نمیدانم هانیه پنج سال بعد چگونه خواهد بود، اما امیدهایی را که دارم مینویسم تا هانیه درونم بداند که من چه میخواهم. پنج سال است که در کابل هستم و هر روز با ممنوعیت جدیدی روبهرو میشوم. من خیلی خستهام از اینکه میبینم آنچه را که باید میداشتیم، نداریم و هر روز حق داشتن زندهگی از ما گرفته میشود. خستهام از اینکه مانند یک برده اسیرم؛ گویا زندهگی بر من حرام است. پنج سال شده است که زنجیر نامرئی به پاها و دستهایم بستهاند و من را گره زدهاند تا نتوانم پرواز کنم. پنج سال است که من از مکتب و دانشگاه دور ماندهام؛ محیطی که آرزوهایم را رقم میزد، اما دیگر اجازه رفتن به آن محیطها را ندارم.
با وجود اینها، باز هم ایستادهام و راه علم را تا آخرین خط پیش میروم. در این پنج سال، در دل محدودیت به کورس رفتم و نگذاشتم جهل بر من پیروز شود و مکتب خودم را آنلاین پیش بردم. «گاهی باید با استراتژی جهان خود را مقرر کنیم و پیش برویم.» در این پنج سال، باید با استراتژی پیش میرفتم و دست از خواستهایم نمیکشیدم. من تا امروز، در این پنج سال که همه ما میدانیم در افغانستان چه میگذرد، خیلی تلاش کردم؛ از بستن دروازههای مکتب تا دیدن محیط دانشگاه از پشت اسکرین کامپیوتر؛ از متوقف شدن توسط امر به معروف در سرک تا لباس پوشیدن به سبک آنان و پوشاندن صورتم…
حالا میخواهم نامهای تقدیم کنم به پنج سال آیندهام. میخواهم در سال ۲۰۲۷ مکتبم را تمام کنم و بورسیههای تحصیلی را بگیرم تا آماده دانشگاه شده و به دانشگاه پا بگذارم. فعلاً یک دختر پانزدهساله هستم. صنف یازدهم هستم، ولی میخواهم طی سه سال آینده در دانشگاه باشم و آزاد تحصیل کنم و بعد از آن برای دختران وطنم بجنگم. امروز من با روایتنوشتن و صدارسانی میجنگم. اما طی سه سال آینده میخواهم وقتی توانمند شدم، برای دخترانی که از مکتب و دانشگاه باز ماندهاند، فرصت بسازم. این کار خیلی سخت است، اما نشدنی نیست. میخواهم برای خودم، برای دختران کشورم، برای افغانستانم زحمت بکشم و درس بخوانم و کار کنم.
من میخواهم در پنج سال آینده در بهترین دانشگاه باشم؛ دانشگاهی که رویایش را در دل محدودیتها میبافم؛ دانشگاه آکسفورد بریتانیا. میخواهم پنج سال آینده در حال درس خواندن در آن محیط باشم و روابط بینالملل بخوانم؛ چون رشته مورد علاقهام است. میخواهم به تکتک هدفهایم برسم. در کنار اینها میخواهم بزرگترین هدفم را پیاده کنم؛ آن هدف، نگاه مادرانه است. میخواهم در جامعهام نگاه صلح را با مادران و دختران شریک کنم تا آنها بروند و با پدران و برادرانشان شریک کنند. این کار را از سال ۲۰۲۳ شروع کردیم و تا حالا در مکتبمان میان صدها دختر پیاده کردیم و در این سال با مادران شریک میکنیم که از طریق تدریس سواد حیاتی به آنها آموزش میدهیم.
اما در پنج سال آینده میخواهم تمام جامعهمان با نگاه صلحآمیز به همدیگر نگاه کنند و به همدیگر کمک کنند؛ دست یکدیگر را بگیرند و با هفت اکشن بازی صلح روی زمین، همدیگر را توانمند کنند؛ کاری که فعلاً ما دختران در مکتب میکنیم و بدون کدام دستمزدی با هم همکاری میکنیم و یک هنر را به دیگریمان انتقال میدهیم. من میخواهم در طی پنج سال آینده، هانیه این نگاه را در جامعهاش با صدها دختر دیگر یکجا تطبیق کند و نتیجه بزرگ بگیرد.
میخواهم در طی پنج سال آینده همه به هم مانند خواهر و برادر کمک کنند و زندهگی زیبا داشته باشیم. این مجموعه از اهداف طولانیمدت من است که پنج سال آینده میخواهم خودم را در این صحنه ببینم و نتیجهها را بررسی کنم؛ اینکه همه مردم با نگاههای صلحآمیز به هم بنگرند و دیگر جنگ را کنار گذاشته باشند، دست یکدیگر را بگیرند و دوست بمانند. بس است این همه جنگ در افغانستان.
حالا دختران این وطن میخواهند زندهگی زیبا را تحفه دهند؛ با یک نگاه جدید. ما سالها در این کشور نگاه رهبری مردانه داشتیم که هی در این کشور جنگ بود و نفاق. ولی حالا میخواهیم با نگاه مادرانه رهبری این کشور را کنیم و کار سازمانی را تطبیق کنیم. من امروز نهتنها پنج سال آینده خودم، که آینده صدها دختر که در مکتبمان هستند را میگویم: ما با تعاون و همکاری و بخشندهگی، میخواهیم صلح را تقدیم افغانستان کنیم و این جنگها را خاتمه دهیم و نگاه رهبری مادرانه را ایجاد کنیم؛ رهبری که نگاه مادرانه داشته باشد، هیچگاه جنگ را آغاز نمیکند و با حرف زدن مساله را حل میکند، در بحرانها با نگاه صلح تصمیم میگیرد و این بزرگترین کمک برای بازگرداندن صلح به این کشور خواهد بود.
و من پنج سال آیندهام را اینگونه میبینم و برایش در این سالها تا آخرین خط هم تلاش میکنم. امید که پنج سال آینده من این دستاوردها را کسب کنم و به تمام هدفهای دیگرم نیز برسم و آرزو دارم که پنج سال آینده افغانستان شروع به بهبود کند و صلح و آشتی و دوستی و مهر به کشورمان بازگردد.






