مبارزه، تلاش و ایستادهگی زنان در دشوارترین شرایط حاکم، از رخدادهای مهم داخلی افغانستان تحت حاکمیت طالبان است؛ موضوعی که نگذاشته افغانستان در پنج سال گذشته از چشم جهان پنهان بماند و محرومیت نیمی از جامعه و نقض حقوق بشر به باد فراموشی سپرده شود. مطالبه زنان و تلاش برای فعالیت و ایستادهگی در بحرانیترین شرایط، نام و صدای آنان را زنده نگه داشته و برخی زنان از هیچ تلاشی در این راستا دریغ نمیورزند. با وجود ممنوعیتها و برخوردهای هدفمندانه گروه طالبان، شماری از زنان و دختران همچنان به فعالیت ادامه داده و در پی یافتن نور در عمق تاریکیاند. آمنه یکی از زنانی است که پس از ممنوعیت آموزش، فرصت یادگیری و یاددهی را از راههای مختلف ممکن ساخته و امروز آموزگار و مدیر یک مجمع آموزشی است؛ فعالیتی که با دشواریهای فراوان، اما با امید انجام میدهد.
آمنه امین، دانشجوی دانشکده ژورنالیسم دانشگاه کابل بود که با تلاشهای خستهگیناپذیر از ولایت پکتیا به این دانشکده راه یافته بود؛ دانشجویی که در پی تحصیل از یکی از ولایتهای محروم افغانستان رخت سفر بست و با به قدرت رسیدن دوباره طالبان، مسیرش ناتمام ماند. سفر تحصیلی او همانند صدها دانشجوی دختر با فرازونشیبهای زیادی همراه بوده و بنابر باورهای تحمیلشده بر آموزش زنان، باید تا صنف شش درس میخواند؛ اما او با تلاش، سرکشی و پشتکار توانست پا فراتر از محدودیتها بگذارد و نهتنها دوره مکتب را به پایان برساند، بلکه کیلومترها دور از ولایت خود به کابل سفر کند و در دانشکده ژورنالیسم درس بخواند.
آمنه از این سفر پرمخاطره و دشواریهایی که سرانجامش موفقیت بود، چنین میگوید: «من در شرایطی درس خواندم که راه آموزش دختران آسان نبود؛ گاهی محدودیتهای اجتماعی و گاهی نگاه اطرافیان، مسیر تحصیل را دشوار میساخت. در خانواده ما نیز دختران حق داشتند تا صنف شش درس بخوانند و من با مبارزه و دشواریهای زیادی توانستم مکتب را به پایان برسانم و وارد دانشگاه شوم. همیشه تلاش میکردم به جای تسلیم شدن، راهی برای ادامه دادن پیدا کنم و موفق شدم.»
او برای حق آموزش، ابتدا از خانه و سپس از جامعهای که رفتن دختران به دانشگاه را نامناسب میدانست، مبارزه کرد؛ مبارزه خستهگیناپذیری که سرانجام به تغییر افکار خانواده و اقاربش نسبت به آموزش دختران انجامید. اما با سقوط دولت جمهوری و بازگشت طالبان، سالهای مبارزه و تلاشش ایستا ماند و بذر امیدش فرو ریخت: «موفقیت من نتیجه یک روز و یک تصمیم نبود، حاصل سالها تلاش، صبر و پشتکار بود. من باور داشتم که شرایط دشوار نباید تمام آینده انسان را تعیین کند. به همین خاطر، پس از فراغت از مکتب، برای آزمون کانکور آمادهگی گرفتم و با سپری کردن آزمون، در رشته خبرنگاری، بخش مطالعه ارتباطات دانشگاه کابل کامیاب شدم. این موفقیت برایم بسیار مهم بود، زیرا نشان میداد که سالها تلاشم بینتیجه نمانده است.»
آمنه برای سایر دختران خانواده و منطقهاش تبدیل به الگویی از تلاش و پشتکار میشود و ذهنیتها را نسبت به آموزش دختران تغییر میدهد. پس از او، دختران زیادی از ولایت پکتیا مسیر آمنه را ادامه میدهند و درس میخوانند. او از روزهای نخست دانشگاه و حس و حالش چنین میگوید: «رفتن به دانشگاه برایم یکی از شیرینترین و مهمترین لحظات زندهگیام بود. احساس میکردم یک قدم بزرگ به آرزوهایم نزدیک شدهام. برای کامیاب شدن به دانشگاه، وقت زیادی را برای مطالعه اختصاص دادم و با وجود خستهگی و مشکلات، کوشش میکردم راهم را ادامه دهم.»
سقوط افغانستان به دست طالبان و جو حاکم ضد زن، نقطه پایانی بر همه تلاشهای آمنه بود؛ دانشجویی که تازه در مسیر موفقیت و بالندهگی قدم گذاشته بود، با بسته شدن دانشگاهها درسهایش ناتمام ماند. او آرزو داشت تا مقطع دکترا درس بخواند و در دانشگاه کابل بهعنوان استاد ایفای وظیفه کند؛ اما رویای استادی در دانشگاه کابل به حسرت بزرگی در زندهگیاش بدل میشود.
او از سقوط و روزهای تلخ پس از آن میگوید: «سقوط تغییر بزرگی در زندهگی من و بسیاری از دختران آورد. محدودیتها باعث شد نگرانی درباره ادامه تحصیل، کار و آیندهام داشته باشم. یکی از موضوعاتی که مرا بسیار آزرد، این بود که در سال آخر دانشگاه قرار داشتم و نتوانستم فارغالتحصیل شوم. بزرگترین آرزویم این بود که تا مقطع ماستری و دکترا درس بخوانم و در دانشگاه کابل استاد شوم، اما نشد. پس از آن آموختم که انسان باید در دشوارترین شرایط نیز امید داشته باشد.»
آمنه پس از سقوط و ممنوعیتهای بیشمار بر کار، تحصیل و آزادی زنان، خانهنشینی اختیار نمیکند و با تلاش و اراده راه آموزش را ادامه میدهد. او در پنج سال گذشته زبان آلمانی میآموزد و آن را برای سایر دختران نیز آموزش میدهد و در کنار آن در مکتبهای خصوصی تدریس میکند. پس از کسب تجربه، اکنون مدیریت یکی از مکتبهای خصوصی را به عهده دارد؛ مسوولیت بزرگی در جو حاکم که او را به یکی از مبارزان سرسخت با قانونهای سفت و سخت طالبان بدل کرده است.
او از چالشهای این مسیر و مبارزهاش چنین میگوید: «در چارچوب شرایط حاکم، تلاش کردم فعالیتهای آموزشیام را ادامه دهم. از راههایی که ممکن بود، مانند تدریس، همکاری آموزشی و آموزش از راه دور استفاده کردم. هدف اصلیام ادامه آموزش و کمک به دانشآموزان بود تا در آینده روشن نسل بعدی سهمی داشته باشم. این مسیر با دشواریهای زیادی همراه بود که گاهی از نظر روحی و روانی تخریب میشدم. حمایت شاگردان و خانوادهام سبب شد ادامه بدهم و نترسم. گاهی بسیار احساس خستهگی میکنم و همزمان به خود یادآور میشوم که تلاش من میتواند برای آینده یک نسل مفید باشد و به همین خاطر تسلیم نشدم و ادامه میدهم.»
آمنه با پذیرفتن مسوولیت مدیریتی یک مجمع آموزشی و سایر فعالیتها، توانسته است اندکی محدودیتها را دور بزند و به خود باور کند که تلاش، اراده و ایستادهگی در بحرانیترین شرایط نیز نتیجهبخش است. او با وجود مشکلات، ممنوعیتها، نگرانی خانواده، کمبود امکانات و دشواریهای مدیریتی، در حال مبارزه با شرایط حاکم و محدودیتهای بیشمار بر فعالیت زنان است.






