من دختری از پنجشیرم. این یادداشت را بهعنوان شاهدی از درون واقعیتی مینویسم که محدود به یک شهر یا یک ولایت نیست. آنچه امروز بر زنان و دختران افغانستان میگذرد، تجربهای گسترده و تکرارشونده در تمام ولایات کشور است. پنجشیر برای من فقط یک نام جغرافیایی نیست، بلکه نماد ایستادهگی است؛ سرزمینی که در حافظه تاریخی افغانستان با مقاومت، صلابت و سرسختی شناخته میشود. اما امروز همین سرزمین، در کنار سایر ولایات افغانستان، در برابر واقعیتی قرار دارد که با آن حافظه تاریخی در تضاد است: محدودیت گسترده و تدریجی بر زندهگی زنان و دختران.
در تمام ولایات، از کابل تا مناطق دوردست، یک روند مشترک دیده میشود: عدم دسترسی دختران به آموزش، محدود شدن حضور زنان در جامعه و گسترش فضای ترس، سکوت و انفعال اجتماعی. این وضعیت یک رخداد مقطعی نیست، بلکه روندی ساختاری است که بهتدریج به بخشی از زندهگی روزمره تبدیل شده است.
در بسیاری از موارد، این محدودیتها با ارجاع به مفاهیم دینی، فرهنگی و سنتی توجیه میشود. اما پرسش اساسی همچنان باقی است: چگونه یک قرائت خاص از دین به ابزاری برای حذف حقوق زنان و محدود کردن زندهگی نیمی از جامعه تبدیل شده است؟
من به صراحت میگویم که از این برداشت و استفاده از دین برای توجیه حذف، خاموشی و محدودسازی زنان بیزارم. دینی که نتیجهاش محرومیت از آموزش، حذف از اجتماع و تولید ترس باشد، از نگاه من قابل پذیرش نیست. مساله در اینجا ایمان مردم نیست؛ مساله، استفاده از باورها بهعنوان ابزار قدرت است.
در روزهای اخیر و در برخی رویدادهای گزارششده، روایتهایی از برخورد خشونتآمیز با زنان معترض نیز مطرح شده است؛ از جمله ادعاهایی درباره شلیک به زنان معترض. در برابر چنین رویدادهایی، سکوت عمومی و بیتفاوتی اجتماعی پرسشهای جدی ایجاد میکند.
آیا آن زنان انسان نیستند؟
آیا حق زندهگی و اعتراض ندارند؟
آیا صدای آنان کمتر از دیگران ارزش دارد؟
این پرسشها تنها احساسی نیستند، بلکه پرسشهایی بنیادین درباره عدالت و انسانیتاند.
در کنار این وضعیت، زنان افغانستان تنها با محرومیت آموزشی روبهرو نیستند. آنان با مجموعهای از فشارها مواجهاند: محدودیت در کار، حذف از برخی عرصههای اجتماعی و روایتها و گزارشهایی از خشونت، تهدید، نکاحهای اجباری و انواع سوءاستفاده. این موارد نیازمند بررسی مستقل، شفافیت و پاسخگوییاند. هیچ جامعهای با انکار این واقعیتها به ثبات نمیرسد.
یکی از خطرناکترین پدیدههای امروز، عادیسازی این وضعیت است. زمانی که حذف زنان در تمام ولایات به امری تکراری تبدیل میشود، حساسیت اجتماعی کاهش مییابد و سکوت جای اعتراض را میگیرد. این سکوت، اگرچه آرام به نظر میرسد، اما در عمل یکی از عمیقترین اشکال بحران اجتماعی است.
در این میان، جامعه نیز مسوولیت دارد. مردان این کشور بخشی از ساختار اجتماعیاند. در برخی موارد سکوت، در برخی موارد همراهی و در برخی موارد اعتراض دیده میشود. اما آنچه نمیتوان نادیده گرفت، مسوولیت جمعی در برابر وضعیت کنونی است. جامعهای که نسبت به حذف نیمی از خود واکنش کافی نداشته باشد، آیندهای پایدار نخواهد داشت.
پنجشیر در این میان، برای من یک نماد است؛ نماد ایستادهگی در حافظه تاریخی افغانستان. اما امروز این پرسش مطرح است که آیا این نماد فقط به گذشته تعلق دارد یا باید در برابر واقعیت امروز نیز معنایی زنده پیدا کند. این نوشته از نفرت نسبت به وطن برنخاسته است؛ بلکه از مطالبهای نوشته شده که دیگر قابل تعویق نیست: عدالت، شفافیت و پاسخگویی.
هیچ جامعهای با حذف زنان خود پایدار نمیماند. هیچ نظام اجتماعی با محروم کردن نیمی از جمعیت از آموزش و مشارکت، آیندهای عادلانه نخواهد داشت. و هیچ قدرتی، با هر نام و عنوانی، نمیتواند حقیقت را برای همیشه خاموش کند.
سکوت پایان نیست؛
آغاز فراموشی است.
فراموشی زنانی که اگر نوشته نشوند،
دردشان آرامآرام از حافظه این سرزمین میریزد؛
و جهان
وانمود میکند
که هرگز زنی زخمی نبوده است.






