نویسنده: مصطفا دحمانی
مترجم: باغستانی
همه میدانند چه افراد یا گروههایی ایده جدایی میان مقولات دینی و مقولات سیاسی را برنمیتابند. سکولاریسم یکی از جنبههای مهم سیاسی مدرنیته و یکی از نشانههای بارز دولت مدرن است؛ همان دولت-ملتی که در چهار سده اخیر در نخست در اروپا شکل گرفته، سپس این الگو در سایه جهانگیر شدن گفتمان سرمایهداری/ استعمار به سایر سرزمینها تسری یافته است. روشن است زمانی که از جدایی دین و سیاست سخن زده میشود، در ذیل این مفهوم مقولات دیگری نیز جای میگیرد، از جمله مدرنیته و زیرمجموعههای آن و نیز عقلانیت به معنای ژرف آن و همچنین دموکراسی و مفاهیمی که پیرامون آن به وجود آمده است، از قبیل حقوق و آزادیها و جدایی میان قوای سهگانه در دولت و برگزاری انتخابات آزاد و شفاف.
مسلماً آن جریانهای ایدیولوژیکی که سکولاریسم را مقولهای نامرغوب تلقی میکنند، غالباً دربرگیرنده گروههای اسلام سیاسی، با همه انواع و اشکال و طیفها و سازمانهای آن هستند؛ خواه این گروهها بهصورت سازمان سیاسی حزبی درآمده باشند یا همانند سازمانهای خیریه شکل و شیوه سازمان جامعه مدنی را برای خود برگزیده باشند. این گروهها با ایده سکولاریسم مخالفت میورزند و تبلیغ به سود آن را برنمیتابند. این گروهها نهتنها طرح مقولات مرتبط به سکولاریسم را نمیپذیرند، بلکه به هر کسی که این کار را انجام دهد اتهامهای گوناگون را نسبت میدهند و وی را به رویگردانی از دین و ارتداد و دشمنی با اسلام متهم میسازند. در مرحله نخست، اتهامها بر مدافع سکولاریسم زده میشود و در مرحله دوم، حکم قتل وی صادر میشود و به این ترتیب ریختن خون این متفکر یا نویسنده حلال دانسته میشود و در مرحله سوم گروههای جهادی اجرای حکم را برعهده میگیرند. ترور جمعی از روشنفکران الجزایری در دهه نود میلادی بهترین مثال در این زمینه میتواند بود.
این سخن نیز بدیهی است که به همان اندازه که شناختن مخالفان سکولاریسم آسان است، به همان پیمانه درک روشن دیدگاه برخی از نویسندهگان و روشنفکران و اندیشمندان در جهان عرب در پیوند به اسلام و سکولاریسم امری دشوار است. نخبهگان سیاسی و فکری و اکادمیک ترجیح میدهند از اظهار نظر در این زمینه بپرهیزند. حتا پارهای از احزاب سیاسی و سازمانهای جامعه مدنی و حاکمیتهای سیاسی، از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس، بهتر میدانند موضعگیری روشن و مشخصی راجع به این مقولات نداشته باشند. آنها دوست دارند از انتقادها و اعتراضها برکنار بمانند و رضایت تودههایی را به دست آورند که به علت انفجار جمعیتی روزتاروز تعدادشان بیشتر میشود. بعضی روشنفکران در این باره سکوت میکنند و از گروههای بنیادگرایی میترسند که وظیفه دارند آدم بکشند. گاهی نخبهگان از ترس حاکمیت سیاسی نمیخواهند در این باره دیدگاه خود را به روشنی بیان کنند. حاکمیت سیاسی هم در پی آن است که از دین برای خرسند نگهداشتن تودهها بهرهبرداری کند و شعارها و ارزشهای دینی را پوششی بسازد برای پوشاندن عیب و عورت خود و با ابزار قرار دادن دین مشروعیت قانونی خود را رفع و رجوع کند.
این مساله هم واضح است که بسا اوقات موضعگیری روشنفکران در جهان عرب براساس تغییر جایگاهشان در نقشه سیاسی دچار دگرگونی میشود. این روشنفکران زمانی که در اپوزیسیون قرار دارند کاملاً موضعی متفاوت با هنگامی دارند که به جایگاهی در حاکمیت دست مییابند یا به آن نزدیک میشوند. همچنین رویکرد این روشنفکران به موازات بالا رفتن سنشان تغییر میکند. به سخن روشنتر، روشنفکران در جهان عرب، در هنگام جوانی متفاوتتر از هنگامی هستند که به میانسالی میرسند و همچنان روشنفکران در این کشورها وقتی پیر میشوند بهکلی عوض میشوند. آنان چون به میانسالی میرسند، دچار تذبذب و تزلزل و حتا گرفتار تناقض میشوند و هرگاه به مرحله پیری و فرسودهگی رسیدند، ۱۸۰ درجه تغییر جهت میدهند و از نوشتهها و دیدگاههای اولیهشان فرسنگها فاصله میگیرند.
تعجبآور نیست که برخی روشنفکران عرب، زندهگی فکری و سیاسی خود را بهعنوان چپگرا میآغازند و حتا تا جایی جلو میروند که خود را موبهمو متعهد به مکتب مارکسیسم-لنینیسم میدانند، سپس در سالهای پایانی زندهگی به اسلامگرایان رادیکال دگردیس میشوند. محققانی را میشناسم که در اول به نفع دولت سوسیالیستی فعالیت میکردند و با صدای بلند از تطبیق عدالت اجتماعی و آزادی زنان سخن میزدند و حتا «مانیفیست دموکراسی» را مینوشتند، اما همین آدمها ناگهان در چرخش ۱۸۰ درجهای ایدیولوژیک، خواستار برقراری دولت اسلامی شدند و شعار تطبیق شریعت را سر دادند و در انتخابات با شعار «فقط اسلام راه حل است» شرکت کردند. این اشخاص که روزگاری از ضرورت آزادسازی زنان حرف میزدند، بهگونهای گرفتار دگردیسی شدند که زن را عورت دانستند که باید سر تا پایش پوشیده باشد و از حاکمیت موجود خواستند بر زنان و دختران حجاب و نقاب را اجباری کند.
در این میان جمعی از متفکران عرب هم بودهاند که در مورد ایده جدایی دین از سیاست، دیدگاههای خود را شفاف بیان کردهاند و نوشتههایشان نیز با جسارت و شجاعت همراه بوده و از اول تا آخر و تا سرحد تهور از ایده سکولاریسم دفاع کردهاند. این است که نوشتارهای بهجامانده از آنها در منتهای عقلگرایی قرار دارد و متعهد به گرایش انتقادی است و دستاوردهای فکریشان استوار بر اصول مدرنیته و روشنگری است. برای مثال میتوانیم به این مناسبت از این اشخاص یاد کنیم: فواد زکریا، نصر حامد ابوزید، علی مبروک، یاسین الحافظ، هشام شرابی، صادق جلال العظم، جورج طرابیشی، جورج قرم، عبدالمجید شرفی، عزیز العظمه و ناصیف نصار.
بدون سکولاریسم، دموکراسی و عقلانیت ممکن نیست
ما در این مقاله در پی آنیم که افکار محمدعابد جابری در مورد اسلام و سکولاریسم را مورد مناقشه قرار دهیم. همه ما میدانیم که این اندیشمند مراکشی صاحب پروژه فکری و انتقادی مشهور به نام «نقد عقل عربی» و صاحب تالیفات و پژوهشهای متعدد در فلسفه، فرهنگ، اندیشه، تراث و اندیشه عربی معاصر است. ما افکار عابد جابری را در مقام بررسی جایگاه سکولاریسم در گفتمان عربی معاصر مورد نقد قرار میدهیم و با شرح دیدگاههای جابری راجع به رابطه اسلام و سکولاریسم قصد داریم به این پرسش اساسی پاسخ دهیم که اندیشمندان عربی در روزگار معاصر و از سده نوزدهم میلادی بدینسو با مساله پیوند دین و دولت چگونه برخورد کردهاند.
بدیهی است که هر اندیشه انسانی، خواه اندیشه فلسفی یا تاریخی یا دینی یا علمی، نهتنها باید مورد مناقشه و نقد قرار گیرد، بلکه ضرور است مورد ارزیابی و بازبینی واقع شود و برای تعدیل و نقض آن کوشش صورت گیرد. ما در اینجا خیال آن نداریم که این اندیشمند بزرگ را به محاکمه بکشانیم؛ چرا که در نهایت امر عواملی متعدد سبب شده رویکردهای ایدیولوژیک و دیدگاههای فلسفی وی بهشکل و شمایل امروزی دربیاید. برای ما اهمیت ندارد که وی همرنگ جماعت بوده یا خلاف جریان آب شنا میکرده است. اینگونه بحثها را باید به تاریخ واگذار کرد. علاوه بر آن، این مساله را هم باید در نظر داشت که اندیشمند و نویسنده و روشنفکر در شکلدهی افکار و موضعگیریها و خلاف جریان آب یا با جریان آب شنا کردنش آزاد است. آنچه در اینجا به آن میپردازیم، میزان انسجام فکری و هماهنگی معرفتشناختی و عدم تناقض در اندیشههای عابد جابری است. نیز از این جنبه به دیدگاههای اندیشمندان و نویسندهگان میپردازیم تا محرز شود که هر یک از آنان تا چه اندازه ترقیخواه و آیندهنگر یا مرتجع و گذشتهگرا بوده است. به عبارت دیگر، تمرکز ما بر جنبه ترقیخواهانه و روشنگرانه تولیدات فکری اندیشمندان است. افزون بر آن، تلاش میکنیم میان موضوعات منطقی و غیرمنطقی در نوشتهها و موضعگیریهایشان تمیز قایل شویم.
حقیقت غیر قابل انکار این است که اندیشمند مورد بحث ما در بسیار از خوانشها و تحلیلهای انتقادیای که در مورد گفتمان عربی/ اسلامی (اعم از گفتمان قدیم یا معاصر) ارایه میکند، تا حد زیادی از انسجام منطقی و روشمندی علمی بهرهمند است و از این جهت توان زیاد در اقناع مخاطبان دارد. با این حال، به اعتقاد ما او راجع به دیالکتیک اسلام و سکولاریسم به بیراهه رفته و گرفتار تناقضهای متعدد شده و همین امر ما را وادار کرده که دیدگاهها و نوشتههای استاد فلسفه اسلامی در دانشگاه رباط-مراکش را محل کنکاش قرار دهیم، به اعتبار اینکه وی یکی از اندیشمندان در جهان عرب است که با سکولاریسم سر ناسازگاری دارد.
روش و شیوهای را که در این مقاله برگزیدهایم، به این صورت است که دیدگاههای جابری را بهصورت دستنخورده عرضه میکنیم و حجتها و دلایل وی را برمیشماریم، سپس ضعف و قوت آنها را برملا میکنیم و به این ترتیب به بررسی تحلیلی-انتقادی دلایل جریانی میپردازیم که با تز جدایی امور سیاسی از امور دینی مخالف است.
اندیشمند مغربی/مراکشی محمدعابد جابری (۱۸۳۵-۲۰۱۰) آشکارا دیدگاههایش را در باب سکولاریسم در چند مقاله و چند کتابش بیان کرده است. او شبیه دیگر اندیشمندان عرب است که در داشتن پروژه فکری شهرت دارند و در اوایل دهه هشتاد میلادی سده گذشته پا به عرصه فکر و فرهنگ جهان عرب گذاشتند. از جمله اینها میتوان از حسن حنفی، حسین مروه، طیب تیزینی و محمد ارکون نام برد. حقیقت انکارناپذیر آن است که عابد جابری اندیشمندی است که مهمترین ویژهگیاش این است که شناخت ژرف از سنت اسلامی دارد و در فلسفه اسلامی متخصص است و در این زمینه پژوهش کرده و نوشته است و در کنار آن، به شناخت گسترده از اندیشه اروپایی مدرن و فلسفه غربی دارد. او در پژوهشها به گرایش انتقادی و متود تحلیلی-انتقادی شهره است و مفاهیم مدرن و مباحث اندیشه جهانی را بهشکلی ماهرانه و با آگاهی در پژوهشها به کار میگیرد و به اهمیت اصطلاحات به خوبی آگاه است و قادر است از تیوریهای رایج در اندیشه جهانی در شکلدهی دیدگاههایش به آسانی استفاده کند و همچنین زبان سهل ممتنع را در نگارش پژوهشهایش به کار میگیرد.
آنچه در همان وهله اول در طی خواندن نوشتههای عابد جابری به چشم میآید، این است که او از استفاده درست و آگاهانه از مفاهیم و اصطلاحات علوم انسانی غربی بهصورت عموم و مفاهیم و اصطلاحات رایج در اندیشه فرانسوی بهصورت خاص خودداری نمیکند. او از شیوه و روش ساختارگرایی در نوشتههایش بسیار بهره میگیرد. البته معلوم است که علوم انسانی، که خاستگاه غربی دارد، بر بنیادهای سکولار استوار است. او از مقولهها و اصطلاحهایی همچون ناخودآگاه سیاسی (Inconscience polotique)، متخیل اجتماعی (imaginaire social) و عرصه سیاسی (champs politique) در پژوهشهایش به کثرت استفاده کرده است. بیشتر این اصطلاحها و کلیدواژهها به فیلسوفان معاصر فرانسه برمیگردد و شمار فیلسوفان معاصر فرانسوی بسیار است، از جمله انسانشناس نامدار کلود لوی اشتراوس، همچنین لوسین گولدمن، رژی دبره، لویی آلتوسر، برتراند بادی و میشیل فوکو. استاد جابری مفاهیم و مقولهها و اصطلاحهای انقلابهای فکری معاصر را نیز در کارهایش استفاده میکند؛ اصطلاحها و مقولههایی که دستساخت زیگموند فروید، کارل مارکس، جورج لوکاش و انتونیو گرامشی بوده است. با این حال، نقیصه کارهای صاحب پروژه «نقد عقل عربی» این است که وی فاقد جرئت در نقد مسلمات است؛ همان جسارتی که فیلسوفان و دانشمندان اروپایی معاصر از آن برخوردار بودهاند. نیز وی از شجاعت فکری لازم برای از میان برداشتن موانعی که جریانهای پوپولیستی ایجاد کرده بودند نیست و بهویژه نمیتواند سنت را و مخصوصاً گفتمان قدیم و جدید دینی را مورد نقد جدی قرار دهد. از مخالفتش با سکولاریسم میتوان به این نکته پی برد. جابری گاهی با قاطعیت و یکسره همه شکلها، شیوهها، اهداف و تمامی جنبهها و رویههای سکولاریسم را نفی و رد میکند. اندیشمندانی همانند حسن حنفی و برهان غلیون نیز به همین راه رفتهاند.
این از یک سو. از سوی دیگر، هیچ کس نمیتواند این امر را منکر شود که متفکر مورد نظر ما که منتقد عقل عربی/اسلامی است، کوششی بزرگ را در خصوص تحلیل و واگشایی ساختار قدیم و نوین فرهنگی/معرفتی عربی و اسلامی سامان داده است و سلسلهای از کتابها را در این زمینه منتشر کرده و آبهای راکد متعفن را به حرکت درآورده است. از جمله این کتابها میتوان از «گفتمان عربی معاصر»، «شکلگیری عقل عربی»، «ساختار عقل عربی»، «عقل سیاسی عربی» و «عقل اخلاقی عربی» نام برد.
نکته جالب توجه آن است که استاد فلسفه در دانشگاه محمد پنجم تا آخر بر موضع خود در باب مخالفت با جدایی دین از سیاست ثابتقدم ماند و از اوایل دهه هشتاد تا زمان وفاتش در سال ۲۰۱۰ از همین دیدگاه دفاع میکرد. دیدگاه او در باب سکولاریسم در گفتوگویی که میان او و حسن حنفی، اندیشمند بزرگ مصری، با عنوان «گفتوگو میان شرق و غرب» صورت گرفته بود، بیشتر از هر جای دیگر هویداست. این گفتوگو در مجله فلسطینی «الیوم السابع (روز هفتم)» که در پاریس منتشر میشد، در سال ۱۹۸۹ به نشر رسید. در پاسخ به مقاله حسن حنفی که «اسلام به سکولاریسم غربی نیاز ندارد» عنوان داشت، جابری مقالهای نگاشت با عنوان «اسلام کلیسا نیست تا بخواهیم از دولت جدایش کنیم». از عنوان پیداست که جابری در این باره چگونه میاندیشد. عنوان مقاله نشان میدهد که جابری ایده سکولاریسم را برنمیتابد و آن را شعار میانتهی میشمارد. جابری در این باره چنین مینویسد: «مساله سکولاریسم در جهان عرب، مسالهای غلطانداز و بیمحتواست، به این معنا که از نیازهایی سخن میزند، ولی برای رفع این نیازها راهحلهایی را عرضه میکند که هیچ ربطی به آن نیازها ندارد.» به همین خاطر جابری شعارهای دیگر را مطرح میکند. عجیب این است که شعارهای مطرحشده از سوی جابری همان شعارهایی است که در مدرنیته غربی مطرح میشود یا میتوان گفت جنبه دیگری از مدرنیته است و از این رو میبایست مطابق منطق جابری این شعارها نیز «بیمحتوا و غلطانداز» باشد. او مینویسد: «به نظر من، لازم است شعار سکولاریسم از واژهنامه اندیشه عربی زدوده شود و در عوض، شعارهای دموکراسی و عقلگرایی جایگزین آن گردد.»
بخش اول – نقد خونسردانه نظریه محمدعابر جابری در باب دیالکتیک اسلام و سکولاریسم






