چپگرایان
در میان دشمنان طالبان نامنسجمترین، سازماننیافتهترین و بیانگیزهترین اما در عین حال خشمگینترین و عقدهمندترین افراد چپگرایان و گروههای خردوریز وابسته به چپ پیر – چپی با تفکر کهنه و فرتوت، نه از نظر سنی سالخورده – هستند. این میزان بلند عقدهمندی به این دلیل است که گرایش چپ از نظر ایدیولوژیک قطب متضاد گرایش راست است و لذا شدت خشم و عصیان چپگرایان نسبت به طالبان و سایر گروههای تندرو اسلامی را میتوان طبیعی و قابل توجیه دانست. دلیل دیگری هم وجود دارد که سبب میشود چپگرایان افغانستان کینه و دشمنی عمیقتری نسبت به طالبان داشته باشند. چپگرایان این کشور همواره در جنگ با اسلامیستها، بیش از هر نیروی سیاسی دیگری، طعم تلخ شکست را چشیدهاند و این جا نیز واکنش آنان طبیعی و منطقی است.
هر جریان سیاسیای که مثل چپ افغانستان تجربه شکست و سرکوب سهمگین را از سر بگذراند، کینهتوز و سرشار از خشم و عصبانیت میشود. شوربختی اما این نیست که چپ افغانستان به خشم و عصیان زیاده از حد گرفتار است و این میتواند ویرانگر باشد. کاش چپ پیر مورد نظر ما با تدوین و اعمال استراتژی خشمِ مناسب و موثر، به حد کافی ویرانگر باشد و بتواند گام جدیای در زمینه عملیاتیکردن سیاست رهاییبخش بردارد. نه، به هیچ وجه چنین نیست. به بیان دیگر، مشکل اصلی انباشت بیش از حد خشم واقعی نیست، بلکه میزان بسیار پایین آن است. ما با سطح بلندی از خشم مجازی روبهرو هستیم که وقتی در سطح شبکههای اجتماعی تولید و سپس توزیع میشود، خیلی زود در همین سطح گم شده و خشمهای تازهتری جای آنها را میگیرد. به این دلیل، میزان بلند خشم و عصبانیت در میان چپگرایان افغانستان در حالی که باید به افزایش انگیزه و شور انقلابی در میان آنان بینجامد، انزوای هرچه بیشترشان را در پی داشته است، به حدی که بهگونه کامل از دور خارج شدهاند و تنها در فیسبوک و ایکس میتوانید به وفور آنان را پیدا کنید، که کارشان در آن جا صرفاً دشنامپراکنی و عقدهگشایی – به باور خودشان افشاگری و اعتراض – است و دیگر هیچ حرف درست و حسابی برای گفتن ندارند.
سازمانها و گروههای خردوریز مدعی تفکر چپ طی این همه سال که طالبان داشتند برای کسب دوباره قدرت سیاسی میجنگیدند، بهجای اتخاذ استراتژیها و برنامههای بروزرسانیشده و کارآمد که تفکر چپ را وارد بازی کلان سیاسی کند، بهگونه دردآوری عقبمانده از واقعیت، عقدهای، کهنهفکر، به شدت سکتاریست و گروهکگرا، انجیاوزده، فامیلباز، دگماتیست، متوهم و خیالباف باقی ماندند و در نهایت تمام هموغمشان این شد که چهگونه با استفاده از وضعیت اضطراری پیشآمده پس از سقوط افغانستان بهدست طالبان، خود و اعضای خانوادههایشان را به کشورهای غربی منتقل کنند؛ کشورهایی که وقتی کاروبار انجیاویی چپ پیر در افغانستان بر وفق مراد پیش میرفت، «امپریالیستهای خونخوار» خوانده میشدند و کسانی که قصد مهاجرت به این کشورها را داشتند، واژههای توهینآمیز «فراری» و «ترسو» به آنان اطلاق میشد. حالا همین افراد خودشان رخت سفر به آن کشورها را بستهاند و دیگر هیچ خبری از فعالیت ناچیزی که در افغانستان داشتند، نیست و تنها در فیسبوک حضور «فعال» دارند و بس.
فروکاستن مبارزه طبقاتی به مقاومت مجازی دو پیامد بسیار فاجعهبار خواهد داشت: یکی برای سیاست افغانستان و دیگری برای خود چپ پیر. پیامد نخستین این است که کشور ما در نبود یک جنبش واقعی چپ همچنان در چنگال بنیادگرایی اسلامی گیر مانده و نمیتواند گامی بهسوی توسعه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بردارد که در این صورت هیچ فرصت و امکانی برای استقرار دموکراسی و سکولاریسم در افغانستان فراهم نخواهد شد. شاید با تجربه بدی که از تفکر چپ در افغانستان و دیگر کشورها دارید، بپرسید که دموکراسی چه ربطی به چپگرایی میتواند داشته باشد؟ به باور من، کسانی که این پرسش را مطرح میکنند تا حدی حق دارند، چون بیشتر رژیمهای سیاسی چپ در جهان دموکراسیستیز بودهاند، اگرچه واژه «دموکراتیک» را با خود یدک میکشیدند. حتا نام احزاب چپگرایی که استبدادیترین و جنایتکارترین رژیمهای سیاسی را در تاریخ پایهگذاری کردند، با این واژه آراسته شده بودند. دور نمیرویم به نام «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» نگاهی میاندازیم.
در دیگر کشورها نیز نمونههای زیادی از این دست یافت میشود. اما رژیمهای سیاسیای هم چه در گذشته و چه حالا در جهان پیدا میشوند که هم گرایش چپ دارند و مدافع جدی دموکراسی هستند. در ضمن، آن تفکر متعلق به چپ پیر که برای بقای خودش در سیاست به سرکوب حداکثری متوسل شده و دمار از روزگار دموکراسی درمیآورد، نه تنها هیچ محبوبیتی ندارد، بلکه مردم رژیمهای سیاسی بنایافته بر دموکراسی لیبرال را به مراتب نسبت به یک چنین سیاست چپگرایانهای ترجیح میدهند. چون در حکومتهای نیولیبرال دستکم فضایی برای نفس کشیدن است و شهروندان کمتر با بوی متعفن ایدیولوژی مسموم میشوند. در چنین اوضاع و شرایطی، ما به خوانش دیگری از چپ نیازمندیم؛ خوانشی که براساس آن، تفکر چپ تنها با دفاع قاطعانه همزمان از دموکراسی و سکولاریسم میتواند نقش مهم و کلیدی در سیاست بازی کند.
چپ پیر افغانستانی اما نتوانست با طرد دگماتیسم و نه گفتن به آیههای مقدس مارکسیسم روسی – چینی گامی در این عرصه بردارد؛ چون همچنان شدیداً به استالینیسم و سیاست سرکوب حداکثری باور دارد و اگر به قدرت سیاسی دست یابد – که خوشبختانه امکان یک چنین رویدادی با گذشت زمان کمتر میشود – فضای اختناق و ترور شبیه آنچه در شوروی زیر سلطه استالین وجود داشت را در جامعه حاکم خواهد کرد. از آنجا که میدانیم در حال حاضر زمینه چندانی برای این کار وجود ندارد، چون استالینیسم به حدی منفور و ارتجاعی است که تنها یک احمق متوهمِ از دنیا بیخبر و یا بیمار ایدیولوژیک غیرقابل درمان میتواند هنوز از آن دفاع کند، شانس پیروزیاش در میدان سیاسی افغانستان خیلی کم است.
حالا میرسیم به پیامد دیگر فروکاستن مبارزه طبقاتی به مبارزه مجازی. چپ افغانستان با تقلیل مبارزه سخت به مبارزه نرم و صرفاً مجازی به ریشه خودش تیشه میزند. در عصر شبکههای اجتماعی کسی نمیتواند منکر مبارزه مجازی شود؛ اما این نوع از مبارزه تنها زمانی از موثریت بالایی برخوردار خواهد بود که تقویتکننده مبارزه واقعی در میدان سیاسی سخت و فزیکی باشد، و یا هم در ادامه آن انجام شود. اگر نتوانید مبارزه واقعی را به میدان مجازی گسترش دهید و یا هم برعکس مقاومت مجازی را به عرصه سیاست فزیکی و سخت نکشانید، موفقیت زیادی نصیبتان نخواهد شد. بهویژه اگر همه توان و ظرفیتتان را وقف مبارزه مجازی کرده و فراتر از آن دست به کار دیگری نزنید، اصلاً جدی گرفته نخواهید شد. این همان چیزی است که در حال حاضر چپ پیر افغانستانی به شدت دچار آن شده و دردآور اینکه هنوز بهدرستی نمیداند در چه دام خطرناکی گیر کرده است و چه آینده فاجعهباری خواهد داشت.
بیشتر بخوانید….






