چندی قبل از رسانههایی که در تبعید به سر میبرند و با وجود شرایط شکننده امنیتی تلاش میکنند وضعیت افغانستان تحت حاکمیت طالبان را گزارش دهند، مطلبی را خواندم که در آن نوشته شده بود بنابر تحقیق موسسه جورج تاون برای زنان و موسسه تحقیقاتی صلح اسلو، افغانستان تحت حاکمیت طالبان بدترین کشور برای زنان شناخته شده است. پیش از آن نیز بنابر گزارشهای متعدد نشر شده از سوی نهادهای مختلف که وضعیت زنان در افغانستان را بحرانی توصیف کرده بود، مطالبی از این دست خوانده بودم. نمیدانم تحقیق آنان بر کدام مبنا بوده و جامعه آماری خود را چگونه برگزیدهاند، اما شاید تحقیقات این موسسهها بنابر گزارشهای عمومی نشر شده از سوی برخی رسانهها، قانونهای ضد زن و محدودیتهای دستوپاگیری که از سوی گروه طالبان بر زنان تحمیل میشوند، انجام شده باشد. واقعیت زندهگی زنان در افغانستان نه بدترین، بلکه وحشتناکترین و فاجعهبارترین است. من منحیث یک دختر زیسته در چنین شرایط که محرومیت را با مغز استخوان حس میکنم و از وضعیت اسفبار سایر دوستان، آشنایان و همصنفیهایم آگاه هستم، کلمه بدترین در توصیف حال من و دیگر دختران درست نیست. وضعیت ما فراتر از بدترین است. شما زمانی به درک این مساله میرسید که از دختر دوازده ساله تا زن شصت ساله افغانستان بپرسید که زندهگی شما زیر پرچم طالبان چگونه است؟ و یا هم سری به ولایتهای محروم افغانستان که تبدیل به مکانهای امن برای انجام فجیعترین جنایتهای بشری و نقض حقوق زن برای جنگجویان طالبان تبدیل شده است، بزنید. اوضاع فاجعهبار است و نقض حقوق زنان در این ولایتها دردآور و به دور از انسانیت است.
در سه سال گذشته، صدها دختر در این ولایتها و شهرها قربانی کودکهمسری شدهاند. صدها دختر و زن به اجبار به عقد اجباری جنگجویان طالب درآورده شدهاند. دهها زن را به جرمهای ناکرده به رگبار بستند. دهها زن دیگر در نبود قانون و محکمه در خفا سنگسار شدند. کسانی همانند زنی به اسم قدریه رسانهای شدند و اینکه سرنوشت آنان به کجاها کشیده شد و چگونه پیش از سنگسار زجرکش شدند را کسی نمیداند. شاید دهها زن پیش از قصاص ناعادلانه زجرکش شده باشند و آخرین نفسهایشان زیر سنگهای استبداد و ظلم جلادان و دینخویانی که با استفاده از اسلام ظلمستانی راه انداختهاند، قطع شده باشد. چه کسانی از سرنوشت دخترانی که به دلیل فقر شدید از سوی خانوادههایشان فروخته میشوند، آگاه هستند؟ سرنوشت آن دختر خردسن که تصویرش همهگانی شد و پدرش او را برای فروش به بازار برده بود، به کجا رسیده است؟ چشمان زیبا و بغضی در صدای او را زمانی که با چشمان اشکآلود در پاسخ به سوالی به زبان پشتو میگوید که پدرش از شدت فقر او را به «دو لک» افغانی میفروشد، کی به یاد دارد؟ یا وضعیت دختر هشت ساله دیگر که بنابر مجاز خوانده شدن ازدواجش از سوی چند طالب به یکصد و ده هزار افغانی به شوهر داده شد، چگونه است؟ از زنان و دخترانی که به بهانههای مختلف از کوچه و خیابانها بازداشت میشوند و در زندان طالبان از شدت شکنجه و آزارواذیت مداوم تن به خواست جنگجویان این گروه میدهند و تبدیل به برده جنسی آنان میشوند، چه خبر؟ این مثالها و دهها مثال دیگر که رسانهای شدهاند و شاید صدها رویداد دیگر که در خفا انجام میشود، نشاندهنده وضعیت اسفبار دختران و زنان در افغانستان است.
در کنار افزایش این جرم و جنایت در سه سال گذشته، زنان و دختران از همه حقوقی که یک انسان برای ادامه زندهگی خود به آنها نیاز دارد، محرومند. حتا صدای زنان را عورت خواندهاند و بنابر دستور رهبر این گروه هیچ زنی حق تکلم با مرد را ندارد. این گروه آنقدر زنستیز، افراطی و بدوی است که یکی از افراد آنان در مصاحبهاش با یکی از رسانههای دیداری خطاب به زنان میگوید که صدای زنان نباید شنیده شود، چون باعث وسوسه شدن مردان میشود: «وقتی زنان نرمنرم صحبت میکنند، در دلهای مردان مرض وسوسه پیدا میشود.» وقتی محرومیت تا این اندازه شدید و غیرقابل تحمل باشد، پس وضعیت یک زن در آن جغرافیا چگونه باید توصیف شود؟ آیا بدترین است یا فاجعهبارترین؟
چندی پیش به دختر شانزده سالهای که شادیاش را کسی نداشت و با وجود هر نوع مشکلات هیچگاه تسلیم نمیشد و رویای بس بلندی داشت، پیام گذاشتم. از او پرسیده بودم که حالش چطور است؟ برعکس هر وقت دیگر برایم صدا نگذاشته بود. تنها در یک جمله نوشته بود: «آنقدر زندهگی در چهاردیواری خانه برایم تلخ و غیرقابل تحمل شده است که میخواهم به زندهگیام پایان دهم.» با این جمله مات و مبهوت مانده بودم. نمیدانستم در جواب دختری که به دیگران انگیزه جنگیدن و استقامت میداد و اکنون چنین جمله ناامیدکنندهای برایم فرستاده است، چه بنویسم. وقتی دختری به قوی بودن مریم انگیزهاش را از دست داده باشد، پس چند هزار دختر دیگر که شرایط دشوارتر از او را دارند به فکر خودکشی هستند؟ چند هزار دختر همانند شکیلا و شکیبا از شدت افسردهگی و ناامیدی کلافه شده و تن به ازدواج اجباری دادهاند؟ چند هزار دختر در بدترین حالت روحی و روانی قرار دارند؟ چند هزار دختر دیگر از رویاهایشان دست کشیدند و چند هزار دختر با تحمل راههای دشوار مجبور به ترک وطن شدند؟
با وجود فاجعه جاری در افغانستان، یکی از مقامات طالبان به محرومیت، افسردهگی، ناامیدی و مرگ تدریجی دختران بیشرمانه بلندبلند خنده میکند و در پاسخ به سوال خبرنگار که پرسیده بود «مکاتب دخترانه چی وقت باز میشود؟»، میگوید: «کدام مکاتب؟» با این خنده و با این پاسخ، طالبان حتا وجود زنان در افغانستان را انکار میکنند، چه رسد به اینکه به زنان حق بدهند.
حاکمیت مستبد و زنستیز طالبان آنقدر شرایط را برای دختران و زنان دشوار ساخته است که همه در فکر فرار، خودکشی و انزجار از خود شدهاند. این متن یک گوشه کوچک از چشمدیدها و رخدادهایی است که شاهد آن بودهام. اینکه دیگر چه فاجعهها و چه نقض حقوق انسانی علیه زنان در گوشههای مختلف افغانستان در حال وقوع است را نمیدانم. من به نوبه خود به حیث دختری که خودش نیز از حق کار، تحصیل و زندهگی آزاد و شاد محروم است، افغانستان زیر کنترل طالبان را در کنار بدترین، فاجعهبارترین کشور برای زنان میدانم.





