در نوشته قبلی بیان شد که طالبان در ۱۵ آگست سال روان، نمیتوانند هشدارهای قبلی دونالد ترمپ، رییس جمهور امریکا، در خصوص برگزاری رژه نظامی در بگرام را نادیده بگیرند که چنین هم شد. در آن نوشته استدلال شده بود که طالبان ناگزیر به گزینش سه گزینه هستند: ۱- رژه برگزار میکنند، ولی با تجهیزات نظامی سبک (آن هم ترجیحاً نه در بگرام)؛ ۲- با سبکوسیاق سابق در بگرام رژه برگزار میکنند، ولی با اخذ مجوز از امریکا؛ ۳- از خیر برگزاری رژه میگذرند و به برگزاری یک محفل سیاسی و سخنرانیهای نسبتاً ملایم بسنده میکنند (البته علت انصراف را هم از قبل به سمع کاخ سفید میرسانند). طالبان گزینه سوم را برگزیدند؛ چون ضمن آنکه هزینه اقتصادی ندارد، خشم ترمپ را هم برنمیافروزد.
اکنون سوالی که مطرح میشود، این است: از آنچه طالبان انجام دادند، چه نتیجهای میتوان گرفت؟
واقعیت این است که وقتی فشار جدی در کار باشد، طالبان بیدرنگ کوتاه میآیند؛ حتا اگر پای برگزاری رژه نظامی بهمناسبت چهارمین سالگرد بازگشتشان به قدرت هم در میان باشد. به اهمیت و موثریت اعمال فشار جدی، زمانی خوبتر پی میبریم که توجه کنیم طالبان نه آنچنان ریشه محکم مردمی دارند و نه هم حامی جدی منطقهای و جهانی که از منافع این گروه بهدرستی در میادین بینالمللی دفاع کند. ازاینرو، طالبان در برابر فشار سنگین خارجی زود سر خم میکنند؛ بهویژه اگر از جانب امریکا اعمال شود. طالبان هم که از خویوبوی منحصربهفرد ترمپ نیک آگاهند و میدانند که برای او نه «دیپلماسی محض» که «دیپلماسی اجبار» اهمیت دارد، از برگزاری رژه دست شستند؛ بدون آنکه به نیشوکنایه شهروندان و مخالفانشان توجه کنند.
اکنون طالبان در نهان به امریکا خواهند گفت که بهقصد رعایت حال ترمپ، بزرگترین مناسبت ویژهشان را بدون رژه نظامی برگزار کردند؛ چیزی که ترمپ را خرسند میسازد. حاکم کاخ سفید هم در روزها، هفتهها و ماههای آینده در سخنرانیهایش با کمال افتخار خواهد گفت که طالبان هشدارهای او را جدی گرفتند و از برگزاری رژه اجتناب کردند. حتا بعید نیست که کوتاهآمدن طالبان در این زمینه باعث تبادل پیامهایی میان این گروه و امریکا نیز شود و رابطه طرفین وارد مرحله جدیدی گردد. فراموش نباید کرد که برگزاری رژه برای طالبان هرگونه مزیت دارد؛ یعنی با این کار هم به مخالفان داخلیشان «زهر چشم» نشان میدهند و هم بهگونهای سعی میکنند بهسمت برخی کشورهای دوروبر افغانستان شاخوشانه بکشند. حالا که از خیر این مزیت گذشتهاند، قطعاً اهدافی دارند که کسب خرسندی ترمپ و دوام تبادل پیام با امریکا مهمترین است.
طالبان در بسی زمینهها خیلی ایدیولوژیک عمل میکنند و سلایق و علایق قومی ـ قبیلهایشان را با لعاب آیات و روایات اسلامی درمیآمیزند و کار را برای شهروندان سخت میکنند؛ اما وقتی پای منافع غربیها در میان باشد، سعی میکنند با دقت و احتیاط بیشتر گام به پیش بگذارند. طالبان بهدرستی میدانند که بازی با تجهیزات نظامی امریکایی برای ترمپ کمتر قابل تحمل است تا بازی با حقوق و آزادیهای زنان افغانستان. ازاینرو، احتراز از رژه بهقصد خرسندی کاخ سفید است. یا هم طالبان زنان و دختران افغانستان را در بند میکنند، ولی جنگجویان این گروه با کمال بیپروایی به آنچه «شریعت اسلامی» عنوان میکنند، زنان گردشگر غربی را سوار بر واسطه نقلیه (موتر، موترسایکل) به هرسو (خیابانها، کوهها و دشتها) میبرند و بدتر از آن، بهراحتی تقاضای جنسی هم میکنند و بهجای آنکه سرزنش شوند، ماجرا خیلی زود بهدست رسانهها سپرده میشود؛ به این منظور که غربیها دریابند جنگجویان طالبان آدمهایی هستند که رویکردشان نسبت به زنان آنگونه که تبلیغ میشود، نیست.
این دو نمونه نشان میدهد که وقتی پای منافع دولتهای غربی در میان باشد، طالبان جامه عملگرایی بر تن میکنند و زمانی هم که سخن از ضرورتهایی برای افغانستان (ایجاد دولت فراگیر و تامین حقوق بشر) پیش میآید که پیوند مستقیم با مصالح غربیها ندارد، در زیر عبای «ملیگرایی» مخصوص به خودشان پنهان میشوند و بر عدم مداخله در امور داخلی افغانستان تاکید میکنند. مبارزه با تروریسم (بهویژه القاعده و داعش)، دوریجستن از کشورهای خاصی در منطقه، خودداری از برگزاری رژه، میزبانیهای ویژه و خبرساز از گردشگران زن و… مسایلی است که با منافع غربیها پیوند مستقیم دارد و طالبان هم سعی میکنند بهدقت رعایت کنند. طالبان در برابر درخواستها برای ایجاد دولت فراگیر و تامین حقوق بشر به این دلیل برمیآشوبند و مقاومت میکنند که این دو مولفه پیوند مستقیم با منافع غربیها ندارد و هیچ دولت غربی هم بهخاطر عدم تامین آن، این گروه را از خود نمیرنجاند.






