تا هنوز همواره از محدودیتها، سختیها و درد و رنجیکه پس از ۱۵ آگست ۲۰۲۱، بر زندهگی دختران و زنان افغانستان وارد آمده، گفته شده است. همهجا یاد میشود که زنان و دختران از اساسیترین حقوقشان محروم شدهاند؛ نه میتوانند درس بخوانند و نه هم از حق کار و تصمیمگیری برخوردارند. اما بهنظر میرسد جنبهای دیگر از این ماجرا از چشم بسیاری دور مانده است: قدرت و خاصیت ققنوسوار زنان افغانستان. هرچند چالشها و محدودیتها موج میزند، اما همواره شاهد رشد و خودشکوفایی هم بودهایم. با آنکه روزبهروز فضا اختناقآورتر میشود، زنان و دختران نهتنها در خارج از افغانستان که در داخل کشور نیز شجاعت برای مقاومت بهخرج میدهند. آنان با وجود محدودیتها، راهی برای ادامهدادن مییابند؛ قلم را زمین نمیگذارند، کتاب میخوانند و با آموختن و نوشتن، صدای خود را زنده نگه میدارند.
همیشه گفته میشود که زنان و دختران افغانستان محبوس شدهاند، اما کمتر به این نکته توجه میشود که آنان چگونه از همان محبس، خانه را به مکتب، اتاق را به دفتر کار و قلم را به صدای اعتراض تبدیل کردهاند. این بهمعنای آن نیست که محدودیتها برای آنان فرصت بوده است. هیچ محرومیتی فرصت نیست، بلکه فرصت، چیزی است که زنان و دختران در برابر محرومیت موجود، برای خودشان ایجاد کردهاند.
اگر دروازه مکتب بهروی دختری بسته شد، او کتابش را نبست. اگر دانشگاه از او گرفته شد، عطش آموختنش از بین نرفت. اگر راه اشتغال بر او مسدود شد، کوتاه نیامد و راه دیگری جستوجو کرد. اگر صدایش را خواستند خاموش کنند، قلمش به صدا درآمد. این همان بخش پنهان داستان زنان افغانستان است؛ داستان زنانیکه اجازه ندادند «محرومیت» آخرین جمله زندهگیشان باشد.
آنان هر بار که دروازه بسته شد، به دنبال پنجرهای گشتند و اگر پنجرهای نبود، از دل دیوار روزنهای ساختند. در خانهها آموزش دادند، کسبوکارهای کوچک راه انداختند، آنلاین کار کردند، نوشتند و از حق خود و دیگر زنان سخن گفتند. بسیاری از این تلاشها شاید کوچک بهنظر رسد، اما در جامعهای که تلاش میشود زن از فضای عمومی حذف و خانهنشین شود، هر قدم کوچک میتواند معنای بزرگی داشته باشد.
پس اگر از فرصت سخن میگوییم، منظور فرصتی نیست که ۱۵ آگست به زنان داده باشد؛ برعکس، در آن روز، بسیاری فرصتها از زنان و دختران ستانده شد. منظور فرصتهایی است که زنان در برابر محرومیت موجود، با دستان پرتوانشان خلق کردند. قدرت واقعی زنان افغانستان دقیقاً در همینجا آشکار میشود. آنان اجازه ندادند که محدودیتها، محدودشان کند. قوی و استوار در برابر محدودیتها ایستادند. بلی، آنها اینروزها نمیتوانند به دانشگاه بروند، اما در هر فضایی که باشند، ارزش دانش را درک میکنند. همچنان نمیتوانند شغل رسمی داشته باشند، ولی میتوانند با استفاده از ظرفیتهایشان، زندهگیشان را سروسامان بخشند. آنان در خانه، لابهلای صفحههای یک کتاب، پشت صفحه یک کمپیوتر، در اتاقی کوچک برای آموزش، در یک کارگاه و به هزاران شکل دیگر، به زندهگی و ساختن ادامه میدهند.
این ایستادهگی نباید ما را از اصل ماجرا غافل کند؛ یعنی نباید طوری از مقاومت زنان حرف بزنیم که محدودیتهای وضعشده بر زندهگی آنان عادی جلوه کند. زنی که در خانه درس میخواند، جایگزین حق او برای رفتن به مکتب و دانشگاه نیست. کسبوکار کوچک او جایگزین حق شغل آزاد نیست و مقاومت او نباید بهانهای برای پذیرفتن محرومیت باشد؛ بلکه برعکس، همین مقاومت باید به ما ظرفیت بزرگ آنان را یادآوری کند.
باید بدانیم که ققنوسبودن زنان افغانستان، بهمعنای دوستداشتن آتش نیست؛ بهمعنای ستایش خاکستر هم نیست. ققنوسبودن یعنی وقتی آتش میرسد، هنوز چیزی در درون انسان بماند که نگذارد همهچیز تمام شود. زنان افغانستان ققنوس هستند، نه چون سوختن را انتخاب کردهاند؛ بلکه چون با وجود آتشی که بر زندهگیشان افتاده است، هنوز برخاستن را انتخاب میکنند. آنان تسلیم نشدهاند و با هر طوفان از خاکستر دوباره بر میخیزند.
باید بدانیم آنها فرصت را از محدودیت نگرفتند؛ در برابر محدودیت، فرصت آفریدند و شاید همین مهمترین روایت ۱۵ آگست باشد؛ روایتی که در آن زنان افغانستان تنها قربانی یک وضعیت نیست، انسانهایی هستند که با وجود همه تلاشها برای خاموشکردنشان، هنوز میسازند، میآموزند، مینویسند، میاندیشند و برای فردای متفاوت ایستادهاند. اگر طالبان دروازهها را بستهاند، داستان زنان افغانستان، داستان دروازههای بسته نیست؛ داستان زنانی است که پشت همان دروازهها، هنوز کلید آینده را در دست دارند.






