باشد. در آن زمان سخن گفتن از ادبیات دل‌پذیر خواهد بود. روزی که دیگر انسان این جغرافیا به‌خاطر اهل افغانستان بودن، تحقیر نشود و آواره نباشد و بتواند مثل سایر مردمان جهان، اگر نه مثل سایر کشورهای توسعه‌یافته آسیایی، زنده‌گی آبرومند داشته باشد.

ShareتوئیتارسالارسالShare

مطالب مرتبط

چهارده داستان، چهارده دار؛ نگاهی به مجموعه داستانی «سایه‌های کوچه ‌تنگی‌دیوان»
ادبیات

چهارده داستان، چهارده دار؛ نگاهی به مجموعه داستانی «سایه‌های کوچه ‌تنگی‌دیوان»

۳۰ جدی/دی ۱۴۰۳ - ۱۹ جنوری ۲۰۲۵ [t_time:1737256410]
جرقه‌ نهان در خاکستر شیرین؛ نگاهی به رمان «خاکستر شیرین»
ادبیات

جرقه‌ نهان در خاکستر شیرین؛ نگاهی به رمان «خاکستر شیرین»

۲۷ جدی/دی ۱۴۰۳ - ۱۶ جنوری ۲۰۲۵ [t_time:1737001150]
مسیر دو گرگ در «چهار فصل سقوط»
ادبیات

مسیر دو گرگ در «چهار فصل سقوط»

۲۳ جدی/دی ۱۴۰۳ - ۱۲ جنوری ۲۰۲۵ [t_time:1736654277]

تازه‌ترین مطالب

در حال بارگذاری تازه‌ترین مطالب...

پربازدیدترین مطالب

  • میرویس عزیزی؛ از وعده سرمایه‌گذاری ده میلیاردی تا اخاذی میلیونی از جیب مردم

    میرویس عزیزی؛ از وعده سرمایه‌گذاری ده میلیاردی تا اخاذی میلیونی از جیب مردم

    Share
    Share توئیت
  • نیوز۱۸: سخنان تلخی میان طالبان و رییس آی‌اس‌آی در کابل رد و بدل شده است

    Share
    Share توئیت
  • مراسم عروسی که در غرب کابل به خاک و خون کشیده شد

    Share
    Share توئیت
  • (۶) مرسل؛ دختری که از رفتن خوشحال بود، اما دلتنگی را با خودش برد

    Share
    Share توئیت
  • بیش از ۱۴ هزار مهاجر روز گذشته از پاکستان اخراج شدند

    Share
    Share توئیت

پادکست

8am Media | پادکست ۸صبح
8am Media | پادکست ۸صبح

پادکست‌‌های ۸صبح که با حضور کارشناسان، تحلیل‌گران و فعالین سیاسی و مدنی برگزار می‌گردد، مسایل عمده و اساسی جامعه افغانستان و نیز مسایل جهانی مرتبط به افغانستان به بحث گرفته می‌شود. ۸صبح، چهار پادکست تولید می‌کند که شامل دو پادکست به زبان فارسی زیر نام پادکست هفتگی، سخن زن، یک پادکست به زبان پشتو زیر عنوان ژوري خبري و یک پادکست دیگر به نام «Insights» به زبان انگلیسی است.

The 8am Media podcasts, featuring experts, analysts, and political and civil activists, discuss major and fundamental issues of Afghan society as well as global issues related to Afghanistan. 8am Media produces four podcasts, including two in Persian: the weekly podcast ”Sokhan e Zan,” one in Pashto titled ”Zhowari Khbaray,” and another in English called ”Insights.”

سخن زن/60: از خاکسترهای کابل تا تیغه جراحی: روایت مقاومت و رویای ناتمام مریم
سخن زن/60: از خاکسترهای کابل تا تیغه جراحی: روایت مقاومت و رویای ناتمام مریم
سخن زن/60: از خاکسترهای کابل تا تیغه جراحی: روایت مقاومت و رویای ناتمام مریم
۲۹ سنبله ۱۴۰۵ - ۲۰ سپتمبر ۲۰۲۶
سخن زن/59: وقتی رویاها از مرزها عبور می‌کنند؛ روایتی از ملالی، آسیه و فرنگیز
۹ سنبله ۱۴۰۵ - ۳۱ آگست ۲۰۲۶
ریزموج‌ها/10: گفت‌وگو با عایشه نوری
۲۸ اسد ۱۴۰۵ - ۱۹ آگست ۲۰۲۶
سخن زن/58: مخرج مشترک زنده‌گی مادران و دختران؛ حسرت درس خواندن
۹ اسد ۱۴۰۵ - ۳۱ جولای ۲۰۲۶
سخن زن/57: سوگ رویاهایی که به کانکور نرسیدند
۱ اسد ۱۴۰۵ - ۲۳ جولای ۲۰۲۶
Search Results placeholder
روزنامه ۸صبح

پرخواننده‌ترین روزنامه‌ افغانستان
صاحب امتیاز: سنجر سهیل
ایمیل: [email protected]
رییس اجرایی: پرویز کاوه
ایمیل: [email protected]
دبیر تحلیل‌ها: ب. آمون‌پور
پذیرش مقالات و اعلان: [email protected]

بیشتر بخوانید

حافظه داستانی ادبیات افغانستان؛ گفت‌وگو با منوچهر فرادیس

نماینده امریکا در ناتو: پیشنهاد ایران برای بازگشایی تنگه هرمز قابل قبول نیست

زنان و دختران افغانستان؛ ققنوس‌های برخاسته از خاکستر

شهروندان: طالبان آزادی مذهبی را محدود کرده‌اند

رشد زبان از مسیر تولید و ترجمه، نه دشمنی

تحلیل‌ها

چه کسی روایت سقوط را می‌نویسد؟

درسی از اوکراین: تاب‌آوری اتاق‌های خبر، آزادی مطبوعات را واقعی می‌سازد

چرا حمله پس از میانجی‌گری؟

وقتی هویت ملی به اطاعت بدل می‌شود

ویران‌شهر: میل دارید خبر بخوانید یا توهم؟

© کپی‌رایت ۲۰۲۶؛ کلیه حقوق برای روزنامه ۸صبح محفوظ است.

روزنامه ۸صبح
استفاده از کوکی‌ها

برای ارائه بهترین تجربه، ما از فناوری‌هایی مانند کوکی‌ها برای ذخیره و/یا دسترسی به اطلاعات دستگاه استفاده می‌کنیم. رضایت شما برای استفاده از این فناوری‌ها به ما اجازه می‌دهد داده‌هایی مانند رفتار مرور در سایت یا شناسه‌های منحصربه‌فرد را پردازش کنیم. عدم رضایت یا پس گرفتن رضایت ممکن است بر برخی ویژگی‌ها و عملکردها تأثیر منفی بگذارد.

عملکردی Always active
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی به اطلاعات، صرفاً برای هدف قانونیِ فعال‌سازی استفاده از یک سرویس مشخص که به‌طور صریح توسط مشترک یا کاربر درخواست شده است، ضروری می‌باشد.
تنظیمات
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی به اطلاعات برای هدف قانونیِ ذخیره ترجیحاتی که توسط مشترک یا کاربر درخواست نشده‌اند، ضروری می‌باشد.
آمار
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی که صرفاً برای اهداف آماری استفاده می‌شود. The technical storage or access that is used exclusively for anonymous statistical purposes. Without a subpoena, voluntary compliance on the part of your Internet Service Provider, or additional records from a third party, information stored or retrieved for this purpose alone cannot usually be used to identify you.
بازاریابی
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی برای ایجاد پروفایل‌های کاربری جهت ارسال تبلیغات یا ردیابی کاربر در یک وب‌سایت یا در چندین وب‌سایت مورد نیاز است.
  • Manage options
  • Manage services
  • Manage {vendor_count} vendors
  • Read more about these purposes
مشاهده تنظیمات
  • {title}
  • {title}
  • {title}
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج
برگشت به 8am.media
پښتو ویب‌پاڼه
English Website
اۉزبېکچه ویب‌سایت
  • صفحه نخست
  • اخبار
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش‌ها
    • گزارش‌های روز
    • گزارش‌های تحقیقی
  • مصاحبه‌ها
  • تحلیل و یادداشت
    • زنگ اول
    • تحلیل‌ها
    • دیدگاه و یادداشت
    • ترجمه
  • جامعه
    • شهروند خبرنگاری
    • دموکراسی و حقوق بشر
    • حقوق زنان
    • محیط زیست
    • صحت و سلامتی
  • اقتصاد و توسعه
  • زنان
    • سخن زن
    • نامه‌ای برای فردا
    • ریزموج‌ها
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • سینما
    • موسیقی
    • داستان
  • ورزش
  • ویژه‌ها
    • صفحه ویژه پنج‌ساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه جام‌ جهانی ۲۰۲۶
    • صفحه ویژه چهارساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه مهاجرت
    • صفحه ویژه به‌سوی برابری
    • ویژه‌نامه سه‌ساله‌گی فروپاشی جمهوریت
    • صفحه ویژه ۸ مارچ
    • دوسالگی سقوط و حاکمیت دوباره طالبان
    • صفحه گزارش ویژه ملا هبت‌الله
    • صفحه‌ی ویژه ایستادگی برای آموزش
    • صفحه ویژه نصاب آموزشی در دوران حاکمیت طالبان
    • صفحه ویژه نوروز
    • صفحه ویژه تحولات اوکراین
  • ارتباط با ما
    • درباره ما
    • جوایز سالانه روزنامه ۸صبح
    • ارسال مقاله
    • تماس با ما
    • درخواست تبلیغات

© کپی‌رایت ۲۰۲۶؛ کلیه حقوق برای روزنامه ۸صبح محفوظ است.